خاطره پزشکیان از دوران نوجوانی خود در زمان شاه؛ بازیگوشی می کردم
سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای سفر به کربلا و رونق کارم پس از بازگشت
واگذار کند و به کارخانه نیز بنویسند که شاسی های اتوبوس را به قیمت صادراتی بدون هیچ گونه حق نمایندگی هر مقدار که من احتیاج داشتم سفارش بدهم. فقط من در ازای هر دستگاه شاسی مبلغ 2500 تومان به شرکت مریخ می پرداختم. اصولاً به نوشته که همه جور می شود بالا و پایینش کرد چندان اعتقاد نداشتم و به احمد سودآور گفتم بابت این توافق قول مردانه بدهید او مرد و مردانه با من دست داد و با برادرش فریدون موض
خوش شانسم که اسطوره هایم را از نزدیک دیدم
. بعد از اینکه به اندرلخت آمدم، پدرم خیلی حمایتم کرد و همیشه به من روحیه میداد. این شد که در دومین بازی برای اندرلخت در لیگ برتر بلژیک موفق به گلزنی شدم." مهاجم ناپولی سپس درمورد اسطوره های مورد علاقه خود در دنیای فوتبال گفت: "جوان که بودم شدیدا به دیدیه دروگبا علاقه داشتم. سپس به تیری هانری، کریستیانو رونالدو، نیکلاس آنلکا و ساموئل اتوئو علاقه مند شدم. خیلی خوش شانس بودم که با سه مورد
واکنش ها بازیگران هری پاتر به مرگ مگی اسمیت 89 ساله/ احتمال خسارات 170 میلیون دلاری نتفلیکس از بچه گوزن
صحنهٔ فیلم برداری به شدت مهربان بود و من آن قدر خوش شانس بودم که توانستم برای ده سال با او سر فیلم های هری پاتر کار کنم. مگی به شدت باهوش بود، بیانی صریح، قدرتمند و با شکوهی داشت. او تلفیقی از همه چیز بود هم زمان که می ترساندت، مجذوبت می کرد و همان اندازه بامزه و شیرین بود، این را از هرکسی که با او کار کرده بپرسید تأیید می کند. من تا ابد قدردانم که آن قدر خوش شانس بودم که با او کار
خاطره خواندنی مسعود پزشکیان از وضعیت دوران نوجوانی خود در زمان شاه؛ در خانه بازیگوشی می کردم
خانواده معمولی بودیم که کلاس های آنچنانی هم ندیده بودیم اما نپذیرفتیم که به سادگی در جامعه ای زندگی کنیم که به ما زور بگویند. همچنین مسعود پزشکیان در اثنای این مراسم به بیان خاطراتی از زندگی شخصی خود پرداخت که در ادامه این اظهارات را می خوانید؛ زمان شاه دانش آموز معمولی بودم و ادعای نخبگی نداشتم و بعد دیپلم، به خدمت رفتم و بعد به زابل رفتم. از شهر که بیرون آمدم دیدم دنیا شکل
ستاره استقلال: نامردی دیدم تا پرسپولیسی شوم
کرده و در آن جا برایمان خانه بسازد. من کاپیتان استقلال بودم ولی کاری کردند تا در این تیم نمانم. حاضر بودم برای استقلال جانم را بدهند ولی آن هایی که نمی خواستند یک بازیکن زیادی محبوب شوند، زیر پایم را خالی کردند تا از استقلال بروم. من هم وقتی این نامردی را در حق خودم دیدم، رفتم پرسپولیس. وقتی به پرسپولیس رفتم، به وضوح می دیدم طرفداری که تا چند وقت قبل گلویش را برای من پاره می کرد، بدترین الفاظ را به من و خانواده ام می گفت! به خاطر این مسئله آن قدر ناراحت شدم که دوست داشتم بمیرم. باور کنید هر کس جای من بود، خودکشی می کرد. انتهای پیام/ ...
قاتل زن مسن برای دومین بار از مرگ نجات یافت
گرفتم و به خانه زن سالخورده بردم و پس از دادن بسته از خانه اش رفتم و دیگر خبری نداشتم تا اینکه الان متوجه شدم به قتل رسیده است. ماموران پلیس در ادامه تحقیقات میدانی و تخصصی دریافتند متهم زمان حادثه تلفنی چند باری با یکی از دوستانش به نام حمید حرف زده است. بنابراین، این احتمال که حمید یا در حادثه نقش داشته یا اینکه در جریان حادثه قرار گرفته مطرح شد. حمید در تحقیقی که انجام شد، گفت: عصر روز
پر کردن جای خالی شهید رحمتی بسیار سخت است + فیلم
به گزارش ایکنا از آذربایجان شرقی، بهرام سرمست ، استاندار آذربایجان شرقی، شامگاه 12 مهرماه، در دیدار با خانواده شهید مالک رحمتی ، استاندار فقید آذربایجان شرقی، با بیان اینکه با سیدمصطفی سیدهاشمی، نماینده ادوار مراغه رفاقت دیرینه دارم و به واسطه ایشان با شهید بزرگوار آشنا شده بودم، گفت: پس از انتصاب شهید مالک رحمتی به عنوان استاندار آذربایجان شرقی بسیار خوشحال شدم زیرا انسانی خوش فکر و مردمدار بو
اجاره خودرو در دبی، تجربه ای لوکس با هزینه های سرسام آور؟
سپاسگزارم همه چیز عالی بود. تجربه سینا از کرایه خودرو در دبی من بارها در امارات، ماشین رنت کرده بودم. ولی اولین بار بود که استرس تمیزی ماشین و خیلی چیزهای دیگه رو نداشتم. زمان برگشت پول دیپوزیت هم ندیدم که کسی خودش پیگیر باشه مثل این شرکت که تماس بگیرن و پیگیر باشن. مرسی از خدمات خوب سعادت رنت. کاش همه توی ایران و خارج از ایران آن قدر دقیق و مرتب بودن و به حقوق مشتری احترام می
یادداشت های علم، یکشنبه 2 فروردین 1349: شاه گفت شنیدی نیکسون 25 هواپیمای فانتوم مورد تقاضای اسرائیل را ...
من فرموده بودند. به اضافه این که فرمودند به او گفتم برای شما در فروش اسلحه مسأله پول مطرح است که چه جور تهیه شود و در اختیار ما قرار گیرد [ولی] برای ما مسأله حیات و ممات است بنابراین صحبت پول مطرح نیست من از هر کجا باشد ولو به قیمت گرسنگی خودمان پول را تهیه خواهم کرد. .... امشب [به] تماشای فیلم نبرد بریتانیا Battle of Britain که.... جنگ هوایی معروف لندن در تابستان 1942 است که.... نیروی هوایی آلمان - لوفت وافه - را عده کوچکی خلبان انگلیسی شکست دادند رفتم خیلی عالی بود از صحبتهای معروف چرچیل این است. ...
عمران صلاحی به روایت خودش!
بعد از این نوشته سوزناک چند بیت شعر هم گفته بودم که بیت اولش این بود: کجا رفتی ای پروین/ می خندیدی چه شیرین . خیلی بچه گانه است. من آن وقت دوازده سالم بود. همان موقع در دبستان نوبنیاد شهریار در محله شاه آباد (شاوا) درس می خواندم که به اسم استاد شهریار نامگذاری شده بود. اشعار شهریار را با پنبه روی قالیچه هایی نوشته بودند و به دیوار زده بودند. توی ویترین هم حیدربابای شهریار را گذاشته بودند. همه
شش اتفاق رازآلود که علم و منطق قادر به توضیح آن نیست!
برخی داستان ها داستان من چندان عجیب نباشد اما دوست دارم آن را با شما در میان بگذارم. چند سال پیش من یک شب مانند هر شب به خواب رفتم و در حالی بیدار شدم که یک روز کامل را از دست داده بودم. در حقیقت من نه مانند همیشه 8 ساعت بلکه 32 ساعت خوابیده بودم و این اتفاق نه قبل و نه بعد از آن هیچ وقت برای من تکرار نشد." "نکته عجیب این بود که مقدار گرسنگی من یا هشدارهای تلفن همراهم دقیقا مانند این بود
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی نصرالله رادش
و مادرش اهل بهبهان خوزستان هستند، در یک خانواده 9 نفری با 7 بچه بدنیا آمد که خودش فرزند آخری است، از بچگی شکمو هست و می گوید الانم هست. نصرالله رادش ازدواج کرد و صاحب فرزند پسری بنام پرهام است. اما 8 سال بعد از همسرش جدا شد می گوید : همسر سابقم می گفت که هنوز هم می بینمش فکر میکنه حرف حرف خودمه، اما اصلا اینجوری نیست، در مورد زمان طلاق می گوید : من خیلی بهش وابسته بودم وقتی که تصمیم
سوء استفاده از زن جوان و نقص عضو یک مرد؛ نتیجه رقابت در فضای مجازی
کرده بودم اما بعد که متوجه اصل ماجرا شدم دیگر با او رابطه ای نداشتم. روز حادثه محسن و شهاب از طریق اطلاعاتی که به دست آورده بودند وارد کارگاهم شدند و به سمتم حمله کردند. برای اینکه بتوانم جلوی آنها را بگیرم با شمشیر دست سازی که داشتم ضربه ای زدم اما اصلا قصدم این نبود که او را ناکار کنم و از اتفاقی که افتاده است پشیمان هستم. بعد از گفته های متهم و وکیل او قضات برای تصمیم گیری وارد شور شدند.
اتوبوس در مسیر زوگزوانگ
ها بودم و هم فکری شده بودم که بعدش چی؟ می فهمیدم که ایران در تمام مدت اخیر از جنگ پرهیز کرده ولی ناکس ها دنبال یقه گیری اند. شاید همین عاملی بوده برای جری تر شدن آنها. اگر این طور باشد، حرف کسانی درست است که می گویند برای صلح و امنیت کشور باید قدرتنمایی کنیم و واکنش متقابلی به مرض آنها داشته باشیم. خودم طرفدار ایده دوم بودم که می گفت واکنش نظامی نشان ندهیم و به جایش دیپلماسی را فعال تر کنیم. اگر
دردهای یک زن ایرانی / از کودک همسری تا ترک اعتیاد در قبر/ شوهر دومم اچ آی وی داشت و به من نگفت! + صوت
، ازدواج کنم. آن زمان چیزی از زندگی مشترک نمی دانستم ولی به خاطر اینکه می توانستم با همسرم، بدون دغدغه مواد مصرف کنم، خوشحال بودم. حاصل زندگی مشترک مرجان، دو فرزند بود؛ یک دختر و یک پسر؛ اما از یک جایی به بعد، فکر کرد که این زندگی، آن چیزی نیست که باید باشد. او یک تصمیم مهم در زندگی اش گرفت و آن این بود، که همه چیز را پشت سر بگذارد و برای همیشه برود. او می گوید: از آنجایی که من و
خاطره ای از علامه حسن زاده درباره کسی که حیوانی را آزار داد
که از منزل خارج می شدم، دیدم یکی از اردک ها یک لنگ کفشم را در دهانش گرفته و دو متر آن طرف تر برده است؛ من هم سنگی برداشتم و از دور به سمت اردک پرتاب کردم؛ آن سنگ به پای اردک خورد و پای آن شکست و به پوستش آویزان شد؛ یعنی شدت ضربه به حدی بوده که پای حیوان قطع شده بود! این اردک برگشت و نگاهی به من کرد. من نیز کفشم را پوشیدم و به سمت خیابان رفتم. هنوز چند دقیقه ای طول نکشیده بود که تصادف
میر حسین موسوی:دغدغه اساسی باید رفع تورم و بیکاری باشد
مبنای برنامه عمل کنند نه اینکه بیایند و سازمان مدیریت و برنامه ریزی را منحل کنند و باید برای مهار مشکلات برنامه های مستقل و جامع تدوین کرد، نه اینکه شورای پول و اعتبار را در کنار 18 شورای بسیار حساس تعطیل کرده و بانکها را به حیات خلوت دولت تبدیل کرد و در این شرایط نمی توان انتظار داشت که مشکلات مردم حل شود و بانکها در خدمت به مردم باشند. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام پائین آمدن قدرت خرید مردم
آتش خشم پدر دیوانه، مادر و دختر را در خود سوزاند
. زمانی هم که خانه دچار حریق شد، من اولین نفری بودم که متوجه شدم و با شکستن در ورودی خودم را به آنها رساندم. با کمک همسایه ها سعی کردیم تا رسیدن آتش نشانی حریق را خاموش کنیم و بازهم من اولین نفری بودم که بالای سر همسر پدرام رسیدم.او ادامه داد: همسر پدرام به سختی نفس می کشید و نمی توانست خوب صحبت کند، اما با همان حال گفت همسرم روی من و دخترم بنزین ریخت و ما را آتش زد اما از آنجایی که بنزین روی خودش
حشمت مهاجرانی: به ایران نیامدم چون نمی خواستم مقابل مملکتم قرار بگیرم؛ کشورهای عربی سر خودشان کلاه ...
. آن چیزی که داشتم را هم با آنها شریک بودم. وقتی بازیکن به شما اعتماد می کند، کمک بزرگی برای هدایت تیمت است. نتیجه اش را هم می بینیم دیگر، بعد از این همه سال این عزت و احترام وجود دارد. ببین من نمی توانم بگویم آن زمان نیروی انسانی از الان بهتر بوده است. الان هم بازیکنان خوبی داریم. ساختار و تشکیلات خوبی در فوتبال نداریم. برنامه ریزی ما خوب نیست اما ببین چه اندازه لژیونر با
فوتبال عراق در سال های اخیر پیشرفت خوبی داشته است
کارم ادامه دهم. هافبک میانی ایرانی تیم شارقورنا گفت: هر جا بودم سعی کردم بهتربن عملکرد را از خود به جا بگذارم و بعد از تجربه موفق در فوتبال جمهوری آذربایجان، حالا می خواهم در فوتبال کشور عراق بدرخشم. مبارکی معتقد است شرایط فنی فوتبال عراق خوب است و در ادامه گفت: فوتبال عراق در سال های اخیر پیشرفت خوبی داشته و در جام ملت ها هم دیدیم که از حذف عراق به عنوان شگفتی مسابقات عنوان شد. هافبک جدید این تیم عراقی خاطرنشان کرد: در این مدتی که در عراق بودم مردم این کشور لطف زیادی به من داشتند و امیدوارم بتوانم در تیم جدید درخشان ظاهر شده و خاطره خوبی در این تیم ثبت کنم. ...
حشمت مهاجرانی مقابل دوربین خبرورزشی: فقط با یک مربی خارجی شانس صعود به دور دوم جام جهانی را داشتیم؛ یک ...
را به فینال آوردم، با تیم الاهلی که آقایان حسن نظری و حسن روشن آنجا بازی می کردند. دان ریوی آن زمان سرمربی تیم ملی امارات بود. قبل از امارات سرمربی تیم ملی انگلیس بود. قرارداد او را لغو کردند با اینکه پول زیادی داده بودند و من سرمربی تیم ملی امارات شدم. شاید برای شما و دیگر دوستان جالب باشد. 4 ماه مانده به مسابقات کاس خلیج فارس، رفتم تیم آقای جلال طالبی را نگاه کردم، 5 بازیکن از تیم
از پیش بینی رهبری سید حسن نصرالله تا روز شهادت سید عباس موسوی
اش نگاه نکن، به زودی اعلامش می کنند. آن زمان او بسیار گمنام بود و در مراسم عادی شرکت می کرد که شناسایی نشود. محمودزاده در ادامه بیان کرد: دو سال طول کشید تا پروژه ام را تدوین کنم. به لبنان رفتم تا با شهید سید عباس موسوی دیدار کنم. قرار بود در خصوص یک مسئله امنیتی با او صحبت کنیم. وقتی به آنجا رسیدم، بچه های حزب الله من را شناختند و گفتند که سید عباس موسوی قرار است در مراسم ترحیم شیخ
دختری 13 ساله در معرض ازدواجی اجباری
/> عباس علی عزتی در مقدمه کتاب نوشته است: نمایشنامه ی مارال در سال 1370 نوشته شد و کار کلاسی من در درس نمایشنامه نویسی بود. من بعد از نوشتن آن ارتباط چندانی با جوامع روستایی نداشتم و بر این گمان بودم که در دهه های اخیر کودک همسری موضوعیت خود را از دست داده و موضوع نمایشنامه مارال را موضوعی کهنه و مربوط به جوامع روستایی در دهه های گذشته می پنداشتم، اما با انتشار گزارش های اخیر درباره کودک همسری
شور و حال وصف ناپذیر مردم گیلان در راهپیمایی راهیان قدس
اتمامِ صحبت خواهر، به سمت دوربینم چرخید و محکم فریاد زد "مرگ بر اسراییل" و ذوق زده رفت عقب. از این همه شور و شعورِ این فرزندان و آینده سازان سرزمینم به شگفت آمده و خدا را شکر می کردم. با تشکر از آنها فاصله گرفتم، اما در دل برای پدران و مادرانی که این گونه مکتبی و ولایی تربیت شان کرده بودند دعا کردم. به سراغ مادران رفتم؛ یکی از آنها به مقاومت، اتحاد و ایستادگی مردم سرزمینم در
روایت حاج احمدآقا از انتخاب فرانسه به عنوان مقصد هجرت امام/آیه ای که آنها را رهنمون شد کدام بود؟
/> 1 – حضرتعالی چون گذشته می توانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید ولی از کارهای سیاسی ای که باعث تیرگی روابط ما با ایران می گردد، خودداری نمایید. 2 – در صورت ادامۀ کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید. تصمیم امام، معلوم بود. رو کردند به من و فرمودند: گذرنامۀ من و خودت را بیاور و من چنین کردم. آقای دعایی عازم بغداد شد ولی از گذرنامه ها خبری نشد. چندی بعد
ماجرای عجیب کودک آزاری پسر 6 ساله در خیابان
کرد و به مکان نامعلومی رفت به طوری که چند سال از او خبری نداشتیم. حدود 6 ماه قبل در حالی که دست پسربچه 6 ساله ای را گرفته بود، به طور ناگهانی به خانه بازگشت و گفت: در این مدت در افغانستان بودم و با زنی در آنجا ازدواج کردم که صاحب همین پسر شدم، اما اکنون عده ای به دنبال من و پسرم هستند و باید مخفی شوم. او با تاکید بر اینکه پسرم را نباید به هیچ کس بدهید تا خودم برگردم، دوباره به
ماجرای فرستادن پرستو برای به تله انداختن فرزند امام خمینی چه بود؟
بشود. بعد که پایش در منبر سفت شد آن ها این عکس ها را بعد از سه یا چهار سال منتشر کردند که واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند/ چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند این تیر آن ها (ماجرای شیخ رشتی) که به سنگ خورد، البته کسانی هم نیامدند به من بگویند بیا. مثل این که فهمیده بودند این قصه قابل اجرا نیست. یک روز بعدازظهر که بنده به درس مکاسب می رفتم، داشتم به سمت مسجد نزدیک گذرخان می
دلایل مهاجرت امام خمینی (ره) از عراق به فرانسه
اصرار با هواپیما رفتیم. بلافاصله بعد از پیاده شدن با پاریس تماس گرفتم که عازم آنجاییم. آقای دکتر حبیبی گفتند: چه کنم؟ گفتم: تا ورودمان به آنجا از تلفن فاصله نگیر. شب را در بغداد بودیم. دوستانمان را دوباره دیدیم. امام همان شب برای زیارت کاظمین مشرف شدند. احساسات مردم عجیب بود. صبح به فرودگاه رفتیم. هواپیما را معطل کردند. دو ساعت تأخیر داشت. جمبوجت بود. ما پنج نفر در طبقه ی دوم بودیم به اضافه ی سه
عباس یاری هم از مجله فیلم امروز رفت
شدیم که در امور معنوی و مالی آن شریک باشیم اما با گذر زمان، نگاه شریکم بتدریج تغییر کرد و من هم برای آن که سدی در برابر موفقیت های بیشترِ این کانونِ خوشنامِ مطبوعاتی نباشم، قلبم را در خانه ام جا گذاشتم و بعد از چهل و دو سال از این کشتی پیاده شدم، در دورهٔ اول فقط مرگ زنده یاد مهرابی و نگاهِ سیاسیِ وارث او، باعث ترمزی در ادامهٔ راه شد و در دورهٔ تازه، بعد از فقط سه سال. همانطور که سینما