دلیل نرفتن بونوچی به من سیتی و بازگشتش به یوونتوس
سایر منابع:
سایر خبرها
داستان تقابل کعبی با گواردیولا چه بود!؟
به گزارش همشهری آنلاین ؛ انتشار تصویری از حسین کعبی در دوران بازیگری با پیراهن سفید السد، در دیدار مقابل العربی، که در آن روزها از ستاره بزرگی به نام پپ گواردیولا استفاده می کرد، مدافع راست سابق تیم ملی فوتبال ایران را دوباره در فضای فوتبال ترند کرد. کعبی در آن زمان یکی از بهترین بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران، آسیا و مدافع راستی سمج، مهارناپذیر و موفق بود که بعدها که البته هنوز تا آن
قید فرانسه را زدم چون دشان با من بد حرف زد!
نهایت همیشه همان مربی در تیم ملی بود. اگر می خواستم در مسابقات بین المللی بازی کنم باید تصمیم قطعی می گرفتم و من باید این تصمیم را گرفتم. لاپورت ادامه داد: من و دشان چندین بار گفت وگو کردیم که خوشایند نبود و چیزی بین ما دوستانه نبود. او با من خوب حرف نزد و همه چیز تمام شد، دیگر به آن فکر هم نمی کنم. الان خوشحالم و در تیم اسپانیا احساس خیلی خوبی دارم. این از نظر شخصیتی هم برای من تصمی
با محمد دانشگر، مدافع تیم ملی پیش از جدال تاشکند / مجوز نمی دهیم دیوار صوتی تیم ملی را بشکنند
به گزارش قدس آنلاین،محمد دانشگر در دالان سی سالگی، آسمان و زمین و زمان را ورق زد و از هوای تازه در تیم ملی سخن گفت و به تصویر بریده بریده سرنوشت اعتنا نکرد. ناگفته های مدافع میانی تیم ملی پیش از نبرد با ازبک ها را بخوانید لطفاً. *آخرین بار پیش از جام ملت ها بود که از دروازه های تیم ملی رد شدی.چه شد که پس از یک سال دوباره به تیم ملی رسیدی؟ -بسیار خوشحالم که به حدی
قتل پسرعمو با 14 ضربه چاقو به خاطر ناموس | او را کشتم چون زنم یک راز را برملا کرد
راز چندساله ای را برملا کرد و گفت اکبر 2 سال قبل او را آزار داده و از همان زمان هم دست از سرش برنمی دارد. همانجا بود که اطمینان پیدا کردم باید اکبر را بکشم چون او مستحق مرگ بود. هاشم درباره روز حادثه نیز توضیح داد: از آنجا که می دانستم اگر تنها به سراغ اکبر بروم او از دستم فرار می کند، با یکی از دوستانم به محل کار اکبر رفتیم. او در زد و وقتی پسرعمویم در را باز کرد، من وارد شدم و با چاقو
قصه شب یلدا برای مدرسه و پیش دبستانی
روستا زندگی می کردیم و چقدر هم باصفا بود. من خیلی دلم می خواست با پدرم به مزرعه گندم بروم، اما هرموقع که از او می خواستم مرا با خودش ببرد می گفت که تو هنوز کوچولویی، وقتی بزرگ تر شدی با هم می رویم. اما من هر روز اصرار می کردم تا این که بالاخره راضی شد. آن روزی که بابام قبول کرد من را به سر زمین ببرد خیلی خوشحال بودم و قول دادم به همه حرف هایش گوش بدهم. صبح روز بعد دو تایی به طرف مزرعه راه
زن، زندگی، تلاش
سختی ها زندگی را هموار کردم، ولی زندگی روی خوشش را نشانم نداد، همسرم به خاطر فلج از ناحیه پا، هر روز وزنش بالا می رفت تا اینکه سکته قلبی کرد و من ماندم و دو بچه، به دور از خانواده، چندان حمایتی نداشتم به همین دلیل مصمم تر شدم برای گذران زندگی و تامین احتیاجات مان بیشتر کار کنم. از سال 78 تا 84 با نیسان از کرج به زنجان بار می زدم . بچه ها که بزرگ تر شدند راحت تر توانستم با ماشین سنگین کار کنم .
می گفت باید برای حفظ اسلام از جان بگذریم
پدر و دختر برای بار آخر همدیگر را ببینند. در بیمارستان هر بار که دخترم یک نفر را با یونیفرم نظامی می دید، فکر می کرد پدرش است و خوشحال می شد. مریم آن زمان یک سال و دو ماه داشت، ولی دلتنگ پدرش بود و همه چیز را می فهمید. همسرتان چند بار به کردستان اعزام شدند؟ در اعزام اولش به شهادت رسید. یادم است روز سیزده بدر سال 59 مریم مریض شده بود، من زنگ زدم به پادگان تیپ هوابرد و از اکبرآقا
آخرین سکانس نمایش پدر، قتل پسرش بود | نصیحت های پدرانه به حادثه مرگباری منجر شد
است جانش را از دست بدهد و تو تبدیل به قاتل شوی. پسرم اما از دست همسایه ها عصبانی بود و تقلا کرد چاقو را از دستم بگیرد که ناگهان چاقو به شکم او اصابت کرد. بعد چه شد؟ او را بردم بیمارستان. دکترها گفتند که او خوب می شود و ضربه عمیق نبوده است. روز بعد هم کنارش بودم حتی گریه کرد و از من خواست تا او را ببخشم. قلبم درد گرفته بود و چون نمی خواستم او گریه های مرا ببیند از بیمارستان
لوئیز انریکه: بارسلونا با ژاوی مثل ایبار بازی می کرد!
طرفداری | لوئیز انریکه جزو کسانی بود که از تماشای بارسلونا تحت هدایت ژاوی، لذت نمی برد. به گزارش آاس، موویستار قسمت دوم از مستند لوئیز انریکه را منتشر کرد. در این قسمت، سرمربی پاری سن ژرمن راجع به تیم سابقش بارسلونا حرف زد و بی پرده از ژاوی انتقاد کرد. بازگشت انریکه به بارسلونا تماس بارسلونا با من برای جانشینی ژاوی؟ به رابط مان گفتم که از آن ها بپرسد آیا واقعا و از ته دل مرا می خواهند
پایان 37 سال چشم انتظاری
تن از دوستانش همراه شده و به نماز خانه رهسپار شدیم. خون پاکی که امروز عده ای قدر نمی دانند فاطمه سادات حسن یزدی گفت: حس و حال بسیار خوبی دارم، او چنان عاشقانه و با شور حرف می زد که دلم نمی آمد حرفش را قطع کنم. از آشنایی اش با شهید پرسیدم، گفت: یکجور ناآرامی در دلم بود و به لطف خدا معجزه ای شد و شهید مرا دعوت کرد. وی گفت: آشنایی زیادی با شهید نداشتم اما زمانی که متوجه شدم پدر و
دیدار با ریگان پس از آزادی
444 روز را پوشش می داد به من تقدیم کرد. چه هدیه ای! مطلبی هم در این مورد نوشته بود! وقت رفتن به واشینگتن فرارسیده بود. خواهرانم آن جا با ما ملاقات می کردند. این بار سریع تر از قبل ما را به فرودگاه استوارت بردند. بعد خیلی زود، البته نه به اندازه ی کافی برای من هواپیمای مان در پایگاه هوایی اندروز به زمین نشست و از پلکان هواپیما پایین رفتیم خانواده ام کجا بودند؟ از روی وظیفه با کسانی که
زبان بدن کریستیانو رونالدو هنگام هر کدام از شادی گل هایش چه چیزهایی را فاش می کند؟
به گزارش ایسنا، به نقل از روزیاتو، سان اسپورت به کمک دَرِن استنتون، متخصص زبان بدن، نگاهی به تاریخچه شادی پس از گل رونالدو 39 ساله انداخته تا به ما بگوید حرکات فوق ستاره دنیای فوتبال پس از به ثمر رساندن گل چه چیزهایی را درباره او فاش می کند. 1. ژست قدرتِ تازه یافته رونالدو زمانی که در سال 2004 شروع به گلزنی برای منچستریونایتد کرد، نوجوانی بیش نبود. مشت های گره کرده او پس از
گواردیولا: مدافع من عالی نه، فوق العاده است
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : کایل واکر در طول چند سال گذشته روزهای سختی را به دلیل مصدومیت های متعدد پشت سر گذاشته اما هر بار قدرتمندتر از قبل توانسته است به میادین برگردد و در ترکیب منچسترسیتی به میدان برود تا نشان دهد که فعلا قصد ندارد دنیای فوتبال را ترک کند و به فکر خداحافظی باشد. نام این بازیکن در فهرست بازیکنان دعوت شده به اردوی تیم ملی انگلیس در وقفه
ناپدری معتاد پسر 5 ساله همسرش را کشت
ترک کرده بودم و می خواستم خانواده خوشبختی داشته باشم. یک شب قبل از حادثه به مهمانی رفته بودم. دوستانم در آن مهمانی مرا گول زدند و به من مواد دادند. آنقدر به هم ریختم و دچار توهم شدم که وقتی به خانه برگشتم، حالت عادی نداشتم. فردای آن روز همسرم سر کار رفت. من از بردیا خواستم برایم آب بیاورد، اما نیاورد. من هم عصبانی شدم و بردیا را زدم. بعد هم به سمتش آجر پرتاب کردم. متهم در پاسخ به این
دوباره زندگی ام را می سازم
. به بعضی کامنت های دختران که اعتراض می کردم می گفت: تو شهرستانی هستی و باید این چیزها برایت عادی باشد. چند بار دامادمان او را نصیحت کرد و همین باعث شد که برای همیشه با آنها قطع رابطه کند. فقط من اجازه داشتم تنهایی و بدون حضور همسرم به خانه پدرم بروم. بغض می کند و پس از مکثی کوتاه ادامه می دهد: غصه موی سپید پدرم و ناراحتی مادرم را می خوردم که به خاطر من رنج می کشند ولی به آنها می گفتم
راننده تاکسی اینترنتی دختر جوان را به قصد تجاوز ربود
به گزارش اعتمادآنلاین، دختر 24 ساله ای با مراجعه به دادسرای جنایی تهران در شکایتی اعلام کرد از سوی راننده تاکسی اینترنتی ربوده شد و جوان راننده قصد تجاوز به او را داشت. دختر جوان گفت: چند روز قبل از خانه دوستم در غرب تهران بیرون آمدم و می خواستم به خانه خودمان که شرق تهران است، بروم. برای همین سوار خودروی پرایدی شدم که تاکسی اینترنتی بود. جوان راننده به بهانه اینکه خیابان شلوغ است و
شوهرم عاشق زن مطلقه شده است!
آغاز کردم ولی هنوزیک سال از جشن عروسی نگذشته بود که روزی فهمیدم نه تنها اعتیاددارد بلکه مخارج زندگی را هم ازطریق خرده فروشی موادمخدرتامین می کند. وقتی با گریه و فریاد به او اعتراض کردم، مدعی شد شغلی ندارد و برای تامین هزینه های زندگی مجبور به فروش موادمخدر شده است!خلاصه در حالی که نمی خواستم در همین اوایل زندگی به زنی مطلقه تبدیل شوم همه تلاشم را به کار گرفتم تا او را از این منجلاب نجات
انتقام کوادرادو را از هواداران یوونتوس گرفتم!
کلمبیایی باتجربه کالیاری، با دستانش علامت مستطیل به معنای دوربین را درآورد و رو به هواداران یوونتوس نشان داد که با واکنش بسیار شدید آنها روبرو شد. این مدافع جنجالی در کنفراس خبری بعد از بازی درمورد دلیل حرکتش گفت: "راستش خواستم انتقام خوان کوادرادو را از هواداران یوونتوس بگیرم. او هم وطن و دوست صمیمی من است و نحوه جدایی اش از یوونتوس را اصلا دوست نداشتم. او سال ها برای یووه زحمت کشید، اما به
جنایت هولناک در پی عشقی خیانت آلود؛ به دخترخاله ام دل باختم اما شوهرش مانع ازدواج بود!
شده بودم، پیشنهادش برای قتل را پذیرفتم و چندبار نقشه کشیدیم. در اولین نقشه شوم تصمیم گرفتم تا وحید را هدف ضربات چاقو قرار بدهم، این بود که ابتدا ماجرا را برای محمد بیان کردم و از او خواستم مرا همراهی کند چراکه او افغانستانی بود و هیچ کس او را نمی شناخت. نهم خرداد یعنی حدود یک ماه قبل از قتل، شبانه و در حالی که ماسک به چهره داشتیم با هم به در منزل وحید در شهرک مهرگان رفتیم. زمانی که وحید
ماجرای بازدید از شرکت بنز در سال 1337
از مشهد خواستم و به اتفاق گذرنامه گرفتیم و از راه رم عازم آلمان شدیم از تهران به بغداد و بیروت و رم با هواپیما رفتیم و پس از دیدار رم و پاریس به هامبورگ رسیدیم. مسافرت ما به اروپا بیست روز طول کشید و بیشتر به سیاحت و تفریح گذشت. به نظرم همان سال نمایشگاه بین المللی در بروکسل دائر بود و ما به تماشای نمایشگاه رفتیم. سپس محمود عازم ایران شد و من به اتفاق مترجمی که استخدام کرده بودم به فرانکفورت رفتم
شوهرم از همان ابتدا گفت که مرا دوست ندارد
زن44 ساله گفت:آن زمان دختری نوجوان بودم پسر خاله ام با این جمله که مرا دوست ندارد و فقط بخاطر مادرش با من ازدواج کرده، قلبم شکست. زمانی که موضوع را برای مادرم بازگو کردم، او گفت:من با خاله ات صحبت می کنم این حرف ها را در آغاز زندگی جدی نگیر!ا گر به شوهرت محبت کنی!عاشقت می شود. هرچه به مادرم می گفتم او دختر دیگری را دوست دارد ولی باز هم مرا تشویق به ادامه زندگی مشترک می کرد
چه شد که کتابخوان شدم؟!
حافظ را زمزمه می کردم: وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم. از آن پس همه چیزِ زندگی را در کتاب و خواندن می انگاشتم. با خواندن های زیاد قضای نخواندن های گذشته ام را به جا می آوردم. دیگر زندگی بدون کتاب و خواندن برایم معنا و مفهومی نداشت؛ بی رنگ شده بود. طُرفه اینکه آدم های بی مطالعه برایم بی هویت، و یا دست کم غیرانقلابی می آمدند. نمی توانستم باور کنم کسی خوی انقلابی گری داشته باشد اما نسبتی با کتاب و
روایت از خودگذشتی شهید زارع به زبان یکی از بسیجیان/ خنده رویی خصلت همیشگی آقا مرتضی بود
به گزارش ندای برخوار ؛ گروه ایثار و شهادت – محمد نیسانی: تقویم را که مرور می کردم، دیدم که چقدر زود به شانزدهم آذرماه رسیده ایم؛ درست همین یک سال پیش بود که با کمک همکارانم در تدارک تهیه یک مستند برای ششمین سالگرد شهادت دو شهید مدافع حرم گردان 108 امام حسین(ع) شهرستان برخوار بودیم. شهیدان مرتضی زارع و سجاد مرادی. آقا مرتضی و آقا سجاد یکی از آن هزاران مدافع حرمی هستند که برای دفاع از
اولین خانه رهبر انقلاب و همسرش کجا بود؟
در به صدا درآید و او در راه روی مأموران شهربانی که برای بردنش آمده اند بگشاید. خانم خجسته از این معطلی بدخیم خسته شد و خوابش برد. آقای خامنه ای هم سری به کتابخانه اش زد تا برخی از آن ها را که امکان بردنش به زندان باشد، همراه خود کند. ناگهان به ذهنش رسید خوب است مدتی پنهان شود و در جای امنی ترجمه کتابش را به پایان رساند؛ بعد از آن هر چه پیش آید خوش آید. چندین بار به قرآن تفأل زد. همه آیه
فیلم در آغوش درخت نماینده ایران در اسکار
دبیرستان دوباره پایم به سینما باز شد...آن سالن تاریک و پر از مفهومی که می شد ساعتها توی صدای پر از حس بازیگرانش غرق شوی و به خیلی چیزها فکر کنی. یادم نیست حوض نقاشی را چه سالی رفتم و دیدم؟! ولی یادم هست هنوز مدرسه می رفتم وهنوز قرار بود کنکور بدهم. قلاده های طلا هم از آن فیلم هایی بود که دلم خواست مثل همه بروم بنشینم توی سالن بزرگ سینما و تماشایش کنم. هر فیلمی خیلی سروصدا می کرد من حتما
قتل ناخواسته فرزند هنگام مشاجره
.... فرشید چکاره بود؟ با خودم میوه فروشی می کرد و کمک حالم بود. کی متوجه شدی فوت کرده؟ بیمارستان به من گفت درمان پسرم هزینه زیادی دارد و من هم گفتم هر چقدر پول نیاز داشته باشد، پرداخت می کنم، حتی حاضر بودم خانه ام را بفروشم و امیدوار بودم پسرم نجات پیدا می کند. ساعت 8 شب از بیمارستان خارج شدم و می خواستم به خانه بروم و پول بیاورم که باجناقم زنگ زد و گفت به بیمارستان برگردم. وقتی برگشتم پسرم به سختی نفس می کشید و آخرین حرفش وجودم را سوزاند. پسرم به من گفت: پدر جان ببخش که تنهات گذاشتم و بعد چشمانش را برای همیشه بست. ...
به خاطر چشم های مظلوم سینا
بلانسبت شما خر شدم رفتم نرگس را گرفتم. هیچ چیزش به من نمی خورد. نه اخلاقش، نه رفتارش، نه تحصیلاتش، نه روابط اجتماعی اش... هیچ چیز... خر شدم! نمی دانم شاید هم به خاطر اشک های گاه و بیگاه مادرم بود. دیابت داشت و هر وقت حالش به هم می خورد شروع می کرد به اشک و زاری که کور می شوم و می میرم و عروسی تک پسرم را نمی بینم... گهگاهی هم چادرش را می زد توی قدش و از این خانه به آن خانه دنبال دختر برای من می
زیر یک سقف اما سال ها دور از هم
به زمان قبل از ازدواج بوده تأثیری نداشت. مدام شاکی بود و گلایه مند... هر روز بحث، هر روز دعوا و بدتر از همه این بود که شده بودم آش نخورده و دهان سوخته... حالا که تصمیم گرفته بودم آدم باشم و مثل آدم زندگی کنم، نمی شد... گاهی فکر می کردم آه و نفرین تمام دختر هایی که با آن ها دوست بودم مرا گرفته. هر چه بود باعث شده بود در خانه آرامش نداشته باشم... سعی می کردم طوری رفتار نکنم که الهه حساس