سایر خبرها
آقاخانی: فکر نمی کردم که روزی نقش جانباز را بازی کنم
استفاده کنیم. من با توجه به حیطه کاری خودم دوست دارم که اگر فرصتی در این زمینه پیدا کردم حتما از آن استفاده کنم و در آثار دفاع مقدس کار کنم. نظر شخصی من این است که باید این کار را انجام دهم. من و آقای آذربایجانی قرار بود که سال ها پیش با هم کار کنیم اما به دلایل مختلف این اتفاق رخ نداد تا اینکه در اروند با هم همکاری کردیم. من هم فیلمنامه و هم نقش را بسیار دوست داشتم و به قول آقاخانی
یک فرصت، انتخابی آزاد برای فردایی رویایی
پشته روزنامه پشت سرش که با یک طناب محکم روی ترک بند موتور مهارشده بود. به طور معمول رسیدن روزنامه چند روز طول می کشید. شاید امروز شاید فردا ولی در تمام این مدت یک جواب تکراری از روزنامه فروش می شنیدیم... هنوز نیامده... معلوم نیست گفتن فردا میاد... اگر آمد برات نگه می دارم... این دل شوره یک احساس مشترک بود که از روزهای نخست شهریور بر بسیاری از خانه ها حاکم می شد. دو بار در سال یک بار
کم کاری بی توجیه بنیاد و بی توجهی به ورزش جانبازان
. دیگر نرفتم ایشان را ببینم. دیگر درگیر زندگی و... شدیم. تااینکه خودم نخاعی شدم و حاج احمد آمد ملاقات من. تجربه هایش را به من منتقل کرد و الان 4تا5 سال است که کنار هم هستیم. در ورزش و سفر و ...باز هم بعد از سی سال برگشتیم کنار هم. یک خاطره دیگر هم هست که دوست دارم بگویم. یادم است آن اُسرایی که گرفتم و از داخل سنگر آوردیم بیرون، من بودم و یک سید نامی که بچه نازی آباد بود. ما
بهاره رهنما و جنجال هایش
واقعی به لحاظ شغل و بچه کوچک خانواده بودن و دختر درسخوان و فعال مدرسه و دانشگاه بودن این اتفاق برای من افتاده است و دیگر در این سن نیازی ندارم. دوست دارم در یک جریان فرهنگی موثر باشم. البته که اگر به نتیجه برسد خوشایند است. نتایجی گرفتید؟ موثر بودید؟ خیلی زیاد... خیلی جاها مطرح می شود درس خواندن یا کار کردن زن مانعی برای توجه به فرزندان و تربیت آن هاست، اما من همزمان هم در
نابغه تبریزی فوتبال نابینایان جهان تیتر اول رسانه های کشور شد
هستم. 10 سال است که فوتبال رو شروع کرده ام و در ریو دومین حضور در پارالمپیک را تجربه کردم. در دوره قبلی در 2012 لندن در رده ششم قرار گرفتیم، اما در ریو با دعای مردم و لطف خدا نایب قهرمانی شدیم و این مدال رو برای ایران کسب کردیم. وی در خصوص لقب مسی نابینایان نیز گفته است: او بازیکن خاصی است و خوشحالم به من مسی گفتند. دریافت این لقب خیلی ارزش داشت، چون دلیل خاصی برای این کار داشتم. مسی قبل
یک شبانه روز در میان کوهها و گرگها
" راهدارخانه نساء" منطقه چالوس بودند. به من آب و غذا دادند و برایم یک ماشین گرفتند و من توانستم به کرج برسم و از آنجا هم خودم را به تهران برسانم. وقتی آنتن گوشی ام وصل شد تلفنم زنگ خورد و صدای نگران خواهرم را شنیدم. می گفت تمام نیروهای امدادی در جستجوی من هستند.واقعا خدا را شکر می کنم که توانستم از این حادثه جان سالم به در ببرم. وی در پایان به خبرنگار رکنا گفت: مسیری که من طی کرده ام تا
نفر برتر المپیاد کشوری با حقوق کارگری کارگاه پرورش بلدرچین راه اندازی کرد
وارد محیط علم و در کنار آن عمل شود. علی جوان ما از نحوه ورود به المپیاد این گونه گفت: زمانی که وارد رشته گاوداری شدم به جهت علاقه بسیار به این رشته، سعی خودم را برای دستیابی به موفقیت ها زیاد کردم تا اینکه در استان موفق به رتبه اول و ورود به مرحله کشوری المپیاد شدم و با توجه به تلاش شبانه روزی توانستم با نمره بالا به رتبه سوم کشوری المپیاد دست یابم و این قطعا اول راه من هست و تا رسیدن
تینا آخوندتبار در رینگ بوکس و حضور در استادیوم با لباس پسرانه! +عکس
باورتان نشود ولی من همین الان فیلمنامه های سینمایی، تلویزیونی و شبکه خانگی زیادی دارم اما تصمیم گرفته ام هر پیشنهادی را قبول نکنم! به همین خاطر مدتی کنار کشیدم و شروع به مطالعه کرده ام، می خواهم زمانی کاری را بپذیرم که از خودم اطمینان داشته باشم که می توانم آن نقش را درست جلوی دوربین ببرم، حالا ممکن است این تصمیم یک ماه طول بکشد یا چند سال. به طور حتم تا زمانی که آماده نشوم جلوی دوربین نمی روم
قتل هنگام فرار
. کامران پشت فرمان نشسته بود. به محض اینکه به نزدیکی خیابان کلانتری رسیدیم، مأمور پلیسی ما را دید و مشکوک شد و خواست متوقف شویم اما فرار کردیم. دوستم گفت کامران نمی تواند از دست پلیس فرار کند و از من خواست که خودم پشت فرمان بنشینم. در حین رانندگی جایم را با کامران عوض کردم و توانستم کمی از مأموران فاصله بگیرم اما اشتباهی به یک کوچه بن بست پیچیدم و همان جا گیر کردیم. ماشین سمند پلیس هم دنبال ما آمد
اولین های هشت سال دفاع مقدس+ تصاویر
با وجود عدم تسلط به زبان انگلیسی در سال نخست، در این رشته به عنوان دانشجوی ممتاز، درجه کارشناسی ارشد را کسب نمود. سپس برای اخذ درجه دکتری در رشته پلاسما فیزیک به دانشگاه برکلی ایالت کالیفرنیا رفت و در آنجا نیز درخشید به گونه ای که پایان نامه او مرجع بسیاری از مقالات علمی دانش روز در زمینه پلاسما فیزیک شد. وی در دهه 60 در آزمایشگاه های بل و هم چنین آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا استخدام شد. اولین
زادعلی اصغری:دیوید بکهام حق را به ما داد!
تیم ملی در ریو و در بازی های پارالمپیک هم خوش درخشید و در دومین حضور پارالمپیکی ایران در این رشته، یک مدال نقره کسب کرد. وی با شوخ طبعی خاص خود در این خبرگزاری حضور پیدا کرد و از تجربیات حضورش در دو دوره بازی ها صحبت کرد و در لابه لای مصاحبه اش گفت حدود دو هفته دیگر خبر خداحافطی خود از رده ملی را اعلام می کند. مصاحبه با این ستاره فوتبال نابینایان را می خوانید: با تصوراتمان
ماجرای ملاقات با حاج احمد متوسلیان / شهدای شنام هنوز تفحص نشده اند
، کتاب های دفاع مقدسی منتشر می کند. با یک تیر دو نشان زدیم، هم یادی کردیم از شهید کاک جلال بارنامه و هم خاطرات جالبی را از نبرد در کوه های کردستان و حضور حاج احمد متوسلیان در آنجا شنیدیم. گاهی دلمان نمی آمد در میان کلام علی رستمی بپریم و سئوالی مطرح کنیم. لهجه دلنشین او ما را به خوبی به مریوان برد و از کوه های سر به فلک کشیده کردستان تا گردنه معروف اسدآباد در همدان، همراهی کرد. خواندن
گلایه آسمانخراش والیبال نشسته ایران؛اینستاگرام ندارم!
نشسته گوشه ای از کار را بگیرم تا تیم را به موفقیت برسانم. البته به هیچ عنوان بلندی قد خود را دلیلی بر برتری ام نسبت به سایر بازیکنان در ریو نمی دانستم و تمام هدفم کمک به تیم ملی والیبال نشسته بود تا قهرمان شود. مهرزاد راجع به برنامه آینده خود گفت : هنوز برنامه خاصی ندارم و در استراحت به سر می برم. البته تا جایی که خبر دارم چون مسابقه ای وجود ندارد، تیم ملی نیز تا یک سال تعطیل و اردویی
دو روایت از گشت ارشاد و مبلغان حجاب در مترو
کردند و با آرامش و منطق تمام به تبلیغ عقایدشان می پرداختند. نحوه برخوردش با همه ارشادی هایی که دیده بودم، فرق داشت. نه بهت زده بود و با نگاهش پوششم را برانداز می کرد و نه نصیحتم. من پوشش چادر را انتخاب کردم چون اعتقاد دارم زیبایی های زنانه وقتی در معرض چشمان آلوده قرار بگیرد، آرامش خودم را به هم می زند. شما این پوشش را انتخاب کردی و حتما برای خودت هم توجیه منطقی داری و هر دو قابل احترام است. فقط می
برای رفتن به سوریه خودم را بازنشسته کردم
کاری کردیم که اما مجبور شد قطعنامه را بپذیرد. تمام دوکوهه در آن زمان ماتمکده بود. برای خودمان آرزوهایی داشتیم که همه را بربادرفته می دیدیم. انگار که تا لب اقیانوس آمده بودیم و لب تشنه برمی گشتیم. به خاطر رفتن به سوریه خودم را در سپاه بازنشسته کردم آذرماه 67 آقای میر تقی بعد از سال ها حضور در جبهه از جنگ بازمی گردد. حالا از جبهه های جنوب چند یادگاری بر تنش مانده است و سال ها
رازی که جراحی در خاکریز آن را برملا کرد/ مشاهدات عینی یک پزشک از روزهای نخست جنگ
باید به صفر رساند و اینجوری هر کاری می شود کرد و این می شود انرژی مثبت. از انرژی منفی بشدت باید پرهیز کرد. تمام حاصل تجربه علمی و عمرم را برای این بیمارستان بکار گرفتم. اما چند آجر آن را می توانم با خودم آن دنیا ببرم؟ 3600 عمل شکاف کام و لب انجام دادم. این ها نعمت خدا است و اگر با نیت خالص کار کنیم خدا به شما توفیق و نعمت می دهد. من هم خوب و بد زیاد دارم در زندگی. تنها آرزویم این است تا زنده هستم بتوانم خدمتگزار جامعه باشم. پایان پیام/ 80
شهیدی که شهید نشد
دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم. مدتی بعد، محاصره شکسته شد. نیروهای خودی می آمدند و اجساد شهدا را می بردند. بالای سر من که رسیدند، فکر کردند شهید شده ام. قدرت حرکت نداشتم، تنها صداها را می شنیدم. مرا همراه با اجساد شهدا داخل خودرویی گذاشتند و به سردخانه منتقل کردند، نمی توانستم بگویم که هنوز زنده هستم. چند بار دعای امام زمان(عج) را با خودم خواندم. برای یک
همسر جانباز مدافع حرم: برای شنیدن خبر شهادت آماده بودم/ تلاش می کنم برای زنان الگوی خوبی در مقاومت باشم
رسیدگی امور درمان به مناطق مختلفی رفت و امد داشته باشند یا بانک برای همه افراد نیاز ضروری است اما این جانبازان نیم توانند در این مکان های عمومی حضور پیدا کنند. در مورد نوع برخورد با جانبازان هم برخی کم لطفی هایی می کنند و برخورد مناسبی با جانبازان یا خانواده آن ها ندارند. یادم هست چند وقتی پیش دخترم برای کاری مربوط به پدرش به اداره ای رفته بود و با ناراحتی بازگشت. برخورد مناسبی با او نشده بود و دخترم
خالوندی: به نسبت لندن کار سخت تری داشتیم/ طلای ریو دلچسب تر بود
به گزارش گروه ورزشی خبرگزاری برنا، محمد خالوندی، ملی پوش تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین توانست در دومین حضور پارالمپیکی خود برای دومین بار به نشان طلای ماده پرتاب نیزه دست یابد. وی در این خصوص گفت: فضا و شرایط بازی های پارالمپیک لندن بسیار متفاوت از ریو بود و کار سخت تری در پیش داشتیم. با توجه به تغییرات عمده ای که در کلاس بندی ها و قوانین رخ داد، شرایطمان برای کسب مدال دشوار شده بود
علی رام نورایی: اگر به عقب برگردیم باز هم در قلاده های طلا بازی می کنم/ تلویزیون آن صلابت و قدرت گذشته ...
پیشنهاد شود و برایم جذاب باشد، قبول می کنم. بازیگری حرفه ای است که می توانی در کنار زندگی روزمره حال و هوای یک انسان دیگر را هم تجربه کنی. هر چه نقش ها از خودم دورتر باشد هیجان بیشتری دارد و با علاقه و انرژی بیشتری آنها را بازی می کنم. وی در مورد آخرین کارهای تلویزیونی اش گفت: پس از سریال ماتادور ، یک سریال در شبکه 5 به نام جاده چالوس را کار کردم. بعد از چند نقش تروریستی که داشتم دوست داشتم
بی غیرت لقبی بود که پیمان رجبی به همسرش لیلا رجبی داد! +عکس
چه هزینه هایی برای این خانم شده و چه پاداش هایی گرفته است. سال گذشته که سرپرست دبیری فدراسیون دوومیدانی بودم شاهد این بودم که پیمان رجبی به عنوان مربی همسرش با او کار می کرد. در صورتی که پیمان خودش دونده 100 متر بوده و تخصصی در پرتاب وزنه (رشته لیلا رجبی) ندارد. او الان هم مربی فیتنس یک باشگاه است. او تخصصی در رابطه با پرتاب ها ندارد. نظر من و بقیه اهالی دو و میدانی این است که ایشان اصلا شرایط و
گلایه آسمانخراش والیبال نشسته ایران: چرا باید نصف بقیه پاداش بگیریم
، تلاش کردم به عنوان یکی از اعضای تیم ملی والیبال نشسته گوشه ای از کار را بگیرم تا تیم را به موفقیت برسانم. البته به هیچ عنوان بلندی قد خود را دلیلی بر برتری ام نسبت به سایر بازیکنان در ریو نمی دانستم و تمام هدفم کمک به تیم ملی والیبال نشسته بود تا قهرمان شود. مهرزاد راجع به برنامه آینده خود گفت : هنوز برنامه خاصی ندارم و در استراحت به سر می برم. البته تا جایی که خبر دارم چون مسابقه ای
گفت وگو با رکورددار تدریس در ایران
راه اندازی کردم . ازآنجایی که روزها در دبستان معلم و آموزگار بودم. برای اینکه ادای دَینی به مردم سرزمین پدری ام کرده باشم به بندرعباس آمدم از اولین حقوقم که 250 تومان بود یک چراغ تورو دو حلب نفت و چند جلد کتاب گرفتم و به آنجا برگشتم و درس نهضت را شروع کردم. بالاخره توانستم عده ای را باسواد بکنم. فقط نسبت به اهالی روستای پدری تان ادای دین کردید؟ از سال 1337 آموزگار دبستان خُنجی
گفت وگو با یک خوانندۀ پیشکسوت زن
کند، یعنی فقط آنها را بشنود و روی قطعات او تمرکز کند، قطعا نتیجه خوبی خواهد گرفت. تصویر بنان در ذهن من این گونه است. من واقعا از جوانی عاشق او بودم و سال ها هم روی آثارش کار کردم. متاسفانه هیچ وقت نتوانستم به عنوان خواننده زن این آثار را اجرا کنم اما به تمام قطعات و تک تک ریزه کاری هایش اشراف داشتم. از طرفی همیشه دینی را از جانب او نسبت به خودم احساس می کردم. چند سال پیش اجرای مختصری از آثارش داشتم
مهدی پاکدل:به واسطه نام محمد(ص) خیلی ها دلشان نمی خواست فیلم دیده شود!
بازیگر 36 ساله اصفهانی که این روزها بیشتر تمرکز خود را روی بازی در تئاتر و فیلمسازی گذاشته، کمتر حوزه ای در دنیای هنر است که تجربه نکرده باشد؛ از حضور روی صحنه تا بازی در مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی و البته عکاسی، خوانندگی و کمی هم اجرا مهدی پاکدل، سال گذشته چند ماه با سریال کیمیا هر روز روی آنتن بود و چند ماه هم محمد رسول الله (ص) مجید مجیدی را روی پرده سینماها داشت. او پس از آن
غم روزهای سه شنبه
. می گوید: کاش فقط مشکل، دست هایم بود. پاهایم می لرزید و نمی توانستم درست راه بروم. آخر مگر چند سال داشتم؟ نهایت 30سال. یک روز که می خواستم از پله های زیرزمین پایین بروم، تعادلم را از دست دادم و بدجور زمین خوردم. از آن روز بابا دیگر نگذاشت سرکار بروم. خودش خانه نشین بود و می دانست چقدر به این پول احتیاج داریم اما گفت نمی توانی ادامه بدهی و واقعا هم نمی توانستم . یک سالی بود که کار مائده
هماهنگی با راوی ها سخت ترین قسمت خاطره نگاری است
را برای نوشتن در نظر می گیرد و همیشه نویسنده آن انرژی را برای نوشتن ندارد. گاهی این انرژی برای نوشتن وجود دارد. وقتی راوی ها کمک نمی کنند کار می ماند. من الان چند کار نیمه تمام دارم. با اینکه خیلی دنبال کار رفتم وقتی دیدم راوی کمک نمی کند از انرژی ام کاسته شد و انگیزه نوشتنم از بین رفت. از سختی های مستندنگاری همین مصاحبه کردن ها و هماهنگی با افراد مرتبط است. پس مستندنگاری بسیار سخت تر و
در خانه حبس شده بودم تا به باشگاه نروم!
گفتگو اعلام کرد: کار من به عنوان یک ورزشکار ادامه پیدا می کند؛ در حالی که امروز اشک در چشمانم جمع شده است، می خواهم از خدا و خانواده ام به خاطر تمام حمایت هایشان در این 10 سال تشکر کنم. زندگی عشایری دشواری های خاص خودش را دارد؛ دامداری، کوچ. با توجه به این سختی ها ورزش کردن برای مردم عشایر و کوچ نشین محال به نظر می رسد؛ اما شما این سنت را شکستید و به عنوان یک دختر عشایر در عرصه ورزش به
فروش 200 هزار غذا در روز؛ ویژن مامانپز
فعالیت کردم. یادگیری خیلی خوبی داشت اما خسته شده بودم و می خواستم کسب وکاری راه اندازی کنم که مال خودم باشد. البته ریسک زیادی هم نمی توانستم بکنم. در آن مقطع زمانی یعنی سال 92 فکر می کردم که هم آن کارم را داشته باشم و هم ایده مامان پز را جلو ببرم. اما کار جلو نمی رفت. چرا فکر می کردید در کسب وکارهای اینترنتی می توانید موفق باشید؟ اصل قضیه این بود که راه انداختن هر کاری سرمایه
درددل های قهرمان/ با هزینه شخصی به مسابقات بین المللی دبی رفتم/ پاداش 10 میلیونی که بعد از 10 ماه آب ...
همیشگی و معمول شروع کنیم و آن هم ارائه بیوگرافی از خودتان؟! به نام خدا. منم از همه مردم عزیز هم استانی تشکر می کنم و همچنین از شما که برای این مصاحبه وقت گذاشتید و به سی سخت آمدید.سامان پاکباز هستم، متولد 1374 در شهر سی سخت. دوره تحصیلم را در رشته تجربی و با مدرک دیپلم به پایان رساندم. قریب 8 سال است که دو و میدانی کار میکنم که ازاین مدت 4 سال آن را به صورت حرفه ای ورزش دوومیدانی را ادامه می دهم