فیلم / خداحافظی غزاله اکرمی از بازیگری در صدا و سیما و سینما / ...
سایر منابع:
سایر خبرها
(ویدئو) غزاله اکرمی، بازیگر سریال سوجان:بازیگری رو کنار گذاشتم و رفتم سراغ دوخت ودوز!/ این مادرم بود که ...
نشندنا باعث شد تسلیم شم. رفتم سمت طراحی لباس و دوخت. تا قبل از سوجان. مامانم تنها کسی بود که باعث شد من دوباره برگردم و ادامه بدم. چون همه تلاش ها و انتظارها و گریه کردن هامو شاهدش بود. انگار میدونست دوباره برمیگردم. غزاله اکرمی بازیگر نقش سوجان در سریال سوجان در بیست و پنجمین روز از فروردین ماه سال 1377 در تهران متولد شد. غزاله کم سن و سال در سال 1395 برای بازی در سریالی به کارگردانی مهدی سهرابی انتخاب شد و اولین تجربه حرفه ای بازیگری اش را با سریال آرام میگیریم بدست آورد. دسترسی به اخبار سایر هنرمندان ...
زهرا جهرمی، طلای سریال سوجان: از تجربه معلولیت مادرم کمکم گرفتم!
کردم تا او را بهتر به نمایش بگذارم. من برای طلا خیلی وقت گذاشتم. باید صورتش را مقابل دیگران سنگی و ثابت و جلوی خانواده و آشنایان مهربان و خونگرم نشان می دادم. طلا باید با چشمانش حرف می زد. این چالش کار را سخت می کرد.او که در خلق کاراکتر طلا بیشتر بر بازی حسی و کلامی تکیه کرده، دراین باره می گوید: باید تحولات طلا را به تصویر می کشیدم و نشان می دادم که چگونه از یک فرد عبوس به شخصی عاشق تبدیل می شود و سپس تحت تأثیر برخی ماجراها، دوباره حال وهوای متفاوتی پیدا می کندطلا را می توان از معدود کاراکترهای سوجان دانست که موسیقی شخصیت دارد و این مسأله به درک بهتر او کمک زیادی می کند. جهرمی در این رابطه می ...
اودگارد: حالا می فهمم انتقال به رئال مادرید چقدر بزرگ بود؛ نگران بودم اگر سیب زمینی سرخ شده بخورم ونگر ...
ساز می گرفت. او در نهایت با قراردادی 4 میلیون یورویی به رئال مادرید پیوست و به جوان ترین بازیکن تاریخ باشگاه تبدیل شد. بله، تجربهٔ عجیبی بود. 15 سالم بود و ناگهان با جت های شخصی سفر می کردم و با مربیان و بازیکنان تراز اول دیدار داشتم. البته لذتبخش هم بود. حس می کردم در حال زندگی کردن یک رؤیا هستم. همیشه می خواستم برای بزرگ ترین باشگاه ها و در بزرگ ترین لیگ ها بازی کنم و ناگهان آنجا بودم. پدر اودگارد بخش عمدهٔ مذاکرات را پیش می برد و مارتین فرصت داشت تا بزرگی ماجرا را درک کند؛ جایی که نام هایی چون بایرن مونیخ، بروسیا دورتموند، رئال مادرید، لیورپول ...
پیراهن و عطر شاکی دست سارق را روکرد
توانی ثابت کن من از خانه ات سرقت کرده ام. در همین موقع تاجر جوان گفت: پیراهنی که الان به تن داری مال من است، خودم این پیراهن را از فرانسه خریده بودم و مارک خاصی دارد که از روی یقه پیراهن می توانید آن را ببینید. من حتی چند عکس هم با این پیراهن در کنار برج ایفل انداخته ام که می توانم آنها را به شما نشان دهم. از همه مهم تر اینکه در همان سفری که به فرانسه داشتم، ادکلنی خریدم که بوی خاص و منحصر به فردی دارد و الان هم این متهم همان بو را می دهد. چون ادکلن را با وسایل دیگرم همان شب سرقت کرده بودند. بعد از آن مرد تاجر سراغ وسایل مسروقه ای که روی میز بود، رفت و ادکلنی را از روی میز برداشت و ...
عکس و سنگ
...> در سال 1356 و 57 شدیدا با کمبود نفت مواجه شده بودیم، برای خرید نفت در صف ایستاده بودم که دیدم یک پسر جوان عکس آقای خمینی(ره) را در دستش دارد، پول نفت را به آن پسر جوان داده و عکس حضرت امام را خریدم ( یادم نیست آن پسر عکس را می فروخت یا من خودم پول نفت را به او دادم تا عکس را بگیرم) به هر حال با پول نفت که آن زمان اگر اشتباه نکنم، پنج تومان بود عکس امام را خریدم، عکس امام را به سینه چسبانده و به مسجد رفتم و برای اولین بار در کتابخانه مسجد نصب کردم. وقتی آن عکس را در کتابخانه مسجد نصب کردم ساعت یک نصف شب بود که همه جا تاریک بود منافقینی که در محله ها بودند، خانه مرا سنگ باران کردند ...
گلستان هنر در دل کویر هیرمن / بانوان هیرمند، میراث داران هنرهای سنتی
عزت نفس به ما می دهد. شه بخش ادامه داد: به همه دختران و زنان منطقه می گویم: هنر دستتان را دست کم نگیرید. همین سوزندوزی که فکر می کنید قدیمی است، می تواند زندگی شما را متحول کند. من خودم با یک سوزن و نخ، یک کارگاه کوچک در خانه راه انداخته ام. نیازی به مهاجرت نیست؛ ثروت در همین نقش هایی است که از نیاکانمان به ارث برده ایم. زهرا میر، 35 ساله، چرم دوز و سیاه دوز گفت: من از چرم طبیعی و طرح های سیاه دوزی روی آن استفاده می کنم. کیف، کفش، و کمربند می دوزم و با نخ های سفید و نقره ای، طرح های سنتی بلوچی را روی چرم می نشانم. این ترکیب، مشتریان زیادی حتی از شهرهای شمالی کشور دارد. او افزود ...
قتل آتشین مرد محضردار توسط دوستش + عکس ا او من و زنم را عقد کرده بود
در حالی شروع شد که او این بار ناسزای ناموسی داد و خشم مرا برانگیخت. من هم که عصبانی بودم، خودخوری می کردم تا اینکه تصمیم به قتل گرفتم و منتظر ماندم او به خواب برود. هنوز من روی همان اجاق رومیزی مشغول مصرف مواد مخدر بودم که او به خواب عمیقی فرورفت. من هم بلافاصله روی شکم او نشستم و بالشت خودم را روی صورتش گذاشتم تا خفه شود، اما او تکان خورد و صورتش را به طرف دیگر چرخاند. در این لحظه با دست چپم بالش را محکم گرفتم و با دست راست چاقویی را برداشتم که از آن برای تمیز کردن سیخ های استعمال مواد استفاده می کردیم. چاقو را بالا بردم و ضربات متعددی را به ناحیه گردنش فرود آوردم. بعد ...
روایت هایی از زندگی قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در نامزد ترور
ریخت روی دایره. باورم نمی شد. مگر من چه گناهی کرده بودم که این زخم زبان ها را می شنیدم و این ظلم ها را در حقم روانه می کردند. گُر گرفتم. سرم تاب خورد. می ترسیدم پخش زمین شوم و بچه ها آسیب ببینند. بی خداحافظی دست صغری را محکم توی دستم فشار دادم، ملیحه را سفت بغل گرفتم و با قدم های سنگین راه افتادم سمت خانه عمو. دیگر نمی توانستم حرف بزنم. زبانم بند آمده بود! خاله و عمو آب قند به دست دورم می گشتند و مجبورم می کردند کمی از آن بخورم. هرچه توی دهانم آب می ریختند، سرازیر می شد بیرون. دریغ از قورت دادن چکه ای. بچه ها ترسیده بودند. دختر عمو آنها را سرگرم کرد. سلاله سلانه به اتاق خاله پناه ...
انتقام پسر از پدر پس از 32 سال
مرد جوان گفت: حدود 32سال قبل زمانی که کودکی خردسال بودم در مشهد زندگی می کردیم. آن زمان پدرم به خاطر درگیری و پرخاشگری هایی که داشت مادرم را به قتل رساند و جسد او را درون چاه حیاط منزل انداخت. در آن سن و سال نمی فهمیدم چه بلایی سرمان آمده و سرنوشتمان چه نمی شود. خلاصه یک هفته بعد پلیس وارد ماجرا شد و پدرم را به زندان بردند. از آن روز به بعد سختی ها و فلاکت های تلخ ما هم شروع شد چرا که هیچ کس از ما مراقبت نمی کرد و به همین دلیل هم من و برادرانم را تحویل بهزیستی دادند. سال ها گذشت و ما در بهزیستی رشد کردیم. وقتی به سن قانونی رسیدیم به دادگاه رفتیم و با اعلام گذشت ما، پدرم ...
برای دوستش لوکیشن فرستاد عصبانی شدم
دستش گرفتم. بعد با هم دعوایمان شد من با چاقویی که به همراه داشتم ضربه ای به گردنش زدم که از حال رفت وقتی او را در آن وضعیت دیدم خودم ترسیده بودم، خودرو را به کنار رودخانه بردم و در را باز کردم که جسد بیرون افتاد. متهم در حالی چنین ادعایی دارد که پزشکی قانونی ایراد چند ضربه را به دختر جوان تأیید کرده است. وی درباره طلاها و گوشی آیفون ملیکا که سرقت شده نیز گفت: قصد من سرقت گوشی یا وسایل ملیکا نبود. گوشی و وسایل را داخل کانال آب انداختم. خیلی حالم بد بود بی هدف در جاده حرکت می کردم که متوجه شدم نزدیک قم هستم همان طور به مسیرم ادامه دادم تا اینکه به کاشان رسیدم. بیشتر بدانید ...
طلاق عاطفی زنی که عاقلانه ازدواج کرد | از من خواسته هایی دارد که در شأنم نیست
داشتم خودم را از دست می دادم ! الان درخواست طلاق داده ام؛ تصمیمی سخت، اما واضح. من نمی خواهم در زندگی ای بمانم که باید هر روز از مرزهای خودم دفاع کنم. 39 سالم است. دیر نیست. شاید زخم خورده باشم، اما هنوز ایستاده ام. من الهه ام؛ زنی که فهمید گاهی رفتن، تنها راه ماندن با خود واقعی است. بررسی های روان شناختی این ماجرا برای پیشگیری از طلاق این زوج جوان با دستورهای کارشناسی سرگرد احسان سبکبار رئیس کلانتری شفای مشهد در دایره مشاوره و مددکاری اجتماعی آغاز شد. گردآوری: کلبه سرگرمی شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کلبه سرگرمی بنویسید. ...
اعتراف تکان دهنده بلاگر مسافرکش به قتل ملیکا + گفت وگو با متهم
قبل در مسیر تهران به قرچک ورامین، ملیکا را به قتل رسانده است. او ادعا کرد: مسیر را اشتباهی رفتم، ملیکا اعتراض کرد و با هم درگیر شدیم و او را به قتل رساندم. رامین، سابقه دار هستی؟ بله، سابقه سرقت دارم. البته سابقه ام مربوط به چند سال قبل است. بعد از آن تصمیم گرفتم راه درست را برای زندگی ام انتخاب کنم. کار و بارم خوب شد، بلاگر بودم و در فضای مجازی کار های تبلیغاتی انجام می دادم و وضع مالی ام خوب شد. اگر بلاگر بودی، چرا مسافرکشی می کردی؟ مدتی بود به خاطر بیکاری مسافرکشی می کردم. با مغازه داران اسباب بازی فروشی در صالح آباد همکاری داشتم. ادمین و مدیر کانال های ...
فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده ای ترک بود
نمی گذارند اجرای آن ادامه پیدا کند. تئاتری که حداقل یک آرتیست سینما در آن نباشد مورد استقبال قرار نمی گیرد. اوضاع آنقدر نابسامان است که اگر بخواهی مثلا لیرشاه شکسپیر را روی صحنه ببری حداقل صد میلیون تومان باید فقط برای لباس بازیگران پول بدهی. دهه 40، رنسانس تئاتر در ایران به نظر این هنرمند تئاتر در پیش از انقلاب دوره های مختلفی داشت: در همه کشورها، وقتی کودتا می شود، تا 10، 12 سال شرایط کاملا دگرگون می شود. بعد از کودتای 28 مرداد، تئاتر اصیل به طور کامل از بین رفت. رقص، ژانگولر و آکروبات جایش را گرفت. این خواست آمریکایی ها بود. سال ها گذشت تا شاگردان زنده یاد نوشین بزرگ مثل ...
خیالتان راحت، هری دنبال رکورد نیست!
ونسان کمپانی، سرمربی بایرن مونیخ، پس از پیروزی قاطع 3 بر 0 تیمش مقابل وردربرمن، در نشست خبری با لبخندی که از چهره اش محو نمی شد حاضر شد و درباره عملکرد شاخص بازیکنان تیمش صحبت کرد. او در پاسخ به پرسش های خبرنگاران، درباره هری کین، استعداد جوان تیم و وضعیت لئون گورتزکا دیدگاه های خود را با صراحت بیان کرد. وقتی از کمپانی پرسیده شد که آیا هری کین می تواند رکورد تاریخی روبرت لواندوفسکی را پشت سر بگذارد، سرمربی باواریایی ها با لبخندی گفت: به نظر من، مهم ترین هدف هری قهرمانی در لیگ است و نه رکوردهای فردی. البته شاید من اشتباه کنم، چون خودم مدافع بودم و هیچ وقت حس یک مهاجم را نداشتم [خنده ...
گفت وگو با خواهر ملیکا، قربانی جنایت راننده تاکسی از روز حادثه + جزئیات ماجرا
. به همین دلیل رگ دستم را زدم؛ اما پشیمان شدم. خون هایی که داخل خودروام است برای دست خودم است نه متعلق به مقتول. متهم جوان در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و تحقیقات از او ادامه پیدا کرد تا اینکه وقتی خودش را در بن بست اطلاعاتی دید بالاخره لب به اعتراف گشود. گفت وگو با متهم قاتل ملیکا که 20 بهمن ماه و باگذشت 13 روز از جنایت توسط کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت دستگیر شده بود، بالاخره سکوتش را شکست و لب به اعتراف گشود. چند سالت است؟ 39سال. سابقه داری؟ یک بار به خاطر سرقت بازداشت شدم و مدتی در زندان بودم. ...
فرمانده ای که در بمباران هم ایستاده بود؛ چرا جانشین به جبهه غرب رفت؟
بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به حضور نداشتن برخی هنرمندان در جشنواره فیلم فجر گفت: از دوران نوجوانی در جشنواره فجر حضور داشتم و پس از ورودم به سینما نیز همراه همکارانم در این رویداد شرکت می کردیم. تجربه نشان داده اگر ما در جشنواره شرکت نکنیم، صندلی های ما خالی نمی مانند، بلکه افرادی جای ما را می گیرند که شاید با این حوزه آشنایی کافی را نداشته باشند. برای من بسیار غم انگیز بود که امسال در برج میلاد از دیدار همکاران متخصص و هنرمندم محروم بودم. به نظرم کار هنرمند این است که صدای جامعه باشد و این را با ساخت و نمایش اثرش انجام می دهد. عدم حضور نیروی متعهد و متخصص همیشه در همه زمینه ها به ضرر ...
سفر به عصر قاجار / خاطرات باستان شناس فرانسوی در حضور ناصرالدین شاه قاجار؛ فردوسی بخوانید
...> - بلی اعلیحضرتا من نمی توانستم ساعات طولانی در کجاوه نشسته و تحمل رنج نمایم. شاه: کجا می خواهید بروید؟ - به اصفهان و شیراز و فیروزآباد و از آن جا به بغداد و بابل و شوش. شاه: شما باید سال ها وقت صرف کنید. آیا طاقت چنین مسافرتی را دارید؟ تصور نمی کنم بتوانید متحمل مشقت این سفر طولانی بشوید. آیا قبل از آمدن به ایران مسافرت دیگری هم در مشرق زمین کرده اید؟ - بلی الجزیره و مصر و مراکش را هم دیده ام. شاه: همه جا با همین لباس مسافرت کرده اید؟ - بلی غالبا با این لباس بودم ولی در موقع مسافرت به ایران تصمیم گرفتم که همیشه با این لباس ...
بوی عطر، راز سرقت های سریالی را فاش کرد + گفت وگو با متهم
و پول، چند ادکلن و عطری را که در یکی از سفرهایم از پاریس خریده بودم، سرقت کردند. بوی عطر من خاص است و اکنون همان بو را روی لباس های آنها حس می کنم و مطمئن هستم سارقان خانه من هستند. کشف اموال سرقتی در خانه متهمان پس از شناسایی سارقان از سوی شاکیان، مأموران به دستور مقام قضایی محل زندگی آنها را بازرسی کردند و تعداد زیادی اموال سرقتی شامل ادکلن، عطر، لباس و کتانی های مارک دار کشف شد. سه سارق جوان وقتی فهمیدند بوی عطر پاریسی و لباس های مارک دار راز سرقت های سریالی شان را فاش کرده است، به پنج فقره سرقت از خانه های خیابان های شمال شرق تهران اعتراف کردند. متهمان پس ...
صدای آهن و تلاش در رینگ چهارم؛ روایت پروژه شهید فخری زاده
. سردی آهن در کف دستم نشست؛ اولین قدم را که روی پله گذاشتم، صدای خفیف تق تق داربست در گوشم پیچید. هر قدم بالاتر که می رفتم، هم ارتفاع بیشتر می شد و هم تپش قلبم. سعی می کردم به پایین نگاه نکنم؛ نگاه را به جلو دوخته بودم و فقط پله بعدی را می دیدم. بالاخره به عرشه پل رسیدم؛ نفسی عمیق کشیدم و همان لحظه حس کردم شهر زیر پایم جان گرفت. عبور از پله های فلزی و دیدن ارتفاع پل، تجربه ای بود که هر لحظه اش با ترس و هیجان، اما با شوق همراه بود. با خودم می اندیشیدم، اگر این کارگران هر روز در چنین شرایط سختی فعالیت می کنند، شاید شگفتی واقعی این پروژه نه در بتن و فولاد، بلکه در اراده، صبر و ...
اولین اعترافات قاتل ملیکا: به خاطر عصبانیت دختر جوان را کشتم+ عکس
همه چیز تمام شود. یعنی هیچ کدام از اموالش را برنداشتی؟ نه. قصد من سرقت نبود. همانطور که گفتم گوشی و وسایل ملیکا را هم داخل کانال آب انداختم. اما پرونده ات نشان می دهد که سابقه سرقت داری؟ برای خیلی سال قبل است. سال هاست توبه کرده ام و زندگی درستی در پیش گرفته ام. بعد از حادثه کجا رفتی؟ همه جا پر از خون بود. ماشین را شستم اما هنوز لکه های خون روی صندلی وجود داشت. بعد راه افتادم، بدون مقصد. خودم را نزدیک قم دیدم. حتی خودزنی کردم. چون حالم اصلا خوب نبود و خیلی عذاب وجدان داشتم، ولی زنده ماندم. در همه این مدت هم داخل ماشین می خوابیدم ...
وینیسیوس جونیور: لباس پوشیدن من مطابق سلیقه همه نیست اما خودم آن را می پسندم
ستاره برزیلی رئال مادرید از علاقه اش به دنیای مد و لباس پرده برداشت. طرفداری | وینیسیوس جونیور از طرز لباس پوشیدن خودش رضایت دارد و به نظر دیگران هم اهمیتی نمی دهد. وینیسیوس جونیور، ستاره برزیلی رئال مادرید، در مصاحبه ای با مجله GQ از جنبه های شخصی زندگی اش پرده برداشت و با لحنی صریح و اول شخص درباره نقش پدرش، اهمیت فوتبال و علاقه اش به مد صحبت کرد. وینیسیوس تأکید کرد آنچه امروز به آن رسیده، نتیجه آموزش های خانوادگی و تمرکز کامل بر فوتبال است. پدرم از همان کودکی به من یاد داد متواضع باشم، شخصیت داشته باشم و روی پای خودم بایستم. او برایم هدف تعیین می کرد. اوایل ...
پیش نمازی که به قلب اسرائیل موشک شلیک کرد
، دیدگاه های انقلابی و مذهبی هر دو ارتقا پیدا می کند. گفت و گوی جوان با همسر شهید رسول نورمحمدزاده را پیش رو دارید. فصل آشنایی و ازدواج شما با شهید نورمحمدزاده به چه نحوی بود؟ خانواده ما و ایشان سال ها همسایه بودیم. خودم و خواهرم هم با خواهران شهید همکلاسی بودیم. از طرف دیگر پدرم و آقارسول هر دو در یک مسجد به عنوان بسیجی فعالیت می کردند. خودم هم در همان مسجد فعال بودم، ولی در تمام این مدت اصلاً ایشان را ندیده بودم. اولین بار روز خواستگاری شهید نورمحمدزاده را دیدم. هر دو خانواده مذهبی و انقلابی بودیم و حلال و حرام را رعایت می کردیم. یکی از دلایل دیگری که ایشان را ندیده بودم، این ...
جزئیاتی از حضور بدل صدام در جنگ عراق و ایران
خود به کشورمان را ابراز داریم. باید فداکاری کنیم. آیا قبول داری، میخائیل؟! صدام کلماتی را که قبلاً آنها را حفظ کرده و بارها برای ما و همه عراقی ها تکرار کرده بود به زبان می آورد. مفهوم فداکاری شامل او و اطرافیانش نمی شود؛ اما غیر از آنها هر عراقی دیگر را در بر می گیرد. با اینکه از نحوه سخنانش نگران بودم، جواب دادم: من احساسات صادقانه شما را تأیید می کنم. با این احتمال که او در نظر دارد مرا برای مأموریتی سخت آماده کند. می خواهید که از جبهه های جنگ دیدار کنم؟ بسیار ترسیده بودم صدام به سخنانش ادامه داد و گفت ما در حال حاضر در همان شرایط دشوار به سر می بریم و همه ...
حکیمیان: می خواستم نشان دهم نوجوان هم می تواند معجزه کند
، خودم را به جای شخصیت ها می گذاشتم و تصمیم های دیگری می گرفتم و داستان را طور دیگری جلو می بردم. کم کم متوجه شدم لذت ساختن یک دنیا خیلی بیشتر از تماشاکردن و خواندن یک داستان است. پس شروع کردم به نوشتن داستان. داستان نوشتن برای من یعنی شریک شدن رؤیاهایم با دیگران. او در پایان گفت: در آخر باید بگویم که من این شانس را داشتم تا رمان دختری به نام حبّه را زیرنظر استاد حمیدرضا شاه آبادی بنویسم و از تجربه های ارزشمند ایشان در حوزه ادبیات نوجوان بهره ببرم. از آقای شاه آبادی سپاسگزارم که در این راه من را همراهی کردند. از مدیریت حوزه هنری و مدیر نشر مهرک نیز سپاسگزارم و امیدوارم مخاطب نوجوان این کتاب را بخواند و بپسندد. گفتنی است، کتاب دختری به نام حبّه به قلم زهرا حکیمیان، به تازگی در 200 صفحه و بهای 345 هزار تومان از سوی نشر مهرک منتشر شده است. دبیرسرویس: #میثم_عربی منبع : مهر قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد. ...
شکایت پزشک فوق تخصص از همسر پزشک خود به اتهام دزدی، کلاهبرداری و خیانت در امانت | مورد عجیب آقای دکتر!
خانواده اش از شنیدن این جمله نه تنها ناراحت نشدند، بلکه خوش حال هم شدند. مادرش به من گفت که نگران نباشید، اگر سخت بود، شاید ما هم با شما به تهران آمدیم. با شنیدن این جمله، خاطرم جمع شد و قرار ازدواج گذاشتیم. شاید باور نکنید، من تازه روز مراسم عقد شناسنامه همسرم را دیدم و متوجه شدم او متولد یکی از شهرستان های شمال خراسان رضوی است. آن روز متوجه لهجه خاص خانواده سارا شدم و تعجب کردم. خانواده ام هم که تعجب کرده بودند، از من درباره این لهجه پرسیدند. من که خودم تعجب کرده بودم، نام آن شهری که در شناسنامه سارا بود، به آن ها گفتم. بعد از مادر سارا شنیدم که آن ها چند سال پیش به ...