سایر منابع:
سایر خبرها
45 فیلم مورد انتظار تابستان 2016 (2)
صورت انتخاب شدن برای همیشه کشور را از شر روز پاکسازی راحت کند. وقتی شب مذکور فرا می رسد، مخالفان او هم برای خلاص شدن از شر وی وارد عمل می شوند. Mike & Dave Need Wedding Dates زک افرون، آنا کندریک، آدم دی واین و آبری پلازا در یک کمدی مسخره تنها دلیلی است که برای وارد شدن این فیلم به فهرست موردانتظارهایمان لازم داریم. همان طور که از عنوان فیلم هم مشخص است، داستان به برادران
رهبر انقلاب: اختلاف افکنی بر سر شریعتی بازی دشمن بود
روز نیروهای اشغال گر امپریالیستی ضدبشر روسیه در افغانستان را هم مورد تهاجم و تقبیح قرار دادیم، در حالیکه سیاست مداران معمولی دنیا این کار را نمی کنند ما کردیم، و این سیاست ما نیست این سیاست امام است و سیاست اسلام و قرآن است در سخت ترین روزهای پیغمبر بر مکه در حول و حوش شعب ابی طالب در روزهای گرسنگی و محاصره اقتصادی و ظلم و اختناقی که پیغمبر و اصحابش به آن دچار بود یکی از رؤسای قبایل گفت من حاضرم
وقتی ماه عسل جهانی می شود
خانم رهگذری نفرینم کرد. سه روز بعد وقتی در حمام عمومی در حال مصرف مواد بودم که اُوردز کردم و دیگران مرا احیا کردند و از مرگ نجاتم دادند. مردی که قهرمان زندگی خودش شد علیرضا درباره طعنه برادر کوچکش گفت: حرف حمیدرضا مثل پتکی به سر و صورتم کوبیده شد، اما با او برخوردی نکردم، چون حرفش را قبول داشتم. با خودم خیلی کلنجار رفتم. تازه از زندان آزاد شده و از وضعیت خودم خیلی خسته بودم
هدیه ماهواره ای غرب به مجردهای ایرانی
و خواسته های یک پسر دیپلمه را درک کنی . مرضیه این سوال را از خودش طرح می کند که ادامه تحصیل بهتر بود یا ازدواج؟! او می گوید: من در 34 سالگی نمی توانم پاسخی برای سوال خودم بیابم و از تصمیمی که 10 سال قبل گرفتم دفاع کنم . او در پاسخ به این سوال که نقش شبکه های ماهواره در ایجاد وضعیت کنونی چه بوده است، اظهار می دارد: متاسفانه خودم مشتری برخی از این شبکه ها بودم و ناخودآگاه از برخی دیالوگ
برادرم جوانی اش را فدای اهل بیت(ع) کرد
با عقیده و میهن پرستی اجازه ندهیم حریم آل الله و میهن ما را خدشه دار کنند. برادر شهیدم یک جوان 23 ساله بود و 40 روز نامزد داشت. مشخص است هر جوانی برای خود آرزوها دارد عباس ما جایگاه بسیار بالایی داشت می توانست پرش زیادی داشته باشد. اما رفت و جوانی اش را برای امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) داد و شهید شد. قطعاً شهدا پیامی دارند که باید مطالعه کنیم و این اهداف را به دست بیاوریم مهم ترین هدف شهدا دفاع از اعتقادات و حریم اهل بیت و لبیک به فرمان امام خامنه ای است. منبع: روزنامه جوان ----------------------------------------------------------------------------- ...
استقبال گرم اهالی روستای نجفیه از یک زوج مبلغ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور ، هفت سال پیش بود که زوج جوان مبلغی به همراه کودک خردسال خود به نام محمدصادق برای حضور در گروه مبلغان طرح هجرت از قم ثبت نام کرده واعلام آمادگی می کنند تا اینکه قرعه روستای نجفیه تویسرکان را به نامشان می زنند و به این روستا برای اجرای طرح تابستانه راهی می شوند. این مبلغان که اصالتی کرمانی دارند، سابق بر این در روستاهای متعددی ازجمله
شیفته دامادمان شدم واز خواستم خواهرم را طلاق بدهد - خواهرم خودکشی کرد
می کردم که گاهی جلوی امیر باهم دعوای شدید می کردیم. مدتی گذشت و امیر از زهره خواستگاری کرد و قرار شد که با هم ازدواج کنند ولی از آنجایی که من امیر را دوست داشتم اینقدر به خواهرم حسادت می کردم که خواهرم از او جدا شد. من هم که منتظر چنین فرصتی بودم به صورت پنهانی با امیر رابطه دوستی خود را ادامه دادم و این را هم می دانستم که زهره چقدر امیر را دوست دارد و به خاطر جداییشان و
اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی را بشناسیم
شخص مسئول شکنجه سید علی در زمان دستگیری او در دوران قبل از انقلاب بود و او را بسیار اذیت و شکنجه کرده بود. مثلا از روی پله ها با پوتین بر روی او پریده بود و برای گرفتن اعتراف او را مورد ضرب و شتم زیادی قرار داده بود. در جبهه آن شخص در دسته تحت نظر سید محمدعلی قرار گرفته بود. هر دو یکدیگر را شناخته بودند و از ایشان حلالیت طلبیده و او هم به سیره اجداد طاهرینش عمل کرده و او را مورد عفو و بخشش خود قرار
خلوت جوانان در فضای مجازی/ مسئولان اوقات فراغت را جدی بگیرند
امکانات شهرهای کوچک و بزرگ بسیار زیاد است. وی تصریح کرد: همچنین دسترسی فراغت برای پسران بیشتر از دختران است و معنای فراغت برای دختر با پسر متفاوت است، در صورتی که باید برای همه یک معنا داشته باشد. وی اضافه کرد: از آنجا که بخش خصوصی هنوز نتوانسته است برای جبران کمبود زیرساخت ها و امکانات در حوزه اوقات فراغت ورود کند، باید دولت یاری دهنده در این زمینه باشد و توزیع زیرساخت ها در نقاط مختلف
حسرت کودکانه فرزندانم در گفتن بابا فدای دختر دردانه امام حسین(ع)/تاکید شهید محمودی بر حجاب و نماز اول وقت
بند دلشان پاره می شود و رنگ از رخسار کودکانه شان می پرد. کبری حیاتی، همسر شهید ستار محمودی که تنها 14 بهار را با همسرش زیر یک سقف زندگی کرده از علاقه شهید به حضرت ابوالفضل (ع) می گوید علاقه ای که بر نام پسر کوچک خانواده نشسته و همین علاقه یک هفته قبل از اربعین سال 94 ستار محمودی را راهی سوریه می کند. اولین آشنایی کبری با ستار به سال 75 بازمی گردد زمانی که هنوز دوست برادرش بود
خداوندگنجشک ها را دوست دارد
... می گفت: پرواز به سوریه یک شنبه ها و 5 شنبه هاست ومن یکی از این روزها می روم .همسر شهید می گوید: روزیک شنبه قرار بود برود اما اعزامش افتاد 5 شنبه 10 دی هنوز باورم نمی شد اما مرتضی تصمیمش را گرفته بود همه خانه مادرش بودیم از همه خداحافظی کرد و رفت قبل از پرواز هم زنگ زد و با مادرش و من حرف زد و قول داد که 20 روز دیگربرمی گردد اما آمدند و خبر دادند شهید شده هنوز هم فکرمی کنم مردی که به همه
یک کارون چشم انتظاری
شده بودند هر کدام متلکی نثارم کردند اما من بی توجه به حرف همکلاسی هایم، حس کردم او حرف قشنگی را بر زبان آورده که آن حرف قشنگ از روح لطیفش حکایت دارد. انگار حس و حالی درونی، مرا از جمع دوستانم جدا می کرد و می کشاند طرف او. ایستاده بودم کنارش. سکوت قشنگی بر آن محوطه سایه انداخته بود. همکلاسی هایم ناباورانه مرا نگاه می کردند که داشتم با پسرک حرف می زدم. گفته بودم: - حق با شماست، سکوت
یک گزارش مستند و ریز به ریز درباره فصل نقل و انتقالات دهه پنجاه فوتبال ایران و مقایسه آن با تجارت ساق پا ...
فوتبال ایران باب تازه ای درباره منفک شدن از آماتوریسم پاک و حرکت به سوی یکجور شترگاوپلنگی ( نیمه حرفه ای نما) می گشاید. الان که گزارش های حوزه ترانسفر و معاملات بازیکنان وفوتبال را در روزنامه های دهه پنجاه بازخوانی می کنم، انگار شتاب ها و قاطعیت ها نیز همزمان وارد فازهای و حیلت افزایی می شود. ماجرا دقیقا مثل امروز است. فقط قیمت ها تفاوت می کند. مثلا حجازی در سال 55 صدهزار تومان از تاج می خواهد تا از
حکمی که قرار بود به نام بقایی بخورد به نام بختیار خورد!
زحمتکشان. دو روز بعد از اینکه به دادگاه نظامی رفتم، یکی از آنها گفت: اینها که غیر قانونی نیست، شما که همه اش درباره قانون اساسی و این گونه مطالب حرف زده اید. همه اعلامیه ها مربوط به حزب زحمتکشان بود؟ بله، اعلامیه دیگری نبود. همانطور که گفتم، بعد دکتربقایی مرا خواست. وقتی رفتم تا گزارش زندانم را به ایشان بدهم، گفت: من با شاه ملاقاتی را انجام داده ام و قرار است مسئولیت قبول کنم
اعترافات فرد متهم به قتل پس از 14 سال
. در این هنگام بود که ع (جوان عابر) چاقویی را بیرون کشید و تیغه آن را در قفسه سینه راننده فرو برد. لحظاتی بعد وقتی راننده خودروسواری نقش بر زمین شد، ضارب و دوستانش از محل گریختند. به دستور مقام قضایی 2 دوست دیگر وی که در صحنه حادثه حضور داشتند دستگیر شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند. یکی از آن ها گفت: وقتی راننده از خودرو پیاده شد چماقی را از صندوق عقب برداشت و با آن ضربه ای
رانده از عراق وامانده در ایران
شد. ماشین نبود که برویم بیمارستان. دم صبح شوهرم با وانت مرا برد بیمارستان امام علی. بچه در شکمم خفه شده بود. دکترها همه بالای سرم بودند. 20 روز هم در بیمارستان فوق تخصصی خرم آباد بودم. هزینه بیمارستان یک میلیون و 500 هزارتومان بود. شوهرم قرض گرفت. هنوز 300 هزار تومانش مانده، ندادیم، نداریم. بماند که خودم خیلی اذیت شدم. ما یک آمبولانس می خواهیم برای این که کسی از بیماری نمیرد. ظهر است و
مادرم با مرد همسایه رابطه پنهانی داشت
، مادر به خاطر اون مردک زندگی مون رو بهم زد و من رو به این حال و روز انداخت. تو جوونی بابا، دلم نمی خواد تنها باشی. دلم می خواد ازدواج کنی. اصلا خودم برات یه مورد خوب درنظر گرفتم!" به گزارش رکنا، پدر آن شب هر چند با ازدواج مجدّد، مخالفت کرد، امّا از حرف هایش فهمیدم که آنچنان هم بی میل به ازدواج نیست. من سمانه را که زنی مطلقه بود، برای پدر انتخاب کرده بودم و ظاهرا پدرهم او را پسندیده بود و
ای کاش به حرف پدرم گوش می کردم
احتمال قوت گرفت که شاید از خانه فرار کرده است. او به پلیس گفت که دو هفته قبل زایمان کرده و بچه اش را گذاشته و از خانه فرار کرده است. با هماهنگی های به عمل آمده زن جوان که پس از تحمل یک راه دور برای رسیدن به مشهد با مرگ دست وپنجه نرم می کرد، به مرکز درمانی انتقال یافت و تحت مراقبت های ویژه پزشکی قرار گرفت. اسم واقعی این زن هانیه است، او را وقتی می بینم که حالش در بیمارستان بهتر
دوباره زنده شدن جسم و قلب
به گزارش گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، آن روزها - سال 56 - انقلاب داشت کم کم میان مردم همه گیر میشد، البته مدتها بود که در جاهایی مانند دانشگاه ، شور و شوق انقلاب کاملا پا گرفته بود ، من نیز که در آن سال دانشجو بودم می دانستم دارد یک خبرهایی می شود، اما ... اما حتی آن روزها نیز حقیقت انقلاب را نمی فهمیدم ! چرا که در آن ایام ، من نیز مانند خیلی از بچه شهرستانی هایی که با قبولی در
ماجرای غم انگیز پدر رفتگری که عکس های دخترش را در فضای مجازی دید
اتاق خبر 24 : چهره خسته و معصومش، دستان پینه بسته اش، من را به خجالت وا می دارد، دیدن پدرم در این حالت شرمندگی برایم از مرگ هم دردناک تر است؛ کاش می شد به عقب برمی گشتم و هرگز این اشتباهاتی را که هم زندگی مرا سیاه کرد و هم پدر نازنینم را شرمنده، انجام نمی دادم. من و مهسا، دخترعمه دختر دایی بودیم. دو دختر جوان که زندگی هنوز چهره ی خشنش را به ما نشان نداده بود. پدرم
جذب روزانه اراذل و اوباش برای مقابله با سدِ معبر
چهار گوجه سبزفروش در بزرگراه آزادگان، وکیل این پرونده در گفت و گو با شرق گفته است: نیروی انتظامی در بخشی از گزارش خود آورده که خبرهای واصله حاکی است اخیرا شهرداری در واحد رفع سد معبر (شهربان)، اراذل و اوباش را به صورت روزانه جذب کرده و آنها را برای متفرق کردن افرادی که اقدام به سد معبر می کنند، می فرستد . یکی از روزهای هفته اول اردیبهشت دست فروش های اتوبانی که میوه های نوبرانه می فروختند
چرا هزینه خوش گذرانی آقازاده های دولت روحانی از جیب مردم پرداخت می شود؟
مردم تحت عنوان وام قرض الحسنه برداشت کرده اند. این همه در حالی است که میلیون ها دختر و پسر جوان و دم بخت، برای گرفتن چندرغاز وام ازدواج سال ها در پیچ و خم های بروکراتیک بانک، گرفتار آمده اند. سفره البته پهن بود؛ مدیران دولت روحانی هم کوتاهی نکردند! مگر قرار نبود مدیران متخلف عزل شوند؛ چه شد؟ حرف است دیگر! هفته ی گذشته در حالی که رسوایی فیش های نجومی مدیران بانک رفاه حسابی داغ
سیمین غانم: در صحنه ام، تا زمانی که مردم بخواهند
مشکلاتی را که برای بانوان هنرمند سرزمینش وجود داشت پذیرفت و هیچ گاه خاک وطنش را ترک نکرد و با وجود همه محدودیت های اجرایی موسیقی بانوان در تهران و شهرستان، همچنان در صحنه میزبان علاقه مندان خود می شود. او بیش از پنج دهه است در حوزه موسیقی فعالیت می کند و با وجود این معتقد است تا زمانی که مردم بخواهند روی صحنه خواهد ماند. گفت وگو با این هنرمند را در ادامه می خوانید: چه اتفاقی می افتد که
در جریان نزاع خانوادگی بادیگارد کشته شد
روزنامه ایران: جوان 24 ساله پس از قتل با کلانتری 147 نارمک تماس گرفت و خبر از جنایت داد. پس از این تماس مأموران کلانتری به محل قتل در خیابان مدنی رفتند و در تحقیقات پی بردند پسر 24 ساله ای برادر سی وهشت ساله قوی هیکلش را در پشت بام خانه ویلایی دوطبقه شان با ضربات چاقو به قتل رسانده است. ساعتی بعد قاضی مرادی بازپرس کشیک ویژه قتل با حضور در محل به تحقیق درباره ماجرای برادرکشی پرداخت.
شعر خوانی شعرای آیینی در رثای ام المومنین خدیجه کبری (س) + گزارش تصویری
ندید او در میان مردم مکه یگانه بود گوهر شناس بود و براین باورم که او سرمس عشق بود و تجارت بهانه بود در شرح حال دختر او می توان نوشت آن بی نشانه ای که خدا را نشانه بود از لحظه های روشن پرواز باز ماند هرکس به فکر راحتی و آب دانه بود در راه دوست با دل و جان از خودش گذشت عمری برای دین خدا پشتوانه بود
قتل بادیگارد مست در پشت بام
به گزارش مشرق ، ساعت 4 بامداد پنج شنبه 27 خردادماه قاضی مرادی، بازپرس ویژه پایتخت با تماس مأموران کلانتری 147 گلبرگ از قتل مرد جوانی با خبر و همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد. به گزارش روزنامه جوان، تیم جنایی در محل حادثه که پشت بام خانه ویلایی دو طبقه ای در حوالی خیابان مدنی کنار مترو گلبرگ بود با جسد مرد 38 ساله قوی هیکلی روبه رو شدند که با اصابت چندین ضربه چاقو به
مجتبی بسیار خانواده دوست ومهربان بود / دفاع از حرم اهل بیت(ع) برای او مهم تر بود
صورت منطقی تذکر داده و تا به نتیجه نمی رسیدند دست بردار نبودند، حتی وقتی ریحانه به دنیا آمد خیلی دوست داشت او را زینبی تربیت کند و مدام درباره برنامه هایی که برای ریحانه دارد، با من حرف می زد، به عنوان مثال چون خیلی دوست داشت ریحانه حافظ قرآن شود در وصیت نامه اش گفته است که "به دختر گلم بگو خیلی دوستش داشته و دارم اما دفاع از حرم حضرت زینب(س) و سه ساله اباعبدالله (ع) برای من مهم تر است خیلی دوست
بیکاری برای هنرمند مرگ تدریجی است
از او بگیرید یا ساز یک نوازنده را حتما می میرد. بازیگری هم همین طور است. چرا نمی گذارید به حساب بازنشستگی؟ حرفه ما بازنشستگی ندارد. من از نظر سنوات خدمتی، بازنشسته محسوب می شوم اما کار ما بازنشستگی ندارد؛ مگر در یک فیلم یا سریال قرار نیست پدربزرگ داشته باشیم؟! منطورم این است که اگر این طوری به ماجرا نگاه کنید شاید تحمل بیکاری ساده تر شود! حرفه ما در هیچ
گفت و گو با دزدان مسلح پشت میله های بازداشتگاه
بیاوریم اما چند روز بعد او با یک قبضه اسلحه توپی که 5 یا 6 فشنگ می خورد و کهنه و زنگ زده بود وارد پاتوق مجردی شد و گفت این اسلحه را خریده و ادامه داد که برای خرید سلاح طلاهای همسرش را گرو گذاشته است که بعد از اولین سرقت طلاها را از گرو بیرون بیاورد. او آن قدر مرا وسوسه کرد که در نهایت قبول کردم. مصطفی می گفت: به بانکی دستبرد می زنیم که مأمور نگهبان نداشته باشد سپس کلاه کشی و کلاه کاسکت هم تهیه کرد و
می گفت من داود هستم؛ خادم اباعبدالله
با آقای جوانمرد چطور آشنا شدید؟ ما هر دو کارمند سازمان صدا و سیما بودیم. تقریبا همزمان وارد سازمان شدیم، سال 76. دو ماه بعد از شاغل شدن من در سازمان می گذشت که یکی از دوستان واسطه شد و چون از قصد ایشان برای ازدواج خبر داشت، مرا به ایشان معرفی کرد. تا قبل از این ماجرا همدیگر را ندیده بودید؟ نه. مسئولیت های متفاوتی داشتیم و پیش نیامده بود که با هم برخورد کنیم. پس اولین بار که همدیگر را دیدید یادتان مانده؟ بله خیلی هم واضح و روشن. اولین بار که من داود را دیدم یک لباس مشکی پوش ...