سایر منابع:
سایر خبرها
الیاس نادران: در توافق ژنو بیش از حد اعتماد ایجاد کردیم
به گزارش پارس به نقل از فارس، الیاس نادران دوشنبه شب در جشن دهه انقلاب که در مسجد چهارمردان برگزار شد اظهار کرد: شکستن هلال شیعی در منطقه یکی از نقشه های دشمنان بوده و هست ولی به لطف الهی این نقشه آنها هیچگاه عملی نخواهد شد. وی افزود: رژیم صهیونیستی در نبرد شش روزه، سرزمین های زیادی را از کشورهای عربی تصرف کرد ولی بعد از گذشت 40 سال با وجود همه کمک های تسلیحاتی و پیشرفت های نظامی، از
خاطرات غرضی از پیش و پس از انقلاب: رفتم اوپک دعوا راه انداختم که تولید 24 میلیون بشکه نفت زیاد است
چه کسی است و گفتم که چرا همه نمازها را می روی؟ گفت هر کسی که طلبه بیشتری در نماز پشت سر آن جمع می شوند آن مرجع تقلید آینده است که ما آن روز خانه حاجاقا روح الله هم رفتیم. سال 1340 خیلی سال زیبا و پر تحرک و پر توانی بود، وقتی وارد دانشگاه شدم دعوای بین جبهه ملی و شاه از یک طرف و امینی و شاه از طرف دیگر خیلی مفصل و زیبا بود و دهه 30 نطفه دهه 40 بود و دهه 40 انبساط سیاسی جامعه بود که در دهه 50 به
مرد می خواهد که بتواند صفت رذیله را زیر پا بگذارد
زرنگ بودند، صبح نزد کعب بن سور آمدند و هنوز در سجاده اش نشسته بود. نماز شبش را خوانده بود و راز و نیازها را کرده بود و تعقیبات اول آفتاب و قرآن را خوانده بود و تا بعد از آفتاب هنوز در سجاده اش نشسته بود. پیشنهاد خودشان را گفتند و این خیلی عصبانی شد و گفت مگر می شود با امیرالمؤمنینی که سیصد آیه دربارۀ او نازل شده، جنگید!؟ مگر می شود با آن همه سفارش ها دربارۀ امیرالمؤمنین از نظر قرآن و اخبار و سفارش
خاطرات چهره ها از روزهای پرهیجان انقلاب
مستقر کرده بودیم و بچه هایی که تیراندازی با آن را بلد بودند به نوبت پشت آن می نشستند. تعداد زیادی هم سه راهی درست کرده بودند که با اجازه صاحبخانه ها در پشت بام خانه های بلند خیابان ایران قرار داده بودیم تا اگر تانک ها حمله کردند سه راهی را بر سرشان بریزند. هر سربازی که فرار می کرد می آمد آنجا. به مردم اعلام کرده بودیم هر کس کت و شلوار اضافی دارد بیاورد مدرسه. کت و شلوار را تن سرباز فراری ها می کردیم
چرا وزیر ارشاد با هنر مبارزه نمی کند؟
آیدین سیارسریع در ویژه نامه طنز روزنامه قانون به موضوعات اخیر مطرح شده درباره موسیقی و وزارت ارشاد پرداخته که در ادامه می خوانید. اول نگاهی داریم به سیر تحول و تطور یک درخواست: پریروز صبح: بیست نماینده خواستار اعلام اسامی نامزدهای مجلس هشتم شدند که از رحیمی پول گرفته اند. پریروز ظهر: بیست نماینده فوق در حالی که کت های خود را از تن درآورده بودند، گفتند: اصلا اون 170 نفر
امان از دست این قمی ها!/گفتگوی خواندنی با "مرگ بر شاه" قمی!+عکس
مبارزان بتوانند از طریق پشت بام ها فرار کنند. ثامن : آیا مبارزات شما مسلحانه بود؟ الماسی : نه اما وقتی کشتار مردم توسط رژیم زیاد شد از امام تقاضا کردیم اجازه بدهد که مسلح شویم اما امام فرمود تا می توانید آگاه سازی کنید به ارتش به مردم به کسبه فقط با آگاهی می توان موفق بود، همان طور که خود ایشان بیانیه دادند ارتشی ها از پادگان ها فرار کنند به همین دلیل مردم به واسطه شعارهای
وجود سردار حاج قاسم سلیمانی در راهپیمایی قدرتمان را چند برابر کرد
شرکت نموده و گوش به فرمان روح الله هم در شهر ها در صحنه حمله دانشگاه تهران یعنی 13 ابان حضورداشت و آن روز کتک زیاد خورده بود بعد از فرار دوباره در همه درگیری ها شرکت داشت پیوسته کفن می پوشید جلو راهپیمایی ها شعارش این بود “تا خون در رگ ما خمینی رهبر ما ست، استقلال ازادی جمهوری اسلامی ” یکی از خاطرات سال 58 تسخیر لانه جاسوسی بود که برادرم هم جزء دانشجویان خط امام در تصرف جاسوس خانه آمریکا
پایان رومئو و ژولیتِ نظام آباد، ماجرای عشق مرگبار
. وقتی این پیامک را دیدم بلافاصله آن را پاک کردم. ولی باز نگران شدم و به دامادم زنگ زدم و گفتم که به خانه آنها برود. ولی متاسفانه دامادم دیر به خانه آنها رسید. مطمئن هستم که بهنام اول دخترم را کشته بعد هم خودش را کشته است. خودکشی قوی ترین فرضیه بعد از اظهارات این زن، کارآگاهان جنایی اسلحه ای را در خانه پیدا کردند. در حال حاضر نیز تحقیقات در این رابطه که این ماجرا خودکشی است یا قتل، از سوی کارآگاهان
تجارت نامه نویسی در سفر استانی روحانی
ضامن خواستند و اصلا بی خیالش شدم. پرسیدم که قابل انتقاله؟ گفتند نه. همون دوره اول بود که موقع نوشتن نامه دیدم خیلی مردم دورم جمع شدن. همون جا زود رفتم کاغذ و قلم خریدم و فکر می کنم بابت هر نامه 500 تومن گرفتم .مدارک چی می خواستند که بی خیال وام شدی؟اجاره نامه می خواستند. استعلام حساب بانکی می خواستند که باید تا حالا هیچ تاخیری در حساب و بدهی به بانکی نداشته باشم. کلی سنگ جلوی پام انداختن که گفتم
داستان تاسف انگیز یک شهروند از انحرافات رمالی به نام "عباس غ" ، آقای "م" و خانم پانته آ ...
حرف زد و معلوم شد که ایشان و پدرشان و شرکتشان همه کاره این پروژه هستند ! من برای زیارت امام رضا (ع) عازم مشهد بودم و گفتم چشم، حتما بروم مشهد و بیایم ، ببینیم چه می شود که آقای "م" گفت رازش را نمی دانم ولی تو داری خاص میشوی ،چون ماهم با آقا عباس غ فردا عازم مشهدیم . واقعا من سردم شده بود و مانده بودم چه بگویم ؟ خلاصه دو روز بعد در صحن انقلاب آقا عباس غ و " م " و خانم پانته آ
روایت حسینیان از کتابی که پس از انتشار جمع آوری شد
آقای ازگلی بود. کسی بچه اش دستگیرشده بود آمده بود دفتر، خیلی از آقای بهشتی بد می گفت و با صدای بلند توهین می کرد. آقای ازگلی ایشان را پیش آقای بهشتی فرستادند. این خانم چنان تحت تأثیر آقای بهشتی قرارگرفته بودند که وقتی برگشتند از همه کسانی که آنجا بودند عذرخواهی کردند و گفتند به آقای بهشتی ظلم کردند، نمی دانستند که این انسان چقدر بزرگوار است. یادم هست سران حزب توده از آقای بهشتی وقت گرفته
بقایی: با احمدی نژاد و مشایی به اتهامات می خندیم!
همچنان از امام هم تقلید کنید. بعد از مقطعی گفتند شما الان می توانید از رهبری هم تقلید کنید. ببینید! همین که گفتم مرجع تقلیدم مقام معظم رهبری است را خیلی ها ممکن است بگویند الکی می گوید. این یک مساله شخصی است اما چون پرسیدید، گفتم. نمی خواهم برای کسی جار بزنم. * خدا وکیلی در اطرافیان آقای رییس جمهور فقط کار است و کار و کار. اگر کار، کار و کار نوعی انحراف است بحثش جداست. * من اصلا نمی دانم جریان انحرافی چیست. واقعا سوال من این است که جریان انحرافی یعنی چه؟ تعریف این جریان چیست و کجاست ...
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/8
می بینم بیشتر دوستش دارم. مصفا درباره ساخت این فیلم گفت: بعد از مدت ها که در تلاش بودیم این فیلم را بسازیم، نهایتا خوشحالم که مردم کار را دوست داشتند. او درباره سکانسی که روی سرش ایستاده گفت: سال ها قبل در فیلم پری آقای مهرجویی از من خواستند این حرکت را یاد بگیرم و من همانطور که در یکی از دیالوگ های فیلم هم گفتم، پس از سال ها دوباره تمرین کردم تا روی سرم بایستم.
وقتی فهمیدیم نمی توانیم صاحب فرزند شویم چه کنیم؟
هم می تواند. الان آن شخص دو قلو دارد. یک چیزی هم آقای دکتر اسماعیلی برای من نقل کردند که خیلی قشنگ بود و می گفت من در مسجد جامع ایستاده بودم، حاج آقا استخاره می گرفت، یکی آمد و گفت استخاره می خواهم و حاج آقا گفت بعدی و آن بنده خدا به یک گوشه رفت و دوباره بعد از چند نفر آمد و گفت من استخاره می خواهم و دوباره ایشان گفتند بعدی و وقتی تمام شد حاج آقا نعلین ها را برداشتندکه ازپله بالا بیایند. تا پایش را
آن زمان از قول امام دروغ می ساختند نه این که خودشان دروغ بگویند! حالا هم گاهی از قول آقا دروغ می سازند
شان پانزده نفر یا ده نفرشان رسما اعلام شود که رژیم یا می گیردشان یا شهیدشان می کند و به قول خودشان می گفتند این می شود آن اعتبار بانکی! لذا این نفرات بعدی مجموعه را اداره کنند. ایشان خودش را در ردیف اول گذاشته بود و من را گذاشته بود ردیف دوم. که من یک بحث طولانی با ایشان کردم و با هم اختلاف مان شد. من گفتم آقای بهشتی یعنی چه؟ شما برو ردیف دوم. ایشان گفت نه الان موقعش است! من باید آن جا
آقای رییس جمهور آمریکا را مؤدب معرفی نکند
خود خدا تربیت می کند این استاد اخلاق حوزه علمیه ادامه داد: این آیه شباهت عجیبی به زندگی امام خمینی(ره) دارد که خود خدا چنین بزرگانی را تربیت می کند، بزرگان دین ما هم چنین بوده اند و از کودکی خود خدا بالا سرشان بوده است. نماینده ولی فقیه در دانشگاه قزوین ابراز داشت: هرکس زندگی امام خمینی(ره) را می دید به سمت حوزه کشیده می شد و محبت امام(ره) در دلهایشان نفوذ می کرد.
روحانیت و انقلاب اسلامی ایران در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی
تواند در نقشی که روحانیت در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب ایفا کرد، و کارایی امام و روحانیت انقلابی تردید جدّی روا دارد. * به نظر شما آیا می توان نقش روحانیت در دوران سازندگی، توسعه و پیشرفت را هم مثل مقاطع قبلی موفقیت آمیز دانست؟ در واقغ مهم ترین مقطع حیات روحانیت شیعه در عصر حاضر، همین دوران طولانی سازندگی، توسعه و پیشرفت کشوراست. در دورانی که همه کشورها به نوعی در رقابتی تنگاتنگ بسر
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
. گفتم وضع کسب و کارم را چه کار کنم؟ گفتند: نمایشگاهت را بفروش و برو پنیر، شیر، نوشابه ، ماست، یا یک چنین چیزی تولید کن و به این نظام خدمت کن و بقیۀ عمرت را هم کار تولیدی انجام بده ، ما نیز نمایشگاه را ششصد هزار تومان فروختیم که الان، به چندین برابر این قیمت، آن جا را می خرند و بعد، همان طور که ایشان گفتند، وارد کار تولیدی شدیم. ما یک واحد کرایه ظروف هم داشتیم. یک روز ایشان آمدند انبارمان را
ناگفته های خواندنی دکتر حسین مظفر از دوران اصلاحات/ بخش دوم
می کردیم؟ بعد از این سخنرانی ، در کابینه به شما حمله نشد؟ مظفر: چرا، یکی شان آمد و خیلی بد حرف زد. گفت یا شما علی را نمی شناسی یا آقا را نمی شناسی که این حرف ها را می زنی. خیلی تند شدم و گفتم: شماها هستید که این قدر لوده و بدبخت و از افتخاراتی که در گذشته داشتید پشیمان شده اید. همه ما سنگ ولایت فقیه را به سینه می زدیم. حالا چه شده؟ امام که تا ابد زنده نمی ماند. امام یگانه و فرزانه دوران
مردی درغبار
میخوای بری اواز؟/ واسه عکاسی و تفریح/ ها حِواست باشه کاکا، ایجا دزد زیاده ها! ساعت یازده ظهر وارد اهواز شدم و یک ماشین گرفتم، / بره چی اومدی اهواز؟/ اومدم واسه عکاسی/ ها فک کِردُم تونم برا نمایشگاه ماشین اومدی، مگه حالا هتل گیرت میاد؟ همه هتلارو عراقیا گرفتن، حواست باشه بیرون میری دزد نزنتت، ایجا دزد زیاده/ بعد از سه ساعت گشتن توی هتل های اهواز، نا امید شدم و به راننده گفتم برویم
آقا، پیشاپیش جمعیت بودند
. من و آقا، دو تایی دویدیم. آقا گفتند: فلانی! بدو که اگر این سید یک طوری اش بشود، بعد دیگر نمی شود جمعش کرد. دست همدیگر را گرفتیم و به سرعت به طرف در بیمارستان دویدیم. من یک بلندگو دستم بود. آقا گفتند: فلانی! بلندگو را بده. من بلندگو را به دست ایشان دادم و دست آقا را با فشار گرفتم. آقا روی کاپوت ماشین رفتند و روی سقف نشستند. ماشین پیکان بود. جمعیت فراوانی هم پشت این ماشین و دور و برش بودند. آقا با
بازرگان به امام گفت: اسلام به بن بست می رسد؛ امام گفت: شما به بن بست می رسید
او کرد و گفت: چه خریدی؟ گفت:سبزی. چقدر خریدی؟ گفت:حدود یک کیلو. گفتند: مگر نمی دانی ما دو - سه نفر هستیم و نیم کیلو سبزی برای ما کافی است، چرا اضافه می گیری؟ شما به اندازه ای که لازم داریم بگیرید، همین الان هم نصفش کن و به دفتر بده تا مصرف کنند و بقیه را داخل ببر. یا مثلا دست و پای امام مثل همه ماها ترک می خورد و زخم می شد یا به خاطر دردی که داشتند، پای شان را چرب می کردند. امام وقتی می
بهمن 57، قصه ای نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
خاطرم هست صدای شکنجه ها و آزار و و اذیت هم سلولی هایم، که الان هم بعد از گذشت آن همه سال با یادآوری آن روزها حالم بد می شود. این پدر شهید اضافه می کند: وقتی از زندان آزاد شدم تازه آغاز دردسرهایم بود، پنج سال که ممنوع الخروج از کشور بودم، همیشه دو نفر ساواک از جلو و دو نفر ساواک از پشت سر زیر نظرم داشتند و هر جا که می رفتم مراقبم بودند، مردم به خاطر این دستگیری محتاط شده بودند و زیاد با
فتوای امام را از آقا گرفتم
همه بچه ها دارند می گویند عیب ندارد، عیب ندارد و نمی شد ما یک نفر بگوئیم عیب دارد! خلاصه همه پول هایشان را ریختند به این حساب. یک ماه بعد گفتیم باید شهردار عوض شود و ما می خواهیم خانم خیّر را بگذاریم به عنوان شهردار، گفتند: نه نمی شود. شما تعدادتان کم است. شهردار باید از خودمان باشد. گفتیم پس باید مانده حساب بانک را به ما بدهید. گفتند: حالا که در مانده حساب چیزی نداریم، چون برای آن فرد شیر خریدیم و
عکاس عکس گرفت، رژیم پهلوی سرنگون شد
نداری عکس بگیری! گفتم که بگذارید بدون اینکه چهره ای از کسی معلوم باشد عکس بگیرم و گرنه اگر این سند نباشد چگونه می خواهید ثابت کنید که این جا چه گذشته است. بالاخره قبول کردند و مرا تحویل دو نظامی دادند تا اگر کسی رو به دوربین کرد این دو نگذارند که من عکس بگیرم و... چون هنوز دولت بختیار سر کار بود، نگران بودند که شناسایی شوند و دولت مجازاتشان کند. عکس را گرفتم و تا خود روزنامه دویدم و عکس در صفحه اول
غذا خوردن خود را با آداب اسلامی تطبیق دهیم
ات را از غذا پُر نکن ! و محلی از آن را برای آب و محلی را برای نفس کشیدنت بگذار. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که می فرماید: چون سفره انداخته می شود، فرشتگان بر دور آن حلقه می زنند، اگر بنده بسم اللّه گفت فرشتگان می گویند: خدا برکت بر شما وغذایتان بفرستد و به شیطان می گویند: ای فاسق ! بیرون برو که تو بر این ها تسلطی نداری ! و هنگامی که بعد از غذا الحمدللّه گفت ، ملائکه گویند: اینان
بچه طهران
، ... باختم. در حرف زدن معمولی هم اصرار زیاد به ترخیم کلمات و انداختن بعضی از حروف و تبدیل بعضی دیگر داشتند. دیوار را دیفال و اقوام را اقوون و در این اواخر اتومبیل را هُتل مبین می گفتند. هیچ داشی کلمه از را کامل ادا نمی کرد و حرف الف را با مشدد کردن حرف اول کلمه بعدی به آن می چسباند و به کار می برد. یک روز دو نفر مشدی گرم مفاوضه بودند، گویا صحبت از سرعت سیر کسی بود، من به اینجای صحبت رسیدم، اولی با استفهام
ناگفته های نشست حامیان احمدی نژاد
صورتجلسه نداری؟ رئیس جمهور درباره هجمه ها به اطرافیان خود گفت: اینها برنامه ریزی داشتند که در گام اول مشایی، سپس رحیمی بعد بقایی و بعد هم ثمره مظلوم را تخریب کنند. گفتند یک استاد گفته تو طلسم محبت شده ای، گفتم چرا همان استاد طلسم را نمی شکند؟ احمدی نژاد با بیان اینکه بنده خدا گفت باید رحیمی را بردارید چون من می گویم، گفت: به ایشان گفتم شما که باشید که می گویید باید بردارم؟! من پای حق تا
بسیاری از وقایع والفجر 8 تاکنون بازگو نشده/ از خدا خواستم شهید شوم و اگر زنده ماندم، روایتگر دفاع مقدس ...
بیاورند؟ که بعدش من و مسیح رفتیم برای کمک و دبه های 20 لیتری را پر و خالی می کردیم. بعد ازآن نیز گفتند که یک بیمارستانی است که پراز داروست و باید تخلیه شود و ما دوسه نفر را می خواهیم. رفتیم و داروها را وارد ماشین کردیم و زمانی که سوار ماشین شدیم احساس کردم پشه ها به سرعت از کنار گوش و صورتم عبور می کنند. وقتی به مسیح گفتم که اینجا چه قدر پشه دارد! خندید و گفت که حمید پشه نیستند، گلوله است که دارد
روایتی از زندگی مادر شهیدی که کارنامه اش از کارهای خیر پر است
نتیجه ها آمده بود همه خوشحال بودند. خانواده عروسم در ملایر زندگی می کنند، می خواستند بعد از یک سال بروند به آنها سر بزنند. قبل از سفر آمدند خداحافظی. گفتند مادر کاری نداری؟ گفتم نه مادر جان. در پناه خدا. خبر نداشتم این دیدار آخر است؛ دارند بار سفر می بندند که بروند پیش خدا. یک پنجشنبه گرم بود، شانزدهم مرداد 93 که عبدالرسول، معصومه، قاسم و سهیل راهی شدند. یک کاسه آب پشت سرشان خالی شد روی