سایر منابع:
سایر خبرها
خود را سرباز امام زمان (عج) می دانستم که با خبرنگار بی حجاب مصاحبه نکردم
کردیم تا بطن ماجرا مشخص شود که بر این اساس می توان گفت که این اثر یک سند قابل اعتنا برای تاریخ دفاع مقدس است که می تواند مورد رجوع دیگران قرار گیرد. در ادامه این برنامه، طحانیان گفت: آن زمان دلی مستعد و خالی داشتم که هنوز به چیزی علاقه نشان نمی داد. در آن دوران، انقلاب و حضرت امام (ره) مانند بذری شد که توانست صحرای دل من را تسخیر کند و فهمیدم این همان مطلوبی است که دوست دارم به دنبال آن
راز هولناک ازدواج یک مرد با 2 خواهر!
بودیم اما کسی از این ماجرا به درستی خبر نداشت. شب جنایت من و همسرم با هم به شدت دعوایمان شد. پسران همسر اولم در خانه نبودند. دختران خردسالم نیز دراتاق دیگری خوابیده بودند. پس از بالا گرفتن درگیری مان بطری شیشه ای را برداشتم و به سمت وی رفتم. محکم با بطری ضربه ای به سر همسرم زدم که کف آشپزخانه افتاد. هر کاری کردم بهوش نیامد. دقایقی بعد متوجه شدم او نفس نمی کشد و فوت شده است. خیلی ترسیده بودم
این دختر افغان با اختراعات عجیبش تهران را نجات می دهد + عکس
فعالیت را در مرکز داشت شد شخصیت الهام بخش زندگی فروزان. به خودم گفتم یا فیزیک را شروع نمی کنی یا باید بهترین باشی و اگر می خواهی بهترین باشی، باید عاشق فیزیک شوی، وقتی فیزیک را شناختم، واقعاً عاشقش شدم. آنقدر شیرین بود که دیگر حاضر نبودم با هیچ چیز عوضش کنم، چون سخت بود و وقتی کار سخت را خوب انجام دهی برایت شیرین است و لذت می بری به کمالگرایی اش از روز اول بها داد. روزی 18 ساعت درس می خواند و کار
کتاب "کودکی شصت ساله" نقد و بررسی شد
به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی شهر کتاب، نشست نقد و بررسی کتاب من بهشت را دیده ام؛ تأملاتی در فلسفه هنرهای غربی، شرقی و اسلامی نوشته امیرحسین ذکرگو با حضور محمودرضا اسفندیار، مهرداد قیومی بیدهندی، امیرحسین ذکرگو و زهرا زواریان برگزار شد. در این نشست زهرا زواریان، نویسنده و پژوهشگر ادبی، درباره چگونگی شکل گرفتن این کتاب، اظهار کرد: هنگامی که دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه بودم به
بانوی زیر زمین
به طول انجامید. از سال 77 در قسمت مدیریت امور فنی و صورت وضعیت ها و قراردادها آغاز به کار کردم و 14سال در این بخش ماندم. در این دوره برای تحویل کارگاه ها، تحویل تونل و سازه های جانبی به طور متناوب به ایستگاه ها سر می زدم. درسال 91 به عنوان رئیس هماهنگی ساختمان خط3 مشغول شدم و به طور دائم در ایستگاه ها تردد داشتم و نظاره گر تمامی ایستگاه ها و تونل ها بودم؛ هم روش های اجرایی را کنترل می کردم و هم
ضرغامی: عده ای با ماسک انقلابی اهداف دشمن را به پیش می برند
معنایی ندارد. بالاخره مواضعی که رییس جمهور مطرح کرد، مواضع نظام بود. حتی شخص رهبری هم آنچه مدنظر شماست را عنوان نکردند. بر فرض که نظام بخواهد با اروپا کمی جلوتر برود. اشکال ندارد ولی ما هم باید ضرب الاجل بگذاریم تا تکلیف همه چیز روشن شود. از طرفی من الان روی مواضع نظام بحث ندارم بلکه به عنوان یک فرد رسانه ای درباره نحوه بیان این مواضع صحبت دارم. من اگر جای آقای روحانی بودم
صداوسیما در 88، منطقی ترین و دقیق ترین رفتار را داشت/جمنا را قبول ندارم
مسیر را غلط رفته است. شخصا معتقد هستم در ده سالی که در راس رسانه ملی بودم، هیچ مسیر راهبردی را اشتباه نرفتم. شاید بزرگ ترین انتقادهایی که رسانه های مشابه روزنامه شما دارند، حوادث 88 است. در این مورد هم هرچقدر فکر می کنم به این نتیجه می رسم که در آن مقطع، رفتار صدا و سیما منطقی ترین و دقیق ترین رفتار در آن حوادث بوده است. الان از آقای یامین پورِ اصولگرا گرفته تا روزنامه های اصلاح طلب به من انتقاد می
جنگ هوایی در آسمان کرمانشاه
ازمجروحین، چشمم به دختر بچه چهار ساله زیبایی افتاد که چند جای صورت نگران و معصومش، جراحت برداشته بود. به شدت می لرزید و به آغوش یکی از پرستاران پناه برده بود. در پرس و جوی که کردم، متوجه شدم وی تمامی افراد خانواده از جمله پدر و مادرش را در کرمانشاه در بمباران وحشیانه دشمن از دست داده است. در آن موقعیت، انزجار شدیدی از این اقدام غیر انسانی دشمن، همراه با ترحمی عمیق نسبت به آن کودک پژمرده وبی گناه سراسر
حاضر نشدم گوینده رادیو آمریکایی باشم/ در حق کشورم نامردی نمی کنم
به خودم که آمدم دیدم حسابی سرم شلوغ شده است. *زمانی که امتحان دادید قرار بود گوینده رادیو باشید یا مراحل دیگری را تا گوینده شدن طی کردید؟ -بله من تست گویندگی دادم و به نیت اجرا وارد رادیو شدم. البته بعد از مدتی، حضور در گروه گزارشگران رادیو تهران به من پیشنهاد شد که برایم بسیار جالب بود. دوست داشتم با مردم همکلام شوم و این کار با روحیاتم جور در می آمد برای همین وارد کار
مهدی نوری: نمی خواهم بدون مدال جهان و المپیک از کشتی بروم
زیادی داشتم و هدفی جز قهرمانی و پوشیدن دوبنده تیم ملی نداشتم. حریفان خوبی در این رقابت ها حاضر شدند و من نیز هر چند دنبال قهرمانی بودم اما برای رسیدن به امتیازات بیشتر ریسک نکردم . وی درباره مدت زمان تمرینات خود برای حضور در انتخابی تیم ملی گفت: پس از مصدومیتی که در جام باشگاه های جهان داشتم در نهایت از 14 فروردین ماه تمریناتم را آغاز کردم و خدا را شکر توانستم در همین مدت کم خوب خودم را
نمی دانم چرا به دورهمی دعوت نشدم
دهم که یک دفتر نویسندگی راه بیندازم و چند جوان با استعداد را دور خودم جمع کنم تا با همکاری یکدیگر بتوانیم چند سریال را همزمان پیش ببریم. نویسندگی را بیشتر از قبل دوست دارم. نویسندگی تخصص اصلی من است و بنظرم از بازیگری بسیار سخت تراست و اگر قرار باشد یکی را انتخاب کنم، بی شک به کار نویسندگی ادامه می دهم چرا که دیگر به دنبال شهرت نیستم، شاید اگر در سن بیست و دو سه سالگی بودم به این شهرت
"نه! دنیا وفا نداشت"/روایتی از لحظات آخر بر بالین ناصر ملک مطیعی؛ دیدار به قیامت
از او گرفته شده بود. فقط می توانست در نقش یک پیرمرد80 ساله ظاهر شود. تمام سهم ستاره محبوب قبل از انقلاب از هنر و فرهنگ سرزمینش همین چند دقیقه بود. تئاتری ها اما بیشتر ملک مطیعی و هنرش را قدر دانستند؛ سه سال پیش در جشن انجمن منتقدان تئاتر از او دعوت شد تا برای اهدای جوایز برگزیدگان در مراسم حضور داشته باشد. این نخستین حضور ملک مطیعی در مجامع رسمی بود. اعضای انجمن منتقدان سنگ تمام گذاشتند، پای تمام
از فاصله نزدیک اسید را پاشید روی سر و صورتم، سر شب بود و نه عینکی به چشم داشتم نه چیزی
درگذشت و رعنای 10 ساله همچنان با زخم ها و دردهایش در روستای همت آباد بم با پدر بزرگش زندگی می کند. پوران هم داستان زندگی دختر بچه را می داند مثل خیلی ها که دختر کوچک را در این شهر می شناسند و وضعیت زندگی اش را دنبال می کنند. سال 60 با پسرعمه ام ازدواج کردم. ازهمان اول معتاد بود ولی من با همه چیز می ساختم. از سال 80 خودم شروع کردم به کار کردن. یک مدت مربی آموزشگاه رانندگی و مدتی هم آژانس
"غفلت" رکن رکین زندگی است
باشی را بازی نمی انگاریم؟ آیا می توان قواعد و قوانینی سفت و سخت برشمرد، تا با تکیه بر آن ها به گفتار و کردار خاصی عنوان بازی اطلاق کرد و آن گفتار و کردار را از سایر رفتار های انسانی متمایز کرد؟ پس از کجاست که برخی همه امور را بازی تلقی می کنند؟ لودویگ ویتگنشتاین ، فیلسوف اتریشی با واکاوی در قلعه هزار توی زمان به ما نشان می دهد که ارائه تعریفی پیشینی از واژه بازی به لحاظ فلسفی نه ممکن
استرس تامین دارو نمکی بر زخم ام اس!
ندارند. استرس تامین دارو نمکی بر زخم ام اس! در ادامه یک بیمار دیگر مبتلا به ام اس که حدود یک سال است ام اس دارد، مهمترین مشکل خود را تامین دارو دانست که تعلل و تاخیر در دریافت آن استرس زا بوده و موجب پیشروی بیماری میشود. وی گفت: بیماری من از ناحیه چشم آغاز شد به گونهای که دو بینی داشتم که بعدها منجر به تاری دید شد و پس از مراجعه به پزشک و انجام MRI متوجه شدم که ام
مهر طلاق، جنگ حذف و ثبت
ساله مشترک با همسرم، همیشه احساس نارضایتی والدینم مرا آزار می داد و هر چه آنها سعی می کردند این نارضایتی خودشان را برای دوام زندگی ام پنهان کنند، ولی من آن را درک می کردم، پدر و مادرم همیشه در دعواهایی که بین من و همسرم پیش می آمد ما را به گذشت و ادامه زندگی تشویق می کردند. وی ادامه می دهد: اما دیگر این تشویق ها و گذشت ها نتیجه نداشت و سرانجام کارمان به طلاق کشیده شد و من در قبال گرفتن
دوست دارم پرچم تیم وزارت راه را در دنیا به اهتزاز دربیاورم/ وزارت راه نخبه ناشناخته بسیار زیاد دارد/ ...
سال سابقه دارم اما متاسفانه از من استفاده درستی نکردند. از چه موقع ورزش را آغاز کردید و چه شد که به این رشته روی آوردید؟ از سال 1358 و دوران راهنمایی، ورزش را با فوتبال و والیبال آغاز کردم و در بهترین باشگاه های استان گیلان بودم. در تیم والیبال وحدت رشت گیلان کاپیتان بودم. خانواده ما همه ورزشی هستند و رزمی کار می کنند. به عنوان مثال دو برادر من رزمی کار هستند که برادر کوچک تر
زنانی با شغل های مردانه
سالی هست که در این کارم. اوایل کنار آمدن با مردها در این کار برایم خیلی سخت بود. اصلا نمی خواستند من را جزوی از خودشان بدانند. وقتی می پرسم چه شد که تصمیم گرفتی این کار را انتخاب کنی؟ لبخند می زند و می گوید: رانندگی را دوست داشتم. سال 81 یک پراید داشتم که برای خرج زندگی رویش حساب کرده بودم. آمدیم و مستقر شدیم. اسم بچه ها را در مدرسه نوشتم و یک سوئیت قدیمی دو اتاقه را که حمام و دستشویی اش
گزارش میدانی از اعتصاب بزرگ ترین بازار تجاری غرب کشور
نفر شهید دادیم. این شهر در جنگ خاکستر شد . بعد از جنگ که برگشتیم این شهر را خشت به خشت خودمان ساختیم. این مغازه ها و پاساژها را خودمان ساختیم، این پیاده رو را خودمان ساختیم، این چراغ را که اینجا روشن است، خودم بردم بالا و بستم. هیچ چیز نخواستیم و هیچ کاری هم برایمان نکردند. حالا همین نانمان هم آجر شده . بعد مکث می کند و آرام تر می گوید: زن من میوه دوست دارد. هر روز که می خواستم بروم
کار کثیفی که صاحب دکه با من کرد باعث شد تا .... | مرد شیطان صفت مرا به داخل دکه برد و تجاوز وحشتناک کرد!
او نجات دادند. این داستان غم انگیزم ادامه داشت تا این که روزی توسط پلیس دستگیر و روانه کمپ شدم. چه برنامه ای برای بعد از بیرون رفتن از کمپ داری؟ از شوهرت خبر داری؟ همسرم بعد از بیرون شدن از کمپ اصلا سراغ مرا نگرفت و پی کارش رفت. تصمیم دارم به خاطر فرزندم هم که شده هر چه زودتر از شر این افیون خودم را خلاص کنم و بعد از آن به سراغ شوهرم بروم و او را پیدا کنم تا دوباره به زندگی
لوطی محبوب سینما، استاد شرمنده ایم
رفاقت زیادی داشتیم و تنها کسی که در سر عقدش شرکت کرد من بودم. انتخاب من در سلطان صاحبقران واقعاً شهامت می خواست و تا به امروز به بازی در این فیلم افتخار می کنم. حضور در سینما اگر چه ممنوع بود اما عشق لطیفه ای نبود که در حصار این ممنوعیت ها بماند: خوشحالم که سینمای ایران به این درجه و تعالی رسیده است و به وجود این اشخاص افتخار می کنم اما اینکه بگویم ما در این اتفاق چقدر مؤثر بوده ایم این
زباله به تن، زخم بر دل
هستی، می گوید: ماهیانه با 120 ساعت اضافه کار حدود یک میلیون و 200 هزار تومان حقوق و مزایا می گیرم و اگر ارث پدری نبود و صاحب خانه نمی شدم قطعا دچار مشکلات زیادی بودم. علی می گوید: یک فرزند پسر 24 ساله و یک دختر 6 ساله دارم. پسرم از لحاظ سنی در شرایط ازدواج قرار گرفته اما نه می توانم برای آغاز زندگی مشترک او کاری کنم و نه سرمایه ای دارم که برایش بفروشم. منصور یکی از همکاران علی نیز به جمع
دردسر وحشتناک زن صیغه ای برای پسر جوان
من هم متعهد شدم تا در کنار همسرم زندگی کنم. اما صبح روز بعد، او گفت: می خواهد به منزل خواهرش برود و از آن جا هم برای خواندن فاتحه به مزار مادرش می رود! ولی من مخالفت کردم و گفتم: هر کجا می خواهی بروی، خودم تو را می برم! او اصرار داشت تنها برود و به همین خاطر پافشاری می کرد، تا این که همین مشاجره به درگیری کشید. او دسته جاروبرقی را برداشت و قصد داشت با آن مرا بزند که در این لحظه من لگدی
واکنش های هنرمندان به درگذشت ناصر ملک مطیعی
بازیگران نسل بعد از خود باز کرد. غیر از من که خیلی دوستشون داشتم، پدر من هم، جناب قریبیان بزرگ، ارادت خاصی به ایشون داشتند و از دو فیلمی (صلات ظهر و سرباز) که کنار هم بازی کردن همیشه خاطرات جذابی نقل می کنند. عکس اول در صحنه ای از فیلم سرباز (تولید 1354 ساخته مرحوم رضا فاضلی) و عکس دوم در دیداری که با هم در منزل یکی از دوستان داشتند (پس از حدود 40 سال) گرفته شده. به قول پدرم که می گن ستاره یعنی وقتی
داوطلب شهادت
. آدم هایی که تا دیروز در اینشهر غریب ناآشنا بودیم با آن ها، آن روز مثل یک خواهر و برادر در کنارمان بودند. روزی که برای آخرین دیدار به بیمارستان قائم رفتیم، بسیار بی تاب بودم و حال خودم را نمی فهمیدم. تا ملحفه روی پیکر محمدم را کنار زدند و چشمم به چهره خاک آلود او افتاد، بی محابا خودم را به روی او انداخته و شروع کردم به ضجه و مویه . نمی دانم چه زمان بود که از گریه بی حال شدم. اما حسی که خوب یادم
نوستالژی تا به تا؛ گفت وگو با مادر خانومی و آقای پدر زی زی گولو (2)
برایم به وجود آمده که هر آنچه بلد بودم و در توان داشتم، برای آن نقش گذاشتم. الان که گاهی پخش مجددش را نگاه می کنم، می بینم دریغ از یک ذره ریزه کاری. (می خندد) آنچه هست، ماحصل زحمت خانم برومند است، چون من آن موقع خیلی جوان بودم، 21 ساله. از تئاتر هم آمده بودم، باید کنترل می شدم که بازی ام شبیه بازی تلویزیونی باشند، همه توانم را گذاشته بودم، منتها خب معلوم است که آدم ذوق زده نمی تواند به ریزه کاری فکر
از فروتن و رادان تا الناز شاکردوست چه ذائقه ای دارند؟
در پروژه های سینمایی به جز آشپز یا سرآشپز مدیر تشریفات و مدیر پخش غذا بودم، ولی باز هم در غذا درست کردن به نیروهایم کمک کردم. چند سالی هم می شود که همراه با همسرم کار می کنم. معمولا در پروژه ها تعدادی نیرو به ما می دهند، اما من خودم همراه با نیروهایم لباس می پوشم و در کارها به آنها کمک می کنم، آن هم به این دلیل است که غذا به نحو احسن طبخ شود. در حال حاضر کجا مشغول هستید و تا به حال برای
وسوسه های زن آرایشگر مرا نرم کرد / سهیلا مرا گرفتار کارهای خلاف کرد!
وخانوادگی من مطلع شد، ناگفته نماند که سهیلا از همسرش طلاق گرفته بود ومرتب به من هم همین پیشنهاد را می داد ولی من راضی نمی شدم، بعد از مدتی متوجه یک سری رفتارهای غیر اخلاقی در سهیلا شدم در ابتدا با کارها ورفتارهایش مخالف بودم تا بلاخره با وسوسه های او کم کم نرم شدم و در چندین قرار ملاقات در رستوران ها و یا سوار شدن در خودروها شرکت کردم که خوشبختانه همسرم متوجه رفت و آمدهای مشکوک من شد و قضیه لو رفت
مکتب نجف / حجت الاسلام محتشمی پور: نجف تحت تاثیر امام (ره) بود / ناگفته هایی از سلوک امام خمینی در نجف ...
خمینی به امام ملحق و همراه امام درآن منزل سکونت داشتند؛ من در دورانی که وزیر کشور بودم بودم، به دعوت وزیر کشور ترکیه، سفری به این کشور داشتم، در این سفر بنا به پیشنهاد مرحوم حاج سید احمد اقای خمینی قرار شد یکی از برنامه های من بازدید از بورسا و بیت مسکونی حضرت امام در این شهر باشد؛ در آن سفر به بورسا رفتم و متأسفانه مشاهده کردم منزلی که امام در آنجا تبعید بوده و سکونت داشتند را تخریب کرده و برج
اینجا نقطه ای زیر صفر درجه فقر است
/> اتاقی کوچک با وسایلی مختصر، سعید برای گرفتن ظرف غذا از اتاق خارج شد و من به قصد مصاحبه به سمتش رفتم، سعید مردی 35 ساله و لاغر اندام بود، از او پرسیدم، چند سال اعتیاد داری و او گفت: 11 سال. سعید در ادامه سئوالات من ادامه داد: سه فرزند دارم و هروئین مصرف می کنم. او که حالا فرزندانشان را به دلیل داشتن اعتیاد در کنار خود ندارد می گوید، قصد دارم بعد از زایمان همسرم همراه با وی