سایر خبرها
کرار: سرم را برای مظلومی می دهم
در خانه نبودند بردم، گفتم شب شام می آورم، شما حساب کنید همسر و بچه هایم در جایی غریب، زبان بلد نیستند، جایی را نمی شناسند، ناهار نیز نخورده بودند، شب همسرم تماس گرفت و گفت ما نه ناهار خورده ایم و نه شام، گرسنه هستیم، بچه ها چیزی برای خوردن ندارند، شرایط را برایشان بازگو کردم، گفتم باشگاه اجازه نمی دهد و باید در اردو بمانم، همسرم حرفی زد که مجبور شدم بروم، او پشت تلفن گفت ما برایت مهم تر هستیم یا
شهید محمد امیری
. برادر شهید : وقتی گروهی از نیروها را آموزش می دادم ، محمد هم بین آن ها بود . فرقی بین آن و سایر بچه ها نمی گذاشتم . خودش راضی بود . آخرین رزم شبانه دل درد عجیبی گرفته بود . خیلی ترسیدم . گریه ام گرفته بود . در بغلش گرفتم . بعد از آن که برادرم به جبهه رفت ، مشغول آموزش حدود 400 نفر نیرو بودیم . به من گفتند : شما بروید استراحت کنید . گفتم : نه ، خسته نیستم . گفتند : نه
تشرّف به خدمت امام زمان (ع)
شوند. به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم. حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: بگو ماشین را روشن کند . در این حال هیچ یک از مسافران و راننده ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه اشان را حرکت دادند
ابهامات مرگ طالقانی از زبان فرزندش
نباشید. متاسفانه اخیرا من مصاحبه ای از دکتر یزدی دیدم که آقای طالقانی از نهضت آزادی همه جا رسیده است. اولا ایشان به جایی نرسید ایشان 7 ماه بعد از انقلاب فوت کرد، البته علاقه ای هم نداشت به جایی برسد. از آن طرف قبل از تشکیل نهضت آزادی ایشان با جبهه ملی اول و دوم ارتباط داشته و از زمان رضا شاه که اصلا نهضت آزادی در کار نبوده، مبارزاتش را شروع کرده بود. من به حرف آقای یزدی انتقاد دارم. آیت الله
وقتی مجاهدین خلق آیت الله طالقانی را تهدید به ترور کردند
علی شریعتی همین کار را کردند. امام خودش می فرمود که من در حبس که بودم شب تا صبح کنار اتاقی که ما محبوس بودیم صدای ناله و زجه می آمد که روز بعدش پاکروان آمد بهش گفتم که گویا اینجا کسی را اذیت می کردند و بعد پاکروان گفت که دستور می دهم دیگر این کار را نکنند. البته امام اشاره کرده که می خواستند به ما بگویند که این چیزها هم هست! حالا آیت الله طالقانی شاهد شکنجه بود و آن هم مزید بر علت می شد و
نگاه طالقانی به احزاب از دیدگاه مذهبی او نشأت می گرفت
ایشان می رسند حدود دو ساعت با وی به بحث و گفتگو می پردازند و در پایان او نه تنها راضی برمی گردد، بلکه پس از آن از حزب توده نیز کناره گیری می کند. وی در مصاحبه 16 بهمن ماه 1357 با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی در پاسخ سؤالی که نقش کمونسیت ها بعد از پیروزی انقلاب با توجه به اینکه در گذشته علیه شاه مبارزه کرده و بسیاری زندان کشیده و کشته شده اند در حکومت اسلامی چیست؟ چنین پاسخ می دهد: مسئله مکتب غیر
کرار؛ همسرم گفت ما مهم تریم یا اردوی استقلال
آنها را به منزل یکی از آشنایان که خودشان در خانه نبودند بردم، گفتم شب شام می آورم، شما حساب کنید همسر و بچه هایم در جایی غریب، زبان بلد نیستند، جایی را نمی شناسند، ناهار نیز نخورده بودند، شب همسرم تماس گرفت و گفت ما نه ناهار خورده ایم و نه شام، گرسنه هستیم، بچه ها چیزی برای خوردن ندارند، شرایط را برایشان بازگو کردم، گفتم باشگاه اجازه نمی دهد و باید در اردو بمانم، همسرم حرفی زد که مجبور شدم بروم، او
امانتی خدا را صحیح و سالم تحویلش دادم
بیرون آوردند. گفتم بچه ام دیگر از دست رفت. وقتی با کمک همسایه ها او را از آب درآوردیم انگار نه انگار که داخل آب بوده. کاملاً هوشیار و سرحال همه جا را نگاه می کرد. یک بار دیگر در همان کوچکی برق او را گرفت. فشار برق به حدی زیاد بود که او را چند متر آن طرف تر پرتاب کرد. جیغ زدم و گفتم بچه ام مرد. با کمک خواهرم بچه را بغل کردیم تا به دکتر ببریم. هنوز داخل کوچه بودیم که یکی از مغازه دارها ما را دید و
نبردی دریایی که کمتر از آن یاد می شود
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، با اجرای این عملیات محدود، فصلی جدید در جنگ تحمیلی باز شد و عنصر تازه ای وارد معادله و موازنه موجود گردید که بعداً در جنگ های محدود ایران و آمریکا در خلیج فارس، اهمیت حیاتی خود را نشان داد. این عنصر، حضور عملیاتی سپاه در میدان دریایی جنگ تحمیلی است. این نبرد که نبرد نارالرحمه نام گرفته است در دل عملیات کربلای 3 انجام شد و هدف آن انهدام و به آتش
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
از هر سن و جنسیتی به اینجا مراجعه می کنند ... ** مصرف مواد در شب های امتحان برای بیخوابی و بهره وری بیشتر رویا دختر جوانی است که به همراه مادرش برای درمان به این مرکز آمده است. از فرط خجالت و شرمساری چهره اش را مدام پشت مادر پنهان می کند ازظاهر متین و محجوبش نمی توان به اعتیادش پی برد اما... بعد از قبولی در کارشناسی ارشد رشته حسابداری برای ادامه تحصیل به پایتخت می رود و در
ماجرای گم شدن4اتوبوس اسیرایرانی+عکس
پیاده شوید و به کشور خودتان بروید، بچه ها با سر و صدا گفتند تا آن چهار تا اتوبوس نیایند، ما نمی رویم و او را از اتوبوس پایین انداختند و شروع کردن به شیشه اتوبوس لگد زدن و تیمسار عراقی به راننده اتوبوس دستور داد که برگردد تا اتوبوس فرمان گرفت که برگردد، بچه ها با صدای الله اکبر راننده را به وحشت انداختند و راننده ناگهان ایستاد، برادران پاسدار که سر مرز خسروی بودند، صدای ما را شنیدند، به طرف اتوبوس
نابودی رژیم صهیونیستی تا 25 سال آینده/ ادامه شهادت ها،اسارت ها و بازداشت ها در کرانه باختری
: طرف فلسطینی با دیدگاهی مثبت در قبال تلاش های بین المللی برای احیای مذاکرات با رژیم صهیونیستی رفتار کرده است، اما کابینه رژیم صهیونیستی با ادامه دادن به ساخت شهرک های صهیونیست نشین در مناطق فلسطین این تلاش ها را به شکست کشانید. محمود عباس ضمن تاکید بر اهمیت نقش اروپا در فرآیند صلح خاورمیانه و اهمیت کمکهای اقتصادی به فلسطین، خواهان متناسب شدن ایفای نقش اتحادیه اروپا در زمینه های سیاسی و
هیچکس نتواست در سلام کردن از شهید لاجوردی پیشی بگیرد
...: آخه حاجی، منافقین و دشمنان این همه به خون شما تشنه اند و منتظرند تا فرصتی پیدا کنند و عقده شان را سر تو خالی کند، حداقل یک ماشین بخرید، با دوچرخه، هم اذیت می شوید و هم خطرناک است. می خندید و می گفت: حاج محسن، منو راحت بذارید. همین دوچرخه هم از سرم زیاده. منم که آماده شهادتم مگه چیه. حاج اسدالله لاجوردی، سرانجام اول شهریور 1377 در محل کسب خود در بازار تهران و در حالی که هیچ سمت رسمی در نظام نداشت، در اوج مظلومیت و سادگی، توسط دو نفر از تروریست های منافق مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. منبع: مشرق + 1 - 2 ...
روزهای فرهاد میرزا معتمدالدوله در مدینه منوره چگونه گذشت؟
به زیارت آستان همایون رفته نماز عشا را با امام جماعت حنفی خوانده در سوره ای بسم الله نخوانده و بعد از سوره هم آیۀ شریفه خوانده و در آخر هم السلام علیکم ورحمۀ الله بلندگفته اشاره به یمین کرد و باز ثانیاً السلام علیکم و رحمۀالله بلند گفته اشاره به طرف یسار کرد، به طوری که به پشت سر نگاه می کرد. شیخ عیسی قاضی مدینه در پهلوی من نشسته بود از او پرسیدم، گفت: امام اعظم بسم الله را جزو سورۀ قرآن نمی داند
شب نکوداشت های سینمای ایران برگزار شد/ از سعید پورصمیمی و فرهاد ورهرام تا احمدرضا درویش و علیرضا ...
فیلمی که ساخته بی محلی کردند در حالی که باید از آن دفاع می کردند، بیان کرد: روزی که درویش نباشد، آنها از همان کسانی هستند که پشت چنین تریبون هایی می آیند و ما باید زهرخند به آنها تحویل دهیم. او با اشاره به تعریف و تمجید ساعد باقری، از بخش اول فیلم کیمیا که آدمی را نابود می کند گفت: من هنوز هم با آن بخش اول ویران می شوم. وقتی فکر می کنم ممکن بود دشمن کشورم را بگیرد. اما از آن طرف می بینم
مادر اگنس از ماجرای آن 6500 نفر می گوید
محسن اسلام زاده- هادی ذالکی مادر اگنس مریم صلیبی رئیس صومعه یعقوب است. پدرش فلسطینی و مادر وی لبنانی است. خودش هم زاده لبنان است. به قول خودش: وارد گروه راهبه های کِرمِل شدم. یک گروه راهبه تشکیل دادیم که نامش گروه وحدت انطاکیه است. این گروه به پرستش خداوند متعال می پردازد و از زائران استقبال می کند و به امور معنوی و مذهبی آنان رسیدگی می کند. مادر اگنس و تیم همراهش را می توان گروهی موفق در موضوع حقوق بشر سوریه دانست که با خطرکردن و به خطر انداختن جان خودشان سعی در کشف حقیقت دارند. همچنین برملاشدن دروغ استفاده سوریه از سلاح ...
تغذیه فکری جامعه توسط سپاه به روایت صفار هرندی
بود و انصافاً هم مردم نسبت نزدیکی با ما برقرار کردند. بعد از این که گروه ما به آنجا رفت، تازه مردم آن منطقه فهمیدند انقلاب یعنی چه. چون افراد شروری در آن منطقه بودند که اموال مردم را غارت می کردند و با حضور ما جا زدند و بعضی نیز دستگیر شدند. فعالیت های شما در این منطقه چه بود؟ به قول یکی از دوستان کاری نبود که نکنیم. کم مانده بود یک محضر هم آن جا بزنیم و عقد و ازدواج هم
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
فرمود:انت اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی (تو برادر و وزیر و وارث من و خلیفه من پس از من هستی) فرزندان عبد المطلب از جای برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مسخره نموده و بخنده برگزار کردند و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشی.آنروز را که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خدای یگانه دعوت فرمود یوم الانذار
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
خواننده جوانی که این روزها پرچم سنتی خوان ها را بالا برده و ثابت کرده هنوز توپ در زمین آنهاست. در نگاه اول به راحتی میشد حدس زد که با یک فرد خونگرم و خاطره باز طرف هستم؛ خونگرم به این خاطر که خودش را پشت شهرتش پنهان نکرده بود و به راحتی با همه ارتباط برقرار می کرد و در باز کردن سر حرف با افراد و پیدا کردن نقطه اشتراک برای ادامه دادن بحث خودش پیشقدم میشد. خاطره باز هم از آن جهت که وقتی مجموعه
بهانه تعلیق نمایش رستاخیز از زبان درویش
سینما شکل نمی گرفت. فاطمه معتمدآریا نیز بیان کرد: فکر نمی کنم هیچ شادی بزرگتر از این باشد که در صنف خود با محبت درباره افراد آن صحبت کنید. من با برادر پورصمیمی در کانون همکلاس بودم و برایم باعث افتخار بود که جلوی در اتاق عبور می کرد. پورصمیمی جزو حرفه ای هاست. اصول کار را در حرفه خود بهتر از هرکسی می داند و به نسل های بعد از من یاد می دهد. او تاریخ بازیگری و سینمای ایران را رقم زده است
روایت صفار هرندی از خلق عبارت "اصولگرا" توسط کیهان
"مَوَرز" بود که عشایر آن جا زندگی می کردند. ما در این منطقه پایگاهی دایر کردیم برای اینکه مردم باورشان شود که انقلاب به خدمتشان آمده است. گروه ما یک گروه جهادی بود و انصافاً هم مردم نسبت نزدیکی با ما برقرار کردند. بعد از این که گروه ما به آنجا رفت، تازه مردم آن منطقه فهمیدند انقلاب یعنی چه. چون افراد شروری در آن منطقه بودند که اموال مردم را غارت می کردند و با حضور ما جا زدند و بعضی نیز دستگیر شدند
کشتار بی رحمانه مردم در جمعه سیاه توسط چه کسانی صورت گرفت
خلبانان را در طول دفاع مقدس، در خط مقدم جبهه ها یا در حمله به تاسیسات حیاتی عراق از دست دادیم. مگر اینها یک روزه ساخته شده بود. نه؛ امام برای این ارتش خون دلها خورده بود. *روز حادثه شما در کجا حضور داشتید؟ شب جمعه 17 شهریور من در محله تهرانپارس مهمان خواهرم بودم. سر سفره صبحانه نشسته بودیم که صدای رگبار شدید را شنیدم. به دامادمان گفتم زود باش به طرف صدا برویم. گفت: که چه بشود
شهیدی که آرزویش پس از شهادت برآورده شد
آموزش می دادم، محمد هم بین آن ها بود. فرقی بین آن و سایر بچه ها نمی گذاشتم. خودش راضی بود. آخرین رزم شبانه دل درد عجیبی گرفته بود. خیلی ترسیدم. گریه ام گرفته بود. در بغلش گرفتم. بعد از آن که برادرم به جبهه رفت، مشغول آموزش حدود 400 نفر نیرو بودیم. به من گفتند: شما بروید استراحت کنید. گفتم: نه، خسته نیستم. گفتند: نه، برادرت آمده و باید بروی. آمدم ونک، دیدم مادرم دارد گریه می کند. گفت
دکتر بدو! از راه رسید/ خاطراتی از امدادرسانی در خط مقدم جبهه
عبور کرده ایم و پشت سر آنها تا مسافت زیادی آزاد شده است. با بی سیم به معاون گردان، سرگرد ماشاءالله گوهری مقدم اطلاع دادم. او هم دو نفر آر.پی.جی زن فرستاد و دقایقی بعد، آتش بود که از تانک ها زبانه می کشید. به راه افتادم و از کنار جهنم عراقی ها گذشتم. زخمی ها را در ایستگاه تخلیه و جمع آوری مجروحین تیپ 3 تحویل داده و دوباره برگشتم. آن روز تا شب عراقی ها چندین بار پاتک زدند، ولی با مقاومت
باورکنید من دیوانه نیستم!
خواسته ام که اشکالات آن مطرح شود علی ملاقلی پور کارگردان فیلم قندون جهیزیه در خصوص انگیزه ساختن این فیلم گفت: من در طی سالیان گذشته به عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز در حدود 30 پروژه فعالیت داشته ام و با کارگردانان با نگاه های متفاوت کارکرد ام. من بعد از کار در دو فیلم از فیلم های مرحوم پدرم متوجه شدم که باید به صورت مستقل به حرفه ام ادامه دهم و همین موضوع باعث شده که امروزه تهیه کننده
شهید عبدالحسین حمایتی
از چند ساعت استراحت ،فردای آن شب ،دسته بندی شدیم .من با اینکه دوستان دیگری داشتم ،ولی با توجه به خصوصیات حسین ،ایشان را به عنوان مسئول خود انتخاب کردم و مفتخر بودم که به عنوان نیروی کمکی ایشان در این عملیات حضور داشتم . پس از 24 ساعت تجهیزات را تحویل گرفتیم و قایق های موتوری را آب بندی کردیم .صبحگاه روز بعد ،شاهد آمدن گروه هایی از بسیجیان دلاور بودیم که به طرف مقر عملیاتی در حرکت بودند
13 سال انتظار برای سرانجام پرونده قتل
این ماجرا به شامگاه نهم اردیبهشت ماه سال81 برمی گردد. آن شب مردی به نام حسن همراه 2 برادر دیگرش در خانه بود که اتفاق هولناکی رخ داد. آنها مشغول شمردن پول های فروش زمینی بودند که حسن به تازگی فروخته بود اما در همین هنگام 2 مامور پلیس با شکستن شیشه در خرپشته و از طریق پشت بام وارد خانه شدند. حسن پله ها را بالا رفت تا ببیند چه اتفاقی افتاده اما در راهرو ناگهان 2 مامور جوان را دید که وارد
جوانانی که سوختند اما پیشانی بند یا زهرایشان نسوخت! +عکس
شویم. این را گفتند و با ذوق و شوق فراوان از همان دقایق آغاز جنگ به منطقه رفتند. تقید به استفاده درست از بیت المال من بین این دو برادر متولد شدم. از این رو ارتباط بسیار خوبی با آنها داشتم و شهادت این دو عزیز هم خیلی روی من اثر گذاشت. هر دو عزیز به رعایت استفاده از بیت المال بسیار مقید بودند. یک بار که برای رفتن به جبهه عازم شدند، چند ساعت بعد بابت یک کار شخصی بازگشتند و وقتی
باید بترسیم از روزی که مردم بفهمند به آنها دروغ گفته ایم
. چطور بی خبر بودید؟ روز قبل مصطفی با من تماس گرفت و گفت؛ قرار است آقای بابازاده کنفرانس مطبوعاتی در رابطه با آلبوم اسمش عشقه برگزار کنند. باید ما هم در نشست خبری حضور داشته باشیم. از مصطفی پرسیدم چه روزی با شما هماهنگ شده، گفت؛ به من تازه خبر دادند. بنده هم گفتم چون می دانم این مسایل به طور حتم بازی هایی در پشت صحنه دارد، ترجیح می دهم در این نشست خبری حضور نداشته باشم. اما آقای بصیرت
مازندران و ایران؛ مکرر کربلا با تابلوی 17 شهریور
...> این استاد دانشگاه بیان کرد: روز بعد از 17 شهریور در میدان شهدا ساری جمعیت بسیار زیادی حضور پیدا کردند و حتی نظامیان قصد تیراندازی داشتند. وی افزود: سربازان با خودروهای نظامی آماده بودند که اگر خطایی از سمت تظاهرکنندگان سر زد به سمت آنها تیراندازی کنند برای همین، مردم با شعارهایی مانند "ارتش برادر ما است" سعی می کردند آنها را آرام نگه دارند. علی نقی اباذری با اشاره به نقش پررنگ روحانیون و مسجدی ها در وحدت مردم و پیروزی انقلاب، خاطرنشان کرد: باید به روحانیت احترام گذاشت و تلاش کنیم که این انقلاب را به دست صاحب اصلی آن یعنی آقا امام زمان(عج) برسانیم. انتهای پیام/ ...