او که از عمر 95 سالۀ خود، قریب نیمی را در ایالات متحده اما با یاد ایران و با باورهای عمیق شیعی به سر برد و سرانجام در فیلادلفیای آمریکا چشم از جهان بست چنانچه اشاره شد در سال های منتهی به پیروزی انقلاب 1357 رییس کانون سردفتران اسناد رسمی بود و به سبب همین سِمَت و اسنادی که بالطبع و به تبع در دفترخانۀ او تنظیم و ثبت شده بود با عنوان اتهامی همکاری با رژیم پهلوی به زندان افتاد و در دادگاه انقلاب به قضاوت و ریاست آیت الله محمدی گیلانی محاکمه شد.
. مدیرِ بازداشتگاه تابستانی یک نفر هندی بود، مردی بسیار شریف و نجیب، نوع پرست، مؤدب، متین و منصف بود، همیشه تبسّمِ ملیحی در لبانش دیده می شد و هرگز خشمگین دیده نمی شد و زبانِ فرانسه را به قدرِ رفعِ احتیاج می دانست، حسین کیهانی بعد از آزادی از زندان خاطره ای را در موردِ آیت الله کاشانی چنین اظهار کرد: اتاقِ آیت الله نزدیکِ اتاقِ ما بود، روزی صدای ضعیفی شنیدم که تکرار می کرد لاحول و لاقوه الا بالله
دکتر مهدوی وارد دادگاه شد شنید که محمدی گیلانی یک شعر مشهور و ضرب المثل شدۀ عربی را می خواند (گویا منسوب به صولی) و پاسخ داد و ابیات بعد را خواند و همین رد و بدل کردن اشعار عربی فضایی کاملا متفاوت با محاکمات پیشین را شکل داد. در بیرون هم روحانیون مختلف در سطوح فقهی و علمی متفاوت و گاه از دفاتر برخی مراجع تقلید در تلاش برای رهایی او بودند. سیاسیونی نیز حکم محکومیت زندان برای چهره ای
از سلول بر روی زمین افتاده و لباسش خاکی می شود ، بلافاصله در سکانس بعدی تصویری از لباس نظامی آویزان شده سرگرد جاهد می آید که به جای صندلی بر روی زمین نشسته و بعد از آن تا انتهای فیلم پیراهن سفید همراه با کت به تن دارد ، که این تغییر در لباس و ظاهر ، نشانه ای از تغییرات عمیق در باطن اوست ، چراکه سرگرد که طعم اسارت را احساس کرده ، تصمیم به آزادی خود از زندان جامعه و سپس آزادی احمد سرخپوست از اسارت
ر مشهد دفن شود و بر خلاف دکتر سید حسین نصر شایعۀ بازگشت او که هر از گاهی درمی گرفت دیگر حساسیت برنمی انگیخت و روزنامۀ اطلاعات به بهانه های گوناگون مطالبی از او منتشر می کرد هر چند نثر او طنز باستانی پاریزی و روانی اسلامی ندوشن را نداشت شاید به خاطر کلمات و اصطلاحات عربی. شاید این اشاره کامل کننده باشد که دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی دربارۀ او گفته است: آدم در زندگی کمتر کسی را می
آقای محمدی گیلانی بردند و من خدمت ایشان که رسیدم، دیدم برادرم مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدرضا مهدوی دامغانی رحمه الله علیه و پسرم مرتضی نیز در آن اتاق نشسته اند و مرحوم آقاشیخ محمدرضا با آقای گیلانی سرگرم گفتگویند. و بعد معلوم شد بنا بر توصیه مرحوم مبرور حضرت آیت الله آقای حاج آقا مرتضی حائری یزدی (قدّس سرّه) آقای محمدی موافقت فرموده اند که برادر و پسرم با من بنده ملاقاتی داشته باشند که قریب سه ربع
مرحوم آقاشیخ محمدرضا با آقای گیلانی سرگرم گفتگویند. و بعد معلوم شد بنا بر توصیه مرحوم مبرور حضرت آیت الله آقای حاج آقا مرتضی حائری یزدی (قدّس سرّه) آقای محمدی موافقت فرموده اند که برادر و پسرم با من بنده ملاقاتی داشته باشند که قریب سه ربع ساعت آن ملاقات طول کشید و من بیشتر ساکت بودم و دو مرحوم محمدی و برادرم درباره فرعی فقهی صحبت می کردند. ولی یادم است که مرحوم برادرم داستان جناب حاطب بن ابی ملبعة
رسند که خدا و محبت او را می بینند اما خدا که با چشم سر قابل رؤیت نیست لذا اهل تقوا حقایق ایمان را به چشم دل می بینند و محبت او را احساس می کنند. در همین باره، در فرازی از مناجات شعبانیه، امیرمومنان به درگاه الهی عرضه می دارد إِلَهی وَ اجعَلنِی مِمَّن نَادَیتَهُ فَأَجَابَکَ وَ لاحَظتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ یعنی خدایا مرا از کسانی قرار بده که اگر صدایشان زدی به سمت تو آیند و اگر به آنان نگاه کردی، به
کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد برای پایان دادن به انسداد بنادر اوکراین در دریای سیاه خبر داد. محمد کاظم آل صادق ، سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق و شهاب احمد کاظم ، وزیر ارتباطات این کشور در نشستی زمینه های گسترش روابط و راه های همکاری تهران و بغداد را بررسی کردند. در این دیدار دو طرف پیرامون همکاری های ایران و عراق در حوزه ارتباطات و مخابرات و راهکارهای توسعه این بخش ها