سایر منابع:
سایر خبرها
همه جای ایران را به دنبال همرزمانم گشته ام
بودند. یا می توانم به شهدایی چون محمد بی غم، درانی، حیدری، نوری، صوفی، فضلی خانی، ملکیان، بیلرام، عطاران، گل ختمی، مستغنی و... اشاره کنم که نفس گرمشان آدم را مجذوب می کرد. خیلی از مواقع ما هفته ای دو یا سه عملیات داشتیم. گاه پیش می آمد ساعت چهار بعدازظهر که به جهت انجام عملیاتی در ارتفاعات حرکت می کردیم، صبح به قله مورد نظر می رسیدیم. حتی نماز مغرب و عشا را بین راه می خواندیم. همه اینها باعث می
اظهارات وحشتناک مرد میان سال در خصوص قتل ناموسی
. من مغازه نصب دوربین های مداربسته و نورپردازی راه اندازی کردم. در این میان از حدود یک سال پیش با پسرخاله ام رفاقت صمیمانه ای برقرار کردم تا این که به رفت و آمدهای او به منزلم، زمانی که من سرکار بودم بسیار مشکوک شدم و با بررسی پیامک های گوشی تلفن همسرم، پی به ماجرایی شرم آور بردم. وقتی همسرم را تحت فشار قرار دادم و حقیقت را فهمیدم، دیگر همه حقارت ها و عقده های روانی ام سر باز کرد. این گونه بود که با نقشه قبلی پسرخاله ام را به قتل رساندم اما ای کاش...
توکلی: اصولگرایان به نقش مردم کم اهمیت می دهند
باید دوست دختر داشت یا نه می گفتیم. او از روانشناسی چیزهایی بیان می کرد که مثلا خوب نیست و این عیب ها را دارد و... در یک لحظه، من و دوستم هر دو این جمله را بدون اراده گفتیم: اسلام چه دین خوبی است که همه چیز را از روی حساب گفته است! این جمله در ذهن من حک شده است. ساعت دوازده و نیم شب بود. او هم مثل من نمازخوان بود. البته غیر از نماز خواندن چیز دیگری از دین نداشتیم. یک نوجوان معمولی بودید
اصولگرایان به آزادی و نقش مردم کم اهمیت می دهند
چیزهایی بیان می کرد که مثلا خوب نیست و این عیب ها را دارد و... در یک لحظه، من و دوستم هر دو این جمله را بدون اراده گفتیم: اسلام چه دین خوبی است که همه چیز را از روی حساب گفته است! این جمله در ذهن من حک شده است. ساعت دوازده و نیم شب بود. او هم مثل من نمازخوان بود. البته غیر از نماز خواندن چیز دیگری از دین نداشتیم. * یک نوجوان معمولی بودید. بله. سینما هم می رفتیم.
اهمیت آشنایی کودکان با عادات تغذیه ای صحیح
کودکان فکر کنند خودشان در تهیه غذا نقشی داشته اند، از پذیرش غذاهای جدید و دریافت وعده های غذائی لذت بیشتری می برند. حتی بچه های کوچک 2 ساله می توانند در اموری چون شستن و آماده سازی سالاد و سبزی ها کمک کنند و بچه های بزرگ تر هم در اندازه گیری و مخلوط کردن غذاها، پوست کندن میوه ها و چیدن غذاها در ظرف غذا مشارکت داشته باشند. شما می توانید با ارائه اجزای مختلف غذایی از آنها بخواهید
زوایای پنهان فتنه 18 تیر 78 هنوز برای مردم افشا نشده است/ نقش برخی مسئولان دولت اصلاحات در رهبری آشوب ...
نیز گرفت و با همان آب و تاب شروع به شیون و زاری کرد و اینکه از صبح تا حالا 26 نفر از دانشجویان را کشته اند و جنازه های آنها در بیمارستان شریعتی است. چند دقیقه ای زن میانسال را از فاصله مشخصی تحت نظر گرفتیم. دیدیم گویا کار وی این است که جو عمومی را ملتهب کند و مردم را تحریک کند. شاید چند صد متری به همراه او حرکت کردیم و دیدیم هر از چند متری می ایستد و این موضوع را با عده ای از رهگذران و
قتلی که مرتکب شدم مثل یک انفجار خانواده ام را نابود کرد
زندان ها هست و اینجا از طرف سازمان زندان ها مدرکی به من داده اند. وقتی این اتفاق افتاد درس می خواندی یا ترک تحصیل کرده بودی؟ محصل بودم و در کلاس سوم راهنمایی درس می خواندم. اگر آزاد شوی، چه برنامه ای داری؟ اگر خدا کمک کند آزاد شوم، می خواهم سرم را بیندازم پایین و زندگی کنم و زندگی بهتری برای خودم و پدر و مادرم که این همه به آنها زحمت داده ام درست کنم. مادرم به خاطر من یک
اعترافات سارق مسلح طلافروشی تهرانپارس
. بعد از برداشتن طلاها به سرعت از مغازه خارج شدیم. رضا روی موتور منتظر ما بود، اما هنگام خارج شدن از مغازه طلافروشی یکی از مغازه داران آن جا ما را دید و شروع به داد و فریاد کرد. مردم جمع شدند. من و حسین قصد فرار داشتیم. حسین با اسلحه چند نفر را تهدید کرد و خودش را به رضا رساند. آنها با موتور فرار کردند، اما من که ساک طلاها دستم بود، توسط مردم دستگیر شدم. چگونه دستگیر شدی؟ من به سرعت در
پدرشوهری که عروسش را با اسید سوزاند
آغاز کردید؟ من سعی کردم که گذشته را پشت سر بگذارم، به آن اتفاق ها فکرنکنم و زندگی جدیدی را آغاز کنم. سعی کردم آموزش های مختلف را ببینم. کارهایی قبلا یاد گرفته بودم که دیگر با توجه به شرایط جدیدم به کارم نمی آمد. بنابراین به مرکز نابینایان "عصای سفید" رفتم. خط بریل را شروع کردم و وارد گروه کرال شدم. آواز خواندن، ساز زدن، سفالگری. وارد کار سفالگری که شدم، متوجه شدم که به این کار علاقه
نگاهی دوباره به تابستان داغ 18 تیر 78
به هر دلیل و بیایید به جای امنی برویم، اما زیر بار نرفتند و گفتند اینجا خانه ماست. وقتی دیدم نپذیرفتند، گفتم من بین شما می مانم و اینجا از شما دفاع می کنم. من تا صبح پیش بچه ها بودم. فکر کردم مهم ترین برخوردی که در دفاع از دانشجو می شود، این است که در اعتراض استعفا بدهم. استعفا فرار از مسئولیت نیست. با اینکه استعفا دادم، اما در صحنه بودم تا آخر. این استعفا و اعتراض باعث آرامش دانشجو شد. دیدند کسی
وزارت تعاون مکلف به ایجاد سامانه جامع اطلاعات بازار کار شد
ناچار و به دلیل اینکه ماندگاری نداشت به صنایع رب سازی هدایت کردیم. وی در پایان آموزش به شهروندان و روستاییان برای ایجاد تعاونی های روستایی و تولید محصولات کشاورزی را در ارتقای کیفیت محصولات موثر دانست و خاطرنشان کرد: باید به تدریج به مردم آموزش دهیم که بتوانند تعاونیها را تشکیل دهند تا بخش کشاورزی نیز از این طریق توسعه بیشتری پیدا کند. شهریاری پس از ارائه توضیحاتی از سوی وزیر کشاورزی اعلام
قهرمان موتورسواری و آچار فرانسه ای که مدافع حرم شد/ همسر شهید: به همه چیز فکر می کردم جز اینکه روزی ...
ازشهادت پژمان متوجه شدم، که در سوریه هم، بین دوستانش به آچار فرانسه معروف بوده است. دوستانش می گفتند: از پست که برمی گشت می گفت: خُب، بگید چکارهست من انجام بدهم. می گفتیم: بابا پست بودی خسته ای برو استراحت کن. می گفت: نه، وقت برای استراحت زیاده، فعلاً وقت کار است. هر روز مشکلات فنی قرارگاه را درست می کرد و کار بچه ها را راه می انداخت، شب دستانش را به هم میزد و با خوشحالی می گفت: خوب خدا را شکر
بازخوانی 18 تیر، 18 سال بعد
ها بودم. فکر کردم مهم ترین برخوردی که در دفاع از دانشجو می شود، این است که در اعتراض استعفا بدهم. استعفا فرار از مسئولیت نیست. با اینکه استعفا دادم، اما در صحنه بودم تا آخر. این استعفا و اعتراض باعث آرامش دانشجو شد. دیدند کسی هست که از آنها دفاع کند. برعکس آکه استعفای من را به عنوان یک گناه کبیره مطرح می کنند که باعث تهییج دانشجو شد، ادعاست. آنها می خواهند کار خود را توجیه کنند. من باز
زندگی داخل سطل آشغال/171;چته، چی می خوای؟187;
منو گرفتن. بیشتر از 10 بار منو بردن که ترک کنم. بیشترشو بابام برد اما نشد یا فرار می کردم یا وقتی می اومدم بیرون دوباره شروع می کردم. اصلا نمی خواستم درست شم. الانم دیگه امیدی ندارم. الان دیگه به این وضع زنگی خو گرفتم. الان دیگه منم و آشغالا. هنوز مخم یه ذره کار می کنه اما چند وقت بعد هم منم مثل بقیه این کارتون خوابا، میشم مرده متحرک. الان هم نزدیکشم . دلم می خواهد کمکش کنم. می گویم نمی
ماجراهای عجیب معدن طلای المپیک در حال ویرانی
المپیک لندن آن شاهکار را درست کرد و سپس آقای کریمی به عنوان سرمربیگری رسید. درست است آقای کریمی رفاقتی با ذوالقدر داشت اما پولادگر مخالف صددرصد بود. کریمی هم خوب عمل کرد و نسل عوض کرد اما به نظرم افراد توانمندی به عنوان دستیار کنارش نبودند. به هرحال کریمی هم به مشکل برخورد و به یکباره بیژن مقانلو که چشم دیدنش را نداشتند، سرمربی تیم ملی شد! *گفتند همه کاره تیم رضا، بیژن بوده و رضا فنی
کارآفرینی و مشاغل خانگی دو راهکار تحقق اقتصادمقاومتی در مازندران/ تلاش مغفول برای اشتغال آفرینی با ...
یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان جعبه های مقوایی، پاکت پول و جعبه های فانتزی در کشور است. وی در خصوص آغاز فعالیتش گفت: ازآنجاکه به این کار علاقه داشتم دنبال این کار را گرفتم، و در اتاق شخصی ام با همان سرمایه بسیار اندک شروع کردم به ساخت جعبه و پس از آن هم با دوچرخه در شهر بازاریابی می کردم. خواستن در اقتصاد مقاومتی توانستن است باورتان نمی شود دو سال اول کارم، اتاقم، محل کارم
قصه های خوب برای بچه های خوب
افسانه دهکامه وقتی بچه بودم، عاشق داستان بودم (هنوز هم عاشق داستانم، پس شاید هنوز هم بچه باشم؛ چه بهتر). به مادرم التماس می کردم برایم قصه بخواند. وقتی می دیدم خواهرم کتاب می خواند و من چون سواد ندارم نمی توانم بخوانم، گریه می کردم. بعد ادای کتاب خواندن را در می آوردم. یعنی یک کتاب را در دستم می گرفتم وبلند بلند از خودم جمله می ساختم. حالا می فهمم که همان موقع داشتم داستان می ساختم ولی
رویای آرامش در یک جزیره ژاپنی یا کشتیرانی دور دنیا...
من نیست. این درست است که سینما بخش مهمی از زندگی من است، ولی همه آن نیست و حاضر نیستم به خاطر سینما بقیه جوانب و بخش های زندگیم را کنار بگذارم. به این دلیل هم خیلی منعطف هستم. بارها پیش آمده که برای شرکت در یک مراسم خیریه، یا جلسه ای که در کلیسا دارم، از کارگردان خواسته ام فیلمبرداری را یک روز تعطیل کند. البته بارها این هم پیش آمده که حس کرده ام کار به مشکل خورده و در نتیجه بدون دستمزد اضافه در
آشنایی با کارآفرینان موفق ایران- مرتضی سلطانی، خالق برند زر ماکارون
آماده کرد، پس می توان آن دوران را با احساس افتخار یاد کرد. من کودک دل شکسته و تنهایی بودم که برای زنده ماندن تلاش می کردم. تلاشی سخت و طاقت فرسا... روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان می رفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی به دست آورم و کمک خرجی برای مادر باشم با پای برهنه در خاک و گل می دویدم و با سطلی پر از آب در دستم، سنگ قبرها را می شستم... آب از روی سنگ تا روی خاک های جلوی
سینما پوست کلفت می خواهد
/> گاهی دوستانم می گویند 75 سالت است به جای ای همه تلاش کمی استراحت کن. اما زمانی که در یکی از کارها به شدت مریض شدم، به من ثابت شد واقعاً باید کار کنم تا دلیلی داشته باشم که صبح از خواب بیدار شوم. دیدم فقط به انگیزه کار، می توانم ادامه حیات دهم. گرفتاری مالی ندارم، زندگی ام خوب است اما اگر کار نکنم، هیچ انگیزه ای ندارم که صبح از خواب بیدار شوم. *شما یکی از معدود فیلمسازانی هستید که از
وقتی خبر اعزام دوستانم را می شنوم حسرت می خورم/ برای امروزی ها قابل باور نیست که ریالی بابت مدافع حرم ...
گونه ای بود که اصلا فکر زنده ماندن را هم به ذهن خود راه نمی دادم . گفتم خدایا قصد شهید کردن نداری اما این آتش من را خواهد سوزاند یک دفعه خرج های روی تانک را دیدم که شروع به آتش گرفتن کرد و با حرارتی بیش از 300 درجه سانتی گراد، شعله هایشان تا 15 متر بالا رفت ! داشتم با خدا می گفتم که گویا قصد شهید کردن ما را نداری اما این آتش ما را می سوزاند و بهتر است فرار کنم . تمام توانم را
از تبار مظلومان
، آقای مفتح، آقای سرفرازی، آقای محمدجواد حجتی، آقای معادیخواه و آقای هادی خامنه ای را می توانم نام ببرم آقای منتظری و آقای هاشمی هم در زندان بودند ولی با هم نبودیم. آقای جنتی و آقای خزعلی هم در زندان ما بودند ولی هم سلول نبودیم. اینها کسانی هستند که در قم بودند و همه در جامعه مدرسین و مبارز بودند و با هم همکاری و هم فکری داشتیم، گرفتاریهایی نیز داشتیم و در زندان هایی با هم بودیم. در مبارزات سال 42
شهرام میرجلالی: مخاطبان موسیقی سنتی هم در ماشین های خود موسیقی پاپ گوش می کنند!
باشم. از سوی دیگر نمی توانستم با اشعار فاخر ایرانی آنچنان که می خواستم با مخاطبانم ارتباط کلامی برقرار کنم. اما امروز ساده تر و روان تر می توانم در مورد مادر، عشق آسمانی و زمینی و ... برای تمام اقشار جامعه با سلایق و علایق مختلف بخوانم. این مورد هم یکی از دلایلی شد که به سمت موسیقی پاپ بروم. در این سبک هم تلاش کردم هیچ وقت کاری را نخوانم که پیش خودم شرمنده شوم و بگویم چرا از موسیقی سنتی با آن
اولین خریدار محصولاتم اقوامم بودند / در صورت حمایت مسئولین می توانم برای بانوان زیادی کارآفرینی کنم
و حوصله می طلبد همچنین مشکلات دیگری از جمله نداشتن فضای کافی در خانه، نبودن بازار فروش مناسب و مهم تر از همه حمایت نشدن از سوی نهادهای مختلف و مسئولین بر سختی کار می افزاید. وی با تأکید بر اینکه باید به همنوعان نیز توجه کرد گفت: هدف من تنها کسب سود و منفعت برای خودم نیست، لذا اگر با حمایت مسئولین یک مغازه دایر می کردم هم کار را با شرایط بهتری ادامه می دادم، هم می توانستم برای چند بانوی
لحظه لحظه از عملیات کربلای 4/ غواص ها چگونه عملیات می کردند؟ (+ذکر نام شهدا)
آمد تا من را ببرد عقب. فکر کردم عراقی است، گفتم بگذار خوب بیاید جلو و بعد دستم را بگذارم روی ماشه و شلیک کنم. آقای نصیری می گفت من صدای این توپ ها که می خورد در آب و آب ها می رفت هوا و این آر پی جی ها که شلیک می شد را می شنیدم (اما من اصلا صدا را متوجه نمی شدم، سرم باد کرده بود) آقای نصیری گفت: علیزاده! تا گفت علیزاده فهمیدم از بچه های خودمان است، گفت آمدم ببرمت عقب. ما را برد عقب دژ و نشاند در یک
وصلت راه و مسکن به جدایی می کشد؟/طنز
اصلاً 6 سال پیش که راه و شهرسازی باهم وصلت کردند را به خاطر بیاورید انگار همین 2000 روز پیش بود که رئیس دولت دهم تصمیم گرفت که برای وصلت راه و ترابری با مسکن و شهرسازی پا پیش بگذارد و به قول معروف آستین بالا بزند. منتقدان هم مثل همیشه شروع کردند به انتقاد و بهانه جویی که این همه عجله در وصلت این دو برای چیست حداقل کمی صبر کنید تا بیشتر باهم آشنا شوند و ببینند که اصلاً می توانند باهم
شما بخشی از یک آزمایش بودید
بچه هایشان نبودند، اما در نهایت 21 خانواده راضی به انجام این کار شدند. پدر هلن تیسن سه ماه پیش تر از سل مرده بود و مادرش با سه بچه خردسال تنها مانده بود. مادرم روی زمین زانو زد و به من گفت قراره بری دانمارک من گفتم: دانمارک چیه؟ مادرم گفت: یک کشوره که از اینجا خیلی دوره. اما زیباست، درست مثل بهشت. نباید ناراحت باشی. در ماه می 1951، کشتی ام اس دیسکو، به
نمایش آناکارنینا ؛ آرزوهای سرکوب شده انسان معاصر
لادن فقط باید دیر خسته شود تا همه اتفاقات خوب یکی یکی برایش بیفتد. یک هفته بعد پیش بینی ام درست از آب درآمد و لادن گفت که نمی تواند در آناکارنینا کار کند. از یک طرف فکر می کنم خسته شده بود و از طرف دیگر آن قدر که من به او و کارش اعتقاد دارم، او به من و کارم اعتقاد نداشت. حق طبیعی اش هم هست؛ پس ناگزیر بعد از اینکه مطمئن شدم مثل اتفاقات نویسنده مرده است قرار نیست بگوید: داشتم برایت بازی می کردم و
چراغ گمشده ای میان حرف ها
اندازه دیدن یک کوسه از برخورد آنها بترسد. با تام اما همه چیز متفاوت شد. وقتی تام را برای اولین بار بغل گرفتم، هیچ کدام از ما گریه نکردیم و فریاد نزدیم. در عوض این پسربچه کوچک باعث شد من جور دیگری به زندگی نگاه کنم؛ حالا می خواهم هر کاری از دستم برمی آید، انجام دهم که دنیا جای بهتری برای کودکان شود. به اکتبر 2016 برمی گردد؛ جایی که برای اولین بار لوسی را دیده است، هشت ماهه باردار بوده و بی خانمان
عشق نباشد چرخ این 40 تُن نمی چرخد
. همه جاده های ایران را زیرپا گذاشته است و طلوع و غروب خورشید زیباترین تصویری است که هر روز از پشت پنجره ماشین به آن خیره می شود. آیه وان یکاد نقش زیبایی است که بر تریلی این بانو خودنمایی می کند. دوست دارد تریلی نو بخرد و بر بالای آن بنویسد همیشه دوستت دارم مادر خوبم . حرف های تلخ و شیرین بسیاری در این سال ها از زبان مردم شنیده است. حرف هایی که بارها اشک را بر چشمانش نشانده و همچنین دلگرمی