سایر خبرها
دلیل ازدواج نکردن هانیه توسلی در 37 سالگی + عکس
بهرام بیضایی را رونویسی می کردم و آرش را حفظ بودم. اگر آن شور و علاقه ای را که آن سال ها به بازیگری داشتم، اکنون نسبت به چیز دیگری در خود حس می کردم بدون شک در آن بهترین می شدم. هانیه توسلی در پاسخ به فریدون جیرانی که از او پرسید به آن چیزی که دوست داشته رسیده است یا نه گفت: اگر صادقانه بگویم نه. من اصلا بازی خودم را قبول ندارم و هنوز آن نقشی را که باید بازی نکرده ام. نقشی که بتوانم حداکثر
باغ سنگی 10 سال پس از مرگ درویش خان
نیست که قبلا بود. معصومه می گوید: قبلا خشت و گلی و گنبدی بود اما کل وسایلش را از آن جا برداشتند و شکلش عوض شد. من آن زمان بچه بودم والا نمی گذاشتم همه چیز را عوض کنند و وسایلش را بردارند. هر گردشگری می آید از درویش خان و وسایل به جامانده اش حرف می زند، ما هم عکس نشان می دهیم. از اداره میراث فرهنگی درخواست کرده ایم که یک کمد شیشه ای بدهند تا موزه ای کوچک از وسایلش درست کنیم؛ از عصایی که خودش فلزکوب
بشارتی:اصول گرایان از اصلاح طلبان به خدا نزدیک تر و مومن تر هستند/اگرامام زمان(عج) همین امروز ظهور کنند، ...
را حل کنید. یک دل غم زده را گر ز کرم شاد کنی، به ز صد مسجد ویرانه که آباد کنی چرا ما مشکلات مردم را حل نمی کنیم؟ کجا می خواهیم دنبال اصولگرا و اصلاح طلب بگردیم؟ در خانه هایشان و محراب عبادت یا در محل کار؟ چرا باید برای من میز مهم باشد؟ سال 63بود که تازه به وزارت خارجه رفته بودم. دفتر ما با دفتر آقای دکتر ولایتی کنار هم بود. منشی، تلفنچی، رئیس دفتر همه یکی بودند. چند روزی گذشته بود که گفتند سفیر
2 جنایت در 9 روز +عکس
نوآوران آنلاین - این دختر گفت: پلیس آخرین شماره هایی را که با پدرم تماس گرفته بودند بررسی کرد و فهمید مصطفی آخرین نفری بود که با پدرم تماس گرفته است. مصطفی همان موقع فرار کرده و برای دومین جنایت به تایباد رفته بود تا پدرش را بکشد. ما برای اعدام مصطفی لحظه شماری می کنیم. او مرد خطرناکی است باید زودتر اعدام شود. پشیمان نبودن او از جنایت ها بیش از هر چیزی ما را ناراحت می کند. گفت وگوی اختصاصی ضمیمه تپش با قاتل خشن که خود را خونسرد و آرام نشان می دهد
خالق کارت های معروف صدآفرین کیست؟
در روستا معلمی کنم و این اتفاق هم افتاد. بعد از آن برای ادامه تحصیل در انستیتو تربیت مربیان امور هنری انتخاب شدم و سال 51 که فارغ التحصیل شدم از مسیر مهاباد و ساوه که معلمی کرده بودم، دوباره به تهران آمدم و در نهایت به بخش تصویرگری کتاب های درسی رسیدم. نقاشی اصحاب فیل یکی از کارهای سختم بود در ابتدا در بخش مجلات رشد بودم، اما خودم دوست داشتم کار مانایی انجام دهم و به همین
محسن امیریوسفی گفت می خواهد از زندگی همسرم فیلم بسازد/ پیمان قاسم خانی می دانست نمی توانم تنها زندگی ...
مطلوب. بله و این موضوع برای شما تبعات منفی ایجاد می کند و باعث روبرو شدن شما با یک سری کامنت بد می شود. واقعیت این است که من در مورد مسأله ازدواجم دیدم که چقدر همه نظر می دهند. من در مجله تخصصی کشور یعنی مجله فیلم دیدم که یکی از منتقدین راجع به خواستگاری همسر من و ازدواج ما و پخش عکس ها و... مطلبی نوشته ، واقعا تعجب کرده بودم چون ما از ابتدا با مجله فیلم به سینما علاقمند شدیم
ماجرای مردی در زندان
برای آنکه همسایه ها متوجه نشوند بی صدا و بدون اعتراض برگشته بودم. همه زندگی ام در آن خانه گذشته بود. همسرم، فرزندانم وتمام امیدم... مگر راهی برای برگشت داشتم؟ چند بار زنگ زدم اما باز پشت در ماندم. به پسر بزرگترم گفتم به مادرت بگو اگر از من خسته شده بی سروصدا در را باز کند تا شب را در زیرزمین خانه بمانم. اما بچه ها در حمایت از مادرشان به من توجهی نکردند. افسوس که ندانستند چه آتشی در حال جان گرفتن
از تهدیدهای شوهر سابق همسرم خسته شده ام
هر چه از او خواستم برود و شکایت کند، قبول نکرد و گفت شکایت فایده ای ندارد. من هم دیگر تحمل این همه مزاحمت را ندارم. می ترسم اتفاق بدی رخ دهد. مونا باید اول مشکلش را با شوهر سابقش حل می کرد و بعد از آن به فکر ازدواج دوباره می افتاد. من گناهی نکردم که در زندگی ام باید با یک مرد روانی درگیر باشم و یک لحظه هم آرامش نداشته باشم. زندگی با این زن فقط برایم عذاب و سختی داشته و هر روز و هر شب با هم اختلاف
قتل پیرزن 77 ساله
چگونگی اطلاع از قتل مادرش گفت: ساعت حدود 8 صبح بود که مهین با موبایلش به من زنگ زد و گفت قرص های مادر را دادم و او را خواباندم و دارم می روم. او از من پرسید شما کی می آیید؟ گفتم حول و حوش ساعت 12 ظهر که ناهارش را بدهم. ساعت چند دقیقه ای از 12 گذشته بود که با دخترانم به اینجا رسیدیم و وقتی در را باز کردیم و وارد آپارتمان شدیم، احساس بدی به من دست داد. با عجله به اتاق خواب مادر رفتم و وقتی با بهم
ناگفته های زندگی قاتل ملیکا +عکس
/> دایره دوستان رضا محدود بود. مادرش می گوید: پسرم دو سه تا دوست بیشتر نداشت و همه شان را می شناختم. معمولا نمی گذاشتم تنهایی جایی برود و بیشتر وقت ها او را با خودم به پارک سر کوچه می بردم. پدرش هم خیلی سختگیر است و اجازه بیرون رفتن به او نمی داد. رضا از پدرش خیلی می ترسید. وقتی رفته بودم کلانتری او را ببینم، گفت پدرش نباشد تا بتواند حرف بزند. با من مثل دوست بود و همه چیزش را برایم تعریف می کرد. آن
نمی دانم در مغز تتلو چی می گذرد؟
این گفت وگو را با هم می خوانیم: - با بچه محل های مان تیم تشکیل داده بودیم و من فوروارد بودم. در پست فوروارد توپ پاس نمی دادند و نمی توانستم بازی خودم را به نمایش بگذارم. پس تصمیم گرفتم درون دروازه بایستم تا توپ به من هم بدهند. - دروازه بانی پست خیلی متفاوتی است و این تفاوت، مرا به این پست نزدیک کرد و دیگر دوست نداشتم این پست را ترک کنم. تا امروز هم که مربی دروازه بانان شدم
جشن های 2500 ساله: مهمانی بزرگ یا سراشیبی سقوط؟
برگزاری این جشن ها نظر مردم تهران را درباره این جشن ها پرسیده بود: ... یکی از نکات جالبی که دیدم و بعداً در گزارش هایم درباره ا ش نوشتم این بود که بسیاری از مردم از آن جشن راضی نبودند و از آن انتقاد می کردند، انتقاد می کردند که وقتی پول ندارند بچه هایشان را به مدرسه بفرستند یا شکمشان را سیر کنند چرا آن همه پول باید صرف جشن شود. من آنجا بودم و افرادی را دیدم که گفتند می خواهند به یک میتینگ بروند
تجاوز برادر به خواهر در تهران باعث قتل شد
:15 بامداد، متهم زنگ زد و گفت کار را تمام کردم و حقت را گرفتم. تناقض در دادگاه جولان می داد. قاضی نفسی تازه کرد و رو به متهم گفت: چگونه او را کشتی؟ شیوه قتل؛ همان موضوعی که متهم در این سه سال (از 5/11/92) بیش از هر چیز دیگری آن را در ذهن خود مرور کرده است: من تا وقتی موضوع تعرض را نمی دانستم، با مقتول هیچ مشکلی نداشتم. چند بار به خانه شان رفته بودم و با هم تخته بازی کردیم. تا اینکه شب
علی دایی: مطمئنم پرسپولیس و استقلال خصوصی نمی شوند
رفت و آنجا تست داد و در آنجا قرارداد امضا کرد. دایی در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره اینکه در زمان بازیگری شما نیز شب زنده داری در بین بازیکنان وجود داشت، گفت: نمی شود گفت که زمان ما اینجور مسائل نبوده و من علم غیب ندارم که در مورد آن موقع صحبت کنم. من خودم زمانی که فوتبال بازی می کردم به ندرت ساعت 12 شب را می دیدم اما الان همه چیز عوض شده است. ما اصلا فرهنگ حرفه ای نداریم. خود من خیلی
20 نشانه ای که می گوید نیمه گمشده تان را پیدا کرده اید
هفت سال است ازدواج کرده ایم، هنوز هم با دیدن پیامی از همسرم لبحند می زنم. این نشان می دهد حتی وقتی درگیر کار و درس است باز هم به من فکر می کند. ما هنوز هم می توانیم راه هایی پیدا کنیم که رابطه مان را تازه نگه داریم، حتی بعد از این همه مدت. فرض کنید منتظر میز خود در رستوران هستید و می خواهید به دستشویی بروید. وقتی برگشتید می بینید میز شما آماده شده، و پیشخدمت هم غذای مورد علاقه تان روی
عاقبت دوستی با زن شوهر دار+عکس
، همسرم طلاق گرفت و از آن سال فرزندم را ندیده ام و نمی دانم کجا و چطور بزرگ شده است. در مدتی که زندان Prison بودم وقت ملاقات وقتی هم بندی هایم دست بچه هایشان را می گرفتند، دلم می ترکید و آرزوی مرگ می کردم. در این سال ها چند بار در بیمارستان بستری شدم و خودزنی کردم، اما نجات پیدا کردم. در همه این اتفاقات همسرم را مقصر می دانم؛ چراکه او منبع محبت بود و اگر خانه را پر از محبت کرده بود گمراه نمی شدم و
قتل به خاطر بی اعتنایی های همسر!
صبح دیروز از جنبه عمومی جرم در شعبه چهارم دادگاه کیفری محاکمه شد و گفت: من پرده فروش بودم و پس از ازدواج با همسرم صاحب یک پسر شدم. اما بعد از اختلاف با همسرم، یک سال در خانه پدر و مادر خودم بودم و در این مدت هر بار سراغ پسرم رفتم، همسرم اجازه دیدن او را به من نداد. دو بار خودزنی کردم تا این که در خیابان با اکرم آشنا شدم. روز حادثه به خانه اش رفتم، اما حرف هایی زد که مرا یاد همسرم انداخت که او را
زنم بهم کم محلی کرد و تو خیابان با یکی دیگه آشنا شدم و کشتمش+عکس
تاپ مهناز را برداشتم اما باور کنید نمی دانستم با این کار جرم خودم را سنگین تر کرده ام. وی در حالی که اشک می ریخت گفت: یکسال بعد از دستگیری ام همسرم از من جدا شد. در مدت 4 سال و نیمی که در زندان Prison هستم حتی یکبار هم پسرم را ندیده و حتی صدای او را هم نشنیده ام. نمی دانم حالا فرزندم کجاست و چطور بزرگ شده است. پدر و مادرم خانه شان را فروختند تا توانستند با پرداخت 120 میلیون تومان به
مردی که به دخترش تجاوز کرد
این جلسه زن جوان و دخترش حضور داشتند. زن جوان گفت: چندین بار قصد داشتم از همسرم شکایت کنم اما چون خودم وقتی کودک بودم پدر را از دست دادم از این شکایت منصرف شدم. می خواستم پدر بالای سر فرزندانم باشد اما دیگر تحملم تمام شد. حالا هم می خواهم از همسرم جدا شوم. همسرم حتی اجازه نمی دهد با پسرم که 5 سال دارد تلفنی صحبت کنم یا او را ببینم. مرد افغان اما منکر اتهام کودک آزاری و شکنجه سیاه دخترش
توانایی گرفتن جایزه اسکار را دارم
نظر برخی منتقدان در مورد گرفتن اسکار توسط وی تصریح کرد: من این مطلب را چند جایی مطرح کردم و همه سریع موضع گرفتند که تو اول سیمرغ جشنواره فیلم فجر را بگیر و بعد به اسکار فکر کن. من هم می خواهم در همین راستا اول سیمرغ جشنواره را به دست بیاورم و بعد اسکار را از آن خود کنم. بازیگر فیلم "لاله های واژگون" آینده خود در بازیگری را اینگونه ترسیم کرد: افق من هیچگاه فجر نبوده است. افق هر شخص باید
اخلاق نیکویش او را به شهادت نزدیک کرده بود
آورده بود و قبل از اینکه صحبت کند پلاکش را نشانم داد و گفت من اول از همه این برایم مهم است تا شما با شرایط شغلی ام کنار بیایید چون آدم در این راه یک همراه می خواهد تا مانعش نشود. توضیح می داد که چون مأموریت زیاد می رویم می خواهم همراهم باشید. به من گفت: قبل از اینکه به خواستگاری بیایم با شغل پاسداری ازدواج کرده ام و ممکن است کارم ختم به شهادت شود. همان اول این موضوع را به من گفت. چهره شان هم طوری بود
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
از سال هایی که ما بابل زندگی می کردیم، همه اقوام دور هم بودیم و یکی دو سالی بود که من هم نقاشی را شروع کرده بودم و سهراب هم همیشه مرا تشویق می کرد. در یک صبح بهاری، دخترخاله های مادرم با بچه های شان آمده بودند عید دیدنی و نقاشی بچه های شان را به سهراب نشان می دادند و من با دیدن نقاشی آنها فکر می کردم نقاشی من از مال آنها خیلی بهتر است و انتظار داشتم سهراب مرا صدا کند و نقاشی مرا به آنها نشان دهد
مجاهدان افغانی به امام و رهبری اقتدا می کنند
است که پسران را زود زن می دهند؛ سیدمصطفی ازدواج نکرده بود؟ نه هنوز ازدواج نکرده بود. هر چند همانطور که گفتید ما رسم داریم جوان هایمان را زود متأهل کنیم. پدر و مادرم از سیدهای بزرگواری بودند و عقیده بر این داشتند که فرزندان در سن جوانی باید زود ازدواج کنند. خودم زیر سن 20 سالگی ازدواج کردم ولی از بابت ازدواج به بچه هایم اصرار نکردم و به عهده دل خودشان گذاشتم. دو برادر بزرگ سیدمصطفی فعلاً
پای سخن 5 دختر نابینا در آستانه روز جهانی نابینایان / ما هم می خواهیم دخترانگی کنیم
داده می شد خیلی از مشکلات رفع می شد. بهار: در فامیل ما ازدواج فامیلی خیلی زیاد است، اما از بین همه این ازدواج ها فقط من و خواهرم نابینا شده ایم. به نظرم باید به همه خانواده ها آموزش رفتار با افراد دارای معلولیت داده شود. فائزه: در خارج از کشور وقتی بچه ای با معلولیت به دنیا می آید، از طریق انجمن های غیردولتی چند خانواده که بچه هایشان این معلولیت را دارند، نزد این مادر می آیند و
گفتگو با کامیار شاپور درباره زندگی پدرش؛ پرویز شاپور (پدر کاریکلماتور)
ظاهرا نبود و این به خاطر تاکتیکی بود که شاپور در سال های بعد از مرگ فروغ در پیش گرفته بود: سکوت. سکوتِ شاپور، در یک دهه پایانی عمرش انگار او را بیش از پیش منزوی و کم رمق کرد و در یک کلام می توان گفت او از تاکتیک خودش خسته شده بود و به چیزهایی پناه برده بود برای آرامش و فراموشی. خودش گفته بود: همه مردم جهان به یک زبان سکوت می کنند. اما اینها همه فقط حاشیه ای است بر زندگی مردی که بیش از
ناگفته های پدر مأموری که از قصاص قاتل گذشت
پلیس خدمت می کرد؟ پسرم از سال 83 یا 84 وارد پلیس شد، دو سالش را در منطقه مهران سربازی کرد و بعد از آن بود که وارد پلیس شد و این اتفاق برایش افتاد. شما چند فرزند دارید و علی زمانی که این اتقاق برایش افتاد چند سال داشت؟ یک پسر و چهار دختر دارم و علی پسر بزرگ من بود که هم زمان با خدمت در پلیس، در دانشگاه در یکی از رشته های علوم انسانی تحصیل می کرد. ازدواج
اهدای جسد!
که سالی یک بار اتفاق می افتاد. البته آمارش در اختیار سازمان پزشکی قانونی نیست؛ چرا که این اقدام به صورت مستقیم از سوی دانشگاه ها انجام می شد. حالا اما سازوکارها رسمی تر و قانونی تر شده و کسی نمی تواند وصیت قانونی را فسخ کند: به هر حال پس از وصیتنامه محضری، فرد باید موضوع را به اطلاع خانواده برساند؛ چرا که در نهایت پس از مرگ، آنها برای جسد تصمیم گیری می کنند. خانواده ها باید همکاری کنند
آدم کشی جوان دهه هفتادی به خاطر یک دختر + عکس
دعوا نرفته بودم که کسی را با خود ببرم. همه چیز یکهویی آغاز شد. اسلحه را از کی داشتی؟این ماجرا از کی شروع شد؟ ماجرای درگیری ما با این خانواده از چند سال پیش شروع شد و تا به حال هم چندبار با یکدیگر گلاویز شده ایم که، به همین دلیل، چند سابقۀ کیفری هم در پرونده ام دارم اما این بار موضع فرق می کند. من و زکیه، دختر این خانواده، همدیگر را می خواستیم که خانواده شان مخالف بودند تا
در راهرو های سردرگمی/ طلاق آسیبی جدی فرا روی جامعه
به لطف برنامه های فارسی زبان شبکه های ماهواره ای دشمنان هم به زودی عادی می شود. مریم بانوی جوان 33 ساله ای است که مادر دو فرزند و این روزها سردرگم و در حیرت زندگی رنگ پریده خود، رنگ به رخسار ندارد . مریم، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری شبستان، گفت: با همسرم در سن 23 سالگی آشنا شدم و حدود دو سال بعد با تایید خانواده ازدواج کردیم . وی افزود: دو سال اول زندگی با دخالت
ایشی گورو به روایت دوستی قدیمی
جهان در راه خانه او در گلدرز گرین در شمال لندن هستند. او در حالی که رخدادهای یک روز عجیب و غریب را مرور می کند، با سردرگمی می پرسد: آخر چطور همه این ها می دانند من کجا زندگی می کنم؟ همان طور که خودش گفته، تا زمانی که بی بی سی خبر را تأیید نکرد، افتخار نوبلیست شدن از سوی سوئدی ها را به خود نگرفت. پنج شنبه هفته گذشته کازوئو ایشی گورو - نویسنده ای که من 40 سال است از نزدیک می شناسم - برنده