سایر منابع:
سایر خبرها
جدال همیشگی جلال آل احمد با دوگانگی
کند برای چاپ. دانشور از آن سفر به اختصار یاد کرده و نشان داده که جلال با چه مهارتی بحث را به سمت طلب آشنایی برده بود. او در مقاله کوتاه شوهر من جلال می نویسد: جلال و من همدیگر را در سفری از شیراز به تهران در بهار سال 1327 یافتیم و با وجودی که در همان برخورد اول درباره وجود معادن لب لعل و کان حسن شیراز، در زمان ما شک کرد و گفت که تمام اینگونه معادن در زمان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است
زندگی دردناک مادر و دختر سرطانی در زیر زمین
آنقدر گران است که با توجه به شرایط مالی نمی توانم آن را برای مادرم تهیه کنم. طاهره در حالی که اشک می ریزد، نگاهش را به مادرش می دوزد و اضافه می کند: "مادرم است" و نمی توانم ببینم که درد می کشد، او را خیلی دوست دارم تو را خدا کمکش کنید! اما این تنها بخشی از مشکلات این خانواده دو نفره است چرا که طاهره خود هم از بیماری سرطان رنج می برد. اگر چه در ابتدا مایل نبود در
استقلالی هستم ولی رحمتی زنگ زد و گفت در نفت بمان / فقط در حمام موهایم را فشنی درست می کنم
خیلی جوانی تیمت در آسیا است و ... همین صحبت ها باعث شد بمانم. * الآن کجا زندگی می کنی؟ - شهر قدس بودم الان به تهرانسر آمدم. * اولین درآمدت از فوتبال چقدر بود؟ - درآمد سال اول من 800 هزار تومان بود که هفتصد هزار تومانش را برای پدر و مادرم فرستادم تا داخل زمینشان یک اتاق بسازند. الآن هم خوشبختانه پول جمع کردم برایشان خانه ساختم. من در شهر خودم چند زندانی را آزاد کردم
بزک دوزک های عروس در بین پسران کرجی
سالگی که شخصیت مردانه یک پسر شکل می گیرد ، پدر حضوری لازم را نداشته باشد و کودک فقط با مادر خود ارتباط دارد که همین مسئله به صورت ناخودآگاه در خلق و خوی او تاثیر می گذارد. پیرایشگر دیگری نیز در این خصوص عقیده دارد: برخی از پسران سوای شب دامادی به آرایش نمودن صورت علاقه نشان میدهند و برای رفتن به مهمانی های عادی هم پس از اصلاح و شستشوی سر و صورت ، تقاضای استفاده از انواع کرم پودرها و
جنایت و مکافات
، در لباس و کلاه فارغ التحصیلی نمادین و کارنامه به دست، اشک به چشم و خون به دل می آورد. متهم به قتل در حال خماری، درباره خود می گوید: معتاد به مرفین و کارتن خوابم. تاکنون پنج بار به اتهام مواد مخدر و نزاع دستگیر شده ام. برادرم هم که چند بچه بزرگ دارد، کارتن خواب است. آن روز صدای پیرمرد خوش سیمایی را شنیدم که گفت عجله کن، چاقو را بردار و به خیابان برو! در کوچه پسری را دیدم که شبیه بچگی های خودم بود
سارق: به گوشی و لباس مارک دار علاقه دارم!
به گزارش خبرنگار ما، رسیدگی به این پرونده با شکایت مرد میانسالی از پسر مبل فروشی به اتهام ربودن دختر 16 ساله اش به جریان افتاد. شاکی گفت: چند سالی است از همسرم جدا شده ام و با تنها دخترم ساناز و مادرم سالخورده ام در شرق تهران زندگی می کنم. چند روز قبل به مسافرت رفته بودم که مادرم به من خبر داد، دخترم گم شده است. وقتی به تهران آمدم و در این باره تحقیق کردم، فهمیدم دخترم به تحریک پسری مبل فروش به
کالین فرث، بازیگری که از موفقیت می ترسد
/> این متن پر از سکوت بود و سکوت می تواند مثل یک شکنجه باشد. زخمی ات کند. و در عین حال می تواند محافظتت کند. ازش می ترسیدم اما قبولش کردم. شاید خودم را انداختم توش که ترسم تمام شود . شجاعتی که فروتنانه توصیف شده است و شاید واقع گرایانه. فرث در مصاحبه ای در جواب این سوال که آیا فکر می کند جذاب است گفته نمی دانم. مثل این که چیزی دارم که آدم ها از آن خوششان می آید اما به هر حال چیزی
اولین زوج بانکدار ایرانی
نینجامید که در پی بالا گرفتن اختلافات میان او و وزارت خارجه، در سال 1331 از مقام سفارت برکنار شد. ابتهاج آن زمان چهره ای شناخته شده بود، آنچنان که پس از برکناری از سفارت از سوی صندوق بین المللی پول دعوت به کار شد و ابتدا به عنوان مشاور رئیس صندوق و سپس به عنوان مدیر بخش خاورمیانه این نهاد بین المللی مشغول به کار شد. ارتباطات او در دوران حضور در صندوق بین المللی پول بعدها که سکان برنامه ریزی کشور
قد کوتاه و بخت بلند
بر زندگی اوست. هیچوقت فکر نمی کردم فردی وارد زندگی من بشود که به اندازه پدر و مادرم او را دوست داشته باشم اما اکنون عاشقانه او را دوست دارم. ** مادرم موافق عضویت در انجمن بود وی می افزاید: وقتی قرار شد برای عضویت در انجمن کوتاه قامتان بلند همت از زادگاهم سوادکوه به تهران سفر کنم، پدرم مخالفت کرد زیرا معتقد بود حضورم در این انجمن، باعث اذیت و آزارم می شود در حالیکه مادر می گفت، وقتی در انجمن افرادی
سقوط لطیفی با معجونی کلیشه ای!
روسری های رنگی به سر می کند و حتی کیف کوله پشتی می اندازد. گذشته شخصیت: از بچگی خارج از ایران زندگی کرده. تمام کشورهای آمریکایی و اروپایی را گشته و کنار دوست و آشنا و فامیل گذرانده. هیچ تعریفی از ایران نداشته و از این جهت بلد است فارسی صحبت کند که پدر و مادر و فامیل هایش آنجا به این زبان با هم حرف می زنده اند. از اعتقادات کم می داند و کلا معنا و مفهوم غیرت و سر به زیر بودن را هم متوجه
اعتراف وحشتناک قاتل 17 ساله (+عکس)
چطور چاقو را از دستش گرفتم و به سمتش بردم تا فرار کنم؛ خیلی ترسیده بودم، گیج بودم، متوجه نبودم که دارم چه کار می کنم؛ چند ضربه چاقو به سمت مقتول پرتاب کردم اما نفهمیدم که چاقو چطور وارد بدنش شد؛ فقط می خواستم فرار کنم که دیدم محمدرضا افتاد روی زمین، در آن موقع بود متوجه شدم که چه کار کردم. متهم افزود: مانده بودم که چه کار کنم، سر و صورت و تمامی لباس هایم خون آلود شده بود البته نه خون
گزارش "کافه سینما" از پست های بی پرده مجری سابق تلویزیون از زندگی گذشته اش،از تولد تا خانه نشینی بی ...
بخوانید و بیخیال سیگار تو عکس بشوید.. من نه معصومم و نه یه رایانه.. من "پوریا تابان" یک انسانم یعنی از لحاظ کالبد وجودی، البته ادعای انسانیت ندارم، بهتر است بگویم آدم هستم، راستش ادعای آدمیت هم ندارم. اصلا" من یک موجود دو پایم که دوست دارد اشتباه کنم، آهای آدمهای دوروبرم با شما هستم.. من احساس دارم.. روح دارم.. روان دارم.. آدم آهنی نیستم.. در ادامه
چاقویی که زندگی دو جوان را تباه کرد
رفتن یکی از آن دو دوست تمام شد. بهروز 20 ساله است. صورتی بور و چشمانی به رنگ قهوه ای روشن دارد که سنش را کمتر نشان می دهد. وقتی دستبند دو دستش را به هم قفل کرده بود 15 سال و یکی دو ماه بیشتر نداشت. وقتی این اتفاق نیفتاده بود درس خواندنش تعریفی نداشت و حالا در زندان برای آنکه همه گذشته را فراموش کند وقتش را با درس خواندن سپری کرده و امسال دیپلم در رشته رایانه اخذ می کند، اما می گوید: شاید
ویژگی های بهترین مرد دنیا
؛ البته آنها به دنبال کسی می گردند که بتواند پیری بدون استرسی را برای شان بسازد و به همین دلیل به درآمد بالا و وضعیت اقتصادی آقای خواستگار توجه زیادی می کنند. خانم های 50 ساله دیگر دنبال یک مرد بزرگ تر نیستند بلکه ترجیح می دهند شوهرشان چند سالی هم از خودشان جوان تر باشد. حساس باشی عاشقت می شم مردهای رمانتیک از نظر اغلب خانم ها قابل ستایش و دوست داشتنی هستند. نظرسنجی گفته شده، نشان
گره هایی که با طرح دولت الکترونیک گشوده می شود
هستیم. مثلاً در شبکه ثابت مخابرات، تجهیزات ما مبتنی بر voice است نه آی پی که محدودیت ما اینجاست و باید به توسعه آن کمک کنیم. از سوی دیگر گلایه ها بیشتر روی قیمت است و شرکت های خصوصی می گویند بهای پهنای باند از لب مرز تا زمانی که به دست ما برسد، چند برابر می شود. البته ما معتقدیم با وجود مجموعه اقداماتی که انجام می شود و هزینه کارهایی همچون کنترل کیفیت هنوز هم می توان
وقتی "خبرنگار خبرگزاری مهر" معتاد می شود ! + تصاویر
توهین شد. حکایت پارک معتادان اما در میان صد ها معتادی که در حال کشیدن مخدر شیشه بودند برخی چهره ها قابل تامل بود. کودکانی که مجبور بودند کنار پدر یا مادر در پارک بمانند؛ رفتگر پیر که برایش دود می کردند و رانندگان تاکسی که با سختی می خواستند در ایستگاه پارک توقف کنند. ضرب و شتم و فرار از معرکه ... به گزارش خبرنگار مهر ، اگر می دانستند خبرنگار هستی یا
سلاخی انسان ها در کشتارگاهی که قصابانش عوض می شوند
/> دو گروه تندرو درگیر نبردی بیرحمانه بر سر قدرت هستند. در ماه جولای، جنگجویان متحد القاعده، داعشیها را از شهر درنا بیرون راندند، اما داعشیها در پی بازگشت هستند. در این گزارش ویژه، 22 برگ از خاطرات فرح شنیب را می خوانید. این خاطرات سرشار از احساس ترس و تسلیم هستند. اما در عین حال شهوت زندگی و شوق به مقاومت را نیز نشان می دهند. یکشنبه، 8 مارس، 2015 جمعیت زیادی جلوی در
علی زندوکیلی؛ اهل خاطره بازی است
اتاقم می آمد و شاهد تمرین کردن من بود. کمتر پدری است که آن وقت بیدار شود و به تمرین پسرش گوش دهد. با این حجم از علاقه پدر و خانواده تان وقتی موضوع آمدن تان به تهران را مطرح کردید آنها چه عکس العملی را نشان دادند؟ آن زمان 14 سالم بود. وقتی موضوع را با مادرم مطرح کردم او با تعجب توام با اطمینان گفت: محال است که پدرت با این تصمیم موافقت کند. خودت می دانی که چقدر روی تو حساس است. اما
خودروهای میلیاردی زیرپای جوانان 20ساله
روز را در جیبم می گذارند. در پاسخ این سوالم که اگر روزی پدر و مادر و خانواده پول به تو ندهند آیا توانایی گذران زندگی ات را داری؟ می گوید: قبل از رفتن به سربازی یک ماه که دوستانم سفر اروپایی بودند و تنها بودم، تصمیم گرفتم در یک صرافی مشغول به کار شوم، حقوقش برایم مهم نبود و برای گذران روزم به آنجا رفتم. آخر ماه 800 هزار تومان که خرج حداکثر دو روز من بود به عنوان دست مزد گرفتم خاطره خوبی
سید یونس اردبیلی؛ پرچمدار مبارزه با اختناق و کشف حجاب
/> صدرالاشراف نوشته است: زمانی فقیران مشهد حتی قدرت خرید نان نداشتند لذا در مسجد گوهرشاد مجلسی برای گرفتن اعانه از متموّلین منعقد گردید و بعد از بیاناتی، آیت الله سید یونس اردبیلی و میرزا احمد کفایی کاغذ و قلم بدست گرفته و از حاضرین طلب کمک نمودند و در آن مجلس به پول آن زمان حدود سی و پنج هزار تومان جمع آوری کردند. چون در آن ایام برنج زیاد بود و قیمت مناسبی داشت در چند محل شهر دم پخت برنج با
افول کتابخوانی در روسیه به دلیل پریشان احوالی بشر امروز است
بخوانید یا کتاب کاغذی؟ هرکدام محاسن خود را دارد. شما دچار نوعی پریشانی می شوید که باید چه کاری را انجام دهید. از طرف دیگر وقتی تعداد داده ها زیاد می شود به همان مقدار تعداد انحرافات در داده ها نیز زیاد می شود. حرف های بی سند و مدرک هم زیاد می شود. همین امروز یک عکسی چاپ می کنند که این عکس برای امیرکبیر است و یک جمله از امیرکبیر می زنند که به ناصرالدین شاه مطلبی را نوشته است و چند روز بعد می
سفر احمدی نژاد به عسلویه زندگی راننده تریلی را تباه کرد!
پایگاه خبری تحلیلی تازه (tazehnews.com) : به گزارش تازه نیوز به نقل از روزنامه بهار ، شکایت هفت ساله یک مرد برای دریافت خسارت تریلی تخریب شده اش به دست تیم همراه رییس جمهوری دولت نهم، هنوز به نتیجه ای نرسیده است. تریلی این مرد در دو سفر رییس جمهوری سابق به عسلویه با تصور این که حامل بمب است کاملا از بین رفته است. بیماری ناگهانی پدر تابستان سال 85 بود که رییس جمهوری وقت راهی
اعترافات بازیگر مرد به ارتباط های نامشروع/در پشت پرده سینمای قبل از انقلاب چه می گذشت؟
عقب یک ماشین و یک نفر راننده با لباس شخصی جلو نشسته اند. راننده دوان دوان آمد و کت خود را کنار زد و من کارتش را دیدم. ساواکی بود. سرهنگی هم که در ماشین نشسته بود، اسمش حجازی بود. این دو سرهنگ قرار بود به دستور تشریفات دربار کاری را انجام بدهند. یادم هست سپهبد امیرقاسمی مدیر تشریفات بود. پدر علیرضا امیرقاسمی که مدیر یکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان خارج کشور است؟ بله و یا پدر
مادربزرگ سینمای ایران:به لطف پسرم زنده هستم!
پیشنهادهای دیگری که داشتم بسیار رقم کمی بود اما چون فیلمنامه را دوست داشتم به این چیزها اصلا فکر نمی کردم. پدرم ما را طوری تربیت کرد که وابسته به پول نباشیم و خودش هم این طور نبود؛ البته همیشه حواسش به بازیگران تئاترهایش بود و هرطور شده دستمزد آنها را پرداخت می کرد. به یاد دارم وقتی بچه بودم شبی پدرم وارد منزل شد و به سرعت فرش خانه را جمع کرد. مادرم تعجب کرد و پرسید: فرش را برای چه جمع می کنی
عروسک هایی که بوی جنوب می دهند
سازی می کرد و در یک فرهنگ سرا کلاس می رفت. من هم با او می رفتم و کارهای آن ها را دوست داشتم و دوره راهنمایی برای بچه ها کلاس نقاشی می گذاشتم. برای دبیرستان تصمیم گرفتم به هنرستان بروم، اما شهر ما هنرستان نداشت و پدر و مادرم می گفتند تنهایی نرو بوشهر، هزینه اش زیاد می شود و سخت است. اما خواهرم در بوشهر دوستی داشت که شوهرش در روستاهای آنجا معلم بود و با دخترهایش تنها زندگی می کرد. خواهرم گفت من بروم
کسانیکه شرایط امروز را با زمان امام حسن(ع) مقایسه می کنند به مردم شک دارند/فتنه 88 کار دنبال کنندگان مک ...
آید. حرف رهبرش چیست؟ رهبرش گفت این بی انصاف ها در فتنه 88 ما را تا لب پرتگاه بردند. پول های دانشگاه آزاد و پول هایی که به کانادا و این طرف و آن طرف بردند. فقط یک قلم فتنه 88 را کار دارم. با کارگرهای اجیر شده... اینکه سفارت های فرانسه و انگلیس خودشان کف کار هستند، کاری ندارم. کارگردان روزمزدی که بروید و ترتیب نظام را بدهید. آبجی روی چهارپایه جلوی صدا و سیما صحبت کند که آقا کیلویی چند است؟ ادامه
قاتل کودک 4 سرنگ مرفین تزریق کرده بود!
دارم. چند برادر و خواهر هستید؟ ما سه برادر و دو خواهر هستیم. آنها تحصیلکرده و آدم حسابی هستند. یکی شان در شهرستان رئیس بیمارستان بود و یکی شان هم دبیر و بقیه هم کارمند. چه مدتی است در محله بازارچه شاپور زندگی می کنید؟ فکر می کنم که سال 1383 بود که من و مادرم از شهرستان به تهران و به این محله آمدیم. برای چه به تهران آمدید؟ خوب به یاد ندارم اما فکر می کنم آمدم که
بحران وجدان در جهان
آیلان کردی اسم کودک 3 ساله سوری است که با والدین و برادرش از جنگ در عین العرب فرار کرده بودند و قصد داشتند از طریق دریا به جزیره کوس یونان بروند که قایق آنها در سواحل بودروم غرق شد و جسدش بر روی شن های سواحل ترکیه آرام گرفت. به گزارش ایران خبر ، مشرق نوشت: عبدالله کردی پدر این کودک که در این حادثه همه اعضای خانواده خود را از دست داده با اشاره به اینکه سفر آن ها، برای حفظ جانشان در
گفت وگو با قاتل بی رحم پسربچه تهرانی
مواد داد. روزگار خوشی ندارم. تا به حال دوبار خودکشی کرده ام حتی یک بار چهار روز در کما بودم. مواد را چطور تهیه می کردی؟ از ناصر خسرو می خریدم. چند تا برادر و خواهر داری؟ دو تا خواهر و سه برادر دارم. من ته تغاری هستم و حتی نوه های مادرم هم از من بزرگ ترند. بیکاری؟ از سال 83، پنج سال در بانک کار می کردم اما بعد بیرون آمدم.
بنیاد در آینه مطبوعات
تجلیل از پیشکسوتان خانواده مصطفوی نیز پایان بخش این محفل آسمانی بود. خراسان شنبه 14/6/94 گزارشی از بیست و نهمین یادواره سردار شهید محمود کاوه شهید کاوه رادمرد تاریخ جهاد وحید بیات خدایا مدت ها بود این قدر ستاره ها را یک جا ندیده بودم...چقدر آن روزها همه چیز خوب بود تنها درد من، پدر در قاب عکسم بود، تنها دردم همین دستان سرد و هویدا حسرتی بی انتها در چشمان مادرم