پاسخ سوال روزانه پروژه تایم فارم امروز 11 مهر ماه
سایر منابع:
سایر خبرها
مهاجرتی که به کابوس تبدیل شد؛ دختر جوان از آزارهای پدرش می گوید
دادیم و برای آن که پدرم شغلی دست وپا کند به مشهد مهاجرت کردیم. من هم خیلی خوشحال بودم، چون تصور می کردم در کلان شهر مشهد به رفاه وآسایش بیشتری می رسیم و با امکانات شهری،زندگی مرفهی را تجربه خواهیم کرد.ولی بعد از گذشت یک ماه پدرم کاری پیدا نکرد و به خاطر سرزنش های اطرافیان و فشار هزینه های زندگی دوباره به کاشمر بازگشت و ما را تنها گذاشت. بعد از 6ماه وقتی دوباره به مشهد آمد، من از او
ضرورت بازنگری جدی در آموزش های پیش از ازدواج
گیرد. معاون رئیس کل دادگستری استان سیستان و بلوچستان افزود: در حال حاضر علی رغم کثرت پرونده ها و دعاوی خانواده، صرفاً 12 مرکز مشاوره خانواده مشغول به ارائه خدمات می باشند که به هیچ وجه با نرخ یک روانشناس ذی صلاح به ازای هر 120 تا 180پرونده طلاق انطباق ندارد، این در حالی است که فرآیند تحلیف و صدور پروانه افراد ذی صلاح استان نیز پیش از چند سال است که با اطاله مواجه می باشد. حجت
نقد و بررسی فیلم مستند وارن بافت شدن (Becoming Warren Buffett)
فیلم است که سوزان، دختر بافت، می گوید که این آهنگ برای او خاطره انگیز است زیرا پدرش زمانی که او یک دختر کوچک بود، این آهنگ را برای او می خواند و درحالی که ممکن است این روش عجیبی برای پایان دادن به یک فیلم درباره مشهورترین سرمایه گذار جهان به نظر برسد، در واقع بسیار مناسب است . این مستند که با همکاری بافت و خانواده اش ساخته شده است، با بافت تاجر و سرمایه گذار سروکار دارد، اما بافت انسان
ماجرای ازدواج اینستاگرامی،مرگ زن زیر مشت و لگد شوهر عصبانی
گفت: 15 سال قبل با همسر اولم ازدواج کردم و یک دختر دارم اما زندگی مشترک ما حدود 11 سال طول کشید و از هم جدا شدیم. حضانت دخترم نیز با من بود. تا اینکه 6 ماه بعد از جدایی در اینستاگرام با زنی به نام مریم آشنا شدم. او گفت از شوهرش جدا شده و در خانه مادرش زندگی می کند. چند ماهی با هم در ارتباط بودیم و کم کم به هم علاقه مند شدیم و از آنجا که احساس کردم وجه اشتراک زیادی با هم داریم به او پیشنهاد ازدواج
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی نصرالله رادش
و مادرش اهل بهبهان خوزستان هستند، در یک خانواده 9 نفری با 7 بچه بدنیا آمد که خودش فرزند آخری است، از بچگی شکمو هست و می گوید الانم هست. نصرالله رادش ازدواج کرد و صاحب فرزند پسری بنام پرهام است. اما 8 سال بعد از همسرش جدا شد می گوید : همسر سابقم می گفت که هنوز هم می بینمش فکر میکنه حرف حرف خودمه، اما اصلا اینجوری نیست، در مورد زمان طلاق می گوید : من خیلی بهش وابسته بودم وقتی که تصمیم
افشای راز مرگ هولناک شبانه مادر و دختر در آتش سوزی عمدی پدر
سوختگی شد. آن زمان تصور می کردم که همسر پدرام این صحبت ها را به خاطر خشمی که از شوهرش داشته بیان کرده و واقعیت ندارد. اما زمانی که متوجه شدم آتش نشانی اعلام کرده حریق عمدی بوده است تصمیم گرفتم این موضوع را به پلیس اطلاع بدهم. این در حالی است که در تحقیقات میدانی مشخص شد که زوج میانسال باهم اختلاف داشته و پدرام چندین بار همسرش را تهدید به قتل کرده بود. با کنار هم قرار دادن مدارک و شواهد
عروس 15ساله مشهدی قربانی شوم داماد!
پدر ومادرخودم می دانستم و به پدرو مادر واقعی خودم عشقی نداشتم. خلاصه روزهای سختی را تا 15 سالگی سپری کردم و در این شرایط خواستگاران زیادی هم به منزلمان رفت و آمد داشتند ولی من می خواستم با کسی ازدواج کنم که از صمیم قلب عاشقش شوم. مدتی بعد مادر شاهرخ مرا خواستگاری کرد و من در یک نگاه شیفته جوانی شدم که 10سال از خودم بزرگ تر بود. به همین خاطر خیلی زود پای سفره عقد نشستم و
پزشکیان: درس را برای حل مشکل مردم خواندم
کرد. پشتوانه پولی که نداشتم و پدرم یک کارمند معمولی بود و یک خانواده معمولی داشتم و کلاس آنچنانی هم نرفته بودم ولی تصمیم گرفتم طور دیگری زندگی کنم. مسعود پزشکیان صبح سه شنبه 10 مهر 1403 در چهاردهمین همایش ملی نخبگان با تسلیت شهادت سید مقاومت و همراهان وی اظهار کرد: زمان شاه دانش آموز معمولی بودم و ادعای نخبگی نداشتم و بعد دیپلم، به خدمت رفتم و بعد به زابل رفتم. از شهر که بیرون آمدم دیدم
راز گشایی از جنایت18ساله
همان زمان ناپدید شدن همسر و فرزندش را گزارش کرده است. او در شکایتش مدعی شده بود: با همسرم به خاطر نوع رفتار و پوشش اختلاف داشتم. آخرین بار هم سر این موضوع دعوا کردیم و او همراه پسرمان از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. فکر کردم به شهر نزد خانواده اش رفته و پیگیر ماجرا نشدم. بعد از چند روز به خانه پدرزنم رفتم که متوجه شدم مهرانگیز به آنجا هم نرفته و ناپدید شده است. بعد از این شکایت حیدر دیگر
اعترافات پسری که پدرش را بعد از بیدار شدن از خواب به قتل رساند
صحنه جرم اعزام و در محل، جسد مردی 50 ساله روبه رو شدند که با چند ضربه چاقو به شدت زخمی شده و آلت قتل هم همچنان در گردن او بود. تحقیقات اولیه نشان داد این جنایت خانوادگی ناشی از اختلافات شدید بین پدر و پسر بود و پسر 18 ساله به واسطه مصرف مواد مخدر و اعتیاد با اعضای خانواده درگیری داشت. همسر مقتول در این باره گفت: دقایقی قبل از قتل، پسرم خواب بود و پدرش او را بیدار کرد. این موضوع به
مصدق مردی محافظه کار و محتاط بود
به گزارش پایگاه خبری عصر خودرو به نقل از انتخاب، کتاب پیکان سرنوشت ما با گردآوری و نگارش مهدی خیامی توسط نشر نی در سال 97 منتشر شده است. این کتاب، خاطرات احمد خیامی، موسس ایران ناسیونال (ایران خودرو)، فروشگاه های کوروش و بانک صنعت و معدن است. دیدار با مصدق در مهر 1331، من از طرف مردم مشهد مأمور دیدار با مصدق شدم. شرح این ملاقات از رادیو تهران با آب و تاب پخش شد در آن، دیدار من مصدق را مردی بسیار محتاط و محافظه کار دیدم که با نظرات و پیشنهاد های ما موافق نبود. باید بگویم این ملاقات باعث ...
شهید "محمدحسین محجوب"؛ اسوه در صبوری و اخلاق
شود، با فرمان امام خمینی(ره) برای فرار از پادگان ها، دیگران را تشویق می کرد تا همه فرمان امام راحل را اجرا کنند. بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، تشکیل خانواده داد و سال 1359 با دختر عمه اش ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو دختر به نام های مهدیه و مریم است، با تشکیل سپاه پاسداران از اولین نفراتی بود که به این نهاد پیوست و تلاش های بسیاری را در راه تثبیت نظام انجام داد. شهید
پزشکیان: فرهنگ، نگاه بسته و زور گفتن نیست / نباید به زور دستور بدهیم مثل ما شوند
کرد و باید به گونه دیگری عمل کرد. پشتوانه پولی که نداشتم و پدرم یک کارمند معمولی بود و یک خانواده معمولی داشتم و کلاس آنچنانی هم نرفته بودم ولی تصمیم گرفتم طور دیگری زندگی کنم نپذیرفتم در جامعه ای زندگی کنم که به ما زور بگویند. وی ادامه داد: خدمت ضربه ای به ما زد و تصمیم گرفتم به دانشگاه رفته و پزشکی بخوانم. من دیپلم هنرستانی داشتم و باید یک دیپلم دیگری بگیرم. ورود به دانشگاه نمره خوب
قتل پدر به دلیل بیدار کردن پسرش از خواب
آمد کردم و معتاد به مواد مخدر شدم. از آن پس، زندگیم رو به تباهی رفت. مواد مخدر، موجب شد تا انگیزه ام برای زندگی از دست بدهم و در نهایت دستانم به خون پدرم آلوده شود. وی ادامه داد: پدرم مدام مرا نصحیت می کرد تا دور مواد را خط بکشم اما من گوشم به حرف های او بدهکار نبود تا اینکه روز حادثه با پا ضربه ای به من زد و بیدارم کرد. من خواب بودم و وقتی بیدار شدم، خشم تمام وجودم را فرا گرفت. فریاد
تصویر جدید بهاره رهنما در اینستاگرام همه را شوکه کرد + عکس
خانی همسر سابق بهاره رهنما ازدواج بهاره رهنما و همسرش پیمان قاسم خانی بعد از 22 سال در سال 1394 با توافق دو طرفه به جدایی منجر شد و خانم رهنما در 4 شهریور 1396 در 44 سالگی با امیر خسرو عباسی (از فعالان صنعت آرایشی و بهداشت ) ازدواج کرد. امیر خسرو عباسی نیز یک بار ازدواج نموده و یک دختر از همسر سابق خود دارد. منبع: خبر آنلاین
له شدن شوهر سابق زیر چرخ های خودرو شوهر جدید | ماجرای ازدواج با زنی که از یک ازدواج 18 ساله بیرون آمده ...
ناخواسته ماشینم به او برخورد کرد و من نتوانستم کاری کنم و به سرعت از روی او رد شدم وقتی شدت تصادف را دیدم، از ترس فرار کردم. پس از آن سحر تحت بازجویی قرار گرفت و گفت: بعد از نزدیک به 18 سال زندگی مشترک با همسر اولم به خاطر رفتارهای بد و توهین آمیزش با وجود داشتن 2 فرزند مجبور به جدایی شدم و برای اینکه بتوانم مخارج زندگیم را تأمین کنم، سر کار رفتم. یک سال قبل در محل کارم با همسر فعلیم آشنا
روایت الهام چرخنده از کتک خوردنش به خاطر رهبر انقلاب + فیلم
جشن هنر و فرهنگ انقلاب اسلامی عصر اردیبهشت سال 1393 با حضور جمع کثری از هنرمندان عرصه های مختلف فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد. در این جشن، برای اولین بار سخنانی در خصوص مشکلاتی که برای او پس از گفتن تبریک عید به رهبر انقلاب در شبکه چهارم سیما پیش آمده بود، ارائه کرد. چرخنده گفت: بعد از پخش صحبت های من در شبکه های مختلف منافقین، مخالفین و ضدانقلاب
دعوای خواهر شوهر و خواهرزن زندگی تازه عروس را به لبه طلاق کشاند + نظر کارشناسی
به گزارش رکنا، بعد از گذشت چند سال از ازدواج مان انگار این اولین بار بود زیبایی و نجابت چشم های شوهرم را می دیدم ، با نگاهم به او گفتم دوستش دارم. تازه آشتی کرده بودیم و حوصله دعوا مرافعه نداشتم اما ... . شوهرم که در مورد رفت و آمد من با یکی از دوستان دوران مدرسه ام خیلی حساس بود وقتی دید دوباره حرفش را زیر پا گذاشته ام از کوره در رفت. می گفت به صلاح نیست با این
پدر حضور مرجان را از الطاف خفیه الهی می دانست
پدربزرگم با حکومت مطرح می کرد. سرانجام ارتش در اثر اصرار پدرم ستوان شیرازی با این ازدواج موافقت کرد. ثمره ازدواج پدر و مادرم چهار فرزند شد. من متولد 1352 و دو پسر به نام های مهدی متولد 1360 و محمد متولد سال 1363هستند و خواهر کوچکم مرجان که چند روز پیش به رحمت خدا رفت متولد 1358 بود. جالب اینکه بین چهار فرزند، مرجان تنها فرزندی بود که پدرم هنگام تولدش پیش خانواده بود، زیرا پدر به دلیل مأموریت هایی
سیدحسن نصرالله از تحصیل در قم تا ازدواج/ آرزویم بود مثل امام موسی صدر بشوم
در قم علی رغم مسئولیت هایی که در حزب بر عهده داشتم و تقریبا تمام وقت مرا می گرفت، تصمیم گرفتم درسم را ادامه بدهم هرچند که در پی اشغال گسترده و هجوم سراسری اسرائیل ناچار شدم درسم را موقتا کنار بگذارم، ولی هفت سال بعد در سال 1989 شرایط دوباره برای ادامه ی تحصیل مناسب شد و از این رو با موافقت حزب برای پایان تحصیلاتم به قم رفتم و به طور طبیعی حتی در آن شرایط هم شایعه پردازان دست از کار
مرد جوان مرموزانه شوهر سابق زنش را کشت / جنایتی که قاتل گردن نمی گیرد + جزییات
شوهر سابق همسر پیام بوده است. با افشای این ماجرا فرضیه عمدی بودن تصادف قوت گرفت و وقتی کارشناسان اعلام کردند تصادف عمدی بوده پیام به اتهام تحت بازجویی قرار گرفت. انکار زیرگرفتن عمدی با خودرو وی گفت: یک سال قبل با ندا که از پیام جدا شده بود در محل کارم آشنا شدم و با او ازدواج کردم. اما پیام مدام برای همسرم مزاحمت ایجاد می کرد. حتی او را تهدید به قتل کرده بود. آن روز
افشای راز مرگ هولناک شبانه مادر و دختر در آتش سوزی عمدی پدر
سوختگی شد. آن زمان تصور می کردم که همسر پدرام این صحبت ها را به خاطر خشمی که از شوهرش داشته بیان کرده و واقعیت ندارد. اما زمانی که متوجه شدم آتش نشانی اعلام کرده حریق عمدی بوده است تصمیم گرفتم این موضوع را به پلیس اطلاع بدهم. این در حالی است که در تحقیقات میدانی مشخص شد که زوج میانسال باهم اختلاف داشته و پدرام چندین بار همسرش را تهدید به قتل کرده بود. با کنار هم قرار دادن مدارک و شواهد
نقشه شوم خواستگار فریبکار برای دختر پولدار
و آزادی دختر ربوده شده ادامه داشت تا اینکه 7 روز بعد دختر جوان به خانه برگشت. او که فریب خواستگار اینترنتی خود را خورده بود گفت: وقتی خانواده ام با ازدواج من و محمد مخالفت کردند، کینه عجیبی از آنها به دل گرفتم. محمد گفت تمام طلا و جواهرات مادرت، سکه و دلارهای پدرت را سرقت کن تا زندگیمان را با هم شروع کنیم. او آنقدر در گوشم خواند که اغفال شدم و تصمیم به سرقت اموال گرفتم. پس از فرار از خانه، نزد
کتاب آخرین فرصت ؛ قصه عشق و ایثار مردی که شیفته نهج البلاغه بود
. خطبه عقد ما را امام خواند و بعد از آن که از بیت امام بیرون آمدیم، علی آقا گفت که، چون تولدم در روز غدیر بوده دوست دارم ازدواجم هم همزمان با عید غدیر باشد در روز عروسی مان نیز علی آقا روزه بود. همسر شهید تعریف می کند در تمام این 37 سال که از زمان شهادت علی آقا می گذرد من فقط دو بار خواب او را دیده ام و ادامه می دهد: یک روز از مدرسه آمدم و متوجه شدم که نان نداریم. رفتم نانوایی که نان بخرم
قصه خانه پلاک 43، زنی با بدن پر شیشه
من از هیچی خبر ندارم. بعد گفت بقیه اعضای خانواده زخمی شده و در بیمارستان دیگری هستند. 14 روز در بیمارستان بستری بودم. اصرار می کردم مرا ببرند تا پدر و مادرم را ببینم. ولی قبول نمی کردند، می گفتند وقت ملاقات تمام شده. احساسم این بود روزها خیلی کند می گذرند. فقط دلم می خواست پدر و مادرم را ببینم ولی کسی مرا پیش آنها نمی برد. بالاخره بعد از 14 روز گفتند امروز مرخص می شوی. بعد از مرخصی مرا
معمای مرگ شوهر سابق در زیر گرفتن عمدی با مزدا3
سابق همسرم است. آنها 3 سال قبل به دلیل اختلافاتی که با یکدیگر داشتند از هم جدا شدند. مدتی از جدایی آنها گذشته بود که من با همسرم آشنا شدم و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما در این بین مهدی شوهر سابق همسرم از روزی که متوجه ازدواج او شده بود، به شدت ناراحت شده و مدام برای همسرم مزاحمت ایجاد می کرد. متهم ادامه داد: روز حادثه همسرم به من زنگ زد و خواست تا به محل کارش بروم و او را به خانه برسانم
حرف های شنیدنی جلسه خواستگاری شهید مدافع حرم
من را می گرفت، مکبر مسجد بود وبا پدرش همیشه به پایگاه بسیج محل میرفت. این ها چیزی بود که از حمید می دانستم. زیر آینه روبه روی پنجره ای که دیدش به حیاط خلوت بود نشستم. حمید هم کنار در به دیوار تکیه داد. هنوز شروع به صحبت نکرده بودیم که مادرم خواست در را ببندد تا راحت صحبت کنیم جلوی در را گرفتم و گفتم : ما حرف خاصی نداریم. دوتا نامحرم که داخل اتاق در رو نمی بندن! سرتا پای حمید
دوران خدمت سربازی مرا واداشت تا جامعه را جور دیگری نگاه کنم
به گزارش خبرنگار مهر، مسعود پزشکیان رئیس جمهور در چهاردهمین همایش نخبگان کشور و در روز ملی نخبگان، در سالن اجلاس سران ضمن تسلیت شهادت سید مقاومت و همراهان عزیزش، گفت: در دوره شاه یک محصل معمولی بودم و ادعای نخبگی هم نداشتم. دیپلم هنرستان گرفتم و برای خدمت سربازی به زابل اعزام شدم و در آن دوران متوجه شدم دنیا را باید جور دیگری نگاه کرد، چون دیدم در جامعه نمی توان با شیطنت های کودکانه زندگی کرد و
نباید بعد از طلاق از پسرعمویم دوباره با او ازدواج می کردم، باز هم طلاق می خواهم
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : *چند سال با همسرت زندگی می کردی؟ ما 25 سال با هم زندگی کردیم اما دیگر فایده ای ندارد. *ظاهرا این دومین بار است که می خوای طلاق بگیری. دفعه قبل هم از همین مرد جدا شدی؟ بله. من با عباس سالهاست که زندگی می کنم و قبلا طلاق گرفتم و چندباری هم جدا از هم زندگی کردیم اما طلاق نگرفتیم ولی این بار دیگر می خواهم این مرد را