سایر منابع:
سایر خبرها
دلنوشته ای به پاس تقدیر از فداکاریهای شهدای مدافع حرم
ترین صحنه ای که توی زندگیم دیدم این بود که پسر کوچولوی حسین که دو ماه بعد از شهادت باباش به دنیا اومد و هنوز هم سه سالش تموم نشده، رختخوابش رو بغل عکس حسین گذاشته و میگن هر وقت بی تابی میکنه عکس باباش رو میدن بغل میکنه و آروم میشه . عباس آقا پدر حسین دست منو گرفت و برد گوشه حیاط و شروع کرد به تعریف خاطرات تلخ این سه سال و های های زد زیر گریه . از نامردی مردمی می گفت که به اونها به چشم یه غریبه
حجت الاسلام ریاضت: از ملاک های خوش اخلاقی؛ ترک کردن حرام است+گزارش تصویری
به جای می رود همراهش گز و پولکی می آورد و بعد از آن شهر هم سوغاتی می رخد. آیت الله مروارید استاد مقام معظم رهبری می فرمود: شما که به زیارت امام رضا علیه السلام می آیید باید همراه خودتان سوغاتی بیاورید. مرحوم علامه امینی 20 سال همیشه ماه رمضان از نجف به مشهد می آمد و قصد ده روز می کرد و علاوه بر اینکه در ماه رمضان 15 بار ختم قرآن می خواند شبی هزار رکعت نماز می خواند و هدیه به امام رضا علیه السلام
نمایشنامه نویس مردمی که به کسی باج نداد
جانسون نمایشنامه کیمیاگر بن جانسون یکی از مشهورترین کمدی های دوره الیزابتی است که برای نخستین بار در ایران با ترجمه داود دانشور، مترجم، نویسنده و کارگردان پیشکسوت حوزه تئاتر چاپ شد. این نمایشنامه در سال 1374 با کارگردانی دانشور و بازیگرانی چون علی اکبر علیزاد، قدرت الله صالحی، داود قیصری، محسن فلاحی، میترا فیضی، خود مترجم و... در تالار چهارسو، مجموعه تئاترشهر به روی صحنه رفت. مرحوم عبدالحسین نوشین 5 دهه پیش نمایش کمدی دیگری از بن جانسون را با نام ولپن ترجمه کرده بود . برخی از اشعار بن جانسن نیز با قلم سعید سعیدپور به فارسی منتشر شده است. ...
در جشن تولد بی هوش شدم وقتی چشم باز کردم دیدم سهیل کار کثیفی با من کرده است و.....+عکس
هیچ قیمتی حاضر به گذشت نیستند. سپس مهرداد به دفاع پرداخت و گفت: قتل Murder را قبول دارم اما من قصد کشتن Killing سهیل را نداشتم. او در تشریح جزییات ماجرا گفت: سال 90 وقتی که 14 ساله بودم به جشن تولد دوستم پوریا دعوت شدم. در آن جشن که سهیل هم حضور داشت مشروب خوردم و مست شدم. از هوش رفته بودم که سهیل مرا آزار داد. از آن روز به بعد روزگارم سیاه شد. سهیل به همه دوستانم گفته بود مرا آزار داده
چرا احسان علیخانی در آزمون ورودی مدرسه رد شد؟
را آزاد کنیم. بعد از این اتفاق بود که تصمیم گرفتیم به ایران بیاییم. در ابتدا به دلیل نداشتن هزینه زندگی، شرایط سختی را سپری کردیم. وقتی از عراق به ایران آمدیم ورشکست شدیم؛ هر جا می رفتم یا نمی شد یا شوهرم اجازه نمی داد کار کنم. صاحب خانه گفته بود که خانه را تخلیه کنیم تا اینکه با خانم جعفری آشنا شدم. وی افزود: بعد از ورود به ایران به دنبال کار بودم که در یک فروشگاه مشغول به کار شدم. در
غفلت از بعد حماسی ائمه(ع) با زیاده روی در ذکر مصائب/ اثرگذارترین و پر تخلف ترین مداحی ها
گرفتی د؟ من سید علی محمد سادات رضوی متولد 28 خرداد سال 1336 هستم؛ پدرم روحانی و یکی از منبری های غرب تهران بود؛ اصالتا اهل قم هستیم، اما من در سه راه سلسبیل تهران متولد شدم. از سن 14 سالگی یعنی از سال 1350 شروع به ستایشگری و نوحه خوانی کردم، بعد از فوت پدرم و به تشویق برادر بزرگترم، سید علی نقی سادات رضوی کار را شروع کردم و پای منبر ایشان در محافل و مجالس با دو سه نوحه شروع کردم؛ بعضا دو
در کمین تکفیری ها "بینایی ام" را از دست دادم
/> نوروز سال 61 را در خرمشهر و نوروز سال 62 را در ایلام بودم. در عملیات خیبر که در اسفند سال 62 انجام شد، حضور داشته و جانباز شدم. نخستین استفاده شیمایی عراق بعد از آزادسازی خرمشهر در عملیات خیبر بود. در آن زمان وقتی فهمیدند، بنده طلبه هستم، برای روضه خوانی و افزایش روحیه رزمنده ها از من دعوت می کردند؛ البته اصلاً دوست نداشتم لباس روحانیت بپوشم و بیشتر عملیات نظامی انجام می دادم
مادرم با فروش گردنبندش برایم ساز خرید
هنرستان، دوره جدیدی را در کلاس های شبانه شروع کردم. در هنرستان موسیقی تبریز در سال های 36-1335 شمسی من به مدت دوسال در خدمت مرحوم آقای عذاری آموزش دیدم. پس از چند سالی که از هنرستان فارغ التحصیل و در همانجا مشغول فعالیت شدم، با ارکستر تلویزیون و رادیو نیز همکاری داشتم و در نهایت با جمعی از دوستان، آموزشگاه موسیقی فارابی را بنیان گذاشتیم که مدیریت را نیز به آقای مرحوم دکتر بهجت واگذار
همکارانم از دیدن یک مهندس سازه با لباس روحانیت تعجب می کنند+تصاویر
، اما همیشه انتخاب مسیر را به خودمان واگذار می کردند؛ هیچ گاه ما را مجبور نمی کردند وارد حوزه علمیه شویم؛ بنابراین همه دانشگاه رفتیم و بعد وارد حوزه علمیه شدیم و ایشان هم کاملاً ما را حمایت می کردند. *توأم با درس کار هم می کردید یا وقتی دروس حوزوی شما تمام شد، وارد محیط کار شدید؟ -نخیر! همزمان مشغول بودم؛ اما محور اصلی فعالیت من همیشه درس و حوزه علمیه بوده و از وقت های اضافه خودم
سنجش خردمند ناب
در حال خواندن کتاب آزادی و قدرت و قانون نوشته فرانتس نویمان با برگردان پارسی استاد فولادوند بودم و مقاله مفصلی هم در دو شماره روزنامه دریاره آن نوشتم. شبی دیر وقت، شهردار را در روزنامه دیدم. در حال احوال پرسی و گفتگو بودیم و من کتاب همراهم بود. دلم می خواست از طریقی به کاهش فشارها کمک کنم. پس عباراتی از یک فصل کتاب به اسم روشنفکران در تبعید برایشان خواندم. شهردار کتاب را از من گرفت و در روزهای بعد
ایجاد موزه استاد سبزواری وعده ای که عملی نشد
متاسفانه کتاب های چاپ شده ایراداتی داشت. غلط املایی زیاد در کتاب سرود سپید و جا افتادن 50 قطعه از اشعار باعث ناراحتی مرحوم پدرم شد اما هرگز صدایش درنیامد. فرزند استاد سبزواری با تاکید بر اینکه متاسفانه کتاب پدر شعر انقلاب را حداقل برای حفظ آبروی انقلاب آبرومندانه چاپ نکردند و مسائل حداقلی را رعایت نکردند گفت: البته این فضا هنوز پابرجاست. وی در ادامه عنوان کرد: یکماه پیش از فوت مرحوم
همه نام های غم انگیز من!
شود خواهر ژوزفین – آیدا- را می فرستد تا کار کند... پدر و مادر ژوزفین، خواهر باکره اش، آیدا را مجبور می کنند با 17 سال سن، همراه دلالان به رقاص خانه ها و میکده ها برود تا مایحتاج آن ها را تامین کند... کمی بعد آیدا برابر پدر مستبدش می ایستد اما به هر روی او خیلی زود غرق در مشروبات الکلی و اعتیاد می شود، هر چند با ایستادگی در برابر استبدادِ پدر، راه کمی برای فرار ژوزفین از کارِ خواهرش باز می شود
نقض حکم تبرئه پسر نوجوان از اتهام قتل
این جلسه پدر و مادر قربانی برای قاتل پسرشان تقاضای قصاص کردند و گفتند که به هیچ عنوان حاضر به گذشت نمی شوند. پس از آن متهم در جایگاه ایستاد و با اعتراف به جرم خود گفت: اصلا قصد کشتن کسی را نداشتم. 6 سال پیش یعنی سال 90 وقتی 14ساله بودم، به یک جشن تولد رفتم. در آن جا همه دوستانم بودند و اتفاقا حامد هم حضور داشت. در آن جا آن قدر مشروب خوردم که بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم که
گناه، ما را از مقام انسانیت ساقط می کند
دهد و اشک می ریزد. سال بعد دیدم شرطه ها را سه، چهار نفر کنار هم گذاشتند تا مشغول صحبت باشند و متوجّه ی دعا نشوند. اصل این دعای کمیل، دعای حضرت خضر نبی است. خضر نبی هم معروف به معلّم الانبیاء است. پیامبر عظیم الشّأن که شأنش اجل از ایشان است و خودش معلّم حضرت خضر هم هست، لذا خودشان می دانستند و این دعا را می خواندند. امیرالمؤمنین هم می خواندند. کمیل بن زیاد نخعی در آن بیابان، ناله های
گفت وگو با خانواده کارگر شهید حرم امام(ره)
گفتند سبزعلی موقع مرگ، جای تروریست ها را با اشاره دست نشان داده و بعد مرده است؛ سبزعلی در دم مرده بود، بی اشاره، با تیرهای پیاپی در تن و بدنش و یک گلوله خلاص در پیشانی که برای همیشه سرش را زیر خاک برد. سبزعلی نامش هم سبزعلی نبود؛ پدر و مادر تالشی اش او را 44 سال پیش مازیار نام گذاشته بودند با فامیل سبزعلی زاده ، ولی از چهارشنبه هفته گذشته که آمد و تلخ و سخت رفت، خیلی ها او را با نام
برادر کجایی؟
تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل کرد و سال 60 همزمان با روزهای آغازین جنگ دیگر تاب ماندن نداشت. 15سال بیشتر نداشت و به همین دلیل اجازه رفتن به جبهه را به او نمی دادند. دور از چشم همه، تاریخ تولد شناسنامه اش را تغییر داد و رقم آخر را از 9به 5 عوض کرد. به این ترتیب مجوز حضور در جبهه را پیدا کرد و در سال 60 عازم جبهه شد. آن سال ها تحت عنوان بسیجی در جبهه ها حضور داشت و بعد از یک سال به خاطر شجاعت ها و
خبرنگار بی بی سی در قلمرو طالبان
/> حدود یک ماه پیش ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان به من گفت که مسئولان طالبان با سفرم به قلمرو آن ها در هلمند موافقت کرده اند. از کابل باید می رفتیم قندهار و بعد هلمند. در دو سال گذشته، طالبان توانسته اند بخش وسیعی از ولایت هلمند از جمله ولسوالی/شهرستان های سنگین و موسی قلعه را تصرف کنند. صدها نیروی داخلی و خارجی به ویژه نیروهای بریتانیایی سال ها تلاش کردند تا ولسوالی
آشتی کنان دو طایفه پس از سال ها درگیری در ماه عسل
پیرامون علاقه به رشته حقوق تحت تاثیر فیلم و قصه ای خاص، عنوان کرد: بیشتر علاقه به این رشته شخصی بود. از ابتدا نمی دانستم عالم قضاوت این قدر سخت است. شاید اگر الان به گذشته برگردم با تامل بیشتری نگاه کنم و رشته راحت تری را انتخاب کنم. در ادامه علیخانی به انتخاب رشته خود اشاره کرد و گفت: زمان انتخاب رشته من مصادف با سریال خانه سبز بود که مرحوم شکیبایی درآن فیلم وکیل بودند. من حقوق قبول شدم
18 سال با گریشمن
/> از آشناییم با گریشمن برایتان گفتم. گریشمن که مرا نمی شناخت من با همراهی پدرم با او آشنا شدم. اولین بار در سال 1328 جارویی با یک کلنگ کوچک به من داد و گفت که خاک ها را پس و پیش بکش. بعدتر خانم گریشمن به من گفت که مشغول کار نظافت خانه شان شوم. **در خانه گریشمن چه می کردید؟ از آن روزها بگویید. خانه ای کوچک داشتیم که بعد از کار به آنجا می رفتیم. چند مرغ محلی داشتم. روزی وقتی به خانه
طرح بنی امیه نابودی اسلام بود/ حق امام مجتبی(ع) بر تمام اسلام
حدیث غدیر دو جلد کتاب داشت، یعنی تنها اسم افرادی که حدیث غدیر را نقل کردند را نوشته که دو جلد شده بود اما از بین بردند. داستان غدیر را هزار نفر نقل کردند اما تنها روایت 120 از آنها به دست ما رسید. حضرت مجتبی(ع) با صلح خود این تعداد را نگه داشت تا این اخبار به نسل بعد برسد. اگر حضرت حاضر به صلح نمی شدند و به جنگ اصرار داشتند اینها همه دم تیغ رفته بودند. خاندانش هم از دم تیغ رفته بودند. آرزوی
روایت خلبانی که با 3 هزار ساعت پرواز، استاد دانشگاه آزاد اسلامی شد
پرداخت. او فارغ التحصیل در دوره هنر آموزگاری هواپیمایی افست 14، افتخار یک درس در دوره های آموزش پروازی را دارد و روند معلم خلبانی را در هواپیمایی رزمی بمب افکن سوخو 24 ادامه داد. قبل از بازنشستگی نیز در دانشگاه هوایی و در بعضی از دروس تدریس داشت و پس از بازنشستگی جذب دانشگاه آزاد اسلامی واحد سیرجان در سال 1385 شده و تاکنون افتخار همکاری با این واحد را دارد. خبرنگار خبرگزاری آنا
داستانی که نویسنده نداشت
آرشیو نشریات، هرکدام راکه می خواهی بردارو برو! جای شما خالی. مجله ها را برمی داشتم و با شوق و حسرت ورق می زدم. چون یاد همان سال هایی می افتادم که داستان هایم درآن نشریه چاپ می شد و به همکلاسی هایم نشان می دادم. مجلاتی که درآن ها داستان های خودم چاپ شده بود را برمی داشتم وکنار می گذاشتم. همانطورکه مشغول کندوکاو داخل نشریات بودم نگاهم به داستانی خورد که عنوانش برایم خیلی آشنا بود. اما اسم
گفت وگوی با قاتل نوجوانی که گفت از یک قدمی مرگ می آیم!
قتل اعتراف کردی؟ اول اعتراف نکردم، اما بعدا پیش خودم گفتم من کاری کرده ام که باید چوبش را بخورم. بعد همه چیز را گفتم. هر وقت هم رفتم دادگاه، اولیای دم گریه می کردند. حال و روز پدر و مادر خودم هم این طوری بود. خیلی ناراحت می شدم. آن موقع می دانستی چه حکمی در انتظارت است؟ من بچه بودم. تصوری از قصاص و اعدام نداشتم. و وقتی به قصاص محکوم شدی؟ فهمیدم
زن شوهردار را به اتاقک داخل باغ آوردند و ...
که از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتم اما با این وجود در مقطع راهنمایی ترک تحصیل کردم چرا که هیچ علاقه ای به درس و مدرسه نداشتم. به همین خاطر در همان سن نوجوانی وارد شغل کاشی کاری شدم. مدتی بعد کار و بارم رونق گرفت و در مناطق مختلف گلمکان کاشی کاری می کردم تا این که با پس اندازهایم یک قطعه زمین و یک رأس گاو خریدم. بعد از آن هم برای گذراندن دوران خدمت سربازی به بیرجند رفتم و سپس به کرمان و در نهایت به
ماجرای عجیب زندگی صداپیشه دیرین دیرین/ وقتی اراده علیمردانی بر همه مشکلات او غلبه کرد
امید خود را به خدا از دست داده ای؟ اینطور شد که دوباره امیدوار شدم. علیمردانی با معرفی معلم قرآنش بعنوان تنها کسی که او را مسخره نمی کرد گفت: معلم قرآنم مرا تشویق می کرد و به من امید می داد. کتابی را خواندم در مورد یک قاری مصری که آن قاری نیز مشکل صوتی داشته و بعد با یکسری تمرینات توانسته است این مشکل خود را برطرف کند. من هم تصمیم گرفتم مانند او تلاش کنم. این یک جرقه بود برای من. این یک آغاز تحول بود. از اینرو سعی کردم، تلاش کردم، تمرین کردم تا بعد از یک ماه توانستم کم کم هرچند به شکلی ضعیف صحبت کنم. با ادامه دادن تمریناتم توانستم مانند امروز براحتی سخن بگویم و حتی صداپیشگی کنم. ...
امام اجازه نداد کسی مرجعیتش را تبلیغ کند
طول 12 سال تکمیل کردند که درس خارج فقه بود و در خلال فقه شان به اصول و مباحث عقلی می پرداختند و در مباحث مربوط به آیات قرآن، درباره هر آیه، تحلیل هایی داشتند که تفاسیری غنی است و پنج جلد از آن موجود است. محتشمی پور با بیان اینکه امام در نجف به حوزه فلسفه و عرفان ورود نکرد، درباره ریشه تدریس نشدن فلسفه و عرفان، به ذکر این نکته اکتفا می کند که همه حوزه های علمیه همین طور هستند اما در قم با
از بالاده تا تکیه بر مسند وزارت بهداشت
دوران متوسطه شدید، ؟ وارد دبیرستان شاپور در کازرون شدم. کلاس هشتم بودم. در آن کلاس خیلی درس می خواندم به همین خاطر مورد تمسخر برخی از همکلاسی هایم قرار می گرفتم چون در آن زمان خیلی درس خواندن رسم نبود. به همین علت در سال اول و دوم کمی سخت گذشت. من به درس خواندن علاقه داشتم ولی در نهایت با آنها دوست شدم و هنوز هم با هم دوست هستیم. معلمان خیلی خوبی داشتیم. معلم زبان انگلیسی داشتیم و من کتاب زبان
خانواده زود به من فهماند که دخترم
داده اید. آگاهی از زندگی روزمره گذشتگان، داده هایی بسیار در حوزه های همگانی و تخصصی بررسی های تاریخی امروزه به ما وامی گذارند. گفت وگو با سرکار درباره زندگی و کودکی در روزگار گذشته، بر اساس تجربه شخصی تان از این دریچه انجام می پذیرد. تا آنجا که می دانم شما در نوجوانی ایران را ترک گفتید ... من دوازده سالگی به اروپا فرستاده شدم. بچه بودم که رفتم! خب تا دوازده سالگی به هرروی همه کودکی و
تکریم 11 خادم قرآن در بیست و دومین آیین تجلیل از خادمان قرآن کریم
رئیس جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که موظف به توجه ویژه به حوزه دین و قرآن بودیم. وی افزود: بیش از 12 هزار کتابخانه در مساجد شکل گرفت که در سال 1395 بیش از 6400 کتابخانه ایجاد شد؛ همچنین در آزمون قرآنی که هر ساله در سراسر کشور برگزار می شود، 500 هزار نفر شرکت می کنند؛ 118 اثر قرآن کریم ترجمه، 50 متون حدیثی و 120 اثر تفسیری تألیف و 18 نرم افزار قرآنی و دینی از سال 92 تا پایان 95 نشر پیدا
مرحوم دولابی: شما چرا ذکر مصیبت ندارید؟
راحت کرد. دیگر فکر غذا نیست. راحت خوابیدم. صبح بیدار شدیم و نماز خواندیم. باز که نشستیم گفت چیزی در خانه نیست؛ درست بنشین و گوش بده. باز کتاب را برداشت. پسرش آمد و گفت نان و آب نداریم. یک کتاب به او داد. گفت ببر به نانوا بده؛ نان بگیر و بخورید بچه را هم از سر باز کرد و همچنان تا دو سه ساعت آنجا بودم، حدیث می خواند و بعد راهی ام کرد، رفتم. کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم - ص 63 مجلس حاج محمد اسماعیل دولابی