سایر منابع:
سایر خبرها
لیاقت استقلال فقط قهرمانی است
برای موفقیت استقلال می گذارم. از تمام توان بدنم استفاده می کنم تا استقلال موفق شود. بعد از بازی با ذوب آهن از تو انتقاد شد و خیلی ها گفتند که روز خوب تو نبود. این انتقادها را قبول داری؟ قبول ندارم. وقتی تیم می بازد همه مقصد هستند. وقتی تیم می بازد همه مقصر هستند. از مهدی رحمتی در درون دروازه گرفته تا بازیکنانی که جلو بازی کردند همه دوست داشتند استقلال موفق شود ولی نمی توان گفت
گفت وگو با فرزند نجار آیت الله جنتی + عکس
این خانه، خودم دوشادوش عمله ها و بناها کار کردم. زمان شاه یک مغازه 15متری اجاره کرده بودم و شب و روز کار می کردم. اینطوری کار کرده ام. الان هم می بینید که چطور مشغول کار هستم. * چه کسی گفته بود؟ پشت سرمان می گفتند. مثلا یک مهندسی این طرف و آن طرف می گفت فلانی دارد قصر می سازد. یک روز آوردندش اینجا و خانه ما را نشانش دادند، مثل یخ وارفته بود. باورش نمی شد. این وانت من است. چند
عالِمی که کبوتر حرم حضرت معصومه (س) بودند!
ایشان همراه بود. با یکدیگر زیاد مأنوس بودند و رفت وآمد داشتند. از حال یکدیگر جویا می شدند و نامه های زیادی از حضرت امام (ره) به ایشان به یادگار مانده است. کسی که نقل می فرمود: از بازار نجف عبور می کردم، دیدم طلبه ها به یک مغازه ای خیلی رفت وآمد می کنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت می کنند کتاب هایشان را اینجا حراج می کنند؛ رفتم داخل دیدم که عده ای حلقه زده اند و آقایی کتاب ها
10 نکته به جا مانده از بازی ستاره ها
) محروم کردیم؟ این دیدارها تمرین خوبی است برای فرهنگ سازی. برای اینکه خانواده ها به ورزش علاقه مند شوند و تدبیری برای افزایش شمار تماشاگران نیز. 8- می گفتند و می نوشتیم تماشاگرها با فوتبال قهر کرده اند چون ستاره ها دیگر حضور ندارند. اما جمعه شب انبوهی از خاطره انگیزترین بازیکنان تاریخ فوتبال در زمین حضور داشتند، چرا کمتر از 50 هزار نفر برای تماشا آمدند؟ نسلی که با فرناندو هیرو
ویژه نامه اینترنتی مردانی از آسمان منتشر شد
، طبق معمول به دبستان می رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرک ششم ابتدایی شدم. بعد از آن به کار در بازار پرداختم و شاگردی را از مغازه دائی ام که خرازی بود، شروع کردم. حدود 14 سال داشتم که قزوین را به قصد تهران ترک گفتم، در تهران، ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردی مشغول شدم و مدتی را هم به دستفروشی گذراندم. بعد از مدتی دستفروشی، رفتم به تیمچه "حاجب الدوله" چند جایی شاگردی کردم و مجددا به
آیت الله مرعشی چطور کتاب خطی را از دست انگلیسی ها نجات داد؟
مدرسه رفتم و همه دوستان طلبه ام را جمع کردم و گفتم: باید کار مهمی انجام دهیم که خدمت به شریعت است. طلبه ها گفتند: چه کاری؟ و من گفتم باید از این کتاب نسخه برداری کنیم. این دو، جزء دوم و سوم ازده جزء این کتاب بزرگ است که با حاءمهمله و لفظ حسن شروع می شود. طلبه ها با شور و شوق شروع به نسخه برداری و مقابله کردند؛ به طوری که قبل از مهلت مقرر الحمدالله کار به پایان رسید و نسخه دوم
در این دولت چیزی به نام سر کار گذاشتن جوانان وجود ندارد
. گفتم از او بپرس تو اصلا مسلمان هستی یا نه؟ رفت پرسید طرف گفته بود اصلا من مسلمان نیستم. یعنی از پایه آن مبنا را نداشت. گفتم به او بگو اصلا بیا از پایه راجع به اسلام بحث کنیم، بعد راجع به امام زمان و فروع دین و ... سوال کن. بحث این است که از اساس مشکل دارند. شما سرمایه گذاری هم بکن، پول هم بریز، هیچ مساله ای حل نمی شود و حتی اگر برنامه هم بریزی، مهارت اجرای آن را ندارد. بعدا در سعی و خطا باز هم نمی
افشای جزئیاتی تازه درباره دکل گمشده نفتی
بشود از همان روز اول اجاره می دهیم چه به دکل کار بدهیم و چه کار ندهیم، فشار زیادی برای تامین دکل روی ما بود، بعد از مدتی مجری فاز 14 در پارس جنوبی با من تماس گرفتند که دکلی با این مشخصات قابل خرید است، آقای ر.ط پیش من است و این ها یک دکلی دارند و دسته دوم هم هست شما با آنها مذاکره بکنید برای خرید این دکل دسته دوم و ببینید به درد این کار می خورد یا نه. مشخصات دکل را که گفتند من به آقای ش گفتم
سرنوشت تیره !
خوشبخت شوی ! شوهرم با شنیدن این حرف عصبی شد و جواب داد: نکند تو هم دل خودت را پیش کس دیگری جا گذاشته ای که این حرف ها را می زنی و برای جدایی مقدمه چینی می کنی؟ آن روز باتوجه به تهمت هایی که شوهرم می زد درگیری شدیدی بین ما به وجود آمد اما من باز هم به خاطر احترام مادرم کوتاه آمدم و سکوت کردم. با ضربات چاقو تا یک قدمی مرگ پیش رفتم . چند روز از این ماجرا گذشت و من که
مولوی خونی ست که در شریان ما وجود دارد/ ایران را از خودم می دانم
خودتان می دانید. درست متوجه شدید. من قونیه رفتم و بالای مقبره حضرت رومی غزل خواندم. آنجا موزه ست و پلیس نظاره می کند که مثلا کاری نکنی، اما من نشستم و ذکر کردم و گفتم کاری با پلیس ها ندارم. بلند بلند غزل مولوی می خواندم چون آن مردی که آنجا خوابیده، خونی ست که در شریان من جریان دارد. من به ترک ها کاری ندارم که چه می گویند. وقتی هم به مقبره حضرت حافظ می روم، احساس هم خونی می کنم. آنجا هم کسی
عده ای جیگر ریسک کردن ندارند
است که در جشنواره فجر و یا جشنواره فیلم شهر شاهد اعتراض هایی از سوی شما بودیم که تند و تیز به نظر می رسید. گرچه ممکن است محق باشید اما فکر نمی کنید ممکن است این سوتفاهم ها به وجود بیاید که علی ملاقلی پور برای دیده شدن اثرش و یا اینکه زود تر در جایگاهی که زنده یاد پدر داشت قرار بگیرید؟ حتماً این سوتفاهم ها پیش می آید و از نوع نگاه ها هم مطلع هستم. همان شب بعد از جشنواره فیلم شهر دکتر رفتم
مهدی فخیم زاده دیگر فیلم مذهبی نمی سازد
توان چهره را نشان داد و بعضی می گویند نه. سنت هم چیز دیگری است؛ سنت در سینما این است که هیچ وقت چهره ی معصوم دیده نشود. در تنهاترین سردار هم همین گونه بود. امام حسن (ع) حضور نداشت و اطرافینان و شخصیت ها مدام می گفتند امام فرمود، امام گفت و... اما وقتی به ولایت عشق رسیدیم من به شورای تاریخ صدا و سیما گفتم نمی توانم درباره ی کسی فیلم بسازم که خودش هیچ حضور عینی ندارد و دائما بگویم امام رضا (ع)فرمود و
یک روایت متفاوت از ایران از دریچه دوربین عکاس مشهور آمریکایی+تصاویر
. این موضوع خیلی با اهمیت به نظر نمی رسه ولی خیلی با ارزش بود اون موقع برامون. اما از وقتی که من رشتمو عوض کردم، دیگه از من سوال نمی پرسه. اما من فکر میکنم اوضاع داره بهتر میشه.اخیرا من تو امتحان ورودی عکاسی دانشگاه، جزو 5 درصد بهترین نمرات بودم. وقتی به بابام گفتم، هیچ احساسی نشون نداد. اما روز بعد ازم خواست که آیا میخوام که باهاش برم خرید. این قضیه منو خیلی خوشحال کرد. چونکه فقط ما دونفریم. و
انتقاد پیشکسوت آبی ها از بازی دادن به فرهاد مجیدی
به گزارش مشرق ، حسن روشن درباره اینکه چرا دیروز در ورزشگاه آزادی حاضر نبود اظهار داشت: کسی از من دعوت نکرده بود که برای بازی ستارگان به ورزشگاه بروم. وی در خصوص اینکه از قبل اعلام شده بود که او هم قرار است روی نیمکت کنار علی پروین بنشیند گفت: روز اول با ما دو جلسه گذاشتند که در جلسه اول علی پروین چون حضور نداشت من هم نماندم و گفتم اگر او نباشد من هم نیستم. جلسه دوم تمرین در زمین
مسوول خرید دکل گم شده سکوت را شکست/ روایتی از بازار داغ دلالان نفتی در دوران تحریم
از جهت مدیریتی به شما بگویم که بارها نه فقط برای این مورد بلکه برای خیلی از موارد دیگر به ما می گفتند که روی دکل خیلی مته به خشخاش نگذارید. هر روز به علت نبود دکل ضررهای زیادی می کنیم، سریعا دکل را وارد کنید. حال اگر در این بین واسطه ای مبلغی را به عنوان سود خود طلب می کرد، خیلی بر سر این موضوع بحث نمی کردیم. همین که گزارش فنی آمد و تاییدیه این کار صادر شد، قبول کردیم که بعد از اینکه دکل با
تفکیک باغات در ارومیه نباید به توسعه شهری آسیب بزند
شده است آقای عطایی گفت با شناختی که از تو دارم و با مشورتی که با امام جمعه و بزرگان شهر انجام داده ام شما را بهترین فرد برای این کار می دانم و 9 خرداد 69 حکم شهرداری بنده به ثبت رسید. فروزان گفت: آقای عطایی به آقای صمدزاده شهردار ارومیه زنگ زدند و شهرداری بنده را به وی اطلاع دادند چون مسئولیت سخت است فردای آن روز مراسم تودیع معارفه گذاشته شد عصر آن روز علاوه بر اینکه آقای صمد زاده مرا به
بانویی که20روستایی کم سواد راحافظ قرآن کرد
تمامی قرآن را به خوبی حفظ کند ؛ و بعد خطاب به من گفت: عالی می خوانی . در روز اختتامیه و اعلام نتایج، همه منتظر بودند که من به عنوان نفر اول معرفی شوم و وقتی نفر اول را خواستند اعلام کنند تمام سالن یک صدا گفتند: ایران؛ ایران اما با کمال ناباوری با وجود نداشتن هیچ اشتباهی نه تنها به من رتبه اول ندادند بلکه به عنوان رتبه سوم این رقابت ها هم معرفی نشدم. فکر می کنم در آن سال
تقوا عامل موفقیت طلاب است/طلبه بی تقوا بازنده مسیر طلبگی است
این وادی مراقب خود نباشید شکست می خورید و اگر مراقب خود باشید موفق می شوی. نماینده مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: علم باتقوا برکت می آورد لذا اگر خطیب باشی خطیب موفقی می شوی، اگر امام جمعه باشی امام جمعه موفقی می شوی و اگر مولف باشی مولف موفقی می شوی. وی افزود: آیت الله حسن زاده آملی سالها در درسشان می گفتند کشیک خودتان، زبانتان و چشمانتان باشید. وی با اشاره به
ناگفته هایی از ستاد پشتیبانی جنگ در مدرسه قلعه
اولین ستاد با عنوان ستاد پشتیبانی جنگ در سطح شهرستان مسجد و حسینیه مدرسه قلعه تشکیل شد. مرحوم "سید حسن میرحسنی" متولد 1337 و کارمند سابق راه آهن بود. افتخار می کرد که دو شهید بزرگوار به نام های سید کاظم و سید حبیب ا... در راه خدا تقدیم نموده است و دائم می گفت: خدایا شاهد باش که من بچه هایم را در راه تو دادم. صلابت کلامش و استواری عقیده اش مثال زدنی است. گزیده خاطرات ایشان از زبان خودش
زیباکلام: عارف رئیس جمهور شده بود همین قدر دستاورد را هم نداشتیم
استراتژی ای عنوان شده است؟ پس از اظهارات بنده در این زمینه در فضای مجازی هجمه های گسترده ای علیه من صورت گرفت. خیلی ها گفتند آقای زیباکلام چرا شما به جای پیشرفت مرتب در حال عقب گرد هستید؟ ما سال76 یعنی18 سال پیش به آقای ناطق نوری گفتیم نه . حالا شما بعد از 18 سال می گویید که ما تازه برگردیم به ایشان رای بدهیم؟ حملات و انتقادات هم برای همین مساله بود؟ عرصه سیاست
جشن سالروز میلاد امام رضا (ع) در خارج از کشور برگزار شد
تابناک امامت و ولایت بر پا کرد. این مراسم که با حضور شخصیت های علمی، فرهنگی، دانشگاهی و دینی برگزار شدبود، با تلاوت قرآن کریم آغاز شد. در ابتدا حجه الاسلام قدسی طی سخنان خود گفت : حضرت امام رضا علیه السلام شب جمعه یازدهم ذی القعده در سال 148 هجری در مدینه طیّبه به دنیا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت خانمی بود به نام امّ البنین یا
بحثی مفصل درباره چرایی پذیرش ولایتعهدی مامون توسط امام رضا(ع)
در پذیرش ولایتعهدی و به خاطرِ پرهیز از مهلکه، نقل شده، همه در پاسخ به کسانی بوده که با اشاره به زهد و انزواطلبی امام علیه السلام، متعجّبانه، بر این کار اشکال کرده اند؛ و معلوم است که امام علیه السلام در آن ها، به فراخورِ حال پاسخ گفته اند. به عنوان مثال، آورده اند که ریّان بن صلت در مقام پرسش، به امام علیه السلام عرض کرد که : "شما با کمال زهد و پارسایی که اظهار می دارید، ولایتعهدی مأمون را پذیرفته
پشت صحنه زندگی - جعفر رشادتی*
2- پس از مدت ها از طریق یکی از بستگان برای انجام کار به مؤسسه ای غیر دولتی معرفی شدم. خیلی خوشحال بودم تا این که به ملاقات مدیر شرکت رفتم. گفتند برای اشتغال در مؤسسه باید چک تضمینی بدون تاریخ به ارزش 60 میلیون تومان به عنوان ضمانت بدهید. من که هاج و واج مانده بودم پرسیدم حالا چه کاری باید انجام دهم گفتند: معرفی محصولات مؤسسه در کوچه و خیابان... 3- از طریق روزنامه برای اشتغال به تایپ به محل آگهی
خاطرات اسارت احدی نژاد در می شود از اینجا هم فرار کرد؟
طور که پیاده می رفتم، دیدم آمبولانس، یک کم جلوتر ایستاده است. قدم هام را تند کردم و به آنها رسیدم. فهمیدم ماشین خراب شده است. راننده آمبولانس، بسیجی بود و اهل قزوین. هم شهری بودیم. اسمش عبدالقادر بود. ماشین را راه انداختند و مرا هم سوار کردند. یک کیلومتری که رفتیم، خوردیم به کمین کوموله ها. من و عبدالقادر اسیر شدیم و نفر سوم، شهید شد. کردها به ما گفتند: چند روز شما را نگه می داریم بعد آزاد می کنیم
ناطق به جای عارف سرلیست اصلاح طلبان شود
که می روم از استقبال دانشجویان واقعا حیرت می کنم. چه کسی به آنها گفته که آمفی تئاتر را پر کنند؟ به نظر شما اگر آنها از خودشان فکر و ایده و نظری نمی داشتند، می آمدند با این شور و نشاط از مناظره ها و سخنرانی ها استقبال کنند؟ این مطالب که برخی عنوان می کنند که اصلاح طلبان یا احزاب و گروه های سیاسی نباید در دانشگاه ها کار سیاسی کنند یا احزاب و تشکل سیاسی از دانشجویان بهره برداری سیاسی می
محرومین در مال ما حق دارند
؟ الحال حاجی منتظر شماست . گفتم : اشتباه شده است ، رفت . پسر حاجی آمد و گفت : پدرم منتظر شما است . گفتم : من با ایشان کاری ندارم ، بالاخره رفت . پس از ساعتی دیدم ، خود حاجی با عصا و حال مرض آمد و گفت : چرا صبح برگشتی ؟ حتما کاری داشتی ؟ بگو ببینم حاجت تو چیست ؟ من سخت منکر شدم و گفتم : اشتباه شده است ؟ خلاصه حاجی با قهر و غیظ برگشت . چند روز بعد هنگام ظهر در خانه
آرمان به نقل از سید حسن خمینی: شانه خالی نمی کنم
. روزنامه آرمان با نشر عنوان ستارگان جهان پر نورتر بودند، نوشت: روز گذشته تعدادی از ستارگان جهان در دیداری خیریه مقابل ستارگان کشورمان به میدان رفتند. این مسابقه که عواید حاصل از آن به بیماران ام اس تعلق می گرفت حدود 50 هزار تماشاگر را به ورزشگاه آزادی کشاند. بازیکنان نامدار سابق جهان روزهای پنجشنبه و جمعه وارد ایران شدند. درحالی که پنجشنبه شب گذشته ورود روبرتو کارلوس و میشل سالگادو با حواشی
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
/> مادر خانم پرس پزشکان اولیه را مقصر دانسته و می گوید که آن ها گفتند که نیسی هیچ نوع علائم حیاتی ندارد. او گفت: حتی روز بعد هم او را از تابوت خارج کردیم، رنگ پوستش عادی بود و بدنش بو نمی داد. او اصلا شبیه مرده ها نبود. وقتی گفتند دخترم زنده است، من خیلی خوشحال شدم و فکر می کردم بار دیگر دخترم را خواهم دید. ***باز هم دختری قربانی ساده لوحی شد! فردی که با انتشار تصاویر خصوصی و
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
؛ یک روز به من گفت عکس العملت برای شهادتم چیه؟ دراز کشید و چفیه روی سرش گذاشت و گفت فرض کن من شهید شدم تو چه کار می کنی؟ گفتم محمد، عزیزم شهادتت مبارک! انگار به او الهام شده بود که شهید می شود. بعد از شهادتش که بالای سر پیکرش رفتم گفتم محمد، عزیزم شهادتت مبارک! یاد آن خاطره افتادم که مرا برای شهادتش آماده می کرد. قبل از اینکه عملیات برود ناراحت بودم و به شوخی می گفتم برو شهید شو. یکبار هم
دنیای زنان سیاستمدار ایرانی/ تصاویر
ها و باج خواهی هایی که گاهی متاسفانه وجود دارد. همچنین خانم ها صریح و روشن ترند و بدون این که بخواهند منافع شخصی خود را در نظر بگیرند به دفاع از امور می پردازند و این که گفته می شود خانم ها محافظه کارترند را قبول ندارم. خانم ها اگر به چیزی اعتقاد داشته باشند خیلی صریح و روشن و بدون هیچ گونه محافظه کاری و ریاکاری از آن دفاع می کنند و پای آن هم می ایستند. سیاست بازی در آقایان