سایر منابع:
سایر خبرها
احوال حج_19 / دلشوره نوشتن از حمزه هنگام شهادت حاج قاسم +فیلم
رسیدم به همین قسمت احد و زیارت شهدای احد و حضرت حمزه؛ این قسمت را که خواستم ویرایش کنم انگار دکمه های کیبورد بتنی شده بود. دست و دلم به نوشتن نمی رفت ساعت 2.5 صبح شده، خدایا من چه مرگمه، چی شده؟ چای خوردم و در راهروهای امیرکبیر قدمی زدم، تو تراس نفسی کشیدم و دلشوره دلشوره دلشوره دلشوره. دیدم نه فایده نداره، دست و دلم به کار نمی رود و هی دارم غرق می شوم. خانواده م منزل مادرهمسرم
به نام پیراهن زردمان، به نام خوزستان، به نام صنعت نفت
همه شهر را دعوت به سکوت کرد و طالبی که نای ایستادن نداشت. طالب در آن لحظه غرور خود را همراه با توپ به تیرک کوباند. و آبادانی که دیگر برزیل نیست، دیگر عمو شهرام امشب ترانه نمی خواند، دیگر عمو حسین بالای سکو ها بندری نمی رقصد. دیگر تمام رنگ های زرد طلایی به خاکستری تبدیل شده اند. آخ طالب، دل کاپیتان شکست. مردی که سال ها نام نفت را با غرور بر دوشش کشید و با شوت هایی به سنگینی و دقت یک بمب
افشای راز فروش نوزاد در بیمارستان | سوختگی ساده پسربچه 20 ماهه اسرارعجیبی را فاش کرد
خیلی بدشانسی آورده و از سختی های زیادی عبور کرده و در نهایت به نقطه ای رسیده که تصمیم گرفته پسرش را بفروشد. گفت وگو با او را بخوانید. نوزادی که فروختی، متعلق به خودت بود؟ باور کنید خودم مادرش بودم و هستم. نمی دانم چرا پلیس هنوز به من مشکوک است. خودم او را به دنیا آورده ام اما شرایطم اصلا خوب نبود تا از او نگهداری کنم. برای همین تصمیم گرفتم او را بفروشم. چقدر پول بابت
یک سال بی تو؛ تبریز هنوز در دلتنگی حاج آقا آل هاشم
نبود، خیلی صمیمی و ساده بود. سارا لطفی، دانشجوی دانشگاه تبریز هم خاطرنشان می کند: همه ما در دانشگاه وقتی حاج آقا را می دیدیم، حس می کردیم واقعاً به درد ما اهمیت می دهد. خطبه هایش کوتاه و گویا بود، اما حرف دل همه را می زد. آنقدر در نماز جمعه گرم حضور داشت که ما هر جمعه منتظر بودیم صدای خطبه هایش را بشنویم. رضا، مغازه داری در محله پایین شهر هم می گوید: یک روز سرزده به مغازه من
خدا خواست که او مالک دل ها شود
پدرم از اول محرم تا اربعین، شب ها در مسافرخانه روضه خانگی داشت. همیشه هم نوار کاست عزاداری پخش می کرد، انگار که حسینیه است. بعضی جاهای مسافرخانه را پارچه سیاه می کشید و چایی احسان می داد و انگار در آن چهل روز مسافرخانه تبدیل به یک حسینیه می شد، که شب های عجیبی هم داشت. مرد نابینایی به نام مشهدی علی که صدای خوش و دلنشینی داشت، ایام محرم را از میانه به مراغه می آمد و در کنار خیابان روضه
رفتار اجتنابی چیست و چگونه به ما آسیب می زند؟
نه خانی رفته! بیدار می شود و روز از نو و روزی از نو. و این طور می شود که من تبدیل می شوم به کوه آتشفشان و البته همیشه هم مورد شماتت خانواده واقع می شوم که آن کسی که سر ناسازگاری دارد، من هستم و منم که همیشه نق و ناله اش به راه است. ولی واقعیت این است که هیچ اختلاف نظری بین ما حل نمی شود و همه ی مسائل انگار که به نوعی جارو شده و به زیر فرش سپرده می شود. البته هر از گاهی هم یک شیشه خرده ای از آن زیر
روایت حامد عسکری از دیدار رهبر انقلاب با معلمان
این متن را برایش تعریف می کنم. همان طور که با پدر حرف می زنم، پشت موتور به آدم های خیابان نگاه می کنم و دلم می خواهد تک تک شان را صدا کنم و بگویم من پیش مردی بودم که در میان دل مشغولی های سیاست و اقتصاد مملکت، نگران نقاشی و گرافیک و محتوای آموزشی کتاب بچه های شما بود. مردی که خودش فرمود آمدند پیش من و گفتند هزینه های آموزش و پرورش زیاد است و بخش هاییش را بدهیم به بخش خصوصی و من صراحتاً مخالفت کردم
جزئیات انتقامگیری مرگبار از پسر جوان با تزریق سم مار
، 2 هزار دلار برایم آورد. من یک ویلا در شمال گرفتم. خطم را عوض کردم که ردیابی نشوم. 10 روز بعد سعید با من تماس گرفت و او گفت مهرداد فوت کرده است. او با تندی با من حرف زد و گفت به تهران بیا. من به تهران رفتم و با سعید درگیر شدم. سعید گفت قرار نبود او را بکشی، تو گفتی این زهر او را بی حال می کند، چرا این کار را کردی؟ من توضیح دادم که زهر مار باعث قتل نمی شود، حتماً اتفاق دیگری افتاده است.
اسکوچیچ: تجربه کی روش بیشتر بود، اما در جهت منفی!
دارید؟ بلندپروازی های بزرگی با آقای زنوزی داریم. فصل خیلی سختی بود و الان آنقدر به لحاظ ذهنی و جسمی خسته هستم که هیچ صحبتی برای آینده نمی توانم انجام دهم. دوران بسیار دشواری برای من بود، اما اکنون باید با یکدیگر گفتگو کنیم تا ببینیم چگونه می توانیم به نفع من و همه تصمیم بگیریم. * امسال فشار عجیبی از سوی هواداران، به ویژه هواداران پرسپولیس بر تیم شما و بیرانوند وارد شد. چطور این
امضای جعلی
دیگری مهم است. منطقی که انگار به خودش حق می دهد با نگاه خودش وقایع را دنبال کند و بگوید و بنویسد چه اقدامی خوب است و چه عملی بد است. چند خط بالاتر از جایگاه سووشون نوشتم و گفتم در جایگاه رفیعی قرار دارد. اما حالا می خواهم از طیف وسیع تری حرف بزنم که سووشون را جدای از آن جایگاه خوانده اند یا می خواهند دنبال کنند. حالا تکلیف چه می شود. حتی می خواهند از آن استفاده ابزاری بکنند. یا نه به بهانه مطرح
نامه ای به فرشته مرگ؛ چقدر وقت دارم؟
به گزارش اصفهان زیبا ؛ سلام. چرا فرشته ؟ برداشت ذهنی اول از اسم تو یعنی زیبا، نیک و پسندیده؛ همه چیزهای خوب از اسمت تداعی می شود؛ اما معنی لغوی اسمت یعنی سفیر؛ یعنی فرستاده. یعنی تو فرشته مرگ، سفیر چه هستی؟ فرستاده ای از خداوند بزرگ به سوی انسان کوچک که چه بگویی؟ بگویی کار تمام است؟ یا بگویی کار تازه شروع شده است؟ می دانی هر دو پیامت وحشتناک است؟ فکر می کنم باید خیلی بی احساس و در جای خود بی رحم
قصر آرزو
یادداشت نشریه تقاطع شماره 46| یکی بود، یکی نبود. در زمان های قدیم، پادشاهی زندگی می کرد که هر وقت سر حال بود، زنان حرمسرا به او روی خوش نشان داده بودند و کیفش کوک بود. شال و کلاه می کرد و تغییر قیافه می داد و توی ولایات مختلف گشت می زد. می گفت با این کار از اوضاع مملکتش خبردار می شود، می فهمد بر مردم چه می گذرد و وزیر و وکیل نمی توانند در این مورد سرش کلاه بگذارند. یکی از روزها که شاه شاد و شنگول بود، سبیلی مصنوعی بالای لبش چسباند و مقداری رنگ سفید پاشید روی موهاش و لباس کهنه ای پوشید و از در پشتی قصر بیرون آمد. صبح تا غروب در شهر چرخید و با آدم های مختلف ...
طواف پنهانی کفن در مسجد الحرام!
انداختن نیست؛ چه رسد برای نماز. دلم می خواهد خود را به دیوار خانه خدا برسانم و با خدا درددل کنم، مردی دیوار کعبه را رها می کند و می رود، انگار او حرف دلم را شنید و رفت، به سمت دیوار می روم، نمی دانم از کجا باید شروع کنم، زبانم لال شده است، کلمات به یاری زبانم نمی آیند و نمی دانم چه بگویم، حافظه ام عقیم شده است، نمی توانم هیچ واژه ای برای راز و نیاز در ذهنم پیدا کنم، پیوسته دستانم را به دیوار خانه
شواف بلاگرمعلم ها در نمایشگاه کتاب!
در حالی که بیشتر حواس ها در نمایشگاه کتاب به سمت بخش ناشران عمومی است، اما این روزها اگر به بخش ناشران کمک آموزشی نمایشگاه کتاب تهران سر زده باشید، متوجه خواهید شد که این بخش با سایر بخش های نمایشگاه کتاب تفاوت های اساسی دارد. بخشی که شاید فروش روزانه یک غرفه آن به اندازه تمام فروش این چند روز یک راهروی ناشران عمومی باشد. این بخش انگار شکل و شیوه و رسالت دیگری نسبت به سایر بخش ها دارد. در بدو
سیدمهدی می گفت دغدغه مردم در ذهن و زبان شهید رئیسی بود
جوان آنلاین: باورم نمی شد و فکر کردم این فقط یک شایعه است و امکان ندارد برای هلی کوپتر آقای رئیسی چنین اتفاقی افتاده باشد. اصلاً در ذهنم نمی گنجید که چنین حادثه ای رخ داده باشد. مدام اخبار را دنبال می کردم. وقتی شب فهمیدم که سید هم همراه آقای رئیسی بوده، جرئت نمی کردم شماره اش را بگیرم. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره شماره سید را گرفتم و با خودم گفتم ان شاءالله جواب می دهد. تماس گرفتم، اما دیدم تلفنش در دسترس نیست. با خودم گفتم شاید در منطقه ای است که آنتن نم
سفر در تاریخ؛ یادداشت های علم، یکشنبه 24 اردیبهشت 1351: اشرف به علت اینکه اخیراً در سازمان های بین ...
من میفرمایند و اجرا میکنم ولی این امر را نفرمودند که در این شورا باشم. خودم میدانم علت چیست، ولی نمی نویسم. مرا دردی است اندر دل که گر گویم، زبان سوزد وگر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد باری، فوری از این امر گذشتم و به عرض سایر مسائل پرداختم. در دلم هم خوشحال شدم، چون وقتی در جریانی نباشم وظیفه ندارم. ولی اگر بودم نمی توانم از ذکر حقایق خودداری کنم.
دانلود آواز دلنشین معین ! / آهنگ چون ز چمن بگذری خنده به گلها کنی عاشق دیوانه را شعله سر و پا کنی + متن
دانلود اهنگ چون ز چمن بگذری خنده به گلها کنی از معین متن آهنگ چون ز چمن بگذری خنده به گل ها کنی عاشق دیوانه را شعله سر و پا کنی بلبل شیدا منم نوگل زیبا تویی خسته ز دنیا منم فتنه ی دلها تویی ای گل من با دل من مهر و وفا کن جان مرا از غم هجران تو رها کن دل ز چمن تو رها می کنم از تو شکایت به خدا میکنم وای از این آتش سوزان من
از بچگی بازیگوش و سربه هوا بودم اما دعوایی نه! | بارها سعی کردم کدورت های جدیدی و دبیر حل شود
دنیا در دلم می نشست. آنجا برایم اصلاً خوشایند نبود. بچه ام دوم سوم دبستان بود و دیگر سخت می شد به او فارسی نوشتن و حرف زدن را آموخت. خدا به من کمک کرد که بازگشتم. این را هم بگویم که چه اینجا باشی، چه امریکا و چه کانادا، زندگی همواره سختی های خودش را دارد. اما اینکه بوی مادرت به تو نخورد و دوستان و رفقایت را نبینی خیلی سخت تر است. وقتی مردم چهره ورزشی تو را می شناسند با هیچ چیز قابل مقایسه نیست
نمونه سوالات نهایی ادبیات دوازدهم با جواب (درس 10 تا 18)1401-1403
) الف)ببین آخر که آن پروانه خوش /چگونه می زند خود را به آتش ب)آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد /غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو پاسخ) پروانه :نماد عشق واقعی ،برزخ سرد :نماد دوران قبل از انقلاب (دوران ظلم و ستم) 5) در کدام بیت هر دو نوع واو (عطف و ربط) به کار رفته؟ (نهایی شهریور 1403) الف)چون رود امیدوارم بی تاب بی قرارم/من می روم سوی دریا ،جای
دانلود جدیدترین آواز باشکوه محسن چاوشی ! / آهنگ بعد از تو / درد داره اینکه پاسوز یه شهری + متن
بادم من مثل زیبایی تو از سر دنیا زیادم هم خودم مردم عزیزم هم عزیز از دست دادم چشم وا کردم که دنیارو ببینم سنگ قبرا رو به اسمم کرده بودن چی بگم تا باورت شه بیگناهم چی بگم وقتی طلسمم کرده بودن درد داره اینکه پاسوز یه شهری اینکه دلسوزی نداری درد داره درد داره اینکه وایسی تا خود مرگ از تنت رخت عزا رو دربیاره عصبانیت آزیتا حاجیان بعد سوال زشت یک خبرنگار از پژم
افشاگری جنجالی نیما شاهرخ شاهی از بیماری روانی اش + فیلم
به گزارش سلام نو، نیما شاهرخ شاهی متولد 17 مرداد 1360 در تهران ، بازیگر سینما و تلویزیون است. او فارغ التحصیل لیسانس مهندسی عمران می باشد که در 22 سالگی جلوی دوربین رفت و حالا تجربه خوانندگی هم دارد و تنها خواهرش در کشور سوئد زندگی می کند. از اون بچه های آب زیرکاه بودم ، ظاهری آروم داشتم ولی حسابی شیطون بودم آتیش به پا می کردم و خودم کنار می رفتم و همه این شرارت
ناباروری، دغدغه ای که باید جدی گرفته شود
همه در سکوتی عمیق فرو رفته اند صدای نفس ها را می توان شمرد، انگار زمان در همین لحظه در این مکان متوقف شده است. منشی اسم یکی از مراجعه کنندگان را صدا می زند. آرام از زن کنار دستمی ام که به همراه دخترش آمده سوال می پرسم شما برای چه اینجا آمده اید؟ انگار منتظر بود با کسی حرف بزند تا حجم استرس خود را کم کند، می گوید: لیلا هستم، 59 ساله. یک مادر خانه دار با سه فرزند. دختر وسطی ام، نازنین، نزدیک به 8 سال
روایتی مادرانه از تلخ ترین روزها
ای به این بزرگی رخ داده، نتوانستم در خانه بمانم. دلم آشوب بود. انگار تمام درد آن مادرهایی را که فرزندانشان را از دست داده بودند، در دلم حس می کردم. به همسرم گفتم که من هم باید کمک کنم. او اول راضی نمی شد ،اما اصرار کردم. گفتم: من فقط می خواهم کنار شما باشم، اگر هم کمک زیادی از دستم برنیاید، اما شاید بتوانم با همدردی با یک مادر آرامش کنم . همسرش، که خود سال ها در دل سخت ترین حوادث پیکرها را جابجا
شهدا، ملائکه هایی در کالبد انسان هستند
تابعه زادگاهش به خاک سپردند. برادرش ابراهیم نیز به شهادت رسیده است. بسم الله الرحمن الرحیم الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ خدایا به نام تو آغاز می کنم خدایا شهادت می دهم که تو یگانه معبود و خالق جهان هستی و رسالت پیامبر عظیم الشأن و حضرت محمد (ص) را با جان دل پذیرفتم و به روز قیامت نیز معتقد هستم که هر کس در آن دنیا
میلیونر شدن مردی که در توالت عمومی می خوابید!
...: ماجرای واقعی و تکاندهنده یک مرد که در زندگیش مجبور شد به همراه فرزندش در توالت عمومی بخوابد را میخوانید! این مرد فقیر که روزگاری مجبور شده بود به همراه پسر کوچکش کف توالت عمومی بخوابد باورش نمیشد روزی سوژه ساخت فیلمی هالیوودی شود. وقتی کریس گاردنر و پسر کوچکش کف توالت عمومی می خوابیدند٬ او هرگز تصور نمی کرد که روزی داستان زندگی او فیلم هالیوود شود. ماجرا ازین قرار بود که اوایل دهه 1980 آقای گاردنر٬ مردی 27 ساله٬ و کریس٬ پسر خردسالش در سانفرانسیسکو آمریکا بی خانمان شدند. او که در یک شرکت کارگزاری سهام کارآموزی می کرد٬ آنقدر پول نمی گرفت که بتواند پول پیش اجاره یک آپارتمان را فراهم کند. از همسرش جدا شده بود و چاره ای نداشت جز این که با کریس٬ هرجا دستش می رسید٬ بخوابد؛ توالت عمومی ایستگاه قطار٬ پارک٬ جلوی در کلیسا٬ و زیر میز کار خود وقتی همکاران ساختمان را ترک کرده بودند. معمولا در نوانخانه ها غذا می خوردند. ...
جوانان نکند با بی بصیرتی در رختخواب ذلت بمیرید
نشاندگان قرار گیرد؟ پس می روم تا در میدان نبرد، در راه نور به ظلمت سینه ام را هدف گلوله قرار دهم که همانا خون بر شمشیر پیروز است. پس پدر و مادرم! شما نیز خوشحال باشید و ببینید فرزندتان با چه روحیه سرحالی چه حرف هایی درباره چشم بستن از این دنیای فانی گفته است. خدایا مرا در حالی بمیران که خندان و در حال راز و نیاز با تو باشم. و نکته جالب اینجاست که زمانی وصیت نامه را می نوشتم، صدای
زیباترین اشعار فاضل نظری؛ شعرهای عاشقانه، غمگین و احساسی اش در جشنواره کتاب
، دلم می تپد هنوز اینجا به جز صدای قدم های تو صدایی نیست نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون که هر کجا خبری هست ادعایی نیست دلیل عشق فراموش کردن دنیاست و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب که در ادامه این راه ردّ پایی نیست _-_- ♥️ -_-_ پلک فرو بستی و دوباره شمردی فرصت پنهان شدن نبود تو
مردی از عمق استراتژیک؛ از رمز تا مرز
را لو داد و فردا همه کارت به کارت کشیدند. عمق استراتژیکتان همین بود؟ به سطح هم که نکشید. رمز را نگه نداشتید و ملتی می خواست مرز را هم به شما بسپارد! آقای جلیلی، انگار شما با دیگران و همه دیگران یک تفاوت اساسی دارید ؛ شما برای باختن اصلاً نیازی به رقیب و بدخواه و طرف مقابل ندارید. این را برای شما نوشتم چرا که بالاخره محوریت شمایید، وگرنه ایراد اساسی به همکاران و تیمتان برمی گردد که می