جمعه ۲۹ خردادساعت ۰۰:۰۱Jun 2026 19
جستجوی پیشرفته
ایسنا ۱۳۹۴/۰۳/۲۰ - ۰۹:۲۸

خرم آباد، زنده ای که حلوایش پخته شد

نمی دانم از کجا شروع کنم؟ در جواب امروزت خنده ای تلخ میهمانمان کردی... می دانم، در دلت چه می گذرد... بر پیشانی ناتوانم عرق شرم جاریست. آخر شِکوه سیاه بختی ات را به که برم؟ ستارگانت خون می گریند که چرا طفلانت منتظر مرگ مادر ناخوش احوال شانند تا میراثش را به تاراج برند. روزگارت سیاهی شان را در خاموشی فریاد می زنند و مردمت نیز بی هیچ اهمیتی... انگار که نه انگار... ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)