سایر منابع:
سایر خبرها
اکس-15؛ سریع ترین هواپیما در تاریخ هوانوردی آمریکا +عکس
آنچه فضانوردان آینده قرار بود با آن مواجه شوند، آزمایش می کرد. اکس-15 نخستین پروازهای سرنشین دار در نزدیکی مرز فضا را ممکن کرد و نخستین هواپیمای دارای خلبان برای رسیدن به سرعت های اَبَرصوت (هاپیرسونیک) بود. سه فروند هواپیمای اکس-15 ساخته شد که بین سال های 1959 تا 1968 تعداد 199 پرواز با آنها انجام شد. اکس-15 نخستین هواپیمای بالدار بود که به سرعت های اَبَرصوت دست می یافت، و
خانواده شهدای حادثه چوار در ایرنا؛
ایلام) بالا آمد متوجه شدم و به سمت دیگر زمین رفتم. مداحی ادامه داد: ارتفاع بسیار کم بود و خلبان کاملا مشخص بود. من فریاد زدم فرار کنید. در حین فرار بودم که متوجه پسر شهید حسین هزاوه (علی) شدم که او را با خودم به سمت دیگر بردم و در نقطه ای دراز کشیدم و بچه را بغل کردم. او را نشناختم اما نجاتش دادم. صدای انفجار مهیب بود و موجب موج گرفتگی شد. دود و بوی گوگرد و گرد و خاک همه جا را پوشانده بود
وقتی کارآفرینی تمام زندگی ات می شود
کنی. جمعه صبح که بیدار شدم، دستم رفت سمت لپ تاپ. خودم را نگه داشتم: نه مریم، امروز حق نداری سمت کار بری. بلند شدم و اول از کارهای خانه شروع کردم. لباس ها را شستم. جارو و دستمال و نظافت همه جا که وقتی برمی گردم حال خوبی باشد. من برای صبحانه می خواستم خودم را حلیم مهمان کنم اما عصرانه حلیم خوردم. به جایش در لحظه به لحظه تفریحم به فکر خودم بودم. تلفن پاسخ نمی دادم و نگذاشتم روز استراحتم خراب شود
روایت مداح سیستانی از اجرای برنامه محضر رهبری/ جهاد تبیین یعنی یک بیت شعر مداح از ساعت ها سخنرانی ...
وجود نداشته است، البته مداحان از استان ما هم در آن دیدارها حضور داشته اند اما اینکه بخواهند اجرا داشته باشند، خیر. از سال 1391 پس از کسب رتبه دوم کشوری در مسابقات تهران در لیست مداحان برگزیده جهت اجرا در محضر مقام معظم رهبری قرار گرفتم، سال 1397 برای انجام تست به تهران دعوت شدم، سال 98 اجازه اجرا پیدا کردم در حسینیه امام خمینی اما قبل از ورود حضرت آقا، سال 99 مجدد برای تست دعوت شدم و
پدرانی از جنس صبر و استقامت...
چلوپزی کار می کردم اما کفاف هزینه ها را نمی داد. او اضافه می کند: روزی به مسجد رفته بودم و دعا می کردم تا خداوند عنایتی کرده و شغل خوبی را نصیب من کند که خداوند دعای من را شنید و همسر خواهرم در شرکت خود، شغلی برای من پیدا کرد و من دو سال در آنجا مشغول شدم سپس به دنبال استخدام رسمی من بودند که قبول نکردم. او یادآور می شود: بعد از آن شرکت به سمت شغل آزاد رفتم و مغازه ای را
پایان اخاذی های پلیس قلابی از دختران دم بخت
استقبال دختران روبه رو شدم، ترغیب شدم که از آنها اخاذی کنم. یعنی از اول نقشه ات این نبود؟ اخاذی اصلا در نقشه ای که کشیدم وجود نداشت. می خواستم دختران را فریب بدهم و بعد با بیهوش کردن آنها دست به سرقت اموالشان بزنم اما وقتی نخستین دختر را به باغ بردم همان لحظه فکر تهیه فیلم به ذهنم خطور کرد تا با آن دست به اخاذی هم بزنم. چند دختر را با این شگرد فریب دادی؟ نمی دانم شاید 3یا 4نفر! فکر نمی کردی لو بروی؟ اصلا. چون از دختران فیلم سیاه داشتم گمان نمی کردم آنها شکایت کنند اما حالا گیر افتاده ام و معلوم شد همه تصوراتم اشتباه بوده است. ...
به آواز باد گوش بسپار؛ خواندن این کتاب تنهاترتان می کند.
نداشت و بعد از تماشای آن مسابقه بود که توانست به استعداد ذاتی خود پی ببرد و بعد از مدتی نویسندگی را به عنوان شغل اول خود برگزیند. شروع راه موراکامی با 3 گانه موش بود که شامل سه رمان مجزا و در عین حال به هم پیوسته به نام های: به آواز باد گوش بسپار، پین بال 1973 و تعقیب گوسفند وحشی است که موفقیت رمان اول انگیزه ای شد برای نوشتن و انتشار دو جلد بعدی از این سه گانه نابالغ و در عین حال ساده و صمیمی!
سلفی لاکچری مریم معصومی
فیلم را هم تجربه کرده کار بعدیش در زمینه بازیگری فیلم سینمایی اخلاقتو خوب کن بود. در دوران کودکی ام می توانم بگویم شیطان بودم، ولی نه آنطور که از دیورا راست بالا بروم. می شود گفت شیطان محفوظ به حیایی بودم. چون نسبت به افراد خانواده کوچک ترین عضو بودم و طبیعتا کسی را برای بازی کردن نداشتم. بنابراین دوران کودکی بی آزاری و تنهایی داشتم و همه کارهایم از جمله شیطنت هایم نیز تنهایی بوده است.تا
تجربه های کارِ کارمندی، استارتاپی و فریلنسری من!
کارمندی تو یه شرکت شروع کردم. از اونجایی که تجربه کاری نداشتم چند ماه اول رو به صورت کارآموزی تو یه شرکت به عنوان تولید کننده محتوا شروع به کار کردم و بعد از یه مدت کارمند اون شرکت شدم. مزایای تجربه کارمند بودن برای من خب کارمند بودن اولش خیلی خوب بود. چون: رفته رفته تجربه کاری ام افزایش پیدا می کرد، دید بهتری از بازار کار به دست آوردم، با قوانین کار
ژست های عجیب شهاب حسینی در جشنواره فجر
مادرم در آنجا متوجه ما بود، باعث شد تا در بازگشت به تهران احساس غریبی کنم و در کلاس پنجم شاگردی آرام و گوشه گیر باشم. معلمی که بیشتر از بقیه معلم های دوره ابتدایی دوستش داشتم، معلم کلاس پنجم من بود. در ابتدایی دانش آموز متوسطی بودم و هیچ گاه مبصری را تجربه نکردم. تجدید شدن مبصر کلاس دوران راهنمایی بود، از کودکی درآمده بودیم و می خواستیم شبیه بزرگ ترها رفتار کنیم. همین تغییر
پدر؛ سایه بان امن آرامش/ وقتی فرزندان به بهانه آسایش، آرامش را از زندگی خود دور می کنند
هایم گشنه به خواب نروند. سرش را پایین آورد و به دستان پینه بسته اش تکیه داد و این بار زیر لب از خودش پرسید: من کجای کارم اشتباه بود؟ پاسخی نداشتم به سوالش بدهم، البته او هم منتظر پاسخم نماند، صندلی چرخدارش را دوباره سمت پنجره چرخاند و به من فهماند که می خواهد تنها باشد، اما من طاقت نداشتم، باید به او پاسخی می دادم؛ خم شدم آستین کتش را بوسیدم و گفتم: پدرجان تو هیچ کار اشتباهی
ادعای خواهر ناتنی در قتل پسر جوان
و آبرویم را می برد. علاوه بر این من رازی داشتم که کاملا شخصی بود اما او متوجه اش شده بود و تهدیدم می کرد که رازم را به پدرش می گوید تا اینکه روز حادثه باهم درگیر شدیم و من که از تهدیدهای او خسته شده بودم یک میله آهنی برداشتم و ضربه ای به سرش زدم. بعد از آشپرخانه چاقویی برداشتم و ضرباتی به او زدم. به خودم که آمدم دیدم نفس نمی کشد و وحشت زده به جسد نگاه می کردم. از کاری که
شهیدی که پس از 15 سال به وطن بازگشت
کسی حالش بد بشه، بهتره چند تا از آقایون همراه ما باشند. آخر ترم بود و همه رفته بودند شهرستان. من هم آمده بودم که انتخاب واحد کنم و برگردم پیش مادرم. همه کارها در عرض چند دقیقه جور شد. چند نفر از بسیج دانشجویی و مسئول خوابگاه آقایان آمدند. مسئول خوابگاه ما و دوستم هم بودند. ما رفتیم. آنجا گفتند: به شرطی تابوتو باز می کنیم که به هیچی دست نزنید. اینا رو از مناطق شیمیایی آوردن، احتمالش زیاده
حقایقی درباره دنیا که شاید تا به حال نشنیده باشید
با حقایقی جالب درباره ی دنیا همراه باشید. 1- در اوایل قرن بیستم هزینه های دندانپزشکی به قدری بالا بود که برخی مردم ترجیح می دادند همه ی دندان های خود را بکشند تا دیگر دردسری نداشته باشند. به همین دلیل کشیدن همه ی دندان ها را هدیه ی بسیار خوبی برای تولد 21 سالگی یا یک تازه عروس می دانستند. 2- اختاپوس ها 3 قلب دارند: یکی که خون را به سرتاسر بدن پمپاژ می کند و دو تای دیگر هم
پرسش خبرنگاران بود که نشست های خبری را چالشی یا خنثی می کرد و نه مجری/ من اگر تصمیم گیر بودم فقط 5 نفر ...
ا: بسیاری از خبرنگاران نسبت به عدم پرسیده شدن سوالات شان اعتراض داشتند و معمولاً در همه نشست ها این مسائل وجود داشت. اعتراضات به بیرون از سالن هم کشیده می شد؟ مثلا اینکه بعد از نشست خبرنگاران به سراغ شما بیایند و گلایه کنند؟ مهربانی: من خیلی کمتر با این ماجرا مواجه بودم چون تجربه نشست های روز اول که پدرام کریمی زحمت اجرای آن ها را کشیده بود داشتم و متوجه حساسیت بیشتر ماجرا به سوالا
چشمهای پر از اشک لیلا بلوکات همه را ناراحت کرد
کار کودک انجام میدادم تا کم کم اولین کار تصویرم با تهیه کنندگی مجید اوجی و کارگردانی آقای سیروس مقدم آغاز شد. و به این شکل کارهای مختلفی رو کار کردم که البته کارهای کوتاهی بودند ولی با سریال یوسف پیغمبر دیده شدم. البته چنتا انتخاب بد هم داشتم که خوب میزارم به حساب بی تجربگیم چرا همه جا هستید، تو افتتحایه , اختتامیه , خیریه ، کنسرت و جشن و عزا؟ من نمیدونم الان این بد یا خوب
بیوگرافی نادر سلیمانی و همسرش+ عکس
شاه حاتمی تجربه کند. علاقه به هلی کوپتر و هواپیمای کنترلی من هم مثل بیشتر پسربچه ها، از وقتی خودم را شناختم، متوجه شدم که عاشق پرواز هستم اما خب نتوانستم خلبان شوم و برای همین وقتی با دنیای عجیب هلی کوپتر و هواپیماهای کنترل آشنا شدم عاشقش شدم. از رستوران تا مغاز ه اسباب بازی نادر سلیمانی چند سالی است با افتتاح رستوران دخمه رسما وارد کسب و کار شده ولی این
دوستی طبیعت و معماری ایرانی + عکس
زیبایی مواجه شدم. درخت کهنسال کُنار وسط سالن بزرگ و البته قدیمی پارچه فروشی قد علم کرده بود و صاحب این محل به جای قطع کردن درخت، حفره بزرگی در سقف ایجاد کرده بود تا درخت هم زنده و پربار و رشید باقی بماند. صاحب پارچه فروشی مرا به پشت بام مغازه برد تا از آنجا قد برافراشته درخت کنار را ببینم. از هم ارتفاع بودن آن با ساختمان 4 طبقه مجاورش متوجه شدم که ارتفاعش حدود بیست متر می شود. در ضلع
وقتی خواستِ خدا باشه، راضی می شم!
؛ مظلومانه و جان سوز گریه می کرد. دلم برایش سوخت. تا به حال علی آقا را این طور ندیده بودم. منتظر شدم تا بالاخره سر از سجده برداشت. آهسته ، طوری که فقط خودش بشنود،گفتم: علی جان... برگشت طرف صدا ، یکه خورد. با تعجب گفت: فرشته! جواب دادم: جانم! پرسید: اینجا چه کار می کنی؟ خوابم نمی بره. باز حالت بده؟ حالم بد نبود. گفت: می دانم حالت خوش نیست. می دانم خیلی سخته. تو الان به خدا نزدیک تری. برام دعا کن. با تعجب
از هواپیما آمدم پایین هیچ کاره بودم!
تراکتور با من تماس گرفت و وقتی شرایط هوادار را به من گفت من به دستیارانم گفت وقتی هوادار تیم ما دوست دارد که قرارداد بازیکنان مان ثبت شود و به بازی بیایند، آن چه آقای رستگار می گوید را انجام می دهیم تا با توان برابر با آن ها بازی کنیم. 60 درصد پول را واریز کردند و برای 40 درصد هم چک برای ماه اول و دوم سال آینده دادند. من به حرف این فرد بسیار اطمینان داد. منصوریان در پایان بیان کرد: امروز یکی از روزهای خوب اخباری بود و چند موقعیت را هم گرفت. او نشان داد که اگر اخباری درون دروازه نبود ما نتیجه خیلی بهتری می گرفتیم. به اخباری و تراکتور تبریک می گویم. انتهای پیام ...
خاطرات هاشمی | آقای جنتی برای پیگیری ادعا درباره یک گنج استمداد کرد
اضافی را بفروشد. همچنین برای پیگیری ادعای مدعیان یک گنج استمداد کرد؛ گفتم مرجع این امر، وزارت ارشاد، سازمان میراث فرهنگی است. چهار شنبه 22 فروردین 1369 بعد از خوردن سحری و نماز، خوابیدم. خواب دیدم بند تسبیحی که در دستم بود، در نقطه اتصال به شیخ بالا قطع شد و چند دانه در رفت. بیدار شدم؛ در فکر تعبیر بودم که باز خوابم برد. خواب دیدم با هلی کوپتر از فضای منطقه ای که شبیه یک درّه
خاطره خانم خبرنگار از هلی کوپترسواری
بهمن سال 1389 پلاتو هلی کوپتر تجربه متفاوتی بود که جزو خاطرات ثابت من در چنین روزی است . برای ضبط هوایی راهیپمایی همیشه بهترین فیلمبردارها اعزام می شدند . آن روز آقای ارشاد تقریبا بیرون هلی کوپتر بود و من هم باید تا نیم تنه خم می شدم ... تا جمعیت از پشت سرم پیدا باشد . جالبه همین الان از سرخوردن روی برف از پله از ارتفاع ترس دارم اما آن
مهندسی بی نهایت: ناوهای هواپیمابر؛ فناوری سرنوشت ساز برای نبردهای نظامی
/> برای انجام این کار خلبان باید هنگام نزدیک شدن به عرشه، دقیقاً هواپیما را در ارتفاع و زاویه ی مناسب قرار دهد. فرایند فرود با صف کشی هواپیماها با آرایش بیضی شکل بر فراز ناو شروع می شود. مرکز کنترل ترافیک هوایی ناو هواپیمابر که در زیر عرشه قرار دارد تصمیم می گیرد که هواپیماها براساس سوختی که همراه خود دارند با چه ترتیبی روی عرشه فرود بیایند. ابتدا هواپیماهای با سوخت کم تر فرایند کاهش ارتفاع را شروع می
منتظری که پای سرداب امام زمان (عج) شهید شد
انجام داد، هزینه کلاس های بچه ها، قبض آب و برق را تسویه کرد. همه خوراکی های لازم را برای خانه خرید. گفت تا 30 روز شاید برنگردم. همه کارهای مان را انجام داد و رفت. احساس می کردید این رفتن برگشتی نداشته نباشد؟ آن دو روز که خانه بود، گریه می کردم. گفتم شما می روید شهید می شوید. دلداری ام داد و گفت همه همکارانم می روند، اما شهید نمی شوند. من بار اول بروم شهید می شوم؟ به دلم الهام شده
عشق خارج و دلار
رؤیاهایم را آن جا می دیدم وارد یکی از شگفت انگیزترین کلان شهرهای جهان شدم. دو سال در ژاپن آهنگر بودم، بازگشتم به ایران و به طور اتفاقی خبرنگار شدم. ابتدا برای روزنامه ژاپنی یومیوری در تهران کار کردم و بعد از سه سال به عنوان خبرنگار آسوشیتدپرس، موفق شدم بعد از پانزده سال دفتر این بزرگ ترین خبرگزاری جهان را در ایران بازگشایی کنم. ازدواج کردم و از کار و زندگی رضایت کامل داشتم
"صبا" دکتر قریب همدان!
پزشکی در همدان وی با بیان اینکه بخشی از افتخارات زندگیم این بود که به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه علوم پزشکی همدان کار کردم و دوستان معتقدند که نقش موثری در پایه گذاری رشته پزشکی در همدان داشتم می گوید: در دوران خدمت علاوه بر مسئولیت های آموزشی و درمانی سه دوره مسئول بیمارستان شدم که برای اولین بار در سال 66 مسئول بیمارستان اکباتان بودم که وضعیت بسیار بدی داشته و 70 سال از احداث آن توسط
صفیه قهرمان اصلی فیلم سینمایی "موقعیت مهدی" است
آرام بگیری. زمانی که دستور دادی پیکر حمید را یا با دیگران به عقب منتقل کنند و یا این کار را انجام ندهند. لحظه ای خودم را جای تو گذاشتم که اگر من بودم آیا همین کار را می کردم. هیچ پاسخی برایش نداشتم. شاید از خود سؤال وحشت داشتم. اما تو را که دیدم و تو را که دوباره مرور کردم متوجه شدم که تو مهدی نشدی مگر به همین دلایل و هیچ کس دیگری مهدی نیست باز هم درست به همین دلایل. دلم قنج