خاطره خانم خبرنگار از هلی کوپترسواری
سایر منابع:
سایر خبرها
رحماندوست: لالایی عاشورا را زیر تیر چراغ برق سرودم | سوژه شعرهایم از خیال پردازی بچه هاست | صد دانه ...
. مثلاً به بانک می روم؛ کارمندان شعر را می خوانند یا چند شب پیش که به تئاتر رفته بودم، تماشاگران برایم این شعر را خواندند. خاطره ای از برخورد مردم با شاعر دوران کودکی شان تعریف کنید. مردم همیشه به من لطف دارند و هر جا مرا شناخته اند با عزت و احترام برخورد کرده اند. یکبار به خاطر عجله ای که داشتم با ماشین شخصی وارد طرح ترافیک شدم. افسر پلیس دستور توقف داد و با اخم مدارک خواست. وقتی
شهیدی که پس از 15 سال به وطن بازگشت
زمانی شاگردش بودند، مرد شده بودند. آن روز یک لشکر مرد زیر تابوت پدر را گرفته بودند. مهمان غریبه پدرم خیلی مردمدار بود. می گفتند: تا جایی که می توانید هوای مردم، به ویژه قشر ضعیف را داشته باشید. یک روز سر ظهر بود و من داشتم داخل حیاط بازی می کردم. یک دفعه دیدم پدرم دست یک پیرمرد را گرفت داخل خانه آورد. گفتم: بابا من این آقا رو نمی شناسم. گفت: این آقا یکی از دوستامه. برو به
کرونا، عامل اصلی اختلال خوردن در کودکان؟!
روز هایی بود که اِلا (نام فرضی) مانند بسیاری از دختران دبیرستانی با عزت نفس مشکل داشت. او که جوان تر از 15 سال به نظر می رسد می گوید: می تونستم با این مسئله کنار بیام، چون سرم به ورزش و دوستام و تکالیف مدرسه گرم بود. بعد در ماه مارس 2020 همه گیری شروع شد و من همه ی این ها رو از دست دادم. دوست داشتم برای کنار اومدن با مشکل عزت نفسم یه کار مبتکرانه انجام بدم، واسه ی همین به ورزش رو آوردم
صدای محبت این بار از دروازه غار
شمارا به این سمت سوق داد؟ به عنوان یک مددکار اجتماعی بیش از 40 سال است که در حوزه زنان، کودکان و آسیب های اجتماعی فعالیت می کنم. معمولاً برای حوزه هایی که بکر و دست نخورده است انگیزه دارم و سرم درد می کند. زمانی که در دهه 80 تصمیم گرفتم در حوزه اعتیاد زنان فعالیت کنم هیچ کس از آن صحبت نمی کرد. در کشورهای درحال توسعه مانند ما که سنت ها، مذهب و فرهنگ ویژه ای داریم صحبت از زنان و آسیب های زنان
در تماس آخر علی داد از سوریه چه گذشت؟
/> **: کی آمدید به ایران؟ همسر شهید: چهار سال پیشتر. **: چه شد که آمدید ایران؟ همسر شهید: بابای بچه ام که شهید شد از افغانستان آمدیم اینجا. **: پاسپورت داشتید؟ ویزا داشتید؟ همسر شهید: پاسپورت خودمان را گرفتیم، از طرف سفارت ایران هم ویزا دادند. **: چند تا فرزند دارید؟ همسر شهید: سه پسر دارم و یک دخت؛ پسر برزگم امید است، دومی
عاشقانه جدید سحر قریشی / پویان مختاری و سحر قریشی وارد رابطه شدند + ویدئو لورفته
گذاشته اند و آسیبی به زندگی خود وارد نمی کنند. این خانم ها الگوی من هستند.سپهر به این عرصه علاقه ندارد. من خیلی دوست دارم که سپهر هم وارد این عرصه شود و بارها با او در این باره صحبت کرده ام. کارگردان ها و تهیه کننده هایی هم هستند که به من لطف دارند و اگر از آنها بخواهم حتما برای سپهر نقشی دارند ولی خودش علاقه ای به این کار ندارد. هرچند تله فیلمی بود که سپهر در آن یک سکانس حضور داشت و من آنقدر حواسم
درخشان: اگر رسانه نباشد، کی باید داد مناطق محرومی مثل عروه و پهنک را بزند / درب اداره کل فرهنگ و ارشاد ...
کبنا ؛ مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کهگیلویه و بویراحمد گفت: اعتقاد راسخ دارم که مدیریت امانت است. اما مهمترین مسأله صیانت از این امانت است. به گزارش کبنا، امین درخشان در آیین معارفه خود که بعد از ظهر امروز (یکشنبه 24 بهمن 1400) در ساختمان دولت استانداری کهگیلویه و بویراحمد با حضور سید محمد هاشمی معاون حقوقی و امور مجلس و استان های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید جواد هاشمی
پدر؛ سایه بان امن آرامش/ وقتی فرزندان به بهانه آسایش، آرامش را از زندگی خود دور می کنند
، گفت: یک فرزند دارم. گفتم: می خواهم بدانم چرا اینجا هستید؟ نگاهم کرد و گفت: تنها پسرم پنج سالی است که خارج از کشور زندگی می کند؛ یک روز به بهانه رفتن به پارک، از خانه بیرون زدیم، همسر و فرزندانش هم همراه مان بودند، آن لحظه، حال خوبی داشتم، گمان می کردم بعد از فوت همسرم، فرصتی دست داده تا کنار آنها باشم، اما وقتی جلوی درب اینجا رسیدم همه ی تصوراتم از بین رفت. کمی
اشکان دژاگه : اگر در بازی ایران آرژانتین VAR بود یک نتیجه تاریخی برای ایران رقم می خورد ؛ خیلی خوشحالم ...
جهانی صعود کند. ما به این پرچم و این کشور افتخار می کنیم. هر وقت هم با پیراهن تیم ملی بازی کردیم سعی کردیم پرچم کشورمان را بالا نگه داریم. *قبلا بابت رفتاری که با شما و مسعود شجاعی شد، از مسئولان تیم ملی گلایه کرده بودید. هنوز هم از این بابت دلخور هستید؟ من آن حرف را چند دفعه گفتم و به نظرم دیگر موقعیتش نیست. من پیغامم را به مردم ایران دادم و باید بگویم دیگر از چیزی ناراحت
ماجرای عکسی که در تاریخ انقلاب ماندگار شد
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در 19 بهمن 1400 با اشاره به تصویر زنده یاد عبدالحسین پرتوی از بیعت تاریخی همافران با امام خمینی در مدرسه علوی تهران در 43 سال پیش اظهار داشتند: عامل ماندگاری و اثرگذاری آن حادثه تاریخ ساز و تحول آفرین، همان قاب تصویر هنرمندانه ای بود که با امکانات رسانه ای محدود آن روز منتشر شد و این نشان دهنده اثر بی بدیل روایتگری درست از حوادث است. به همین مناسبت و در مقال پی آمده، شمه ای از خاطرات آن عکاس فقید انقلاب اسلامی، مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است ...
رئیسی مشورت پذیر، پُر کار و صادق است/ فضای جلسات هیات دولت کارشناسی است و همه حرف می زنند
توفیق پیدا کردم که مجموعه ای را که هم کار فرهنگی جدی و عمیق دارد و هم در حوزه مسائل اقتصادی و اجتماعی یک جایگاه ویژه دارد، با استفاده از تجربه ای که در طول این سال ها داشتم، پذیرفتم و به آقای رئیس جمهور دست همکاری دادیم، الحمدالله خوب است. اول بحث وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شما بسیار داغ شد و بعد یک خبری به نقل از شما آمد که مشاورت قبول می کنم و بعد این وزارتخانه شد. چطور در تصمیم
طنزواره ای برای محمد مهاجر که وجودش در رادیو غنیمت بود
ساختمان ارگ رفت، امتحان داد و درجا قبول شد. بعد از آموزش هایی مختصر، اولین برنامه اش را با موضوعِ “اقتصادِ دوره گردی” ساخت و بسیار تشویق شد. کم کم برنامه های دیگران را دید و شنید و چون قدرت جذبش بالا بود، استعدادش شکوفا شد. خود را به سمت برنامه های نمایشی کشاند و آثار قابل توجهی پدید آورد. اما در سال 57 به اعتصابیون رادیو پیوست و مدتی دور از کار بود.
گفت وگو با کارگردان و بازیگران سریال نوروزی خداداد
کار، طنازی و شیرینی خودش را دارد. ضمن این که ایام نوروز قرار است پخش شود و دوست داشتم با یک کار عیدانه میزبان مردم باشند و آن ها هم از تماشای یک کار شیرین لذت ببرند و شاد باشند. البته باید بگویم مادر در سریال خداداد از جنس مادر های غم و ناله نیست و بسیار هم شیرین است. حضور نداشتن در تلویزیون: من چهار سال است در سریالی بازی نکردم. اول این که به دلیل کرونا بود و دوم این که ساخت سریال
پژمان جمشیدی و ترلان پروانه در جشنوار فجر
/> من سال 81 در مراسمی با خانم رهنما آشنا شدم و همیشه دوست داشتم پیمان را ببینم. چند مصاحبه از او خواندم و به نظرم آدم جذابی آمد. خانم رهنما گفت شوهرم پرسپولیسی است و یک شب شام من را به منزل شان دعوت کرد. من و پیمان خیلی دوست شدیم. با هم به فوتبال می رفتیم و فوتبال می دیدیم. بیشتر بحث های ما آن زمان فوتبالی بود. من ایده ام را به پیمان گفتم که او گفت بامزه است و شاید یک روز کار کردیم. نمی
ناگفته های نیکی کریمی در فیلم دسته دختران
گردنم آسیب دید، اما آنقدر به کار علاقه داشتم که هر روز تفنگ چند کیلویی را بلند می کردم و سر فیلمبرداری می رفتم. این بازیگر و کارگردان در پایان گفت: من به خانم قیدی تبریک می گویم، این جور فیلم ها تولیدشان سخت است و تصمیم گیری برای اینکه چنین فیلمی بسازی کار دشواری است و همچنین باید به همه گروه بازیگران فیلم که تجربه دشواری را آزمودند، هم تبریک گفت. نیکی کریمی متولد 19 آبان
خاطرات آموزش پاراگلایدر و حضور من در آسمان
بزرگ شدم و واقعیت های دردناک دنیا جایگزین رویاهای شیرین کودکی من شد، مدت ها گذشت تا اینکه دیدن پرنده های انسانی زیر بال پاراگلایدر در شبکه های اجتماعی یادآور خواب های پرواز من شد. هر بار با دیدن فیلمی از پرواز لبخند می زدم. بالاخره تصمیم گرفتم اونو تجربه کنم. با اینکه هیچ اطلاعاتی از پرواز با پاراگلایدر نداشتم و حتی نمی دونستم می تونم کنار یک خلبان ماهر پرواز تفریحی داشته باشم. من فقط به بودن در آسمان فکر می کردم. انتخاب تیم آموزش پاراگلایدر آموزش پاراگلایدر
قیمت خودرو
خط شعرهایش قدرت تکان دادن آدمها را دارد، دیدارم با او کوتاه بود اما تک تک حرفهایش در ذهنم مانده است. کودکی لیندا کیانی در کودکی تنها دغدغه فکری ای که داشتم وجود خدا بود. شب و روز را دنبال چگونگی وجود خدا می گشتم، هزار سوال بی جواب در اینباره داشتم که هیچ کس پاسخی برای آنها نداشت. خیلی احساس خوشبختی دارم، چرا که سایه مادرم بالای سرم است. همه با هم هستیم و هر شب که می خوابم خدا
گفت وگو با بانو زهره هنرکار همسر جانباز نخاعی کامران مویدی (بخش نخست) "دختر من نباید با یک جانباز ...
بیشتر وقتم را در ستاد می گذراندم و چقدر هم این کار را دوست داشتم! گاهی با مادر و گاهی هم تنها می رفتم. یعنی هر زمان که اعلام می شد در ستاد کاری هست، سریع خودم را می رساندم. خصوصاً زمان عملیات ها، لباس های رزمندگانی که زخمی شده بودند را برای ما می آوردند که از ناحیه ی دست و یا جلوی لباس گلوله خورده بود و یا لباس هایی که به مرور صدمه می دید و ازبین می رفت را برای ستاد می آوردند. این لباس ها توسط خانم
چریک افغان، پشت تپه شنی جاودانه شد + عکس
را نمی دانم، ایشان که رفتند، زنگ زدند گفتم مدارکت را جا گذاشتی بس که هول رفتن داشتی، می ترسیدی دیر برسی؛ عید هم آنجا بودند. هجدهم فروردین به من زنگ زدند که من فردا شب عازم ایران هستم می خواهم برگردم، چیزی نمی خواهی برایت بیاورم؟ گفتم نه به سلامتی. دو روز سه روز گذشت، خدایا اصلا خبری ازشان نشد، قرار بود بیایند. یک حس عجیبی داشتم، فکر کردم من یک لحظه من شهید سلطانی را دیدم، در حالی که بعدها فکر می
خاطره حاج صادق آهنگران درباره فرارش از پادگان با فرمان امام خمینی (ره)
به گزارش خبرنگار ایمنا ، به مناسبت فرار رسیدن چهل وسومین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و ایام الله دهه فجر، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس قصد دارد در این ایام ، هر روز به خاطرات یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در زمان انقلاب و حوادث آن سال ها بپردازد. این خاطرات برگرفته از کتاب های تاریخ شفاهی این فرماندهان است. حاج صادق آهنگران در کتاب تاریخ شفاهی خود با عنوان با نوای کاروان در رابطه
گفت وگو با گزارشگر فوتبالی که با تکرارجمله نگاه کنید! نگاه کنید مشهور شد!
سال 1390 چون علاقه شدیدی به کار خبری و عکاسی داشتم، در یک نشریه تبلیغاتی شروع به فعالیت کردم که عکس های خاطره انگیزه رشته های مختلف ورزشی را تهیه و چاپ می کردیم. هر روز انگیزه و شرایطم نسبت به این کار بیشتر و بیشتر می شد و مردم شهر و روستا اطراف رضایت زیادی از کار من داشتند. بعد گذشت نزدیک به 4 یا 5 سال به یک نشریه تبلیغاتی دیگر رفتم. شرایط کاری ام و چاپ نشریه در حد عالی شده بود. با شناخت
گاهی قلبم مثل برگ گلی که غبار روی آن بنشیند، غبار گرفت
برسد، زیرا پروژه از سال 95 شروع شده بود و مصاحبه هایی از آن زمان وجود داشت و کار بیش از حد طولانی شده بود. آنقدر طولانی که گویا حتی برای خود خانم احمدیان هم این ذهنیت ایجاد شده بود که مصاحبه های انجام شده به کتاب تبدیل نمی شود و فکر تولید کتابی درباره زندگی ایشان کنار گذاشته شده است. اما من به زمانی بیشتر از سه ماه نیاز داشتم و حتی به نظرم می رسید که یک سال صبر بیشتر هم برای انجام کاری مناسب
از دختران موچتری تا چفیه پوشان عشایر/ نمایش همدلی در جشن 43م پیروزی انقلاب
به گزارش گروه سیاسی یکتاپرس، موهایش را چتری بریده بود و لبیک یا خامنه ای می گفت! تناقضی که نمی دانستم چطور در ذهنم تحلیلش کنم، کنارش ایستادم و گفتم که خبرنگارم، آرام خندید و پرچم سه رنگ اش را تکان داد: قرار نیست که همه چی واسه شما حزب الهیا باشه! چرا اینطور با تعجب بم زل زدی؟ من هم آقای خامنه ای رو دوست دارم، هم عاشق کشورمم مردم با تمام وجود شعار می دادند، دختر شال اش را کمی جلوتر آورد
جشن انقلاب در ایستگاه قزوین/ از علاقه دانشجوی غیرایرانی برای نوشتن کتاب تا گریه های پیرمرد با عکس سردار
ایران زندگی می کنم و می دانم که چقدر از همین جوانان هم سن و سالم یک روز برای حفظ آرامشی که الان است جان خود را از دست داده اند، آمدم. حتما کتابی را در خصوص جمهوری اسلامی می نویسم این دانشجوی غیر ایرانی اضافه کرد: هر روز که می گذرد بیشتر به عظمت جمهوری اسلامی پی می برم و بسیار علاقمند شده ام و قصد دارم زمانی که به کشورم بازگشتم حتما کتابی را در خصوص جمهوری اسلامی بنویسم.
آهنگ جدید رضا رویگری به بازار آمد
نام ببرید بی برو برگرد یاد رضا رویگری می افتید. امیدوارم از پس اجرای دوباره الله الله بعد از گذشت 43 سال به شیرینی همان دوران بربیایم. این جمله بخشی از گفته های رضا رویگری، هنرمند مطرح کشورمان است که قرار است در روز 22 بهمن بار دیگر سرود الله الله را به شکل زنده اجرا کند. رضا رویگری، در گفت و گویی که به انگیزه اجرای زنده سرود الله الله در پهنه رودکی انجام گرفت، درباره اینکه
قیمت خودرو
نام ببرید بی برو برگرد یاد رضا رویگری می افتید. بازخوانی سرود الله الله رضا رویگری امیدوارم از پس اجرای دوباره الله الله بعد از گذشت 43 سال به شیرینی همان دوران بربیایم. این جمله بخشی از گفته های رضا رویگری، هنرمند مطرح کشورمان است که قرار است در روز 22 بهمن بار دیگر سرود الله الله را به شکل زنده اجرا کند. رضا رویگری، در گفت و گویی که به انگیزه اجرای زنده سرود
روایت مبارزات انقلابی یک روحانی اهل سنت| از پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) تا حضور در درگیری با کومله
کردم و 5 تا 6 نفر طلبه دینی داشتم دفتر ثبت ازدواج هم داشتم، همان زمان زمزمه بازگشت امام به ایران بود با دوستانی که قبلا گفتم مرتب در ارتباط بودم و در پوشش ثبت ازدواج اعلامیه ها به ما می رسید و ما هم در سطح شهر و روستاهای اطراف پخش می کردیم. شهر و روستا فرقی نمی کرد، به صورت نامحسوس فعالیت می کردیم حرف های امام را در مسجد به مردم انتقال می دادم، ترسی از گرفتار شدن در دست ژاندارم ها نداشتم
جایگاه قرآن در انقلاب
خانه نباشم. آن شب برای مسئولان هیئت دردسر درست شد. پا در میانی کردند، گفتم بگویید نوحه را از کتابی که آزاد چاپ شده، خوانده شده است. نوحه را خواستند. رونوشت و آدرس کتابی که از آن استفاده شده بود را برایشان فرستادم تا توانستند آن شب از جلب ما صرف نظر کنند. در روز عاشورای همان سال، در حالی که نوحه ای انقلابی برای زنجیرزنی می خواندم، رئیس اطلاعات شهربانی آمد و دست مرا گرفت که ببرد. همه
از شهر به روستا های اطراف کاروانِ انقلاب به راه می انداختیم
گفت جای نگرانی نیست و از قول امام، از ما خواست که صبور و هوشیار باشیم! در تابستان سال 1342، به شهر و دیارم مازندران رفتم و پس از زیارت پدر و مادر و اقوام، به زیارت مرحوم آیت الله سیموندهی رفتم. ایشان عاشق حضرت امام بود و از من پرسید آیا از ایشان خبر دارم؟ من خبر سلامتی امام را از زبان آقا سیدمصطفی اعلام کردم. یکی دو روز بعد هم خدمت حضرت آیت الله کوهستانی رفتم. ایشان سخت آزرده خاطر بودند، اما به من