سایر منابع:
سایر خبرها
محرومیت همه جا یک رنگ دارد...
" یکی از روستاهای بخش کوهسرخ است که به سراغ مردم خون گرمشان رفتم. در بین راه با خودم فکر می کردم اگر مسئولان، توجه به روستا و رفع محرومیت را از افتخارات دولت می دانند، پس چرا با این همه توجه، هنوز این همه مشکل وجود دارد؟! مشکلاتی که بعضاً عمری 12 و بعضاً 30 ساله دارد! اگر رفتن و قول دادن و مردم محروم و بینوا را امیدوار کردن جزء افتخارات است، پس باید به آنان دست مریزاد گفت . در روستای
شهرزاد میرقلی خان: مسئولان گفتند شکایت از آمریکا را فراموش کن و برو به زندگی ات برس
داستان زندگیم را یک بار برایشان گفته بودم. بعد، گفتم این داستان را پیاده کردند. بعد، به همراه " بیانکا رحیمی " که همکارم در پرس تی وی است، آن را به قلم درآوردیم. شش ماه طول کشید تا کتاب را ویرایش کردیم. تمام که شد با یک شرکت صحبت کردم و گفتم من کتاب داستان زندگیم را می خواهم چاپ کنم و چاپش هم می خواهم آمازون باشد. قرارداد بستیم و کتاب آماده شد. الآن به این شکل است که مشتری ها آنلاین سفارش می دهند، طی
دستو ویژه شاه درباره حضور زنان خارجی در ایران
کرده بود، او را نمی شناختیم و بار اول بود که با امید ایران همکاری می کرد. مطلب را خواندیم که بسیار جالب بود و از فساد و آلودگی جامعه آمریکا پرده برمی داشت. شرح عکسها را هم ترجمه کرده بود. عیب مطلب این بود که ناقص و مترجم در نامه خود نوشته بود که دنباله مطلب را موقعی می فرستند که قسمت اول آن در مجله چاپ شود درست به خاطر ندارم یا به علت مشغله زیاد نتوانسته همه را یک جا ترجمه کند و نوشته بود
کی؟ آمریکا! کجا؟ آمریکا! چرا؟ آمریکا!
12 مهر 94 ساعت 8:25 صبح صبح که د اشتم می آمد م د فتر، د ر راه یکی از نمایند گان نگران و واپس مجلس را د ید م. برای خود ش تند تند توی خیابان قد م می زد ، اخم کرد ه بود و زیر لب چیزهایی می گفت. حسابی توی فکر بود . با د ستانش چیزی حساب می کرد ، گهگاهی هم کلافه می شد و نچ نچ راه می اند اخت و به پیشانی اش می کوبید . جلو رفتم و به او گفتم: چی شد ه؟ چرا اینقد ر پریشونی؟ گفت: همش تقصیر شماست
ارشاد زیربار ترجمه محمد(ص) نرفت
وقت حتی کتاب را به خودم ارجاع داد! گفتند که برایشان خلاصه ای از سرفصل ها را بنویسم و بعد از دو سال فهمیدم کل کتاب را به انتشارات علمی فرهنگی که مدیرعاملش مشاور ایشان بوده ارجاع داد ه اند. من برای ترجمه در ادامه دست به دامن برخی مترجمان داخلی خودمان شدم. خانم مهدوی دامغانی را من نه دیده بودم و نه می شناختم. همزمان برای او و آقای مسجد جامعی کتاب را پست کردم. خانم مهدوی روزی به من زنگ
مسی نمی تواند بیش از 5 بازیکن را د ریبل بزند
محبوبیت د ارم که حد ند ارد زیرا کارهایی که د ر این فوتبال انجام د اد م را نمی توانند فراموش کنند . د ر آباد ان، زن و مرد ، کوچک و بزرگ به من اشاره می کنند و من را نشان می د هند ولی متاسفم من د ر ایران بازی کرد م مسی و رونالد و د ر اسپانیا، من متاسفم فوتبال خود م را بیخود و بی جهت د ر اهواز تمام کرد م. از مسی خوش تیپ تر هم هستید ؟ نه، مسی خوش تیپ است، بچه خوب و با اخلاقی هم است و از
اشتیاق مخاطب را با انتقاد خدشه دار نکنیم
ابوسفیان ایمان بیاورد. چقدر از ابوسفیان شناخت داشتید و مطالعاتی در حوزه تاریخ اسلام داشتید؟ این جملات که بعضاً گفته می شود از پیش مطالعه کردم به درد روزنامه ها و مجلات می خورد. خواندن کتب تاریخی از علائق من است اما اگر بگویم با پیشنهاد این نقش به سراغ خواندن کتاب در این حوزه رفتم مبالغه است. ارایه ابوسفیان نتیجه تجربه سالیان دراز و فعالیت در حرفه بازیگری است وقتی
نماد اندیشه اصلاح طلبان میانه رو سید محمد خاتمی است
اشتغال جوانانشان است و در کنار آن بهداشت و سرپناه خوب می خواهند و سرفصل های آخر نیز فرهنگی و اجتماعی است. فارس: پس مهم ترین سرفصل به زعم شما نیز سرفصل اقتصادی است، آیا اتفاقی افتاده است؟ عطریانفر: اتفاق مورد رضایت تمام عیار، خیر! صورت نگرفته است. فارس: بعد از این مذاکرات نیز ما به سمت گرانی رفتیم. عطریانفر: داستان مدیریت کشور، چون حرکت تریلری است که دراثر
نقش آفرینی 12 ساله ها با سلاح سرود در جنگ
های آن موقع هم بازتاب زیادی داشت و الان هم تصویری از آن به شکل تندیسی بزرگ در ایستگاه مترو امام خمینی(ره) نصب شده است. تصاویر گروه سرود؛ از پشت جلد دفاتر تا تیتراژ خبر سیما والی زاده در بخش دیگری از سخنانش، اظهار داشت: تعدای از تصاویر اجرای گروه سرود در ورزشگاه آزادی، پشت جلد برخی از دفترچه ها چاپ شده است و و لحظاتی از این اجرا، سال ها بخشی از شروع اخبار شامگاهی بود و سال
شفای دست استاد با نذر برای امام رضا(ع)/تابلوی "عصر عاشورا" یک چیزی دارد که خود من هم گریه ام می گیرد/ ...
/> بسیار بسیار زیاد، شکر خدا با لطف و مهربانی خداوند بنده همسری بسیار دلسوز، فداکار، مهربان و هنر دوست دارم. در تمام تلخی ها وشیرینی های روزگار ایشان در کنار بنده بوده وهستند. واقعاً از محبتها وفداکاری هایشان ممنونم. *در ایام حج هستیم. شماهم به این سفرمعنوی مشرف شده اید؟ بله خوشبختانه و شکرخدا من سه بار به سفر حج رفتم و اولین سفرم در سن 25 سالگی و به همراه همسرم بود.
کیانوش عیاری: اهل معامله نیستم
تأثیر گذاری و مسخ تماشاگر، روشی دارد. من با سماجت تمام این مراسم خشونت بار را نمایش دادم تا بوی مرگ تا پایان فیلم در مشام تماشاگر بماند. از این جهت روی این لحظه تأکید دارم بعد می بینیم یکی، دو نسل دیگر در این زیرزمین زندگی می کنند. امکان ندارد کسی متوجه وجود جنازه نشود. فکر می کنم آن قدر درگیر بیان موضوع بوده ای که به این جزئیات نپرداخته ای. انصافا هم موضوع دردناکی است. من
سه کار مشکوک و مقبول
پشت سر پیغمبر خدا به جماعت خواندم ، یک صد دینار آن ها را به زنی درمانده دادم . چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب صد دینار به فلان زن فاجره ؛ داده است . با شنیدن این سخن بسیار غمگین و ناراحت شدم و با خود عهد کردم که جبران نمایم ، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء یک صد دینار دیگر از آن پول ها را به مرد رهگذری دادم . چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب صد دینار
داستان نجات دختر شهیدی که کارتن خواب بود
تر جنس تهیه کنم. بعد از مدتی فروشنده مواد دستگیر شد و دوستانم به من گفتند؛ اگر به خیابان شوش بروی هر زمانی که بخواهی، می توانی جنس تهیه کنی و من همین کار را انجام دادم. به یاد دارم یک بار که برای خرید مواد به شوش رفتم از شدت خماری گوشه خیابان از هوش رفتم و 700 هزار تومان از من دزدیده شد. کم کم به خاطر بی پولی ناچار شدم به خیابان اعدام نقل مکان کنم و برای تامین درآمد لوازم خانه را می فروختم. گاهی
ستاد مبارزه با چرندیات (1)
و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی” از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال شد. بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه :” آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند ، در رادیو و
روایت تقریظ آیت الله خزعلی(ره) بر کتاب سال سقوط اسرائیل
مطالعه کتاب داشتند و در حال نوشتن متن نگاه کردند و گفتند: بین این کلمه قیم و ارزشمند که من می نویسم، هر کدام بار معنایی ای دارد و با توجه به کسالت جسمانی و با همان دست لرزان تقریظ را نوشتند و امضا کردند. رئیس مرکز اسلامی ژوهانسبورگ به چاپ کتاب و ترجمه به زبان های دیگر اشاره کرد و گفت : بعد از تأیید و تقریظ آیت الله خزعلی(ره) با خیال راحت کتاب را چاپ کردیم و الحمدلله در کشور مورد
عطریانفر: از گِل خاتمی لاله عارف نمی روید
عین حال به همه مشکلات، موانع و گرفتاری ها و همچنین بی اعتمادی هایی که در حق نظام در گذشته رخ داده بتواند استیلاء یافته و آن را مرتفع کند و در این زمینه آقای روحانی دست تنهاست و توقع اش از این دولت نیز ظاهرا توقع بی جایی است، ظاهرا هر کدام از وزرا تمام فکر و ذکرشان این است که بخش و سهم مربوط به خود را شیرین کنند ، اما این کفایت نمی کند چون مهمتر از ماموریتِ بخشی وزیران، مسؤلیت مشترکی است که در
اگر آوینی امروز بود از غصه فرهنگ دق می کرد!/ نسل جوان ما خیلی عالم و آگاه هستند و کف روی آب را پس خواهند ...
حسابشان خدا بود. یک بار من رفتم گیلان غرب با یکی از این قدیمی های جنگ داشتیم داخل شهر می رفتیم؛ گیلان غرب شهر کوچکی است که تنها شهر جنگی هم است که آواره جنگی نداشت. عراق با خمپاره شصت این شهر را می زد اما مردم داخلش زندگی می کردند. داشتیم می رفتیم کنار خیابان این عمله هایی که می نشینند اگر کسی کار ساختمانی داشت بدوند بروند؛ خیلی جالب بود که ماله و تیشه و... را داخل چفیه گذاشته بودند.
پای درد دل همسر مرحوم رضاپور(از جان باختگان فاجعه منا)؛ با خاطرات همسرم برگشتم/ دلم در بقیع جا مانده است
پرازدحام جمعیت است. خزاعی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، گفت: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند مامان شبکه خبر اسم بابا رو جزء مصدومان زیرنویس کرده و بعد از آن آقای ابوالفضل یعقوبی مدیر کاروان ما که از قائن بود به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند. وی که بغض راه گلویش را بسته می گوید
خطر جنگ بین ایران و عربستان زیاد است
... درس نگرفتیم .و حتی از عواقب و پیامد 8 سال جنگ با یک دیکتاتور کوچک بزدل مثل صدام درس نگرفتیم که الان داریم آرزوی شروع جنگ دیگری آن هم با دولتهایی که تا دندان مسلح هستند. بخدا از همه تان گله دارم. بعنوان باسوادترین مردم ملتمان که اهل مطالعه و نقد و نوشتن هستید ، این چه نظرات پرت و پلا و بی معنیست که اینجا مینویسید. در این 3 سال یعنی یک بار نتوانستید خود را جای آن مرد یا زن سوری یا عراقی بگزارید که
بازیگری داریم که یک میلیون و چهارصد فالوئر اینستاگرام خریده
ناصر حجازی ساخته شده چیست؟ پژمان جمشیدی: برای من خیلی جذاب بود. بخش پایانی هم با نریشن اقای مدیری بخش تلخی بود. اما درباره دوران مربیگری حجازی در این فیلم نقد دارم. و معتقدم هر اختلافی با امیر قلعه نویی بوده دیگر تمام شده بود. این نظر شخصی من است. رضا رشیدپور: تو را خیلی اذیت کرده اند؟ برای اینکه هربار میخواهی درباره موضوعی قضاوت کنی بیست بار میگویی نظر شخصی من است. پژمان
ذوالقرنین یا کوروش
بدانند که سوای من احدی نیست اگر هم از وحی بودن این نوشته ها صرف نظر کنیم، باری یهود با آن تعصبی که به مذهب خود دارد، هرگز یک مرد مشرک مجوسی و یا وثنی را ( اگر کوروش یکی از دو مذهب را داشته) مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤید به تأیید او شبان خداوند نمی خواند. علاوه بر اینکه نقوش و نوشته های با خط میخی که از عهد داریوش کبیر به دست آمده که هشت سال بعد از او نوشته شده، گویای این حقیقت
تزریق درد در شوش از نمای نزدیک
داره! مگه چند سالته؟ 38 سال، الان 14 ساله مصرف می کنم، از وقتی شوهرم تو جاده چالوس تصادف کرد و مرد، اون موقع دخترم 6 سالش بود. چرا رفتی سراغ مواد؟ حالم خیلی بد بود، تارک دنیا شده بودم، به قصد مردن رفتم سراغ تزریق هروئین، ولی قسمت این بود، زنده بمونم. الانم تزریق می کنی؟ نه بعد از 5 سال رفتم آزمایشگاه، نیت کردم اگه مریضی (ایدز و
عکاسی که خودش پارتیزان بود+تصاویر
دهانش را چند بار باز و بسته کرد و شهید شد. حتی یک قطره خون هم از بدنش نریخت و شوک شده بود. بعد از این قضیه دیگر نتوانستم عکاسی کنم و دوربینم را جمع کردم و درون ساکم گذاشتم. این عکس هم در موزه قرار گرفت. در فاو ما عکس های خوبی گرفتیم. یا در شلمچه لحظه شهادت بچه ای که در دوصفحه ای چاپ شد. اخیرا این غواص هایی که تشییع شدند؛ من داخل فایل می گشتم؛ دیدم که تعداد زیادی عکس از غواص ها دارم و یکی دوتا
شغل شریفم گدایی است!
. زن شیک پوش از زن ها تشکر می کند و خیلی خوش سر و زبان، برایشان توضیح می دهد که باید زن بیچاره را ببرد بیمارستان روزبه بستری کند. با این حرف، چند نفر دیگر هم دست به جیب می شوند.یکی دو ایستگاه بعد دو زن پیاده می شوند؛ با چشم دنبال شان می کنم. همان جا در ایستگاه ایستاده اند؛ احتمالاً منتظر قطار بعدی! یاد مرد جوانی می افتم که چند وقت پیش دیدم. با کت و شوار سرمه ای ایستاده بود کنار خیابان و
"روایت تسنیم از دوران بازنشستگی معلم قصه های مجید"
دارم که آن زمان چون سقف این کلاس ها بلند بود، وقتی در کلاس دست می زدند و صدا می پیچید، گفتند باید کلاس را "آکوستیک" کرد. همان موقع پوراحمد گفت شاید تعدادی از معلم ها و شاگردهای این مدرسه را برای این سریال استفاده کنند و پس از آن چند بار به مدرسه آمدند، یک بار در این بازدیدها پوراحمد گفت حاضری با ما همکاری کنی؟ تسنیم:شما چه عکس العملی نشان دادید؟ مرتضی حسینی: من در جواب گفتم باید
کلید صبر به هر قفلی می خورد!
که این اتفاق افتاد و شما توانایی راه رفتن و بسیاری از کارهای دیگر را از دست دادید. این اتفاق برای یک پسر جوان چقدر سخت و غیرقابل باور بود؟ مدتی نمی توانستم باور کنم که دیگر نمی توانم با پاهایم راه بروم. حدود 6 ماه اول همراه خانواده ام تمام مدت در بیمارستان ها در رفت وآمد بودیم. بعد از آن هم حدود 2 سال طول کشید تا توانستم شرایطم را درک کنم و تا اندازه ای کارهای شخصی ام را خودم انجام
از بدرقه شهدای منا در غرقاب اشک و اندوه و انزجار از آل سعود؛
، نگاهش که به عکس های دشت منا افتاده، داغ دلش تازه شده است. یاد فکه و کربلای 5، بار دیگر جلوی چشمانش رژه رفته بود و آتش به جانش انداخته است: دوباره ظلم کردند. بی تدبیری هایشان تمامی ندارد. بالاخره یک روز باید حساب تمام این ظلم ها را بدهند . می گوید: 23 ساله بوده که به خط مقدم رفتم و حالا حضور در مراسم تشییع پیکر جان باختگان منا، بار دیگر خط مقدم زندگی ام شده است . مگر می شود مسلمان بود و
کتاب معرفی شده نتانیاهو در سخنرانی سازمان ملل چه بود؟
6 روزه سال67 پایانی موقت بر مبارزه جوئی عربی از نوع چپ قومی بود و مرگ او در سال1349 یکسره خط پایانی ناصریسم را رقم زد فلسطینیان جنبش فتح با انگیزه های اسلامی در نبرد کرامه با نیروئی پانصد نفری سپاهیان 12 هزار نفری صهیونیستها را در کنار نهر اردن شکست دادند. سقوط سطوت ناصر و پیروزی چشمگیر فلسطینیان موجب شد که ملک حسین در اردن در غیاب قدرت ناصریست ها، فلسطینیان را سرکوب و قتل عام کند که یکبار دیگر
همسرم می گفت شغل ما یعنی شهادت
آتشگاهی با بیان این مطلب که همسرم یک ستاره درخشان در زندگی من بود، گفت: لحظه به لحظه زندگی با ایشان برای من خاطره ای خوش و درس های ماندگار است. وی ادامه داد: یک ماه قبل از شهادت شان عکسی را انداخته بودند و پس از این که چاپ شد به من گفت این عکس وقتی روی اعلامیه من چاپ شود خیلی قشنگ است ؛ با این حرف انگار به یک باره قلبم به تپش افتاد و من با ناراحتی به ایشان گفتم: چرا این حرف را می زنی
فقدان 5 نفر از 20 نفر توانی برای ماندن نگذاشت/ پاسخ به برخی شایعات
برای مرگ آماده شده بودم و هر بار که تمام انرژی خودم برای مقاومت را از دست می دادم، مجدد نیرویی غیر ارادی در وجودم مانع از این کار می شد. بعد از یک ساعت و نیم از شروع فاجعه، مأمورهای سعودی از ابتدای خیابان شروع به جمع آوری اجساد کردند فاصله زیادی از ما داشتند، حدود ساعت 12 و یک به ما رسیدند. تلفات بیشتر از گرما و تشنگی بود، حدود ساعت یک بود که به ما رسیدند و من بلند شدم و رفتم. واقعاً قیامتی