سایر خبرها
با عملی که دانشجوی شهرستانی دور از چشم مادرم با من کرد مجبور شدم من هم..
وسالیان سال منتظر بمانم تا او ازدواج کند تا شاید سپس بتوانم فکری به حال زندگی خود کرده و تصمیمی برای ازدواج با فرد دلخواهم بگیرم. ------------ یک نوزاد چند دقیقه بعد از تولدش راه رفت! + عکس پسر جوان در مورد ارتباط شومش با 19 دختر زنجانی توضیح داد! عملی کثیف با دو دختر خانم جوان در حاشیه یک بزرگراه + عکس درخواست یک اعدامی از رئیس قوه قضائیه
بازیگری که شب نیمه شعبان شفایش را از امام رضا (ع) گرفت
شاالله خدا خودش عنایت می کنه! صباغی در حالیکه بدنش می لرزید و قطرات اشک بر صورتش جاری شد، ادامه داد: در حال راز و نیاز بودم و هنوز آب نبات از گلویم پایین نرفته بود که احساس کردم بدنم دارد داغ می شود اول، احساس کردم دست راستم داغ شد و می توانم آن را حرکت دهم. چیزی نگذشت که پای راستم هم داغ شد. به همراهم که زیر پهلویم را گرفته بود گفتم؛ دستم را رها کن ... می خواهم راه بروم که همین طور هم شد و
10 خاطره از زندگی امام خمینی (ره) / دارایی حضرت امام هنگام رحلت چقدر بود؟
آن شب خانواده این مرد بزرگ، ابتدا کشف همسر امام بود. شب رحلت آیت الله حائری، امام خبردار شد که حال استادش رو به وخامت رفته است. به همسرش گفت: اگر مایل باشید با هم برویم که برای خانم ایشان دلگرمی باشد. همسر امام، دخترش را به خدمتکارش سپرد و با مصطفی راه افتاد. مصطفی در سال های بی حجابی گاه مثل اسکورت عمل می کرد. جلوتر می رفت و اگر خطری نبود بر می گشت و اطلاع می داد که خانم ادامه مسیر
سبک زندگی و الگوهای رفتاری حضرت خدیجه(س)
. وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَدِیجَةَ ... . یعنی: پیامبر چند ماه از سال را در غار حِرا می گذراند. در آنجا تنها من او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روزها در هیچ خانه ای جز خانه پیامبر که خدیجه علیهاالسلام هم در آنجا بود، اسلام و ایمان راه نیافته بود، و من در آن شرایط دشوار، سوّمین آن دو بزرگ منش بودم که در راه ساختن جامعه و
این فیلم بی هیاهوست
داشته باشند، اما همه راکد مانده اند. مثل سینما عصر جدید که مدیرانش برای تغییر فضای آنجا و ایجاد کافه گفتند که سرقفلی بوفه سینما برای چند سال در اختیار یک نفر است و نمی توان در سینما محل دیگری را درست کرد. در این شرایط یک راه می ماند که آن ها هم اینکه این سالن ها بازسازی شوند و به پردیس تبدیل شوند ولی در عین حال حیف است که این سینماها از بین روند. هاشمی: به نظر کم کم مجبور می شوند! من
ضرورت توجه به ویژگی های بارز حضرت خدیجه(س)
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، حجت الاسلام والمسلمین ناصر رفیعی شامگاه یکشنبه در جلسه سخنرانی در دفتر مرحوم آیت الله بروجردی با اشاره به ضرورت توجه به حضرت خدیجه اظهار کرد: طی سال های اخیر توجه به این بانوی بزرگوار در سطح کشور زیاد شده است. وی ادامه داد: پدر حضرت خدیجه(س) فرد شجاعی به نام خویلد بود که از خانه کعبه دفاع کرد، حضرت خدیجه(س) پنج برادر و دو خواهر داشت، خاندان حضرت خدیجه(س
توکلی بینا: غیر از خدا و اسلام چیزی در ذهن امام نبود/مقدم:برخی می خواهند به شکل پنهان نظریات امام را به ...
اسلحه سرد و گرم بودند، کماندوهای شاه به جمعیت حاضر حمله کردند، قرآن ها را آتش زدند و ... و یک مرتبه گفتند که به خانه خمینی برویم، ما هم با زحمت خودمان را به منزل امام رسانیدم. چند نفر از طلاب و فضلا نزد امام می روند و جنایات آنها را شرح می دهند و می خواهند برای مصون ماندن امام از جمله مأموران گارد درب منزل امام را ببندند که امام می فرمایند، اگر درب منزل را ببندید من حرکت می کنم و می روم به
مادر شهید: با شنیدن شهادت عبدالرحیم نماز شکر خواندم/ پسرم عاشق شهادت بود
شهید شوم. گفتم: پسرم شهادت خوب است اما اکنون نه پسرم تو و دیگر دوستانت باید باشید تا از اسلام و انقلاب دفاع کنید. گفت مادر شهادت آرزوی من است لطفا برایم دعا کنید. همان شب که عبدالرحیم به سوریه اعزام شد، پدرش به من چیزی نگفت تا اینکه چند روز بعد از اعزام به سوریه، عبدالرحیم زنگ زد و گفت مامان می دانی کجا هستم گفتم: همان مامویت قبلی که رفته بودی مادر منطقه اشنویه؟ گفت آن طرف تر. گفتم
راز زندگی رکورددار اهدای خون
/> 15 ساله بودم. اصلا سازمان( Organization ) انتقال خون وجود نداشت. پدرم از خیرین خوزستان بود و هرکس مشکلی داشت در خانه ما را می زد. سوم مهر 1354 بود؛ خانمی احتیاج به خون داشت، پدرم همه بچه ها را جمع کرد که پس از آزمایش، گروه خونی من و یکی دیگر از بچه ها که + Bبود به آن فرد می خورد. یادم هست از سوزن می ترسیدم. هنوز هم بعد از 173 بار خون دادن از سوزن می ترسم. خلاصه خدا را شکر آن خانم از مرگ
زندگی حضرت خدیجه(س)؛ پیام آور حضور موفق زنان در تمام عرصه های فردی و اجتماعی
فاطمه جان احمدی مدیرگروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس در گفت وگو با خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) به معرفی شخصیت حضرت خدیجه(س) و سبک زندگی ایشان به عنوان نمونه ای کامل از سبک زندگی اسلامی پرداخت. وی در این خصوص گفت: حضرت خدیجه از ویژگی های روشی خاص و سبک زندگی ویژه خودشان برخوردار بودند که ایشان را در زمان حیاتش
طلبه ای که برای بچه ها قصه می خواند! +عکس
رسانند. مثلا یک بار یک خیر، پنج میلیون تومان کتاب برای ما خرید. اما چون کتاب کودک استهلاکش خیلی بالاست، الان چیز زیادی باقی نمانده. این کتاب ها را دوبار که با خودم به روستا می برم و بین بچه ها دست به دست می شود، مستهلک می شود، سه سال است بخاطر نبود مکان کتابخانه، هر روز کتاب ها را در صندوق عقب ماشین می گذارم و به محله ها می روم. آرزو دارم بتوانم یک کتاب خانه ی تخصصی کودک راه اندازی کنم.یا یک کانکس پر
خاطره گویی آیت الله موحدی کرمانی از امام خمینی(ره)
مجموع بسیار به حرکت امام(ره) امیدوار بودیم و آن قدر این جرات و جسارتی که یافته بودیم، فراوان بود که به راحتی در خیابان شعار مرگ بر شاه سر می دادیم و ترسی از برخورد ماموران به خود راه نمی دادیم. وی با اشاره به رفتار امام(ره) با بنی صدر نیز اظهار داشت: امام با بنی صدر رفتاری توام با مدارا داشت اما بنی صدر مغرور بود و می گفت یازده میلیون به من رای داده اند و به نظرم ماجرای بنی صدر نشان داد که
واکنش دوستان امام به خبر درگذشت بنیان گذار انقلاب چگونه بود
ها برای اولین بار، خاطراتی را از لحظات فوت امام در بیمارستان قلب جماران و گفتگوهای مسئولان وقت نظام در آن لحظات بیان کرد. آیت الله سید محمد موسوی خوئینی ها در کانال تلگرام خود نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم نوبتِ بعد از ظهر جلسۀ بازنگری قانون اساسی بود؛ هنوز ننشسته بودم و جلسه تشکیل نشده بود که خبر رسید حال حضرت امام خوب نیست. خودم را به جماران رساندم. عصر بود و سران
روایت عینی از جمله معروف امام (ره) درباره ورزش و ورزشکاران
دیدند به من محبت کردند و من را در آغوش گرفتند. وی خاطرنشان کرد: در این هنگام حاج اکبر ناطق نوری به حضرت آقا گفتند “این محمد آقا چند بار جان شما را در میان ازدحام مردم و در روز 12 بهمن نجات دادند و زحمت زیادی کشیدند” که امام (ره) در جواب گفتند “من برای او چندین بار دعا کردم و دعا خواهم کرد”در ادامه هم فرمودند”من هرچند ورزشکار نیستم اما ورزشکاران را دوست دارم.” در این هنگام من لبخند زدم که
صفایی فراهانی: ثروت افسانه ای نفت به باد رفت
آرایش شهری، حمل و نقل شهری، محیط زیست و... آشنایی داشته باشد برای ساماندهی آنها بتواند جمعی از مدیران توانمند و آگاه را به دور از مسائل سیاسی بکار گیرد حتماً بایستی بتواند از یک مهندس مشاور مادر خارجی که در ابعاد شهر تهران تجربه داشته باشد استفاده کند، فراموش نکنیم مکزیکوسیتی هم مثل تهران بود و طی یک برنامه سالم نظم پیدا کرد و از دست آلودگی بد هوا هم نجات یافت، پس راه نجات وجود دارد بایستی بدون اهداف سیاسی در این مورد خوب نگاه کرد! پایگاه خبری تحلیلی قم پرس
روایتی از عشق دیرینه مردم اصفهان به امام خمینی(ره)
شد. با حضور عده ای دیگر، نجف آباد نیز خودم رفتم و با بعضی روحانیون صحبت کردیم آنها هم در منبرها بعد از نماز ظهر موضوع را مطرح کردند و نجف آباد هم تعطیل شد و اعتصاب کرده و شعار" یا مرگ یا خمینی" سر دادند. خیلی سخت بود وی ادامه داد: ما نه شب خواب داشتیم نه روز، روزهای خیلی سختی داشتیم، اصلاً به خانه هایمان نمی رفتیم، بازار را که به طورکلی تعطیل کردیم، کارخانجات و بسیاری نهادهای
بعد از امام روح ا لله(ره) نگران آینده انقلاب بودیم/ رهبری امام خامنه ای، آرامش را به دل های ایرانیان ...
) من 17 ساله بودم، در حال رفتن به مدرسه که از رادیو آقای حیاتی با بغض خبر رحلت حضرت امام(ره) را اعلام کرد، خانه ما را صدای شیون و گریه برداشت، آن روزها ما در شهر هرات زندگی می کردیم و به سختی از طریق تلوزیون تصاویر وداع مردم و تشییع جنازه تاریخی امام روح الله را نگاه می کردیم. اسلامی اذعان کرد: آن زمان من نوجوان بودم اما خوب به خاطر دارم که اکثر مردم علاوه بر غم از دست دادن امامشان
روایتی کودکانه از دیدار با آن مرد تاریخی
به گزارش بلاغ ، سیده زهرا برقعی: روی پای بابا نشسته بودم. جمعیت کیپ تا کیپ کنارمان نشسته بود و صلوات می فرستاد. هوا گرم بود. خیس عرق شده بودم. خوابم گرفته بود. سرک می کشیدم ببینم از لای نرده های ایوان، صورت مادرم را می بینم یا نه. خودم اصرار کرده بودم که در قسمت مردانه باشم. داشتم له می شدم. کم کم چشمانم گرم شد. هنوز امام نیامده بود توی ایوان. مردم سرود می خواندند. سینه می زدند و یا حسین می گفتند
آخرین التماس دعای امام از مردم چه بود؟!
بارها از حقیر تقاضای آب فرمودند و چند بار تقاضا کردند بالش زیر سرشان جا به جا شود. خبر وخامت حال امام را از اخبار شنیدم فکر می کنم ده شبی بود که من به خانه نرفته بودم. یک روز صبح به بنده مرخصی داده شد که برای استراحت به منزل بروم. منزل من هم بیست کیلومتر خارج از تهران بود و به تلفن هم دسترسی نداشتم . ساعت 20:30 شب بود که از طریق اخبار مطلع شدم حال امام رو به وخامت است.
آخرین ساعات زندگی امام(ره) چگونه گذشت؟
شدم آنجا را ترک کنم؛ بعد از نصفه شب بود که طی تماسی گفتند دولت جلسه اضطراری دارد. من وضعیت را می دانستم اما شاید برخی دیگر از اعضای دولت از موضوع اطلاع نداشتند. بنابراین تنها کسی هم که با پیراهن مشکی در جلسه هیات دولت حضور داشت بنده بودم؛ آقای مهندس موسوی از من خواست که من موضوع را شرح دهم و من هم موضوع را بیان کردم و گفتم که امام رحلت کردند و حال باید به این بپردازیم که ما باید چه کنیم. (گفت و گو
امام خمینی(ره) بعد از انقلاب درباره آمریکا چه موضعی داشتند؟
برای خدا قیام کرده است، فریادش اللَّه اکبر بوده، او را از چه می ترسانند اینها؟ یک کشوری است که جوانها در میدان رفتند و با تانکها مقابله کردند. نه جوانها، بچه ها. یکی از دوستان می گفت که من خودم شاهد بودم که یک موتورسواری، بچه ده، دوازده سال ه ای حمله کرد به تانک و رفت زیر تانک. یک همچو مملکتی را نمی توانند اینها خوف در آن ایجاد کنند. کی را می ترسانند؟ من از بچگی در جنگ بودم، تا حالا نگفتم
روایت رضا امیرخانی از رحلت امام خمینی(ره)
مانتوی سیاه پوشیده بود؛ زنش عینک آفتابی زده بود. مانتوی سیاه زن، گلی شده بود. چند مرد نزدیک به سی سال، پیرمردی هم با آنها بود. از بقیه تندتر راه می رفتند. دست هم را گرفته بودند و می دویدند. انگار تلوتلو می خوردند. دوتاشان لباس فرم سیاه پوشیده بودند. همه شان دور گردن چفیه انداخته بودند. مردی جوان با همسر و کودکش. کودک می خندید و منتظر نگاه محبت آمیز پدر و مادر بود. اما پدر و مادر حتی برای
مجلس و دولت در خدمتگزاری به مستضعفان و محرومان فروگذاری نکنند
دیده می شود؛ و بعض از روحانی نماها نیز به آنان ملحقند. امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکنِ خانه برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه درعصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود
چه؟ اصلاً دنبال مسئولیت گرفتن نبودم. ** با شهید رجایی چگونه آشنا شدید؟ شهید رجایی را بنده یک شب افطار دعوت کردم به منزل خودمان. درست این مصادف شد با یکسری ترورها. به شهید رجایی گفتم آقا شما مشکلی برای آمدن ندارید؟ ایشان گفتند نه. من خودم یک پیکان داشتم، ایشان را از دفترشان سوار کردم و با هم رفتیم خانه ما. بعد از افطار هم ایشان را بازگرداندم. آن موقع این طوری اوضاع محدود نشده
چهار آفت دین از نگاه یک پژوهشگر نهج البلاغه
؟ گفتم خیلی. این قدر که حاضر هستم جانم را فدایت کنم. گفت خب برو. رفتم به سوی خانه، به خانه نرسیده بودم که پیک خلیفه من را صدا کرد که خلیفه دوباره مرا کار دارد. دوباره رفتم خدمت خلیفه. سوالش را تکرار کرد که من را چقدر دوست داری؟ گفتم خیلی. این قدر که حاضر هستم جان خودم و خانواده ام را فدا کنم. گفت خب برو. بار سوم داستان تکرار شد. گفتم این قدر که حاضر هستم جانم را و مالم را فدا کنم. بازهم گفت برو
مقام حضرت خدیجه(س) در پیشگاه خدا
از همسران پیامبر بعد از خدیجه(س) است، علاقه و محبت شدید پیامبر به خدیجه را این گونه توصیف می کند: من خدیجه را هرگز ندیده بودم، اما آن چنان که بر خدیجه حسد ورزیدم، بر هیچ یک از همسران پیامبر، رشک نبردم؛ چرا که پیامبر او را بسیار یاد می کرد...[3] او از خانه بیرون نمی آمد، مگر آنکه خدیجه را یاد می کرد و او را به نیکی ستایش می نمود...[4] و از ستایش او و استغفار برای او، دل تنگ و خسته نمی شد...[5] هرگاه
اشعار ویژه وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
یمین خانه ای که خانه دار آن تو باشی می برند گرد و خاکش را ملائک تا به فردوس برین مادر انسیه الحورا نمی خواهد رسول در بهشت عالم بالا به جز تو همنشین جان زهرا بود در وقت وصیت کردنت علت دلواپسی در لحظه های واپسین در نگاه روشنت ای ماه پیدا بود که دیده ای در سایه ی خود گرگ ها را در کمین صور اسرافیل بود آن
امام فرمود اگر خطا کنید، خودم بیرونتان می کنم!
آشنایی و ارتباط چگونه توسعه پیدا کرد؟ مرحوم والدآیت الله حاج حسین رسولی محلاتی در حوزه علمیه قم، گاهی در درس های اخلاق حضرت امام(رضوان الله تعالی علیه) شرکت می کردند و همیشه از مکارم اخلاق و فضایل ایشان برای ما می گفتند و در مجموع، بسیار به امام ارادت داشتند. من هم از روی توصیفات پدر، شیفته سجایای اخلاقی امام شده بودم. در مدرسه ابتدائی هم بامرحوم آقای حاج آقا مصطفی خمینی آشنا شدم و از این
حجت الاسلام پناهیان: وقتی حسادت باشد، هرشایعه ای علیه خوبان پذیرفته می شود+گزارش تصویری
دلیل ظلم ستیزی، نه به دلیل فقر، نه به دلیل دزدی درباریان، نه به دلیل آزادی حقوق بشر، نه به دلیل کمونیست ها و جریان های کارگری نبود. برای چه راه افتاد؟ برای اینکه گفتند امام خمینی مرجع تقلید ماست و شاه نباید او را دستگیر کند یا مرگ یا خمینی! قیام کردند برای ولی و دوست خدا، این قیام خیلی مخلصانه تر از قیامی بود که مردم درب خانه امیرالمومنین علیه السلام آمدند و گفتند آقا قیام کن. بسیاری
مراقب باشید سیاست بازان شما را به سوی چپاولگران نکشند
نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکنِ خانه برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه درعصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند. *فاجعه بزرگ جدایی اسلام از سیاست بود