سایر خبرها
قرآن مونس 33 سال تنهایی و چشم انتظاری مادرمان است
واقع بین بود. منتظرش هستم. ته دلم و احساسم می گوید یدالله هست. دوست دارم قهرمانانه برگردد. کدام اخلاق برادر برای شما در زندگی الگو است؟ صبوری و دلسوزی. غیرت، مردانگی و مصمم بودن در تصمیماتش. به خاطر همین وقتی زخمی شد برنگشت و تا آخر ادامه داد. سخن آخر... پدر و مادر مان در تربیت فرزندان خوب تلاش کردند. به حمدالله طوری زندگی کرده ایم که شرمنده نباشیم. در
ناگفته هایی از پرونده اختلاس 3000 میلیاردی
ناطق نوری خدمت امام رفت و این خواسته ما را مطرح کرد ولی امام فرمودند احتیاجی به این کار نیست. * اخوی کوچک بنده داماد شهید ناطق است ولی من خودم هیچ ارتباط سببی و نسبی با این خانواده ندارم. * چند روزی گروگان مجاهدین و چریک های فدایی خلق بودم. آن زمان مجاهدین خلق هنوز فعالیت هایشان علنی بود و غیرقانونی نشده بودند. من هم تازه فرماندار نور شده بودم. شاید روز اول یا دوم حضورم در
تعریف برانکو بزرگترین دارایی من است | روز دربی، جشن باشکوه تری برای 6 تایی ها در آزادی می گیریم!
خانه هم خارج نشدم چون واقعاً خسته بودم. حالا هم قول می دهیم جشن باشکوه تری را برای 6 تایی ها در استادیوم آزادی و روز دربی بگیریم! انتشار قرارداد بازیکنان فوتبال توسط سازمان لیگ سر و صدای فراوانی به پا کرد. تو هم به این مسئله معترض هستی؟ من هیچ وقت چیز پنهانی نداشتم اما اعتقادم بر این است که درآمد هیچ کس نباید منتشر شود. هرکس بر اساس استعداد و توانایی اش حقوق می گیرد و این درست نیست
فرار نوعروس برای ازدواج با پسرخاله
دوست دارم. درست است که بیکار است اما او مرد خوبی است و من می توانم در کنارش خوشبخت شوم. با این حال خانواده ام بدون توجه به خواست و علاقه ام، مرا به عقد پسر دیگری درآوردند. در این مدت من با همسرم صحبت کردم تا راضی شد از هم جدا شویم و حتی مخفیانه به طور توافقی جدا شدیم. من پسرخاله ام را دوستم دارم و می خواهم با حمید ازدواج کنم اما پدرم بسیار متعصب است و فقط آبرویش در طایفه مهم است. من حق انتخاب و
بازیگر نقش ابرهه: قدرت شیر ابرهه نجاتم داد
به گزارش گروه رسانه های پایگاه خبری بی باک،همه عوامل پروژه محمد رسول الله (ص) حضور خود در اثر جهانی مجید مجیدی را به نوعی دعوت پیامبر رحمت می دانند و آرش فلاحت پیشه نیز از این قاعده مستثنی نیست. زمانی که به دعوت ما به خبرگزاری آمد و نزدیک به سه ساعت باهم گپ و گفت کردیم بیش از همه چیز برایش واکنش تماشاگران مهم بود و عنوان می کرد وقتی قرار شد بعد از چند بار تست دادن و منتفی شدن حضورش در فیلم
همایون بهزادی هم قبول دارد که پرسپولیس 8 گل از استقلال خورد
هم روزی در باشگاه نبود می رفتیم و کارمان را انجام می دادیم. ایشان حتی هفته ای دو ساعت برای پیشکسوت ها هم وقت نمی گذارند. ما درد دل داریم. ما باید با مدیرعامل حرف بزنیم و از شرایط باشگاه آگاه شویم. آن وقت این آقا باشگاه را به امان خودش رها می کند و می رود. اگر من بد می گویم شما بگویید که من بد می گویم. باشگاه استقلال مثل یک طفل بی پدر و مادر شده است که هیچ کس بالای سرش نیست. به خدا من خودم را پادوی
واکنش دژاگه به خبر محرومیتش به خاطر خالکوبی
بازیکنان جدید که در این فصل به تیم العربی پیوسته اند مفید بوده و از اینجا به همه آنها خوشامد می گویم. نظرت درباره سرمربی جدید العربی زولا چیست؟ من باور نمی کردم که چنین اسطوره ای سرمربی من باشد. او یکی از بهترین بازیکنان در تاریخ فوتبال ایتالیا به شمار می آید. او در زمان حضورش در تیم ملی و باشگاه ها خوش درخشید و از بازیکنان به نامی است. او همچنین در زمینه مربیگری نیز از بهترین
خاطره عفت مرعشی از 13 مهر 1350
داشتند، بهترینشان آقای هاشمی بود که او هم حال خوبی نداشت. در این چند دقیقه هم مرتب ماموری به نام حسین زاده حرف می زد و از حاج بی بی می خواست او را نصیحت کند که دست از مبارزه بردارد. آن ها بیشتر از ما صحبت کردند. ملاقات مثل برق تمام شد. مقداری میوه و چیزهای دیگری مانند لباس زیر را که آورده بودیم، تحویل دادیم. بعد از خداحافظی محوطه را ترک و به طرف خانه حرکت کردیم. در منزل بیشتر ناراحت بودم
توصیه سردار به مهدی طارمی
بردیف باشم. او مربی بسیار خوبی محسوب می شود و هرچیزی که در فوتبال اروپا دارم از بردیف است. باید از کی روش هم تشکر کنم که از من تعریف کرده و به نظرم حرف درستی است که بازیکنان جوان ایرانی باید به فوتبال اروپا بیایند. در فوتبال روسیه استعدادهای ایرانی کاملاً زیر ذره بین هستند و این صحبتی نیست که من بکنم، بلکه تمام مربیان لیگ روسیه را دیده ام که به دنبال بازیکنان ایرانی هستند. فوتبال ما
جدایی ریوالدو قطعی نشده
پست هافبک بازیساز کمبود بازیکن دارد. اما حرف آن ها این است که ریوالدو یا همین حالا برای جدایی تصمیم بگیرد و به توافق برسد یا تا پایان فصل بماند. می گویند مرد برزیلی به دلیل مشکلات مالی قصد جدایی دارد و مشکلات مالی را بهانه قرار داده : تا به امروز باشگاه تمام تعهدات مالی خود در قبال ریوالدو را عمل کرده و نهایت همکاری با این بازیکن را داشته اما این بازیکن می گوید مشکلات خانوادگی دارد و
بیرانوند: منصوریان با تعطیلی تمرینات بهترین کار را کرد
خواسته خواهم کرد. اصلا برای رسیدن به این موقعیت سرم را هم جلوی توپ خواهم گذاشت تا بازهم این فرصت به من داده شود. خدا را شکر در دو سال و اندی که در لیگ برتر هستم از همان دو سال بعد حضور در رده های مختلف ملی به تیم بزرگسالان راه پیدا کردم و با نظر کادرفنی جزو 30 بازیکنی بودم که برای جام جهانی انتخاب شدم. از خدا می خواهم دوباره فرصت پوشیدن لباس تیم ملی را به من بدهد چون به قول سیدجلال حسینی بازی در تیم
گفتگو با مرتضی حیدری، مجری خندان تلویزیون
تهران به دنیا آمدم بچه آرامی بودم و شیطنت خاصی که باعث اذیت خانواده، همسایه و فامیل بشه را نداشتم، 1 برادر و 3 خواهر دارم که رابطه عالی باهم داریم. خاطره خاصی از دوران کودکی؟ دوران کودکی همیشه پر از خاطره است شاید مهمترین چیزی که الان یادم میاد کلاس اول ابتدایی که می خواستم برم با خواهرم رفتم و خیلی گریه می کردم که باید خواهرم کنارم باشه و به خاطر همین تا آخر وقت در مدرسه
مصاحبه ای فرهنگی-ورزشی با سلطان کمدی/ اکبر عبدی: ورزش امروزم تئاتر است/ در مورد استقلال با من کل کل نکنید
که به آن ها و دیگر هواداران این تیم احترام می گذارم. من استقلالی هستم ولی یادتان باشد که بعد از این تیم، برای پرسپولیس احترام خاصی قائلم چون معتقدم این دو باشگاه پرطرفدار، برند فوتبال ما هستند و باید همیشه قدرتمند باشند. به هر میزان که این دو باشگاه قوی باشند، هم جامعه شاداب می شود و هم این که تیم ملی ما قدرتمند خواهد بود. از استقلالی ها کدام بازیکن را بیشتر دوست داشتید؟ - خدا
تصاویر/ توزیع غذا میان بی خانمان ها
زندان اما پس از دو ماه همراه با پدرش آزاد شد. خبرنگار: وقتی که آزاد شدی معتاد بودی؟ م- ش : بله اما چون زودتر از مادرم آزاد شدم همراه با پدرم به خانه مادربزرگم رفتم و در آنجا به خاطر دوری از مادرم به شدت گریه می کردم که مادربزرگم به خاطر آرام کردنم به من شیره تریاک می داد! خبرنگار: چه زمان طول کشید تا مادرت آزاد شد؟ م- ش : تقریبا دو سال بعد از من، مادرم
قاتل پسر 10 ساله: صدایی گفت او را بکش!
هستند و شغل های آبرومند و زندگی خوبی هم دارند من هم تا زمانی که معتاد نشده بودم زندگی خوبی داشتم و در محل کارم با من خیلی خوش رفتاری می شد و همکارانم دوستم داشتند اما از زمانی که معتاد شدم همه چیز عوض شد . متهم گفت: خانه، زندگی و اموال داشتم و ارتباطم با خانواده ام خیلی خوب بود، وقتی معتاد شدم هرچه داشتم فروختم. اعتیادم به شیشه به قدری شدید بود که حتی کفش هایم را فروختم و مواد خریدم و
روایت آشنایی"بهزاد فراهانی"با نویسنده مشهور
. صدایم کرد و رفتم جلو. مسوول کافه آمد مرا بیرون کند. گفت بگذار بماند و من جلو رفتم. گفت بنشین و نشستم. هدایت بهم شیرکاکائو داد فراهانی ادامه می دهد: خلاصه هدایت بهم شیرکاکائو داد و بعد همه تصنیف هایم را خرید و پنج تومان بهم پول داد. می دانی پنج تومان چقدر بود؟ پنج تومان خیلی پول بود. بعد هم وقتی خواستم تصنیف ها را بهش بدهم گفت نه یکیش برای من کافی است. شروع عاشقی ام از
کامیابی نیا: تمرین پرسپولیس بُکُش بُکُش است
اعتماد لازم را به دست آورم. تمرین پرسپولیس بکُش بکُش است من در این چند ساله با مربیان زیادی تمرین کردم و هیچ وقت اینطور تمرین نکرده بودم. مربی بدنسازمان فوق العاده با ما کار می کند. شرایط تمرین اینقدر سخت است که نمی توانیم بعد از آن از خانه بیرون بیاییم. نحوه گرم کردن ما هم با تیم های دیگر متفاوت است. تمرینات خوبی را با برانکو پشت سر می گذاریم. من اتفاقا از مربی بدنسازمان پرسیدم که چرا اینقدر
راز قاسم
قاسم با هوش تر از این حرف ها بود و کارهایی می کرد که من بو نبرم. رازداری قاسم حرف نداشت، شهید محمد جهان آرا به قاسم گفته بود که چیزی به کسی نگوید، بنابراین او حتی موضوع را از من که همراز و همدل با او بودم، مخفی می کرد. ** روزی که راز فاش شد یک روز به پول احتیاج داشتم، رفتم پیش جهان آرا و گفتم، پول لازم دارم. جهان آرا گفت: برو پیش قاسم. با تعجب گفتم: پیش قاسم
چرا این کارگردان برجسته فیلم نمی سازد؟
آماده سازی شربت خنک است، وارد بحث می شود هشت ماه است که ناصر به درخواست آقای ایوبی، برایش فیلم نامه فرستاده. هر وقت زنگ می زند جواب می دهند که هنوز وقت نکرده ام بخوانم. چه کاری مهم تر از خواندن فیلم نامه کسی است که به گردن سینمای ایران حق دارد؟ بغض می کند و اشک در چشمانش حلقه می زند: باور می کنید من به خاطر اینکه همسر او هستم این حرف ها را نمی زنم. من از اینکه می دانم و همه می دانند که ناصر همیشه
اعترافات قاتل شیشه ای در مورد قتل زوج سالخورده
. بعد چه شد؟ ابتدا رفتم خانه و کمی خوابیدم. بعد از آن طلاها را بردم بازار فروختم و پولش را به مادرم دادم. چند فروختی؟ حدود 3 میلیون تومان. اما تو برای طلاها فاکتور نداشتی چطور فروختی؟ ارزا ن تر دادم او هم برداشت. مادرت از تو نپرسید این همه پول را از کجا آوردی؟ نه گفتم کار کردم و پولم را جمع کردم. پول ها را چکار کردی؟ بعد پول ها را از مادرم
خاطرات شیرین و خواندنی بانوی خیر، مبارز و انقلابی ارومیه
و تا جان در بدن دارم و نفس می کشم گوش به فرمان لبیک رهبرم هستم. تیار: از مبارزات انقلابی خودتان بگویید: من آن زمان دائما در خیابانها و راهپیمایی ها شرکت می کردم یادم هست امام تازه آمده بود چهار روز به چهارشنبه آخر سال مانده بود ساعت یک شب منافقان نارنجکی به حیاط خانه مان انداختند که از صدای هولناک آن تمام همسایه ها به کوچه ریختند. تیار: سواد دارید؟ سواد
می گفت ان شاءالله در میدان جهاد می میرم
باشد و بنابراین رفت و 24 روزی را در سامراء ماند و فقط به خاطر حجم بالای کارش به تهران برگشت. 4 ماهی را با تلاش مسئولین شغلی خود که از نظر رفاه امنیتی نه مادی تمام شرایط را برایش مهیا کرده بودند، ماند اما به این رفاه بیش از حد راضی نبود و ابراز ناخشنودی می کرد. می گفت در سامراء ، هم دفاع از حرم امامین می کنی که از همه چیز بالاتر است و آنجا در خاکریزی و اینجا پشت میزی و همه می خواهند به شما
بازی در نقش شهید چمران ؛ یک حال خوش و بی مانند
پیچیده و وجوه عمیق و غنی دارد. رفتن به سمت اینها خطرناک است و برای من بعد از این همه سال کار، بازی کردن نقش شهید چمران خطر محض است زیرا معلوم نیست واقعا موفق شوی و ممکن است به شکست برسد ولی من به سمتش رفتم. نقش چمران برای من اینگونه بود. اکنون که فکر می کنم می بینم نقشی است که هر شب از عمر من کم می کند و هر شب مرا با خون جگر عجین می کند؛ اما برای خودم یک پالایش است، یک حال خوش و یک حال بی مانند... و از این بابت خدا را شاکرم. انتهای پیام/
خلبان اسیری که با کتاب من زنده ام گریه کرد
خانوادگی گرایش به انقلاب در من وجود داشت. با اینکه نظامی شدم اما اعتقاداتم را از دست ندادم و دوست داشتم انقلابی رخ دهد ولی خب پیش بینی نمی کردیم. آن موقع هم در تظاهرات 15 خرداد سال 42 من در شیراز بودم و در تظاهرات شرکت کردم. یادم است که ماموران ما را دنبال کردند و به سمت مسجد جامع فرار کردیم. توی کوچه پس کوچه ها نظامیان دنبالمان کردند تا اینکه در یک بن بست گیر افتادیم. دیگر نمی توانستیم فرار کنیم و
انقلاب، مثل خون تازه ای در رگ های ملت به جریان افتاده بود
شدم. ناخودآگاه از پشت پنجره، چشمم به پشت سر جوان قدبلندی افتاد که داشت خانه را ترک می کرد. فورا سرم را برگرداندم تا چیز بیشتری نبینم، اما مشخصات سر او که وسطش کم مو بود و اورکت سبز چمنی پوشیده بود، در ذهنم نقش بست . یک هفته ای از این بازدید گذشته بود که توسط آقای نیکبخت، چند کیسه باروت سیاه و سبز، چند جعبه فشنگ های گوناگون، چند جعبه گلوله تفنگ های شکاری، چند قبضه هفت تیرهای بزرگ و کوچک
ابتدا نقشم در روسری آبی را نپذیرفتم/ نمی توانستم به زنده یاد علی حاتمی نه بگویم
ارتباط با فعالیتش در عرصه تئاتر گفت: چند کار پیشنهاد شده است که به دلیل مشکلات عدیده و از جمله وقت گیر بودنشان آنها را نپذیرفتم. البته این در شرایطی است که در یک کار تئاتر حضور پیدا کردیم که در میانه راه متوقف شد و ابتر ماند. کار تئاتر کاری است که باید برای دل خود ما آن را انجام دهیم و متاسفانه شرایط برای اینکه به خواسته های دل خودمان برسیم مهیا نیست. این بازیگر درباره حضورش در فیلم
تابستانی مفرح در بوستان های سلامت شاهرود/ ترویج سبک زندگی اسلامی
گیرند. بچه ها هم هستند، قسمتی از بوستان به آن ها اختصاص دارد، مرتب روی صندلی ها نشسته اند و با اشتیاق به صحبت های روحانی گوش می دهند و باعلاقه برای پاسخ دادن به سؤالاتش از هم پیشی می گیرند. این وقت شب انرژی و شادی بچه ها مرا هم به وجد می آورد تا بااحساس سرشارتری به سراغ دیگر بخش ها بروم. نزدیک صحنه، صدای اجرای نمایش طنز و خنده خانواده ها کنجکاوم می کند، سرکی می کشم به استیج و
اختیارات ولی فقیه از دیدگاه شهید صدر
معروف حوزه ی نجف، مرحوم آیت الله آشیخ مجتبی لنکرانی که استاد مبرز سطح عالی بود، مشغول درس کفایه بودم. یکی از رفقای لبنانی و بسیار صمیمی ام از من درخواست کرد کفایه را نزد استاد دیگری که دارای خصوصیات ویژه و فوق العاده ای است، بخوانیم. من به او گفتم که استاد بسیار خوبی در کفایه دارم و تمایلی به تغییر استاد ندارم. اصرار و الحاح آقای موسوی و توضیحات وی در خصوص ویژگی های این استاد، که به منظور ترغیب
ناصر ملک مطیعی:کسی هرگز مانع بازی من نشد + تصاویر
، ورزش زورخانه ای هم بلد بودم و یه روز سر مسابقه کشتی به خاطر فن تندری که تخصصش رو داشتم، حریفم را بلند کردم و زمانی که روی تشک افتادیم، مچ دستم شکست و دو سه ماه تو گچ بود، دیگه ترسیدم ادامه بدم و البته می ترسیدم گوشم بشکنه. هر چند خودمو با افتخار جز خانواده گوش شکسته ها می دونم. بعد در سال 1330 داور کشتی شدم، منتهی بعد دو سه بار قضاوت دیگه نتونستم ادامه بدم، باید بگم این سینما منو بلعید هر چند چیزی
وقتی ورزش مادر در ایران نامادری است!
دوباره... - چشم به هم بزنی تموم شده! دقیقا ولی من چند روز قبل مسابقات سرما خوردم.اونجا هم متأسفانه هیچ دکتری نداشتیم کمک من بکنه.دکتر به من گفت برو میوه بخور، پرتقال بخور.با اینا هم واقعا نمیشد کاری کرد و مهم تر از همه اینکه من از نظر روانی بهم ریخته بودم و همه اینها دلیلش بود که نتونم اونطور که باید و شاید اونجا نتیجه بگیرم. - کلا تیمی که برا دومیدانی اومده بود اینچئون خیلی تیم