سایر منابع:
سایر خبرها
علی(ع) نمونه کامل اسلام/ روزگار عقیم است که مردی مثل علی بیاورد
) اقرار بگیرد. عدی گفت: همه شان در صفّین در رکاب علی کشته شدند. گفت: علی درباره تو انصاف نداد، بی انصافی کرد؛ بچه های خودش حسن و حسین را کنار کشید و بچه های تو را جلو انداخت و به کشتن داد. عدی گفت: من درباره علی انصاف ندادم. اگر من انصاف می دادم، نباید الآن علی زیر خاک باشد و من زنده باشم. معاویه که دید تیرش به سنگ خورده است، گفت: ای عدی! دلم می خواهد حقیقت را برایم درباره علی بگویی. عدی
از اینکه نقشی در انقلاب نداشتم، خجالت می کشم/ ما سیاسی بودیم ولی "سیاسی کار" نبودیم
عشق و اعتقاد و باور بنده این درس را انتخاب کردم. خیلی از دوستان و مردم شریف به من می رسند و اظهار ارادت و سئوال میکنند که شما چطور این همه اسم و تاریخ رو به ذهن می سپارید و تعجب میکنند وقتی به انها میگویم حافظه ی ضعیفی هم دارم. علتش این است که من با عشق و اعتقاد و باور تاریخ اهل بیت علیه السلام رو خوا ندم چون خداوند این بزرگواران رو به عنوان حجت برای ما در نظر گرفته است و ما اگر میخواهیم راه نجات
گناهی که مرگ را شتاب و حبس رزق می کند
زبان برای من نیست که هر طور دلم می خواهد برخورد کنم. چقدر با بنده در مشاوره هایی که دارم، تماس می گیرند و می گویند: همسرم بد دهان است و تا حرف می زنم، نعوذبالله می گوید: تو خفه شو! آخر این ها یعنی چه؟! این زبان دیگر حال دعا دارد؟! با حقیر کردن دیگران، فحاشی نمودن و ... زبان را به بدی باز کرده و معلوم است که دیگر چنین کسی دعا نمی فهمد و وضع دعا را درک نمی کند. چرا مدام عجله می کنیم که
مسیح در شب قدر + عکس و فیلم
روایت شده است. مسیحیان ایران عمدتاً ارمنی و آشوری هستند و صدها سال است در این کشور زندگی می کنند. این هم وطنان عزیز که خود را ایرانی و بخشی از ملت می دانند، در مجموع، بیش از صد شهید تقدیم کشور کرده اند. عمدۀ این شهدا، سربازانی هستند که در دوران دفاع مقدس، در جبهه ها به شهادت رسیده اند و تعدادی هم در ترورهای منافقین، یا بمباران و موشک باران شهرهای کشور در طول جنگ، شهید شده اند. حضرت آقا
نمایشگاه کتاب فرانکفورت و دیدار با محافظی که از غرفه خالی اسرائیل محافظت می کرد
قصه پسرانه می خواند و ترجمه می کند. اسم کتاب اینه: توی تختخواب کوچولوی من توی تختخوابم تمام چیزهایی را که دوست دارم می گذارم. که اگر تنها شدم آنها را با خودم داشته باشم. مثلاً چی؟ یک دونه شیپور مثلاً چی؟ دوتا سرباز اسباب بازی، 3 تا ماشین، 4 تا از نامه های بابا نوئل، 5 تا ابزار برای ساختن اسباب، 6 تا کتاب قصه، 7 تا از عروسک های کفش دوزکم، 8 تا شکلات عصایی. دوستم
90/ مشکل استقلال قلعه نوعی بود که رفت
گلزار و بهرام رادان. البته تعریف سوپراستار ستاره ای است که فروش در گیشه را تضمین کند. حتی در دنیا رابرت دنیرو را بازیگر می دانند نه سوپر استار. خود من دوست دارم بازیگر باشم چون عمرش در سینما بیشتر است. اما برخی سوپراستارها در 90 سالگی هم مجبورند جوان اول فیلم باشند! 90: طعنه می زنید؟ هستند دیگر. به خود من پیشنهاد بازی در نقش یک دختر خانم را دادند که نامه عاشقانه می انداخت در خانه همسایه
اولادی: بزرگترین اشتباه زندگی ام رفتن به استقلال بود/ از فوتبال در کوچه پس کوچه های قائمشهر تا رستوران ...
کچل کنم. سین: چقدر اهل خرید هستید؟ جیم: خرید کردن را دوست دارم، البته الان وضعیت مالی ام خراب شده است اما یکی از بهترین تفریحاتم خرید کردن است. سین: ماشین باز هستید؟ جیم: ماشین باز نمی شود گفت اما پشت فرمان نشستن را دوست دارم و اگر دستم به دهانم برسد دوست دارم ماشین های به روز داشته باشم. سین: از وسایل نقلیه عمومی هم استفاده می کنید؟
پشت سوژه های ماه عسل معنا و هدف نهفته است/ معیار انتخاب سوژه ها
اتفاق به کرات می افتد. اگر کمی با حوزه های اجتماعی آشنا باشید می دانید که از این دست اتفاقات به کرات در جامعه در حال وقوع است. ** یعنی این چنین خودکشی هایی در جامعه به کرات اتفاقات می افتد؟ حالا یا خودکشی یا اینکه فردی می خواهد به دوستش بگوید ببین من چقدر به تو علاقه دارم که بخاطر خود از این ارتفاع پریدم! البته قصه ما هم خودکشی نبود، اثبات عشق بود. ** یعنی می گویید این
معیار انتخاب سوژه ها در ماه عسل چیست؟/ به جذابیت محتاجیم اما نه بدون محتوا!
باشید می دانید که از این دست اتفاقات به کرات در جامعه در حال وقوع است. یعنی این چنین خودکشی هایی در جامعه به کرات اتفاقات می افتد؟ حالا یا خودکشی یا اینکه فردی می خواهد به دوستش بگوید ببین من چقدر به تو علاقه دارم که بخاطر خود از این ارتفاع پریدم! البته قصه ما هم خودکشی نبود، اثبات عشق بود. جهان نیوز: یعنی می گویید این اتفاقی که بعد از برنامه ماه عسل افتاد هیچ
اس ام اس خاطرات
شوخی میان و جاگیر میشن توی دلت ! تبدیل به یه عشق عمیق میشن ... ته نشین میشن توی قلبت ... ولی یه روز خیلی راحت تو سکوت میرن ! اونجا باورش سخته اونوقته که باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای ! ************************ میگویند: باران که میزند , بوی ” خاک "بلند می شود... اما ,اینجا باران که میزند
سه اتفاق شوم که ثمره محبت های جزئی اند
اینکه دشمن آنها را با ذلت و مثل چهارپا سر از بدنشان جدا نکند و ناموس آنها را نبرد و تعدی نکند. لذا اسلحه به دست گرفته اند و به جبهه می روند چون راه دیگری نیست؛ برای زندگی باید جنگید. آن جوان در لحظۀ خداحافظی فرزند خودش را در آغوش می گیرد و می گوید: من دارم می روم، برای اینکه شما راحت بتوانید زندگی کنید، اگر من اینجا بنشینم دشمن جلو می آید و آن وقت من دیگر نمی توانم از زن و بچۀ خودم دفاع کنم... زندگی این است. اگر کسی بخواهد از این زندگی فرار کند، آیا زندگی بهتری نصیبش می شود؟ نه، بلکه با زجر می میرد و بدبخت می شود. منبع:باشگاه خبرنگاران ...
پشت نقاب نامزدتان چه می گذرد؟
تکون نخور اگر نامزدتان به شما می گوید آنقدر دوستتان دارد که نمی خواهد لحظه ای بدون شما باشد، اگر کنترلتان می کند و مرتب باید به او جواب پس بدهید، اگر نمی گذارد بدون حضور او آب بخورید و وقتی اعتراض می کنید، می شنوید: خب عزیزم، از بس دوستت دارم، باید بدانید که با یک هشدار جدی مواجهید. فرد مقابل شما احتمالا کنترلگر است و اگر این نشانه ها در او بسیار زیاد و غیرمنطقی باشد، حتی می تواند به اختلال
خداوند دوست دارد صدای دلسوختگان را بشنود
دارید، به یکی از آن دلنشین ترینها اشاره می کنید؟ ماه خدا پر از اسرار نامکشوف است، اسراری که خدای متعال فقط آنها را می داند و اولیاء ا... که به سرّ خدا واقفند، اما برای ما که در زمین خدا سیر می کنیم، میهمان شدن بر سر سفره الهی، حال و هوای خاصی دارد. من هم به فراخور بهره هایی که از رمضان الکریم برده ام، خاطرات بی شماری در ذهن دارم که مهمترین و زیباترین آنها به روزه داری های دوران کودکی و
گزارشی از قرار سالانه ی شعرا با رهبر انقلاب
کردند و باز گفتند: مخزن الاشرار! این بار به لبخند. جمع برای افطار آماده بود و آقا همان ابتدای ورودی که سفره ی خانم ها بود، ایستادند. خانم ها که بیشترشان جوان بودند، جمع شده بودند به دیدن آقا. یک نفر از بین جمع گفت: آقا دعامون کنید. آقا با لبخند گفتند چشم... ماشاءالله، آدم از دیدن این همه شاعر در خانم ها خوشحال و امیدوار می شود. یک نفر سریع انگشترش را درآورد و گرفت سمت آقا: آقا می شه این را
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
سؤال را می پرسیدید شاید می گفتم چون وظیفه من به عنوان یک مسلمان رعایت حجاب و ادای نماز و روزه است ولی چرایی انجام این مسائل را متوجه نمی شدم. نه اینکه کسی به من نگفته بود، اما من درک نمی کردم. به تدریج و بعد از گذشت 4 سال که حجاب گذاشته بودم متوجه شدم این حجاب صرفا پارچه ای نیست که من دور خود پیچیده باشم. بلکه حفاظی است که از من مراقبت می کند. همین مسئله باعث شد تا در دوران دبیرستان تحت فشار گروه
سیدعلی صالحی: دیگر کتاب منتشر نمی کنم
و محبت کتاب بازگشتم، شاید هم هرچه پیشِ رو...! البته از رسانه ها دور نخواهم شد. نوعی پرهیز از حضور است. با شناختی که از شما دارم، می دانم ناامیدی به روحیه شما راهی نمی برد. اما باز با شناختی که از روحیه شما و تاثیرپذیری اش از وقایع اجتماعی و روزگار دارم، آیا این تصمیم ارتباطی به مسائل اجتماعی دارد؟ فقط مرگ کسب و کار و کلام مرا تعطیل خواهد کرد، وگرنه بارش بی امان شعر ادامه
زندگی خصوصی کارل مارکس چگونه می گذشت؟
، نازنینانی بودند، ستودنی. خانم Languet چون پدر سبزه بود، سبزه تند، با چشمانی سیاه و موهائی از شبق مشکی تر، دختر جوانتر، خانم لافارگ، بور و گلگون بود، گیسوان انبوه زرینش می درخشیدند، تو گوئی انبوه مواج گیسوان زرینش بر آفتاب شامگاهی لمیده اند، شبیه مادرش. در کنار این ها که بر شمردم خانواده مارکس یک عضو مهم دیگر هم داشت: خانم هلنه دِموت. او در یک خانواده روستائی متولد شده بود، نوجوان، تقریبا بچه
برای منتقد سریال نمی سازیم
سریال را با دقت و حوصله نگاه کنند. بخش عظیمی از مردم هم دچار خستگی روحی و روانی هستند و تنها خواسته شان وجود سریالی است که آنها را بخنداند و خیلی پیگیر قصه نمی شوند. باز هم تأکید می کنم که شکاف وحشتناکی بین مردم و منتقد وجود دارد و منتقد عمدتا برای لذت بردن کاری را نگاه نمی کند و این روزها بیشتر به این موضوع فکر می کنم که یکسری آدم ها چرا از تلویزیون رفتند و به این نتیجه می رسم که برخی آن قدر تو را
هنگام تشنج فقط همسرم را به یاد می آورم
با او ازدواج کنید؟ خانمم گفتند: بله، چون دوستشان دارم قبول می کنم. تا به امروز 32 سالی است که در کنار هم زندگی می کنیم. خانمم گفته بود خدایا هر طور می شود بشود من با او ازدواج می کنم، فقط شهید نشود. خودتان هم دوست نداشتید شهید شوید؟ نه، من هم نمی خواستم شهید شوم. من در عملیات ها می گفتم اللهم الرزقنا توفیق زهرا زهرا زهرا (نام همسرش). هنوزم دلم نمی خواهد شهید شوم. برای اینکه من
داریوش کاردان: دغدغه ام شاد کردن مردم است
اصلا دست من نبوده است. خواسته اند و رفته ام بازی کرده ام و خب الحمدلله خوب درآمده است. سؤالم بیشتر جنبه پیشنهادی دارد، چون شرایط عوض می شود. پتانسیل و قابلیت هنرمندان مختلف را که در نظر می گیریم احساس می کنم فارغ از فضای گفت وگومحوری که شما به دنبال آن هستید، توانایی منحصر به فردی دارید که در یک برنامه مستقل فردی، استندآپ کمدی اجرا کنید؛ کاری که بتدریج وارد فرهنگ ما می شود. من فکر می
همیشه فکر می کردم مهدی در راه خدا شهید شود/ به آرزویم رسیدم
من بر گردم؟! من هم گفتم هر چه که تکلیف است همان را انجام بده. اگر حضور تو آنجا نیاز است بمان اگر نه برگرد او هم گفت اینجا خیلی نیاز است که بمانم. گفتم پس فعلا" بمان اما مواظب خودت باش و تا زمانی که خواست خداباشد همانجا بمان من هم راضی هستم. وی افزود: لحن حرف زدن دوستای مهدی و نوع احوال پرسی اونها من رو بیشتر مشکوک کرد و تقریبا مطمئن شدم اتفاقی افتاده و حتما" هم بحث شهادت در میان است چون
ناگفته های قزوه از دوران کودکی و جوانی/جلسه امسال شاعران با آقا از بهترین جلسات این سال ها بود
شاعر در جریان سازی شعر انقلاب نیز قابل توجه است. از آثار این شاعر می توان به قطار اندیمشک ، شبلی در آتش ، عشق علیه السلام ، با کاروان نیزه و... اشاره کرد. نام قزوه در کنار نام شاعرانی چون مرحومان سلمان هراتی، دکتر سیدحسن حسینی، دکتر قیصر امین پور و... همواره حضوری پررنگ در شعر اجتماعی، آیینی و دفاع مقدس داشته است. از جمله مسؤولیت های فرهنگی دکتر علیرضا قزوه، وابستگی فرهنگی
نگاهی به مقامات دوستان خدا
قدر گریست که نابینا شد. پس خدا دیده اش را به او برگرداند. باز آن قدر گریست که نابینا شد و باز خدا او را بینا کرد تا سه مرتبه. در مرتبه چهارم خداوند به او وحی کرد که ای شعیب تا کی گریه می کنی؟ اگر از ترس جهنم می گریی، تو را از آن امان دادم، و اگر از شوق بهشت گریه می کنی، آن را گوارای تو ساختم. شعیب گفت: ای خداوند و سید من، تو می دانی که گریه من از ترس جهنم و شوق بهشت نیست، لیکن محبت تو در
تکه گمشده بوطیقای ارسطو
اعترافات رمان نویس جوان را به فارسی ترجمه کرده بودید و گویا قرار بر این است که تمام آثار داستانی و برخی آثار نظری اکو را ترجمه کنید. چه معیارهایی در ترتیب ترجمه آثار او در نظر گرفته اید؟ تصمیم دارم بعضی را ترجمه کنم و اولویت هم در ذهن خودم به این صورت بود که اول آثار ترجمه نشده را ترجمه کنم. به نظر من او الان یکی از مهم ترین رمان نویس های دوران ماست. آونگ و بائودولینو ترجمه نشده بودند. قبلا هم
زندگی پنهانی
. مقاصد هیتلر کاملا روشن بود. او باید تا آخر از مسائل جدی به دور می ماند. پس برایش این نامه را نوشت: محبوبم. من هم مثل تو خوب نیستم. دارم از نگرانی می میرم. احساس می کنم دارم عقلم را از دست می دهم. اینجا هوا خوب است. همه چیز آرام است تا آنجا که من احساس شرمندگی می کنم... تو می دانی که من جز با عشق تو زنده نیستم. دوستت اوا . این هوشیاری سخت بود. هیتلر تصمیم گرفت فورا به دوست عزیزش اطمینان خاطر دهد
میان خاک سر از آسمان در آوردیم...
دزفول است. دارم توضیح می دهم که... می فرمایند: یزله که نوشته اید صحیحش یزله (سکون ز ، ل) است و ادامه دهد: یزله رو عربها هوسه می گویند... می گویم هم در این کتاب شعارها آورده شده و هم در انتهای کتاب سی دی صدای رزمندگان گذاشته شده است، بعد هم کتاب دزفول در جنگ را تقدیم کرده و توضیح مختصری می دهم. بعد هم کتاب یکی از شهدای اندیمشک و کتاب شعر آقای محقق را. 9. بین نماز مغرب و عشا اتفاق جالبی
نه در اندازه نام روزبه بمانی
ماه عسل ) اثر روزبه بمانی که این روزها از تلویزیون پخش می شود، انتخاب شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته که در ادامه می خوانید: *** دست منو بگیر، حالم جهنمه از حسِ هر شبم، هر چی بگم کمه بُغضم غرورمو یاری نمی کنه این گریه ها برام، کاری نمی کنه هر شب دلم دریای آتیشه از این بدتر مگه می شه حال هیشکی تو دنیا بدتر از حال من نیست
بهره بدون ربا در ماه رمضان/ تیر سه شعبه، آبدیت جدید!/ روش مذاکره با شیطان
در آغوش می گیرد. کافی است یک مقدار آداب ماه مبارک رمضان را رعایت کنی. مثلاً یکی از آدابش این است که اگر کسی در این ماه، با تو مجادله کرد و تو خواستی جوابش را بدهی و اتفاقاً جواب دندان شکنی هم داشتی که بگویی و حالش را بگیری، این کار را انجام نده و پیش خودت بگو: چون روزه هستم، جوابت را نمی دهم رمضان فرصتی برای تقرب است. ای کاش ما شیرینیِ تقرب را تجربه کرده بودیم؛ آن وقت از اینکه مبادا این
گپی دوستانه با بهنوش بختیاری
مکتب ایکه آ هستم . به بعضی آدم ها، تجمل حس آرامش می دهد. پولدار جلوه کردن احساس امنیت را برای شان تداعی می کند که آرامبخش است. عیبی هم ندارد. مثلا من واقعا از فرش های روی هم روی هم، اصلا خوشم نمی آید. چون معتقدم جای فرش کف زمین نیست. یک فرش، اثری هنری است که جای آن روی دیوار است نه زیر پا. مادرم همیشه به من می گوید چرا در خانه تو فرش نیست؟! اما من با فرش زیر پا کنار نمی آیم. دلم نمی آید یک فرش دست
همسر عادل غلامی:عادل یک ظرف شستن ساده را هم بلد نیست!
ساده را هم بلد نباشد و خودش می گوید اگر والیبال نبود، من نمی دانم می خواستم چه کنم؟! به همین دلیل تمام ذهن و جان شان را برای این ورزش گذاشته اند. اولین باری که عادل با من حرف زد، گفت من تو را دوست دارم و عاشقانه هم دوست دارم، اما عشق اول من والیبال است. این را بدان که تو همیشه با یک هویی به اسم والیبال زندگی می کنی که باید همیشه مواظبش باشی. به این دلیل که همیشه درگیر ورزش هستند