سایر منابع:
سایر خبرها
شهید محسن حججی: در اردوی جهادی برای امام زمان (عج) چه کردیم؟!
/> بسم الله اللهم عجل لولیک الفرج خدا را شکر می کنم که توانستم در اردوی جهادی شرکت کنم البته تا روزهای آخر قرار نبود شرکت کنم اما در نهایت به عنوان پیش قراول آمدم. چند تا برداشت از اردو داشتم که خیلی هم ناراحت شدم. اول بحث انتظار بود. ما همه جوره در اردو به خداشناسی و خودسازی و خدمت به خلق و فعالیت فرهنگی فکر کردیم. ولی خودم را می گویم، در بحث انتظار کم کار کردیم
آسیب شناسی مطالعات اسلامی در آمریکا/ بین شیعه و سنی عناد ایجاد کرده اند
ما با کمال میل 4 میلیون دلار را به شما می دهیم، به شرط آنکه شما یک کرسی زبان و ادبیات فارسی درست کنید. در حالی که هاروارد این همه کرسی عربی و چند کرسی ترکی دارد، کرسی که حافظ و سعدی تدریس کنند، وجود ندارد که قبول نکردند و ما هم ندادیم. مسائل این جوری وجود داشت. وقتی انقلاب شد در اوائل دولت به این مسائل توجه نداشت، بعد هم که توجه کرد، سیاست صحیحی به کار نبرد. الان علاقه به شیعه در
وقتی عالم وهابی از استاد ایرانی درخواست مناظره کرد
علی7 داریم و بر این باوریم که حضرت رسول(ص) ایشان را به عنوان خلیفه و جانشینش منصوب کرد. می بینید که با اینکه این عقیده خلاف اعتقاد شماست، اما آن را آشکارا می گویم. اگر در جایی بودم که با گفتن این مطالب کشته می شدم، چنان که دوستان شما در پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه و هر جا که بتوانند شیعیان را سر می برند، در آن حال ممکن بود من هویتم و عقایدم را آشکار نکنم. مهمترین اختلاف شیعه و سنی در همین
شوالیه های تئاتر در شب های آوینیون
اتوبوس با اینکه با گردن درد همراه است، ولی نسبت به قطار برایم راحت تر است. این اتوبوس های جدید، هم دستشویی دارند و هم اینترنت که برای سفرهای طولانی بسیار به دردبخور هستند. چهار صبح بود که علی در شهر لیون از اتوبوس خارج شد و من حالا با همان اتوبوس به آوینیون رسیده ام. از 22 سال پیش وقتی که دانشجوی تئاتر بودم، اسم این شهر را که قبله تئاتری ها بود، در ذهن داشتم و به میمنت این زیارت، موها را نیز
شمقدری بودن تهدید نیست؛ فرصت است!
بود و علاوه بر این ها هرشب در فیلمبرداری فیلم های پدرم حضور داشتم و به پشت صحنه ها می رفتم، اما به شکل مشخص وارد این فضا نشده بودم که بخواهم فعالیت حرفه ای داشته باشم. شما ورودی چه سالی بودید؟ شمقدری: سال 85 در رشته مهندسی مواد-متالوژی وارد دانشگاه شدم، کارشناسی ارشد را هم با توجه به اینکه معدلم خوب بود، بدون کنکور در همان رشته شروع کردم؛ اما بعد از دو سال به قدری از فضای
مجتبی عابدینی : 20 مرداد روزی بود که دنیا شمشیربازی ایران را شناخت
به دست آورده است، از جمله نقره بازی های آسیایی اینچئون، نقره قهرمانی آسیا کره جنوبی، کسب مقام تیمی چهارمی جهان در جام جهانی ایتالیا، نقره انفرادی جام جهانی ایتالیا و ... روزهای درخشان باز هم انتظار عابدینی را می کشد. سال گذشته در چنین روزی شما در پیست المپیک شمشیر به دست داشتید، بعد از گذشت یک سال در روز تولدتان چه حسی دارید؟ امروز حس خیلی خوبی دارم. درست است سال گذشته روز
تنها خواسته شهید حججی از سرلشکر سلیمانی
محسن الان هم شهید نشود، اول و آخر شهید می شود، چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می خواست. همسر شما در این عکسی که منتشر شده، آرامش عجیبی دارد، آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می گویند که بدون ذره ای ترس مقابل داعشی ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟ همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار
ماجرای رد صلاحیت احمدی نژاد به روایت کدخدایی
زمان در دوره جنگ و گرفتاری های مختلف تهران بودیم و یکی از محضرهای آن زمان و یکی از سادات آن زمان عقد را جاری کرد. س: در کارهای خانه کمک می کنید؟ کدخدایی: اگر بتوانم کمک می کنم. س: غذا درست کردن را بلد هستید؟ کدخدایی: بله. چون سال ها دانشجو بودم و روی پای خودم ایستادم و سال های تنهایی را داشتم، غذا درست کردن بلد هستم. ولی کسی غذای ما را نمی پسندد. الان با
کی روش: فرگوسن گفت داری استعدادت را در ایران هدر می دهی!
شوم ولی می خواستم فرصت حضور در جام جهانی را با آفریقای جنوبی به دست بیاورم. در مورد ایران هم فرصت حضور در جام جهانی برزیل، مهد فوتبال را داشتم. در کنار اینها با توجه به سابقه مربیگری ام با خودم گفتم که آیا جایی بهتر از ایران است که بتوانم وجهه خودم را به عنوان سرمربی تیم ملی بهبود ببخشم؟ * زمانی که تصمیم گرفتم به کارم با تیم ملی ایران ادامه بدهم از چهار تیم ملی پیشنهاد داشتم که آفریقای
حقایق فصل سوم سریال فارگو ، از زبان کارگردانش
از سکانس های کلیدی فصل سوم فارگو را به میان می کشد، زمانی که شخصیت فلتز (با نقش آفرینی مایکل استولبارگ) به منزل می رود و همسرش را در آغوش کشیده و با گریه می گوید: این دنیا غلط است، شبیه به دنیایی است که من متصور بودم ولی با این تفاوت که همه چیزش متفاوت است. هاولی در توضیح این دیالوگ می گوید: فکر می کنم این روزها بسیاری از مردم این حس را دارند، برای مثال شما شبی در آمریکایی عادی به
تعداد دفعات ای یو ای، چند بار قابل انجامه؟
سوال مخاطب نی نی بان: من مشکل تنبلی تخمدان داشتم و کم کاری تیروئید. بعد از چند دوره قرص مشکل تخمدان هایم برطرف شد. الان حدود دو سال است جلوگیری نمی کنم ولی باردار نشدم. یک دوره هم ای یو ای کردم ولی جواب نگرفتم. دکتر دو ماه بهم فرصت داد چون هنوز اثر داروهایی که برای ای یو ای زده بودم توی بدنم بود. سه تا فولیکول خوب داشتم و همسرم هم مشکلی نداشت و اسپرم های خوبی داشت. کمی از این که باردار نشوم می
بوسه بر پای پدر و مادر اذن شهادتش شد/ همسر یک شهید، آسمانی شدن محسن را به من بشارت داده بود/خبر اسارت و ...
اصلی شان بودم این موضوع را به کسی نگفتم، بعد از رفتنشان که این موضوع را به بقیه گفتم همه شوکه شدند که چه طور به رفتنش راضی شده ام. ادامه صحبتش وصل سفر اول به دومین سفر بود اما با فاصله دو سال و اذعان کرد: بعد از بازگشت از سفر اول قبل از اربعین دو سال پیش، از همان هفته اصرار به رفتن مجدد به سوریه را شروع کرد، اما موافقت نمی شد؛ تا اینکه با ایشان تماس گرفته شد و گفتند که قرار است نیرو به
ما همه در برابر موسیقی مسئول هستیم
که اجرا کردم مقداری زیاد شد و از سوی دیگر قدرت نه گفتن هم نداشتم. زمانی خیلی از کارها را از روی رودربایستی اجرا کردم، اما بعد از مدتی شروع کردم به نه گفتن و کمتر کار کردن که این از طرفی هم مصادف شد با زمانی که تولیدات مرکز موسیقی صداوسیما هم کمتر شد. در شروع کار تصمیمی که من گرفتم این بود که موسیقی پاپ را از آغازگرانش باشم و الان می بینم آن هدفی که داشتم گم شده، ما دوست داشتیم موسیقی سالمی داشته
فرصت ها برای احمدی نژاد از دست رفته است
اصولگرا می شد. شما به درستی اشاره کردید، من از ابتدا قصد کاندیداتوری نداشتم. بارها گفته بودم و طی یک سال منتهی به انتخابات هر سوالی که در محافل عمومی و خصوصی در این باره شد جواب رد می دادم. چندین بار از دولت آمدند و همین جا نشستند و از من پرسیدند که کاندیدا می شوم یا نه و من هر بار گفتم که نیستم.یعنی به همه اطمینان دادم، هم به دولتی ها که دوستان ما بودند، هم اصولگرایان که بازهم دوستان ما
تعریف دقیقی از حریم خصوصی نداریم/ اختلاف در مصادیق حریم خصوصی
های مشاع ماشین در قانون روشن و شفاف بیان شده اما باز در موردش اختلاف نظر هست. طبق تبصرۀ مادۀ 5 قانون امر به معروف قسمت های قابل مشاهدۀ ماشین حریم خصوصی نیست. بلافاصله احمدی وارد بحث شد و گفت: اتفاقاً روشنه ولی تفسیر به رأی ها مشکل ایجاد کرده و ما باید تعریفی دربارۀ اماکن عمومی داشته باشیم و هر چه در این تعریف نگنجد مشمول حریم خصوصی است. ما 110 سال است که پدرانمان قصد نوشتن قانون کردند و
بنات الخمینی
بیشتری می داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود، می ترسیدم. نمی توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه امام حسین(ع) می خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب(س)... وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو نفر راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آنها تشر
او که حرف می زند پرنده ها سکوت می کنند + صوت
شدم. زمانی، مقطع یکی دو ساله هم کار رادیویی نمی کردم و بیشتر مطبوعات کار می کردم که بعدها همه ی وقتم را رادیو گرفت. در همین ساختمان پخش سابق از سال 49 48 به طور رسمی در رادیو ایران کارم را شروع کردم. پیش از آن هم به رادیو ارومیه رفتم و چهار سال آنجا بودم. بعد از رادیو ارومیه کنکور دانشگاه قبول شدم، ادبیات زبان انگلیسی، و به تهران آمدم. اینجا دو سال طول کشید و بعد جذب رادیو شدم و تا به امروز در
پاهایی خسته از ایستادن
. محسن خان ورثه زیادی دارد. مرحوم قبل از ازدواج با رقیه خانم ازدواج ناموفق دیگری داشته و حاصل این زندگی 5دختر و 2پسر قد و نیم قد بوده؛ من مدتی در خانه محسن خان زندگی می کردم. تا چند سال بعد از فوت او هم همانجا بودم. ولی با آن خانواده اصلا راحت نبودم. آنها اذیتم می کردند. چون نمی توانستم درست راه بروم مسخره ام می کردند. آنجا خیلی جوش زدم. جمعیت آنجا زیاد بود. بعدها به خانه خودم آمدم و از دست بچه ها
بند به بند از بندهای عراق!
ارتش راهی شدم. با آن سن کم چه کاری به شما سپردند؟ تدارکات خط مقدم بودم.یخ ها را قالب گیری می کردم و بین رزمنده ها توزیع می نمودم.اولین بار که عازم شدم سه ماه آنجا بودم. بعد از سه ماه برگشتم و سپس رفتم کردستان و عضو سپاه کردستان شدم.حدود شش ماه کردستان بودم و بعد از آن که اوضاع آرام شد و درگیری ها فروکش کرد و بیشتر گروهک ها نابود شدند، آمدم مرخصی. و دوباره چه زمان اعزام
رونق بازار مسکن درگیر اما و اگر
مسکونی خالی از سکنه است و هر واحد به طور میانگین 100 میلیون تومان ارزش دارد گفته بود 250 میلیارد دلار سرمایه کشور حبس شده است. شما همین اظهار نظر وزیر راه و شهر سازی را نپذیرفتید و گفتید یک بخش از این واحدها ممکن است خانه دوم باشد. الان هم در مورد 11 میلیون واحد فاقد اسکلت تردید دارید. -این که سرمایه حبس شده درست است. اگر ما 2 میلیون واحد مسکونی خالی داشته باشیم پس این سرمایه حبس
خود را سرباز وطن می دانم
/> فعالیت های انقلابی اقبال واحدی با توجه به این همه علاقه و عشق، رشته تحصیلی شما هم در همین زمینه بود؟ در هنرستان رشته فنی برق خواندم و علاقه ام به سمت عکاسی، تدوین، صنعت سینما و تصویر کشیده شد. سال 1356 زمانی که سرباز بودم و در چاپخانه پادگان فعالیت داشتم، به دلیل اینکه چاپخانه و لابراتوار دست خودم بود، اعلامیه های امام خمینی (ره) را پنهانی چاپ می کردم. از چه
مشکلات افغان ها برای تحصیل در ایران؛ "پول نداشته باشی هم آدم حسابت نمی کنند و می شوی افغانی"
تو دفتر مدرسه نگه داشته بودن و نمی ذاشتن بره سر کلاس. 50 تومن چیه دیگه که نذارن پسرم بره سرکلاس و بین دوستاش اذیت بشه؟ به محض اینکه پول رو براشون ریختم پسرم رفت سرکلاس. شما افغان ها جای ایرانی ها رو پر کردین آن همه توان و بالا و پایین پریدن کودکی، جایش را رفته رفته به دلسردی و خوشحالی های بی سروصدا داده و انتظار است که مانده؛ که هرچقدر پیش تر می رود، منتظرتر است و دورتر می
محسنم عاشق امام خامنه ای بود/ خبر اسارت و شهادتش را خودم به بقیه اطلاع دادم
نیاید، من هم چون مشوق اصلی شان بودم این موضوع را به کسی نگفتم، بعد از رفتنشان که این موضوع را به بقیه گفتم همه شوکه شدند که چه طور به رفتنش راضی شده ام. ادامه صحبتش وصل سفر اول به دومین سفر بود اما با فاصله دو سال و اذعان کرد: بعد از بازگشت از سفر اول قبل از اربعین دو سال پیش، از همان هفته اصرار به رفتن مجدد به سوریه را شروع کرد، اما موافقت نمی شد؛ تا اینکه با ایشان تماس گرفته شد و گفتند
دده گلاب:بدون موسیقی مردم مریض می شوند
انگار یهو تغییر رای داده باشند می گفتند حرام است، نزنید، نکنید! بعد از آن سیدمحمد خاتمی آمد، رفت روی صحنه و ما هم سازهایمان را در دست گرفتیم و زدیم. آقای خاتمی جلوی همه مردم به ما گفت؛ کارتان خیلی عالی است و جلوی جمعیت بزرگمان کرد و عزتمان گذاشت. خانه موسیقی ایران را هم خود او در سال 78 پیگیر تاسیسش شد که الان عاشیق ها همه از آن جا بیمه هستند. محمود احمدی نژاد که آمد خرمدره
شهادت آرزوی محسن بود
سپاه نبود، یعنی بحث مبارزه و... هنوز در زندگی اش مطرح نشده بود، با این حال علاقه زیادی به شهادت داشت. یادم است سر سفره عقد که نشسته بودیم، به من گفت: الان فقط من و تو، توی این آینه مشخص هستیم، از تو می خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم. من هم همان جا قول دادم که در این مسیر کمکش کنم. در این چند سال هم همیشه همه تلاشم این بود که این خواسته ای را که سر سفره عقد از من داشت، انجام بدهم. حتی خودم
اولین پارک بدون دود در یزد معرفی می شود/تلاش برای امید کودکان سرطانی به زندگی
زندگی در محیطی سالم تر و بهتر هستند. در ادامه گفت وگوی تفصیلی شهر امید را با حانیه مومنی دبیر جمعیت میهن سبز می خوانید: لطفا خودتان را معرفی کنید. حانیه مومنی متولد سال 1373 و دانشجوی پزشکی دانشگاه یزد هستم. انگیزه آغاز فعالیت نیکوکارانه شما چه بوده است؟ آغاز فعالیت من در تهران و در جمعیت خیریه ای به نام کودکان فرشته اند بود. این خیریه برای کمک
بمناسب روز حمایت از صنایع کوچک؛ بانوی کارآفرین نمونه شهرستان رابر: برای انجام هر کاری اراده بیش از ...
بیش از سرمایه ارزش دارد و بی شک نگرانی وجود دارد اما نباید ناامید شد و با توکل به خداوند باید راه را ادامه داد. یک بانوی کارآفرین کرمانی:در ابتدای راه،بیش از چهارده ساعت در کارگاه فعالیت داشتم اشرف ابراهیمی بانویی که با برپایی یک کارگاه شیرینی پزی صنعتی توانسته دستی بر اقتصاد شهرمان کرمان داشته باشد.10 سال است کارگاهش در شهرک صنعتی شماره یک کرمان جان دارد و نفس می کشد. کماچ سهن
بهنام بانی: رقابت بین چهره های نسل جدید موسیقی پاپ لذت بخش است
بگذارم و در واقع روی کارش متمرکز شوم. شبیه همکاری ای که با سینا شعبانخانی یا چند نفر دیگر داشتم. اخلاق حرفه ای می گفت باید تکلیف روشن شود تا بتوانیم با هم کار کنیم. چون من با چند خواننده ی دیگر این مسیر را رفته بودم و می دانستم اگر همه چیز مشخص نباشد چه مشکلاتی به وجود خواهد آمد. به هر حال آن زمان اتفاقی رخ نداد و یک سال و نیم گذشت. حتی من یک ماکت هم برای بهنام ساختم ولی به نتیجه ای نرسیدیم.
عیادت هنرمندانه از قربانیان مظلوم یک بیماری
جذابی را به شما نشان می دهد اما در رهایی بخش ادبیات است. . فیلم من ریشه های شهودی دارد و بر مبنای تجربه هایی است که از جامعه برمی آید. هیچ وقت تصمیم نمی گیرم که مثلاً فیلمی درباره اعتیاد بسازم و بعد از آن سراغ تحقیق راجع به اعتیاد بروم. باید اتفاقی در جامعه برایم بیفتد که من را برانگیزاند و آشوبی برپا کند تا به سراغش بروم.من حدود دو سال و نیم خانه نشین بودم. در صحنه های پایانی فیلم مردی که اسب شد
در این خانه خبری از نان، تحصیل، سلامتی و شور و نشاط زندگی نیست
ساله خانواده 6 نفره به دلیل بیماری نامعلوم که به دلیل نداری و فقر تاکنون به پزشک و مرکز درمانی برای مشخص کردن و درمان بیماری خود مراجعه نکرده است و به علت بیماری و ناتوانی جسمی امکان کار و امرار معاش و رسیدگی به امور خانواده را ندارد از زندگی سرد و خاموش خود می گوید... در یکی از آشپزخانه های بخش خصوصی آشپز بودم که هر روز غذای 700 نفر را آماده می کردم بعد از 7 سال کار کردن کارفرمایم