سایر خبرها
بهمنی قاجار: نصرت الدوله معتقد بود منافع ایران با پیوند با انگلستان تامین می شود
بفرمایید؟ پدربزرگ نصرت الدوله همنام او بود. فیروز اول پسر عباس میرزا نایب السلطنه است و در دوره ناصرالدین شاه سمت های مهمی از جمله وزیر جنگ و والی گری را به دست آورده بود. بعد از فوت فیروز میرزا اول، فرزند او عبدالحسین میرزا فرمانفرما سمت های گوناگونی در دوران مظفرالدین شاه تصاحب می کند. مدتی وزیر جنگ و مدتی والی کرمان بود و بعد از مشروطه نیز به رئیس الوزرایی هم دست پیدا کرد
مرد شکاک روی همسر سومش اسید پاشید
آن بود که بررسی های بازپرس با حضور در بیمارستان نشان داد زن میانسال از ناحیه سر و صورت به شدت دچار سوختگی شده است و تلاش تیم پزشکی برای درمان او ادامه دارد. با ثبت اظهارات شاهدان حادثه، بازپرس به تیمی از مأموران پلیس آگاهی دستور داد متهم را بازداشت کنند. چند روز بعد، مرد افغانستانی بازداشت شد. او در اعترافاتش گفت: 17 سال قبل همراه همسر و اعضای خانواده ام به تهران آمدیم. من و همسرم همیشه باهم اختلاف
ترک خاک ایران و زندان؛ مجازات اسیدپاش 3 زنه
به گزارش مشرق، روزنامه جوان نوشت: هفدهم مهرماه سال 94، مأموران کلانتری 169 مشیریه از حادثه اسیدپاشی باخبر و راهی محل شدند. محل حادثه منزلی قدیمی بود که مرد افغان همراه همسر و فرزندانش در آن زندگی می کردند. پسر خانواده به مأموران گفت: ما هشت خواهر و برادر هستیم که با پدر و مادرمان زندگی می کنیم. حوالی ساعت 8 صبح بود که با فریادهای مادرم از خواب پریدیم. او می گفت سوختم، سوختم و از ما کمک می خواست
چگونه امام حسن عسکری تشیع را در عصر استبداد حفظ کرد
داشت وهمه افراد را به حضور می پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند که ابو محمد، ابن الرضا دم در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید وارد شود. من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم که در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، کس دیگری را با کنیه به او معرفی نمایند. سپس تازه جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم
قتل عام خانوادگی جنایتکار شیشه ای
به گزارش خبرنگار جنایی ایران ، راز این جنایت مخوف، عصر سوم آذر سال 94 وبدنبال تماس ساکنان یک ساختمان 4 طبقه در محله نعمت آباد تهران فاش شد که ازبوی تعفن پیچیده درساختمان گلایه داشتند. بدبنال این تماس، مأموران کلانتری 152 خانی آباد نو راهی محل مورد نظرشدند. ساکنان ساختمان مدعی بودند که بوی تعفن از طبقه چهارم به مشام می رسد. مالک آپارتمان یک مرد معتاد بود که با همسر و دو پسر 2 ساله و 15
روایت دیداری که به قیامت ماند
کد خبر : 335670 || تاریخ: 06 دی 1396 به گزارش صبح توس ؛ شهید سید محمد حسین زاده یکی ازشهدای مدافع حرم است که سال 93 در عملیات آزاد سازی شهر نبل الزهرا به دست اعضای گروهک تکفیری داعش به مقام رفیع شهادتنائل آمد. پیکر مطهر این شهید پس از آزادسازی سوریه شناسایی و به کشور بازگشت؛ و مراسم استقبال از این شهید بزرگوار امروز درمشهد برگزار شد. سیدعلی حسین زاده برادر شهید سیدمحمد حسین زاده و
داستان شورانگیز تحول یک جوان همدانی
مردم نیوز : حمید حسام در همان مقدمه وقتی مهتاب گم شد درباره علی خوش لفظ می نویسد: 20 سال بعد، در سال های بعد از جنگ، همان بلدچی بی خیال، که راه مستقیم را نشانمان داده بود، رفیقم شد و در این دنیایی که جز رفاقت با خدا، روی رفاقت کسی نمی شود حساب کرد، آنقدر رفیق شدیم که از او پرسیدم: مرد حسابی، آن چه جور آدرس دادن بود؟ که با این سؤال دست مرا گرفت و به کوچه های خاطراتش برد؛ از روزگاری که شش ساله بود
اخلاص عمل او را در آزمون شهادت قبول کرد
هستم. چهار دختر و دو پسر داشتم که شهید دومین پسرم بود. پسر بزرگم پاسدار بازنشسته است و با برادر شهیدش در جبهه ها حضور داشت. اصالت ما به روستای بیشه سر بابل برمی گردد. سال 1343 به بابل مهاجرت کردیم و در محله مؤمن آباد ساکن شدیم. با فرزندانم در تظاهرات و راهپیمایی های قبل از انقلاب حضور داشتیم. من، پسرانم و دامادمان رزمنده بودیم. شغلم کارگری بود و بعداً رانندگی می کردم. اجازه نمی دادم فرزندانم با هر
بانوی شرقی در خون
، همسر بی نظیر بوتو و رهبر حزب مردم (حزب بوتو) از سوی قانون گذاران پاکستانی در روز 6 سپتامبر 2008 به عنوان رئیس جمهوری انتخاب شد و به یکی از قدرتمندترین رهبران غیرنظامی در طول تاریخ 66 ساله استقلال پاکستان تبدیل شد. بوتو در مقدمه اتوبیوگرافی خود تحت عنوان بی نظیر بوتو؛ دختر شرق می گوید: من این زندگی را انتخاب نکردم بلکه این زندگی است که مرا انتخاب کرده است. در کشور پاکستان به دنیا آمدم و زندگیم در برگیرنده حالات مختلفی از ناآرامی ها، ناملایمات و لحظات غم انگیز و در عین حال پیروزی ها و اوقات خوش است. ...
سینما را از دست بساز بفروش ها نجات دهیم/ معرفی برترین عماریون
مستندسازان به نگاه و زاویه دید خود در این عرصه دست یافته اند. طالب زاده با بیان این که کارگردان عماری در فیلم های داستانی نیز با گذراندن دوره های لازم به مهارت ویژه ای در زمینه کارگردانی رسیده اند، بیان کرد: دوستانی در شبکه افق از من خواستند که کارگردانان عرصه داستانی که از تجربه خوبی برخوردارند به آنان معرفی کنم و امیدواریم در آینده شاهد اخبار امیدبخشی باشیم. دبیر هشتمین
برکت انقلاب، میوه ای به نام عمار است
من خواستند که کارگردانان عرصه داستانی که از تجربه خوبی برخوردارند را به آنان معرفی کنم تا به سمت تولید سینمای داستانی بروند. تا جایی که می توانستم این کار را برای آن ها انجام دادم و امیدواریم در آینده شاهد اخبار امید بخشی باشیم. طالب زاده عمار را به جهاد سازندگی در دوران اوایل انقلاب تشبیه کرد و گفت: عمار در بخش رسانه در حال احیای حال جهادی است. *اهدای جوایز افتتاحیه جشنواره
خلاصه ای از زندگی امام حسن عسکری(ع) و مروری بر فعالیت های ایشان
ایشان است، این القاب عبارتند از: خالص: ایشان از هر آلایش و پلیدی پاک بودند. هادی: ایشان نماد هدایت و نشانه ی راهیابی و حرکت در صراط مستقیم برای عالمیان بودند. عسکری: سامرا یک منطقه ی نظامی به شمار می رفت و امام را به خاطر اقامت در آنجا (یا محله ای از آنجا) عسکری لقب دادند. لازم به ذکر است همانطور که مورخان تصریح کرده اند اگر در جایی لقب عسکری به تنهایی بکار رود
3 قاتل خبرساز در انتظار گزارش پزشکی قانونی
روز بعد از اعلام مفقودی پسر 11 ساله به عنوان مظنون با دستور قاضی دشتبان، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران بازداشت شد. عامل جنایت درباره انگیزه اش از جنایت گفت: در دوران کودکی مرد جوانی در پارک مرا آزار و اذیت کرد. مدتی بود ابوالفضل را داخل پارک در حال بازی می دیدم تا این که روز حادثه تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم تا به سرنوشت من گرفتار نشود. او برای مشخص شدن سلامت روانی اش به
مرد روانی که زن و فرزندش را کشت و بالا سرشون شروع به مواد کشیدن کرد در تهران+عکس
جنایی تهران در بازداشتگاه فشافویه، قاتل به وقوع این جنایتها اعتراف کرد و درباره انگیزه قتل اعضای خانواده اش به بازپرس جنایی تهران گفت: به دلیل اختلافاتی که با همسرم داشتم، وی و دو پسرم را خفه کردم و جسد آنها را داخل کمد گذاشتم. وی مدعی شد: در لحظه وقوع این قتلها، ماده مخدر شیشه مصرف نکرده بودم. این قاتل که 31 سال سن دارد و تا سوم راهنمایی درس خوانده، پس از حضور در دادسرای امور جنایی
چهل حدیث امام حسن عسکری علیه السلام
پر اضطراب بود. از آنجا که پیشوای یازدهم به دستور خلیفه عباسی در سامرّاء ، در محله عسکر سکونت (اجباری) داشت، به همین جهت عسکری نامیده می شود. از مشهورترین القاب دیگر حضرت، نقی و زکی و کنیه اش ابو محمد است. او 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدّت امامتش 6 سال و عمر شریفش 28 سال بود، در سال 260 ه به شهادت رسید و در خانه خود در سامرّاء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد.در ادامه
مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون
زیارت مجدد از عتبات عالیات و دیدار با علمای کبار فراهم شد. اولین بار سال 2003 چند ماه پس از سقوط صدام توفیق زیارت یافته بودم و حالا پس از 14 سال برای پنجمین بار بود که به این سعادت نائل می شدم. پس از زیارت، آنچه بیش از همه توجه مرا به خود جلب می کرد تغییرات ظاهری و توسعه و امثال آن نبود، چه اینکه که سالها جنگ داخلی و حجم تخریب های به جا مانده از ظهور و سقوط گروه های ضد اسلامی افراطی همچون داعش توقع
جنایت پس از افشای رابطه پنهانی زن جوان
بود.زن جوان ادامه داد: تماس های خاله و پسر خاله کیوان، باعث شد تااو خودش را ببازد و رنگ از چهره اش بپرد. او به من گفت آرش را با طناب خفه کرده و جسدش را داخل چاه خانه مادرش انداخته است. بعد از اعتراف همسرم، تصمیم گرفتم همه چیز را فاش کنم به همین خاطر به پلیس مراجعه کردم. به دنبال اظهارات زن جوان، بازپرس جنایی دستور بازداشت کیوان و بررسی دوربین های مداربسته محل کارمقتول را صادر کرد.
شکایت دختر فریب خورده از سه پسر
کردند.در همان حال آنها به یک پسر دیگر زنگ زدند و از او خواستند به باغ بیاید. باورم نمی شد. اما پسر دیگری هم به آنها اضافه شد و من چاره ای نداشتم جز اینکه به خواسته آنها تن بدهم. دختر جوان که پس از این اتفاق اقدام به خودکشی کرده بود و مدتی را هم در بیمارستان روانی تحت نظر بود ادامه داد: پس از این ماجرای هولناک درحالی که بشدت شوکه و به هم ریخته بودم آنها مرا کنارخیابانی رها کردند و به
بسته شعر میلاد امام حسن عسکری (ع)
هوی مرا نگاه نکن به دلم دست رد نزن امشب روزگار مرا سیاه نکن به سبوخانه ی نگاهت من یازده جام می بدهکارم چوب خطِ مرا نگاه نکن آمدم باز نسیه بردارم در حجاز خمار چشمانت باغ انگور عسکری داری باده ات کهنه کار می خواهد! عده ای خاص مشتری داری بسم رب الشراب ؛ می نوشم چه شرابی
توضیح تلویحی دادستان تهران درباره برادر اسحاق جهانگیری
ایران آنلاین /دادستان تهران گفت: اخیرا در مورد آزادی یکی از متهمان در رسانه ها بحث شد مبنی بر اینکه یک متهم اقتصادی آزاد شده است که این مطلب صحت ندارد. به گزارش میزان، عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران در حاشیه نشست آسیب های اجتماعی در جمع خبرنگاران گفت: این متهم آزاد نشده و برای وی قرار وثیقه صادر شده است و کماکان در اختیار دستگاه قضایی است . دادستان تهران در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه مطرح
5 روایت خواندنی از" امام رضایی ها" +عکس
) باعث شد از یک دختر بی حجاب به یک دختر نماز شب خوان تبدیل شوم مهبانو رحمتی دختر دهه شصتی است که کامپیوتر خوانده و تمام زندگی اش را مدیون امام رضا علیه السلام می داند: اولین باری که قرار بود با خانواده ام با مشهد برویم، هیچ احساس خاصی نداشتم، اما همین که چشمم به ضریح افتاد، دیگر دلم نمی خواست آن حال خوشم تمام شود. اصلا دوست نداشتم از مشهد برگردم. آن زمان ها من دختری بودم که
مجموعه بهترین اشعار درباره مادر
هم جواب داد یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه معلوم شد که مادره از دست رفتنی است اما پدر به غرفه باغی نشسته بود شاید که جان او به جهان بلند برد آنجا که زندگی، ستم و درد و رنج نیست این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور یک قطره اشک، مُزد همه زجرهای او اما خلاص می شود از سرنوشت من مادر بخواب، خوش منزل مبارکت. آینده بود و قصه بی مادری
محمد حسن و محمد حسین امین الضرب چگونه اتاق تهران را تاسیس کردند؟
در حجره یکی از بازرگانان اصفهان که در کرمان از در دوستی با او درآمده بود استخدام شد. دو برادر او به استنساخ و فروش قرآن مشغول شدند و مادرش به کار قلاب دوزی و ساختن و فروش اشیای دستی پرداخت. سرانجام پس از چندی محمدحسن با چند معامله سودآور در حجرهایی که در آن کار می کرد سرمایه مختصری پس انداز کرد، بدهی ها ی خود و هزینه زندگی خانواده اش را پرداخت و راهی تهران شد. آنچه از اسناد تاریخی برمی
بم 14 سال بعد از زلزله
سه فرزند دارد. دو دختر مدرسه ای و یک پسر خردسال. شوهر او هم مثل خیلی های دیگر در این محله کارگر روزمزد و تریاکی است. او می گوید شوهرش سر کار نمی رود و خودش برای تهیۀ هزینۀ مدرسۀ دخترهایش در باغ های خرما کار می کند تا دخترانش از تحصیل باز نمانند. او 11 سال است در این زمین ساکن است و کل خانه اش دو کانکس کوچک است که حمام و دستشویی ندارد و برق و آبش هم هرچند وقت یک بار توسط مأموران ادارۀ
حسین شاه حسینی؛ یک عمر در راه مصدق
چیزی نپرسید و من هم چیزی نگفتم . این روایت نخستین دیدار مرحوم حسین شاه حسینی از ملاقات با مصدق است. او که رفته بود تا نامه آیت الله زنجانی را به دکتر محمد مصدق برساند تا آخر عمر مصدقی ماند. سومین فرزند پسر شیخ زین العابدین نوری شاه حسینی؛ متولد اسفندماه 1306 در محله سرچشمه تهران بود. پدرش، هم تحصیلات قدیمه داشت، هم به مسائل جدید آشنایی داشت و کتاب های مذهبی نوشته بود. کتاب معروفش ارغام
امامی که زیارت اش موجب نجات از غم می شود/ مظلومیت امام حسن عسکری(ع)
. یعنی به کسی خبر ندهید. طبسی یادآور شد: امام عسکری می فرماید علیرغم اینکه دشمنان می خواستند مرا را بکشند تا این نسل طیب و طاهر به دنیا نیاید فرزندم به دنیا آمد. یکی از نامه ها این چنین بود. این پژوهشگر مسائل دینی ادامه داد: بعضی از نامه ها حتی به صورت علنی هم نبود. این طور بود که حضرت چوبدستی ای در خانه داشتند که داخل چوبدستی خالی بوده و گاهی وقت ها حضرت برای بعضی از شیعیان
کاش آن عروس به زندگی برگردد
ریحانه و شوهر و پدرشوهرش به عیادتش نیامدند. آنها که می آمدند هم، در هر ملاقات خبر مرگ داشتند که دایی و خاله و عمه و فلانی و فلانی هم رفتند. اینها درآمدی بود برای آن که بگویند مرضیه و علی هم در خانه دیوار به دیوار تو بودند و رفتند . خانواده علی می خواستند پسرشان را به رستم آباد ببرند. برادر و پسر فاطمه می گفتند مرضیه بهتر است در زادگاهش دفن شود تا فاطمه که حالا کسی را ندارد، بتواند هر
روایت زندگی بازماندگان در آشیانه
/> با چه تعداد بچه شروع کردید؟ با 10 نفر. من تهران بودم و نخستین مرتبه بود که به کرمان می آمدم. آن جا خانم آگاه که کرمانی است، من را رساندند به خوابگاه صنعتی؛ نرسیده به میدان باغ ملی که الان چهارراه باغ ملی شده. آن جا با آقایان و بچه ها آشنا شدند و نخستین کاری که کردیم، یک ختم قرآن آن جا برگزار کردیم که بچه ها کمی گریه کنند و خالی شوند، چون خیلی گریه می کردند بچه ها، بدجوری، حتی مربی های آنها
حقوق نماینده مجلسی که پایان ماه کم می آید!
نماینده است، از ما درخواستی دارند. ما هرجا می رویم دلهره داریم که بفهمند ما دختر نماینده ی مجلس هستیم. هر جا می رویم مدام با خودمان کلنجار می رویم چه کنیم بگوییم، نگوییم، اگر نگوییم خوب دروغ است اگر راست بگوییم برایمان دردسر درست می شود. مدام درخواست هایی دارند ما هم که می دانیم نمی توانیم به پدرمان بگوییم. هنگامی که من تازه رسمی شده بودم مدیر مدرسه مان یک روز مرا در اتاق خودش خواست
وقتی آیت الله طالقانی پس از انقلاب قهر کرد، چرا به حال خودش گریه کرد؟
شعار سال: با شروع کار من در سازمان تربیت بدنی و پس از گذشت مدتی از پیروزی انقلاب روزی آقای طالقانی پیغام داد و مرا به دیدار خود فراخواند. گفت جایی که شما هستید، کجاست؟ گفتم استادیوم آزادی. ️ من آن زمان رییس سازمان تربیت بدنی بودم. گفت: اسمش را تو گذاشتی؟ گفتم بله. بعد گفتند که می خواهم دو، سه روز استراحت کنم و می خواهم کسی هم نداند. استادیوم آزادی پشتش دریاچه ای دارد که آن زمان چهار