سایر منابع:
سایر خبرها
دیدار با مردی که حافظه مکتوب ایران را ساخت
ادارات دولتی ایران و وضعیت نگهداری آن ها. حالا در خانه اش در خیابان فرمانیه با ظاهری آراسته و متانت همیشگی اش وقتی به آن روزها فکر می کند چشم هایش برق می زند و نگاهش خیره می شود به گوشه ای از اتاق، بعد آرام آرام و شمرده شمرده ماجرای رفتنش به روزنامه اطلاعات و سردبیری نشریه تهران ژورنال را بازگو می کند، کلمه ها که از دهانش بیرون می آیند، آرام آرام خانه خیابان فرمانیه و دیوارهایش که پر از
عناصر پشت پرده فتنه 88 هنوز مشغول فعالیت هستند
. در مقاطع مختلف در یوم الله 22 بهمن، روز قدس، 7 تیر و یا سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) توفیق داشته ام که در این مسیر گام بردارم به طور مثال در گذشته بنده سخنران راهپیمایی 22 بهمن شیراز بودم که واقعاً جمعیت عظیمی به صحنه آمده بودند یا سال ماقبل به استان کرمانشاه رفتم و امسال نیز توفیق داشتم سخنران مراسم بزرگداشت یاد و خاطره حضرت امام(ره) در استان گیلان باشم که جمعیت خوبی در مصلای شهر رشت
خانه ای در تاریکی برای نوجوانان
آهسته از دهانم خارج شدند که خیال کردم اصلا هیچ صدایی از گلویم درنیامده و بعد باز آن صدا را شنیدم؛ کسی داشت اسمم را صدا می زد، درست از لابه لای درخت های تاریک. دو سه قدمی از ماشین فاصله گرفتم. رو به نور چراغ، که حالا جایی ثابت مانده بود، گفتم: دانیال ! نور به سمت من حرکت کرد. کمی که جلوتر آمد، کسی باز اسمم را صدا زد. صدای دانیال بود. تقریبا مطمئن بودم. گفتم: چرا نمی آی؟ ایستاد. بلند گفتم
فقط هویتم را می خواهم
خانه خود بدانید. روزها یک به یک گذشت اما از پدر و مادرم هیچ خبری نشد. همه می گفتند حتما پدر و مادرت شهید شده اند وگرنه به دنبالتان می آمدند. 10سال به همین منوال گذشت و من و خاله با هم در خانه ای که مهاجر افغان در اختیارمان گذاشته بود زندگی کردیم تا اینکه خاله حافظه اش را از دست داد و بعد از مدتی فوت کرد. در مشهد هیچ کس را نمی شناختیم بنابراین خاله ام قبل از فوت مرا به همین خانواده افغان سپرد و از
ماجرای هم سفره شدن سردار رشید و ژنرال عراقی/ وقتی بچه های گردان تخریب در شب عملیات اعتصاب کردند
از فوت امام ( ره) و به پیشنهاد آقای مسیح بروجردی که نوه امام بود، مدتی مسئول خاطرات دفتر نشر آثار امام ( ره) بودم. یک سالی نیز مسئول خبری سید احمد آقا بودم. مصاحبه و گزارش های ایشان را تنظیم می کردم و به مطبوعات می دادم. بعد هم احساس کردم روزنامه نگاری چیزی ندارد که به من اضافه کند، برای همین از مطبوعات بیرون آمدم و رفتم سراغ فیلم و سینما و تلویزیون. به سمت نگارش فیلم نامه رفتم. اولین
گزارش خبرنگار دویچه وله از سفر به تهران
اگر زنی بدون داشتن مجوز رانندگی ویژه براند، مجازات می شود. تبلیغات و سانسور وقتی در شهر می گشتم، مسحور زیبایی خانه ها و کاخ هایی از دوره های تاریخی کشور پارسیان شدم. فهمیدم که این کشور چقدر باشکوه است. اما مردم بیشتر مرا تحت تأثیر قرار دادند. آن ها علاقه بسیار زیادی به اخبار جهانی دارند. بعد از گردش روزانه در شهر اغلب خسته به هتل برمی گشتم. اگر بخواهم در این باره
گریه های همسر سعید امامی واقعی بود
ماهنامه اندیشه پویا - عذرا فراهانی- خبرنگار روزنامه سلام: اول تیرماه 1378 بود که اعلام شد مهره اصلی عامل قتل های زنجیره ای با واجبی خودکشی کرده است: سعدی امامی. شانزده سال از آنروزها گذشته اما هنوز این ماجرا برایم مبهم است. همه چیز این اتفاق رمزآلود بود حتی نام این فرد نیز حالتی رازگونه داشت. من خبرنگار سرویس قضایی روزنامه سلام بودم. بعد از انتشار خبر مرگ سعید امامی و دفن او، شایعات زیادی درست شد
قاتل: به خاطر یک لحظه غرور کشتمش!
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : این قاتل گفت: ساعت 6 بعد از ظهر جمعه 15 خردادماه بود از خانه بیرون رفته و در خیابان با جوانی غریبه روبه رو شدم. تا حالا او را ندیده بودم. مغرورانه راه می رفت. از مدل راه رفتنش خوشم نیامد. لحظه ای که از کنار هم رد می شدیم به صورتش نگاهی کردم و با لحنی خشن گفتم: در محله ما این جوری راه نرو آقا پسر. با این حرف او ایستاد و به چشمانم نگاه کرد.
در هیچ کلاس کنکوری شرکت نکردم/ختم قرآن برای قبولی در کنکور
و در روز 8 تا 10 ساعت درس می خواندم و در ایتدا یک کتاب را باید تموم می کردم و بعد یک کتاب دیگر را باز می کردم و از خواندن واقعا لذت می بردم و گاهی اوقات نیز یادداشت برداری می کردم تا مفهومی آن را یاد بگیرم. شاخه طوبی: مطالعه شما در ایام تعطیلات عید به چه صورت بود؟ خب مسلما درس خواندن در ایام تعطیلات سخت است برای دید و بازدید فقط به خانه اقوام نزدیک رفتم و به هیچ مسافرتی
امام زاده ای که ثواب زیارتش با زیارت سیّدالشهدا برابری می کند
کرده است: پینه دوزی بود سر کوچه حمّام وزیر که منزل ما در آنجا بود و ما کفش های خود را برای پینه و وصله به او می دادیم؛ یک روز با حالت گریه به منزل آمد و این قضیّه را برای پدرم که عالم محلّه بود تعریف کرد و من صغیر بودم و خوب به خاطر دارم؛ می گفت: ما کفش دوزها عادتمان بر این است که چون بخواهیم میخ هایی را به کفش بزنیم، یک مشت از آن را در دهان خود می ریزیم، سپس یکی یکی درمی آوریم و به کفش می کوبیم؛ من
بازیگر مختارنامه شهادت در راه حرم را برگزید
بود. تمام بدنش پر از ترکش و جراحت بود اما خودش را فراموش کرده بود. به خانواده شهدا سرمی زد و به مشکلات و پرونده های جانبازان رسیدگی می کرد. بی قرار شهادت بود. کارگر شرکت بود اما بعد از جنگ لباس بسیجی اش را از تنش درنیاورد. با لباس بسیجی سر کار می رفت. می گفت من نمی توانم. خجالت می کشم با لباس معمولی به محل کارم بروم. می گفت برای من افت دارد بدون لباس بسیجی باشم. هرچه می گفتم باید با لباس معمولی سر
الناز شاکردوست: برای عشقم جان می دهم!
اضافه کردم تا موفق تر شوم. در اسب سفید پادشاه نقش دختری را داشتم که برای رسیدن به عشقش بسیار پافشاری می کند اما خود واقعی من به این شکل نیست. من احساس و منطق را در کنار هم انتخاب می کنم. یک ایرانی وطن پرست من عاشق بازیگری بودم و هستم. حتی اگر قرار باشد روزی کار نکنم باز عاشق این حرفه می مانم. آدم نمی تواند عشقش را رها کند. الان تصمیم دارم برای چند ماهی به لندن بروم تا درسم را در
طبقه متوسط ناتوان تر شد
باید بررسی شود. همین باز شدن درها و ورود سرمایه گذاران خارجی به ایران خودش نقطه عطف خواهد بود. ورود سرمایه های خارجی در ایجاد اشتغال و رونق تولید بسیار موثر است و هیچ سرمایه گذار خارجی بدون تحقق توافق وارد ایران نمی شود. در همین رابطه اطمینان بخشی به سرمایه گذاران خارجی و اعتماد سازی بسیار مهم است. وقتی در کانادا بودم شرکت های مهمی با من تماس گرفتند و سوال عمومی شان این بود که
نوحه آهنگران برای شهدای حج
ردیف خط شکن بود، در نتیجه رفتم صف اول و همان جا مستقر شدم. حمله سعودی ها به راهپیمایان آهنگران می گوید: بالاخره راهپیمایی آغاز شد. به چند دقیقه نکشید که سعودی ها درگیری را آغاز کردند. آن ها از پشت سرراهپیمایان و از جلو حمله ور شدند و با انواع و اقسام وسایل، به جان مردم افتادند. ما که خط شکن بودیم، دست ها را درهم حلقه کرده و به سمت ماموران سعودی حرکت کردیم. در مرحله اول، طوری
ثواب زیارت کربلا، پاداش اطاعت از امام زمان خویش
با گستاخی تمام، به تفتیش خانه آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم(ع)، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره پیروان آنان و شخصیت های رده بعدی، سخت گیری و خوف و خطر بیشتری بود. از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضا به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می رسید و از محضرش استفاده می نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور
آوازه خوانان نمی میرند
کرد. ابزار کارم را گذاشتم و خدا خدا می کردم که بگوید اثر کیست. تصنیف تمام شد و گوینده گفت: تصنیف کاروان را شنیدید با صدای استاد بنان . حدود سال 83 بود، از آن زمان، عاشق موسیقی سنتی شدم و سراغ آهنگ هایش رفتم، هرچه بیشتر می شنیدم، بیشتر عاشق می شدم. تا دو سالی خودم تمرین کردم، نمی توانستم تحریرها را بزنم، بعد که آمدم پل خواجو و دیدم اینجا می خوانند شروع کردم به کار کردن روی صدایم، دیدم اینجا، هم
قاسمخانی: نسل تتلو را نمی توانیم بلاک کنیم (1)
شده. یعنی سال پیش همین موقع تعداد کسانی که من را فالو می کردند بعد از دو سال به سی چهل هزار نفر رسید. برای من ماجرا از آن سفر پرحاشیه برزیل شروع شد. من هنوز برنگشته بودم که تعداد فالوئرهایم به 100 هزار نفر رسید و یک ماه بعد هم 200 هزار نفر شدند و الان هم از 400 هزار نفر بالاتر هستند و نزدیک به روزی 1000 نفر به آن اضافه می شود. من اول که وارد شدم فکر می کردم مثل فیس بوک قرار است فامیل ها
درگیری خونین پدر با پسر شیشه ای
.... من نگرانش بودم تا اینکه نیمه های شب وارد خانه شد. وقتی به او گفتم که در این دو شب کجا بودی با من درگیر شد. او کمان اره را برداشت و به من حمله کرد. من برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم که هنگام درگیری چاقو به قلب و پهلویش برخورد کرد. پسرم خونین روی زمین افتاد و من بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم اما فوت شد. متهم به دستور قاضی بستان زاده برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و جسد مرد جوان هم برای آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد. ...
متهم به قتل: کار کردن با اسلحه را بلد نبودم!
و برادرش، حمید را به بیمارستان امام رضا (ع) منتقل کردیم اما پزشکان گفتند فوت شده است. بعد از کامل شدن تحقیقات، بازپرس بهرام را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 4 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و هیئت قضایی نیز متهم را به قصاص نفس محکوم کرد. حکم قصاص متهم در دیوان عالی کشور تأیید شد و وی در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.
پرونده مرد همسرکش دوباره ورق می خورد
دختری جوان را پیدا کردم. همان لحظه بهداد، پسر یکی از ساکنان ساختمان از راه رسید و گفت که جسد متعلق به نامزدش است و نمی داند چه حادثه ای اتفاق افتاده است. بهداد پسر 20 ساله وقتی مورد تحقیق قرار گرفت گفت: شب گذشته سهیلا به خانه ما آمد. شب از نیمه گذشته بود که او را به خانه شان بردم اما نمی دانم جسدش در انباری ما چه می کند. بعد از آن پدر و مادر مقتول مورد تحقیق و بازپرسی قرار گرفتند. مادر
من هاروکی موراکامی هستم
شد - اما حداقل کارها داشت در یک مسیر درست قرار می گرفت. یک بعداز ظهر آفتابی در سال 1978 بود که به یک مسابقه بیسبال در استادیوم جینگو رفتم. خیلی از محل سکونت و کارم دور نبود. اولین مسابقه لیگ مرکزی بین یاکولت سوالوز و هیروشیما کارپ بود که ساعت یک شروع می شد. من آن روزها از هواداران سوالوزها بودم، بنابراین پیاده رفتم تا بازی را ببینم... بازی حساس شد و اطرافیانم یکی در میان شروع به تشویق تیمشان کردند
انتظار شاگردان برای بازگشت پیکر معلم قرآن
نمازهایش را می خواند. در خانه خیلی ساکت بود و از کارهایش برای ما چیزی نمی گفت و رفتارش با ما خیلی خوب بود و در مدرسه هم خیلی از او تعریف می کردند. صدای قرآن از آسمان می آید مادر شهید ادامه داد: همسایه های ما می گفتند که صبح خیلی زود بعد از اذان صبح صدای قرآن در محل شنیده می شود و بعد از بررسی در مورد صدای قرآن متوجه شدیم که محمد در پشت بام منزل به قرائت قرآن مشغول است.
فرار ژن ها از فرار مغزها خطرناک تر است!
ژنتیک صحبت کنیم. هرچند گردش روزگار برف سفیدی بر روی پدر علم ژنتیک ایران نشانده است اما از همان نگاه اول و برخورد اول استاد یاد این بیت افتادیم که ز دانش دل پیر برنا بود . آنچه که در ادامه می خوانید گفتمانی گرم و صمیمی با پروفسور داریوش فرهود، بزرگ مرد عرصه ژنتیک ایران است. چه عوامل مهمی در شیوع بیماری های ژنتیکی تاثیر دارند؟ - بیماری های ژنتیکی از پدر، مادر یا نسل قبلی به ارث
هفته ای 40 تا 45 ساعت مطالعه داشتم
وحید بالازاده مرشت دانش آموز دبیرستان شهید بهشتی بابل، رتبه سه کنکور سراسری سال 94 در گروه آزمایشی ریاضی، در گفت و گو با خبرنگار آموزش و پرورش پانا، در رابطه با لحظه دریافت خبر قبولی اش در کنکور سراسری گفت: من تقریبا یک روز قبل از اعلام نتایج از یکی از دوستانم شنیده بودم که قرار است روز دوشنبه نفرات برتر را معرفی کنند. به همین دلیل آن روز کمی استرس داشتم که آیا جزو نفرات برتر می شوم یا نه؟ صبح
تکمیل ساختار انسانی با ربایش و قاچاق انسان از زبان عضو سابق گروهک پژاک
! کارم را تعطیل کردم و 2- 3 ماهی دنبال برادرم گشتم اما هیچ خبری نتوانستم از او به دست آورم. وقتی به قهوه خانه و مغازه و جاهای عمومی می رفتم می گفتند ما هم بچه هایمان را گم کرده ایم و خبری از آنان نداریم و بعضی ها عقیده داشتند پژاک بچه های آنان را دزدیده است. می دزدیدند!؟ بله؛ پسر خاله 11 ساله ام و برادر 13 ساله ام و بسیاری از بچه ها را دزدیدند. آنها در طی 6 یا 7 ماه بسیاری را
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
خسته بودم و توان بازی کردن نداشتم و باور کنید دلیل عمده آن همین بود. ما بعد از بازی در لیگ قهرمانان – پیش از شکستی که می گویید – به زیارت خانه خدا رفتیم که در شرایط سخت و شلوغی زیادی نصیبمان شد. باور کنید آنقدر بدن بچه ها خالی بود که شکست خوردیم. اما علی آقا می گفت اگر می دانستم این طور می شود یک بار دیگرهم به زیارت می رفتیم. این فرصت معلوم نیست دوباره چه زمانی نصیبمان می شد. * 5 تایی
ناگفته های مادر غواص شهید/ پسرم را خیلی سخت بزرگ کردم!
/> او که هنوز بی تاب است و آرام نگرفته ادامه می دهد: هروقت شهیدی می آوردند یا وقتی اسیری آزاد می شد من هم منتظر خبری بودم که برایم بیاورند اما وقتی دیگر با هیچ گروهی برنگشت گفتم حتماً شهید شده است وگرنه به من خبر روشنی از شهادت نداده بودند. همیشه می گفتم خدایا هرجور تو صلاح می دانستی همان خوب است و تو را شکر می کنم. وقتی دلتنگش می شدم به پای مزار شهدای گمنام می رفتم و درد و دل می کردم.
وحشی قاتل حضرت حمزه اهل بهشت است؟ مهدی دقیقی شاهرودی
ولی به این هم رضایت ندادید و در مدینه آمدید با من جنگ کردید ولی اکنون شما آزادید بروید و همگی را مورد عفو و بخشش قرار دادم(بحارالانوار، ج21، 132/ سیره ابن هشام، ج4، ص54،55) در این زمان وحشی به سوی طائف متواری شده بود ؛ولی بعد از مدتی یعنی در همان سال، نفوذ اسلام به طائف هم می رسد و قبایل و افراد برای قبول اسلام پیش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می آیند. از قول وحشی نقل شده است
فکر می کردند با دادن خبر شهادت حمید، گریه می کنم
، منتظر شنیدن خبر شهادت صاحب ماندم. روزی در حال بازگشت از خانه برادرم بودم که دیدم دوستان صاحب از جبهه به مرخصی آمده اند اما خبری از صاحب نیست، هر چه از دوستانش خبرش را گرفتم، خبر درستی دریافت نکردم و این موضوع بیشتر نگرانم می کرد. آن روز دلهره عجیبی به سراغم آمد که مانع می شد در منزل بمانم، مرتب به بهانه های مختلف به منزل افراد فامیل می رفتم و تحمل ماندن در خانه را نداشتم، غروب
رابطه پنهانی به عضویت در پ.ک.ک انجامید
این فرد همان کامران، متهم به قتل فراری است. کامران ضمن اعتراف به اعمال مجرمانه در گروهک پ ک ک به قتل احمد نیز اقرار کرد و توضیح داد با زینت همسر احمد رابطه داشت و قتل نیز به همین خاطر اتفاق افتاد.نماینده دادستان ادامه داد با توجه به مدارک موجود در پرونده درخواست صدور حکم قانونی را دارم. سپس اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند.در ادامه کامران در جایگاه حاضر شد. او اتهام را