سایر منابع:
سایر خبرها
محاکمه پسر زیر 18 سال متهم به قتل
/> در ابتدای جلسه پدر و مادر غزاله در جایگاه ایستادند و قصاص آرمان را خواستند. سپس آرمان پشت تریبون دفاع اصرار بر بی گناهی کرد و همه اعترافات قبلی اش را دروغ خواند. آرمان گفت: وقتی غزاله به خانه ما آمد گفت که می خواهد برای ادامه تحصیل راهی کشور سوئد شود. از من خواست که اطلاعاتی درباره سوئد در اختیارش بگذارم. سپس قرار شد که من در جلسه بعد به برادرش توضیح بدهم. بنابراین از من خداحافظی
دل نوشته های احمد مطر درباره حادثه منا / آل سعود را به جای شیطان رجم کنید
جان از دست رفتند فنا شدند... کسی نیست که داستان را بازگو کند یا سخنان شاهدان را گوش دهد شاید بازماندگان قوم عاد بودند که با باد نابود شدند یا قوم ثمود و به خاطر آن کاروان نفرین شده پدرم در ازدحام حج کشته شود و مادرم بار دیگر گونه هایش را زخمی کند همگی گوش دهید، پا برجا می گویم: بگذارید ابلیس دمی راحت باشد آل سعود را سنگسار کنید !!
دیوار و در خانه چراغانی ماند/ مفقود الاثر شد و نیامد پدرم
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس ، شبنم فرضی زاده اردبیلی از شاعران کشورمان برای حجاج جان باخته در فاجعه منا چند رباعی سروده است. این شعرها فضا و زبان متفاوتی دارند و از زبان بازماندگان و چشم انتظاران حجاج روایت شده است که آنها را در ادامه می خوانید: 1 تن پوش سفید و...یادگارت این بود؟ عشق و هوس فصل بهارت این بود؟ با رخت عروسی ام عزا می
خبرنگار ورزشی سرنخ جدید از فاجعه منا فاش کرد
حج و موسم آن که ناگهان یکی از حضار که از دوستان دوستانم بود و با آنها فوتبال بازی می کرد چیزی گفت که آن موقع زیاد به آن توجه نکردم اما حالا مثل زنگ در گوشم می پیچد: اگر پدر، مادر یا دوست و فامیل درجه اولی در حج امسال دارید به آنها بگویید زیاد در جاهای شلوغ و پر تردد رفت و آمد نکنند! اگر من جای علیرضا وفایی بودم به واسطه کنجکاوی ذاتی و شم خبرنگاری حتماً از آن مرد یهودی عرقچین بر سر می
جست وجو در میان اجساد برای یافتن مفقودان حادثه منا
آوار شد . او ادامه داد: ما برای استقبال از پدر و مادرم بنر زده و تقریبا همه کارها را برای استقبال از آنها و ولیمه انجام داده بودیم که این اتفاق افتاد. همه کارت های دعوت را پخش کرده بودیم و فقط حدود 10 خانواده مانده بودند که برای ولیمه دعوت کنیم . وی تأکید کرد: با وجود این اتفاق هیچ کدام از بنرهای استقبال و خیرمقدم را جمع نکرده ایم چون ما هنوز یک حاجی داریم. مادرم هم همراه پدرم به زیارت خانه خدا رفته بود و ما هنوز قرار است از او استقبال کنیم. فقط بنرهای تسلیت به بنرهای استقبال اضافه شده است . ...
درخواست برادر قاری جانباخته در منا از رسانه ها
: مادرم علی رغم اینکه حالشان رضایت بخش نیست و کمی کسالت دارند ولی سکته نکرده اند. وی ضمن گله مندی از مردم در خصوص انتشار شایعات بوجود آمده ادامه داد: از مردم خواهشمندم به شایعات دامن نزنند. حاجی حسنی درباره حضور وزیر ارشاد در مراسم تدفین محسن اظهار کرد: هنوز هیچ برنامه ای در این زمینه مشخص نیست. برادر مرحوم محسن حاجی حسنی کارگر ضمن تشکر از ابراز همدردی مردم گفت: اگر مردم برای محسن قدمی بردارند محسن دستشان را در آن دنیا خواهد گرفت و از همه درخواست میکنم برای برادرم دعا کنند اگر چه ایشان آمرزیده هستند. منبع : صبح مشهد ...
ازدواج های دهه 60 و مهریه های به یادماندنی
فاصله به خواستگاری من آمد. ابتدا به برادرم و بعد توسط او ماجرا را به پدرم گفت. شناخت کاملی از آقامهدی نداشتم، ولی می دانستم از خوب های شهر ارومیه است. یک جلسه با هم صحبت کردیم و و نهایتاً تصمیم به ازدواج گرفتیم." مدرس درباره خرید عقد خاطره جالبی دارد: "قرار عقد گذاشته شد. من خرید عروسی را قبول نکردم و گفتم چیزی نیاز ندارم. دو روز مانده بود به عقد که وقتی از بیرون به خانه آمدم، مادرم گفت
منا دیگر جشنی نداشت
مالک رضایی- جشن منا به عزا تبدیل شد و روح عاشقان در سیر الی الله، به سوی معبود خویش پر کشید. آخرین طواف و قربانی آن ها که قرار بود، بار دیگر پنجره ای از زندگی به رویشان بگشاید، انجام نشد و قربانگاه منا به آرامگاه ابدی آن ها مبدل گشت. همچو اسماعیل، قربان وار، پیشش سر نهادند که انا لله وانا الیه راجعون. سر مکِش از دست او گر می کَشد تا می کُشد. نیست عزرائیل را دست و رهی بر
مادرم در عربستان تنهاست/مسئولان ایرانی کاری برای ورود همزمان مادرم با پیکر پدرم انجام نمی دهند
به گزارش ز اهدانه، فروزان فرزند یکی از کشته شدگان فاجعه منا در گفت وگو با خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا گفت: پدر و مادر بنده برای انجام مناسک حج عازم عربستان شدند که متاسفانه پدرم در حادثه منا جانش را از دست داد. وی افزود: از پنج شنبه که خبر فاجعه منا به ما رسید تا به الان تلاش کردیم تا مادرم به خاطر روحیه ای که دارد از این موضوع با خبر نشود و به نحوی گفته شود که همسرش مرحوم محمد
دستم به ضریح نرسیده، امام رضا(ع) شفایم داد
سپاه آمل تماس گرفته بودند که ما اینجا مجروحی به نام علی فرزند حسن داریم. سپاه آمل هم ابراز بی اطلاعی کرده بود اما بنیاد تعاون آمل که به سپاه بابلسر رفته بودند، پدرم را آنجا می بینند و می گویند به اسم علی یک مجروح در مشهد وجود دارد. پدر و مادر مرحومم و بستگان به بیمارستان آمدند از آنجا که سرم بسته و قیافه ام تغییر کرده بود عمویم آمد اتاق ولی مرا نشناخت. من می دیدم همه آشنایان تک تک می روند. گفتم
وصال یک جانباز در منزلگاه حق
به دیدار حق شتافت. فرزند مرحوم سلیمانی با بیان اینکه پدرش امسال به همراه مادر با کاروانی از شهرضا به زیارت خانه خدا رفت، به خبرنگار ایسنا می گوید: در شهر دُرچه کاروانی برای این سفر زیارتی وجود داشت، اما پدرم درباره علت سفر با حجاج شهرضایی می گفت "می خواهم در این سفر خالصانه عبادت کنم بنابراین ترجیح می دهم هیچ آشنا و همشهری در کنارم نباشد". مسعود سلیمانی ادامه می دهد: آن طور
فساد داخلی یا تحریم خارجی؟!/ گلوله هایی که می نویسند
ویلای شمال ارزان است شاخص بورس تا ابد میزان است”! *** کاش می شد فریاد زنم ساکت ! تن برادرم خسته است او که باید هر صبح روی برج عاج شما آجر بیندازد کف جکوزی های شما را با دست برق تفاخر بیندازد! ساکت ! پدرم تکّه تکّه مجروح است مادرم افسره
ولادت امام هادی (ع) دوازدهمین نهال عصمت و طهارت
مقابل او متواضع باشند. روزی حسودان به متوکل گفتند که تو به دست خود خلافت را از میان می بری. متوکل فرمان داد کسی به حضرت احترام نکند. حضرت بعداز چند لحظه وارد شدند. اما این بار هم همه احترام گذاشتند و استقبال کردند. وقتی حضرت رفتند همه از خود می پرسیدند چه شد؟ چرا بلند شدی و چرا استقبال کردی؟ متوکل و امام هادی علیه السلام کاتب معتز می گوید: شبی پیش متوکل رفتیم و او را غضبناک
یک دنیا چشم انتظاری، حاصل یک عمر فداکاری والدین
را به روی دوچشم گذاشت و این گونه صحبت با آنان برای منی که آرزوی دیدار یک لحظه ای پدرم را دارم غیرقابل تصور است. دختر نوجوانی که مادر خود را بر اثر بیماری از دست داده بود، اظهار داشت: تمام هم کلاسی هایم به امید دیدار مادرشان آرزوی زودتر پایان کلاس درس را می کنند اما برای من دیگر زنگ ها و تعطیلی زود معنا ندارد. وی افزود: دوست داشتم که با مادرم به خرید رفته و با وی به دردودل
نقش والدین در کاهش آسیب پذیری کودکان
نکنید و خودتان مستقیم با هم ارتباط داشته باشید. لطفا وقتی درباره مادر یا پدرم صحبت می کنید، از عبارات زیبا و خوب استفاده کنید یا کلا چیزی نگویید. وقتی عبارات زشت و ناپسند درباره پدر یا مادر من به کار می برید، حس می کنم از من انتظار دارید طرف شما را بگیرم و معذب می شوم. لطفا یادتان باشد من می خواهم هر دو نفر شما بخشی از زندگی من باشید. من روی هر دو شما حساب می کنم که بزرگم
پاسخ به سؤالات شرعی مخاطبان درباره مسائل تحصیلی براساس فتاوای رهبر معظم انقلاب
بخواند، نه بر خودش سخت بگیرد نه کوتاهی و مسامحه کند، حال ممکن است مدرسه خاصی یک مقرراتی داشته باشد که هر کس اینجا تحصیل می کند، در شبانه روز باید ساعت خاصی را درس بخواند، این شرایط را باید مراعات کند. آیا برای رفتن به دانشگاه یا حوزه علمیه رضایت پدر و مادر لازم است؟ یعنی برای رفتن به دانشگاه یا حوزه علمیه رضایت پدر و مادر شرط است؟ شرط نیست. به این معنا که اگر کسی رضایت آنها را
سوغات غم از سرزمین وحی/ همسفرانی که جا ماندند
کردیم، مادرم چشم از تلویزیون بر نمی داشت، اما ناگهان خبری منتشر شد، دنیا روی سرمان خراب شد، تلفن خانه مان یک لحظه هم، صدای زنگش قطع نمی شد، مادربزرگم خود را به خانه ما رسانده بود، شماره تلفن پدرم را گرفتیم اما صدایی نمی آمد، دلشوره مادرم را از پا در آورده بود. شبکه های تلویزیون را تند تند عوض می کردیم تا شاید خبر جدیدی پیدا کنیم، اعلام کردند تعداد زیادی از حجاج کشته شدند اسامی کشته شدگان را بر روی
من پسر وزیر 30 ساله این مملکتم
حتی در خطرناک ترین شرایط هم خانواده ام و عزیزانم را با خودم می آورم. آخرین خاطرات من از پدرم به همان مسافرت به اهواز برمی گردد. * مادرتان چطور از پدرتان تعریف و یاد می کرد؟ ما زیاد در این زمینه مشکلی نداشتیم. چون آن زمان مدارس شاهد شکل گرفته بود و با بچه های هم وضعیت خودمان درس می خواندیم و صحبت می کردیم، پذیرش نبود پدر برایمان آسان تر بود. البته برای مادرم سختی های خاص خودش را
آخرین نوشتۀحاجی حسنی؛ قرآن،من شرمندۀتوام
محسن حاجی حسنی کارگر وارد کشور نشده اما ساعت هاست در مکه آرام گرفته است؛ اما در شهر امام رضا(ع) و در یکی از محلات مجاور حرم مطهر رضوی پدر و مادر، برادران و خانواده او در حالی که هنوز از شنیدن این خبر در شوک هستند، چشم انتظارش هستند و برای دیدن جوانشان بی تابی می کنند. حضور در کنار خانواده حاجی حسنی کارگر برایم بسیار سخت بود، آن هم در این روزها و ساعت ها وارد کوچه می شوم؛ یاد روزهایی می افتم
شعر برای پدرم که حاجی شد
صراط: سیدامیرحسین میرحسینی شاعر آئینی کشورمان شعری زیبا در وصف شهدای فاجعه منا سروده است که در ادامه صوت این شعر تکان دهنده را با عنوان برای پدرم که حاجی شد می شنویم: اسم بابا در امده امسال شادی از چشمهاش معلوم است همه یِ خانه سر خوش و خوشحال یازده سال ِ منتظر مانده زائر خانه ی خدا بشود یازده سالِ گریه میکرده راهیِ مروه و صفا بشود وقت
کسی نمیتونه بفهمه در منا چه قیامتی به پا شده است /اینجا مملکت سعودی نیست مملکته مرگه!
زیادتر می شد و از روبرو هم آدم می آمد؛ یک خانم مصری بغل دستمون افتاد زیر دست و پا ، چهارتا مرد گرفتن کشیدنش بالا. وی در ادامه افزود: داشتیم خفه می شدیم، آب می خواستیم، رفتیم به چپ کشیدیم که از چادرها آب بگیریم، نمیذاشتن بریم تو و آب هم نمی دادن. در این وضعیت از بین نرده ها ی کُلمن آب رو دیدیم که درش باز بود و کجش کردیم آب برداشتیم و خوردیم، اینجا هنوز قضیه بیخ پیدا نکرده بود اما ناگهان سمت
اعتماد به نقل از روحانی: به نام ملت سوگوار سخن می گویم
افزایش محسوس تعداد جانباختگان ایرانی با بررسی سایر کانتینرهای باقی مانده خبر داد و گفت: این کانتینرها حامل دست کم 3000 جسد است و باید تیم تحقیق و تفحص سازمان حج و زیارت تک تک آنها را شناسایی کند که احتمال دارد با این اقدام آمار جانباخته های ایرانی افزایش یابد. روزنامه اعتماد با انتشار موضوع پدرم سه سال بعد از اتمام جنگ شهید شد، به نقل از مهدی تندگویان فرزند شهید محمد جواد تندگویان نوشت: آذر ماه
عقب نشینی غرب در سوریه، فاجعه منا دسیسه سعودی ها بود، کدام سفر نیمه تمام؟!
از خاورمیانه دور کرد - آیت الله هاشمی؛ عده ای نمی خواهند انتخابات روح داشته باشد - 228 تن جانباخته و 248 مفقودی؛ قربانیان ایرانی منا 2 برابر شدند - از سوی وزارت بهداشت انجام می شود؛ مشاوره برای سقط جنین * شرق - در زندان اوین؛ جعبه سیاه پرونده بیمه ایران درگذشت - نامه تند زنجانی به روحانی؛ چرا باید اطلاعات بانکم را به شما بدهم
از "توهم لغو تحریم ها" و " 2 برابر شدن قربانیان ایرانی منا" تا "بازگشت غمناک حجاج"
با روبانی مشکی روی کت خود حاضر شد که به نشانه همدردی با بازماندگان فاجعه دردناک منا بود. روزنامه "وطن امروز" با انتشار این تصویر در صفحه اول خود نوشت: "روبان عزا بر سینه دیپلماسی"؛ این روزنامه همچنین به طرح این پرسش می پردازد: "آیا با ادامه سیاست منفعلانه در قبال عربستان حقوق ایرانیان استیفا می شود؟" این روزنامه همچنین می نویسد: "آیا حداکثر توان دولت برای حفظ جایگاه هموطنان مان در خاک
عقب نشینی غرب در سوریه/ پاسخ روحانی به اتهامات اوباما
باید اطلاعات بانکم را به شما بدهم معامله بر سر هیچ لغو تحریم ها توهم است سرپرست عملیات حج شرکت فرودگاه ها: امروز اجساد 130 جانباخته فاجعه منا وارد کشور می شود رویترز: آتش فتنه غرب در خاورمیانه دامن اروپا را گرفت ناطقان هفتادمین مجمع عمومی سازمان ملل تأکید کردند: دیپلماسی؛ راه حل بحران های بین المللی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار شد: اجرای
امام(ره) به برادرم گفته بود اگر کشور نداشته باشید، تحصیلتان به درد می خورد؟
حال که زنی بسیار با سلیقه و هنرمند بود، اعتقادات قلبی بسیار محکمی داشت؛ من در خانواده نسبتاً مرفهی به دنیا آمدم، کار پدرم آزاد بود، مادرم در زمینه فعالیت های اجتماعی فعالیت می کرد، زن پر دل و جرأتی بود، زمانی که من بچه بودم هرکسی مشکلی داشت، مادر مرا خبر می کردند، ایثار و گذشتش بسیار زیاد بود، در مراحل مختلف، همه این ها را می دیدم. این فعال فرهنگی ادامه داد: من کلاس اول یا دوم دبستان بودم
شیطان را رها کنید تا کمی استراحت کند/ آل سعود را سنگ سار کنید!
قوم ثمود بودند و به خاطر کاروان ملعون پدرم در شلوغی حج جان داد و مادرم باید با سیلی زدن بر صورت خود برگردد بشنوید یک جمله که خلاصه کلام است : شیطان را رها کنید تا کمی استراحت کند و آل سعود را سنگ سار کنید!! انتهای پیام/
گزارش آفتاب یزد از پروپاگاندای تندروها درباره سفر روحانی به نیویورک و همزمانیش با حادثه منا
پرداختند و فغان مخالفت سر دادند که چرا حسن روحانی راهی نیویورک شده و سفرش را ادامه داده است آن هم بعد از فاجعه منا در عربستان که دنیا را تکان داد؟ دلواپسان، حالا که جهان، تحت الشعاع درگذشت بسیاری از زائران خانه خدا، قرار گرفته بود و البته ایرانیان و مسئولین هم در سوگ این حادثه اندوهگین هستند دست از سیاسی کاری برنداشته و پروژه دیگری را در این وادی به راه انداختند. آنها که به مثابه
آب سرد مجلس روی اعطای تابعیت به فرزندان مادران ایرانی
بودم. نیمه های سال تحصیلی بود که یک روزی عمویم که بعد از فوت پدرم، خانواده ما را بخشی از اموال خودش می دانست، شریک پاکستانی اش را به خانه مان آورد. انگار پسر شریکش مرا دیده بود و از من خوشش آمد. در آن شب درست نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد می افتد. اما چند ساعت بعدش به عنوان هدیه به پسر شریکش تقدیم شده بودم. مادر و برادرانم تمام تلاش شان را کردند تا جلوی این اتفاق را بگیرند. اما عمویم با زور
مهر مادری،کودک خردسال را در فاجعه منا نجات داد
اخبار معاصر: سایت سعودی "سبق" به نقل از یکی از حاجیان مصری حاضر در یکی از خیمه های خیابان العرب، محل فاجعه منا، نوشت: هنگامی که ازدحام جمعیت در خیابان العرب، شدت گرفت عرصه بر افرادی که از قبل در آنجا حضور داشتند به قدری تنگ شد که کسی نمی توانست حتی یک گام بردارد. ناگهان در میان جمعیت یک خانم را دیدم که کودک خردسال اش را در آغوش داشت و یارای نفس کشیدن نداشت. او با دست به اطراف اشاره می کرد، اما به