روایتی غم انگیز از بخش کودکان مبتلا به کرونا
سایر منابع:
سایر خبرها
دنیای شیرین یاسمین
سال ها کسب کرده به تنهایی توی این قاب نمی گنجد و داستان او به کمک داستان زندگی اطرافیانش کامل می شود. خواهر بزرگ تر او، نازنین که حالا در رشته شطرنج مشغول تمرین است. هاجر خانم مادر بچه ها که تنها چند سال پیش رشته رزمی را رها کرده است و حتی مادربزرگ مهربان این خانه، حالا هر کدام گوشه ای از داستان زندگی یاسمین هستند. آن ها یک روز صبح من را به خانه کوچکشان که جایی است بین کوچه پس کوچه های
اعتقادی به ماسک نداریم!
این بیماری اطلاعات کافی ندارد، در جواب سؤالم که می پرسم در طول دوره درمان و یا عوارض این بیماری به این کودک هم فکر کرده ای، می گوید: او را دست مادر یا مادر شوهرم می سپارم؛ هر چند به خدا ایمان دارم که بیمار نمی شوم. آخرش مرگ است ابوالفضل و حسین دوستانی هستند که برای تفریح و گردش به آسیاب خبار آمده اند. آنها که تا همین امروز اصلاً از ماسک استفاده نکرده اند، درمورد علت آن می
برای آنها که غم نان دارند نه جان!
مرد خانه هم جوراب بخرم." با لبی خندان اما لحنی غمگین می گوید:" جوراب های مردانه را دزدیدند! چند روز قبل که یک بسته بزرگ جوراب مردانه خرید بودم، مردی جلویم را گرفت و گفت همه جوراب هایت را می خرم؛ بسته را گرفت و فرار کرد. هرچقدر هم که صدا زدم نه خودش برگشت نه کسی دنبالش رفت!" زیر لب زمزمه می کنم عجب نامردهایی پیدا می شوند که ادامه می دهد:" البته بار اول نیست همین یکی دو هفته قبل که به بهزیستی رفته
نمایشی از جدال مرگ و زندگی یک پرستار
مادر و یا یک پدر را بالای سر فرزندانش حفظ کند، نباید هیچ ترسی به دل راه داد. می پرسم با این شرایط چطور از فرزندانت حمایت می کنی؟ حالا که بچه ها هم به کرونا مبتلا می شوند نمی ترسید که ناقل باشید؟ خدا را شکر مادر مهربانی دارم. دخترهایم پیش مادرم هستند. خانواده ام را قرنطینه کردم. خودم به تنهایی در خانه می مانم. بیشتر وقتم را در بیمارستانم. وقتی خیلی دلم تنگ می شود. به حیاط خانه
از تپه های کردستان تا دشت های مشهد
فرنود فغفورمغربی/شهرآرانیوز - برایمان یک بشقاب انگور از تاک های باغش آورده بود. می گفت: بچه قرقی هستم و سنگ پدربزرگ و پدر پدربزرگم هم همین جاست. ما مال این آب و خاکیم . عمو علی اهل کنارآمدن و پاپس کشیدن نبوده است و نیست. از روزی گفت که به یکی دو محله پایین تر رفته بود تا نان بخرد و اتفاقا آن روز صف نانوایی طولانی بوده و آفتاب تابستانی هم بر سر همه هوار بوده است. جوانکی که به قول او گول
توزیع سه دقیقه در قیامت در لبنان/ عالم پس از مرگ به روایت یک جانباز
خبر داده است. در بخش هایی از این کتاب می خوانیم: بعد دوباره نگاهی به اطراف انداختم. دکتر جراح، ماسک روی صورتش را درآورد و به اعضای تیم جراحی گفت: مریض از دست رفت. دیگه فایده نداره... بعد گفت: خسته نباشید. شما تلاش خودتون رو کردین، اما بیمار نتونست تحمل کنه. یکی دیگه از پزشک ها گفت: دستگاه شوک رو بیارین... نگاهی به دستگاه ها و مانیتور اتاق عمل کردم. همه از حرکت ایستاده بودند
به نام کودکان، به کام بزرگترها!
سینماسینما ، حسین سلطان محمدی الزامات شرایط کرونایی، یعنی پناه بردن به خانه. اقتضای پناه بردن به خانه، یعنی بیش از گذشته به فکر ابزارها و وسایل گذران زمان در خانه باشیم. و در ابزارها و وسایل در دسترس، به سهل ترین وسیله که تلویزیون است توجه داریم. خب، حالا اگر بچه خردسال یا مدرسه ای داشته باشید، بعد از عبور از دوران آموزش های مدرسه ای در تلویزیون که دو شبکه اصلی را تا ساعاتی از بعدازظهر
من کرونا دارم تو چطور؟
داخل محفظه ممکن است آلوده باشد و چرا بعد از هر بیمار آن را ضد عفونی نمی کنند؟ دو نفر از پرسنل بیمارستان توی سالن به هم می رسند و احوالپرسی می کنند. - حال مادر خانمت چطوره؟ خدا رو شکر دیروز آخرین تستش رو داد گفتن خوب شده، حالا خواهر خانمم و باجناقم گرفتن. - ای بابا. - دقیقاً علائم من رو داره؛ کمر درد و ضعف و کوفتگی. بیرون توی چمن محوطه هم چند جا دورهمی برپاست. به
اهداف تربیتی دوران کودکی با نگاهی به نقش خانواده و مهد کودک
این محورهای مورد اشاره در تعارض قرار بگیرد، ضررش بیشتر از نفعش است و بچه عقده همین آموزش های دینی یا غیر دینی را برای برطرف کردن عقده خودش، بر سر دیگران خالی می کند. البته یک چیزهایی تربیت نیست، نور است؛ مثلاً در خانه ای که پدر و مادر نماز می خوانند و اهل معنویت و شرکت در مجالس اهل بیت (ع) هستند، این نور اثر خودش را می گذارد. حالا نه اینکه اجبار باشد و کودک را در یک محیط مذهبی ببریم و
چرا باید همسرتان از فرزندانتان مهم تر باشد
/> ما تمام روز را به بچه ها صرف می کنیم و به همین دلیل دقیقاً در ساعت 21 هر روز از فرزندان ما می خواهیم به اتاق خود بروند و در همین راستا من و همسرم چند بار در ماه قطعاً یک تاریخ را برای خود تعیین می کنیم تا با هم به بیرون برویم . به خاطر اینکه برای یکدیگر اهمیت قائلیم و برای این دلایل است که ابتدا همسر من برای من مهم است و بعد فرزندانم. منبع : نمناک
نان در خونِ کرونای هموطنانم نمی زنم / در برابر پرستاران احساس پوچی می کنم
تخیلمان برسد شگفت انگیزتر است . در اولین مواجه با آدم های کرونایی چه دیدید؟ وقتی وارد ساختمان بیمارستان شدم می دیدم ترس همه ی فضا را تسخیر و مسخ کرده. نگاه های آدم هایی که می آمدند و از کنار هم عبور می کردند پر از اضطراب و ناامنی بود. اولین باری که وارد بخش شدم و به خانم پرستاری که تو راهرو داشت می رفت تو اتاق بیمار رسیدم، بهم گفت این پلاستیک آبی که کشیدی روی سرت رو باید
تخریب خانه جنگزدگان در بوشهر (+ فیلم)
زودتر تخلیه کند و برود. " جنگ ما را به اینجا آورده است اطلاعیه پلیس را نشانشان می دهم، مرد در تایید آن می گوید: "همه حرف های نیروی انتظامی هم درست است، اما پدر من جنگ زده است. زمانی که جنگ شد اول که آمدیم روبروی کلانتری 12 چند شبی را در یک سالن بزرگ خوابیدیم. بعد آدرس اینجا را دادند و این بلوک ها –اشاره می کند به دیوار خانه ی روبرو- را خود بنیاد مهاجرین آورد. هنوز دفترچه هایی
گفتگو با زهرا بهرامی، بازیگر افغانستانی فیلم باران مجید مجیدی
به دریافت جوایز داخلی و خارجی زیادی شود و از همه مهم تر زندگی مهاجران افغانستانی در ایران مورد توجه قرار گیرد. حالا بعد 20 سال زهرا بهرامی در گفتگو با شهرآرانیوز از خاطرات آن روز ها می گوید، از اینکه مجید مجیدی برای یافتن بازیگر نقش باران از امام رضا (ع) کمک خواسته بود و از سختی زندگی آن روز ها در اردوگاه مهاجران تا زندگی در تهران. وطن من جایی است که در آن بزرگ شده ام
رفتار درست با کودک، به اندام خود دست می زند
دست میزده در حال تماشای تلویزیون من بار ها دعوایش کردم و خیلی میترسم و نگران هستم لطفا من رو راهنمایی کنید من در خارج از کشور زندگی میکنم و کاملا مسلط به زبان خارجی نیستم و نمیتوانم به مشاور مراجعه کنم. پاسخ دکتر پرویز رزاقی، روانشناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس: مادر عزیز معمولا گرایش بچه ها در این سن به سمت کنجکاوی و شناسایی اعضای تناسلی است و این یک رفتار
من مثبتم!
وارد اتاق نمونه گیری می شدیم. از بیرون اتاق چشمم به نفرات قبل بود برای بعضی شان سخت بود، انگار رسیده باشند آخر دنیا. پایشان را می زدند روی زمین. فرقی نمی کرد چندساله هستند از مرد بزرگ تا بچه کوچک.لحظه سختی بود ولی دروغ نگفتم اگر که بگویم هیچ حس ترس و واهمه ای نداشتم. هر چه که بود برای ما گذشت و بعد از سه روز اعلام کردند من مثبت شدم و خدارا شکر، پدر و مادر منفی.من مثبت شدم با شروع یک سبک زندگی در قرنطینه کامل و یک دید جدید به زندگی. من مثبت شدم با...حالا یک ماه و نیم از آن زمان می گذرد، باید پیامش را گرفت، دل داد به زندگی و قدردان لحظات بود... ...
کتابی با خاطرات خانطومان
، دعای توسلش به راه بود. اینطور هم نبود که فقط اهل دعا و نماز باشد، پدر و برادر بزرگ ترم، انقلابی بودند. نوار سخنرانی و اعلامیه های امام را به خانه می آوردند. ما کوچک ترها یواشکی گوش می دادیم اما چون سنی نداشتیم ما را به راهپیمایی نمی بردند. صبر می کردیم آنها بروند پشت سرشان راهی می شدیم. تولد حسین آقا محمدعلی مشتاقی پدر شهید حسین مشتاقی درباره تولد این شهید گفت: درد زایمان
خیابان توس 81 با وجود کارتن خواب ها حال و روز خوشی ندارد | میهمان های ناخوانده
می رفتم. او شیشه مصرف می کرد. هر چه دعوای ما در خانه بیشتر می شد من بیشتر از خانه فراری می شدم. یک سالی تریاک می کشیدم و بعد بالاخره مصرف شیشه را شروع کردم. حسن برای خودش تراشکاری چیره دست بود؛ اما حالا به جز لباس های تنش چیزی ندارد: پدرم دامدار بود. در یکی از روستا های اطراف مشهد زندگی می کردیم. مادرم که فوت کرد یکی از برادرهایم پایش را در یک کفش کرد که به شهر برویم. به مشهد که آمدیم پدرم
نگاهی به فیلم پسرکشی هادی کریمی؛ پدرکشتگی یا پسرکشی؟
شد. مادر زن با سوزنی در دست به سراغ فرزند تازه به دنیا آمده می رود و آن را به سر نوزاد فرو می کند. مرد، زنش را طلاق می دهد و بچه هایش را رها می کند. بدین شکل به حدود 30 سال بعد می آییم و زن را با پسری جوان می بینیم. پسری که شغل مناسبی در اداره ی میراث فرهنگی دارد و با مادرش زندگی می کند. با ورود دختری به زندگی پسر و پیدا شدن دو اسکلت در یکی از پروژه های پسر همه چیز به هم می
روزگار کودکی برنگردد، دریغا
همسالانش بازی می کرد اما حالا نمی توانیم اجازه بدهیم از خانه خارج شود یا حتی او را به پارک ببریم. همین موضوع کلافه اش کرده و بهانه گیری می کند. خانم مونا فلسفی، متخصص روانشناسی کودک و نوجوان به صبح نو می گوید: کودکانی که هر روز در معرض بمباران های خبری درباره ویروس کرونا هستند، از دوستان شان دور شده اند، فعالیتی در محیط باز ندارند، شرایط اقتصادی خانواده شان تغییر کرده و نگرانی سلامت پدر و
خانواده چهار نفره ای که از سال 2017 در یک ون زندگی می کنند
مارس و اش فایت زوج جوانی هستند که به همراه دو کودک خود از سال 2017 تاکنون در یک ون سفری 7.5 متری زندگی می کنند. اَش (پدر خانواده) در این باره می گوید آن ها چهارشنبه یا پنجشنبه هر هفته سوار ون خود می شدند و دوشنبه به خانه ثابت شان باز می گشتند و دوباره بعد همین کار را تکرار می کردند تا اینکه این روند تکراری برایشان خسته کننده شد و در سال 2016 تصمیم گرفتند که برای همیشه درون ون سفری شان زندگی کنند
چرا ایران رکورددار کاهش نرخ باروری شد؟ | خطرِ نبودن!
، مشکلات اقتصادی دلیل مهمی است. او می گوید: برای من و همه پدر و مادران، مهم است که بتوانیم آینده بچه مان را تضمین کنیم، اما با مشکلات مالی موجود خیلی سخت است. من اگر در کشور پیشرفته تری زندگی می کردم، شاید چهار فرزند می آوردم. نان با بچه می آید؟ زهرا در اواسط دهه 60 زمانی که بیست وسه ساله بوده، ازدواج کرده است و حالا دو فرزند دارد، درصورتی که والدین خودش 9 فرزند داشته اند. اغلب خواهر
جنگجویانِ خسته!
بسیار بهتر از سایر شکل های موجود خانواده است؛ ولی حتی برای کسانی که قصد ازدواج دارند نیز خانواده سنتی و هسته ای دور از دسترس به نظر می رسد. نادیا 32ساله و مادر دو بچه نُه و 10ساله است و در محله کوئینز زندگی می کند. او در 20سالگی ازدواج کرد و دو سال بعد که حامله شد دانشگاه را کنار گذاشت. پس از چند سال خانه نشینی، تصمیم گرفت دوباره به درس و دانشگاه برگردد؛ اما آن قدری پول نداشت که فرزندانش را به
اینجا در بخش هایی از دیشموک مرگ را بیشتر از زندگی دوست دارند/گویی نافشان را با فقر و محرومیت بریده اند!
کتک خورد که سوزاندن تن را بهتر دانست تا ماندن میان سیاهی ها و بعد از بیست روز بستری در بیمارستان مرد. نام زیبا را که یک زن باردار بود در روستای دلی و وقتی هفت روز دیگر قرار بود بچه اش به دنیا بیاید، خودشان را، نهفته میان جان نازکش، آتش زد و مرد. بعد ها گزارشگری درباره اش نوشت او دو فرزند چهار و هفت ساله داشته که زمان خودسوزی مادرشان در خانه بوده اند و بعد یکی یکی آمار های محلی بیرون آمد
تاثیر فضای مجازی بر خانواده ها و کودکان
اینترنت را تحمل کنند در معرض خطر اعتیاد به آن قرار دارند و این مسئله آغازگر آسیب های متعددی از جمله آسیب های خانوادگی – ارتباطی – عاطفی – روانی – جسمی – فکری – اجتماعی – فرهنگی و فامیلی شده است. فرزندمان از کودکی به والدین خود اعتماد دارند پدر و مادر خود را قبول دارند و حرف های خصوصی خود را به ایشان می گویند این والدین هستند که با برخی اعمال ناصحیح سلب اعتماد از فرزندان خود میکنند به دلایل
جبران روزهای نبوده در جنگ با جهاد در غسالخانه
به گزارش گلستان 24؛ به نقل از مهر، این بچه ها هنوز لباس هایشان از سیل آق قلا گِلی است، هنوز ترکش و پلاتین جراحت های جنگ درد عجیبی را مهمانشان می کند؛ ولی برای اینکه شر این بیماری لعنتی کنده شود هرکسی باید گوشه کار را بگیرد. نمونه محمدجواد سلیمی ها بسیارند که غصه جنگ و جبهه را بخورند، همان هایی که سنشان قد نمی داد پشت خاکریزها بجنگند؛ اما الان دنبال هر فرصتی هستند تا روزهای نبوده را
دردسرهای مستانه (6): ناگهان بیماری...
نزدی بابا؟ حسن آقا: شماره خونتون رو حفظ نیستم بابا. کتم رو نپوشیدم، شماره ها تو دفتر تلفنم تو کتم مونده. مستانه: باشه بابا، حالا دکترش کجاست؟ بریم پیشش. چند دقیقه بعد مستانه و پدرش در اتاق دکتر منتظر ایستاده بودند تا به سوالاتشان پاسخی داده شود. دکتر با خونسردی گفت: جای نگرانی نیست، داریم بررسی می کنیم و منتظر جواب آزمایش ها هستیم. اما فعلا احتمال میدمم همسر شما یک
پیش گویی شهید مدافع حرم در مورد پیکرش
؟ گفت: چیزی نیست. اما درد اینقدر به او فشار آورد که مادر شوهرم به برادر محمود گفت: او را بردند دکتر. مشخص شد مچ پایش ترک برداشته و گچ گرفت و آمد. می گفت: من از سوریه جن سالم به در بردم حالا دو روز نشده پایم را در ساری گچ گرفتم. * اصلاً باور نمی کردم به سوریه برود بعد از اینکه محمود پایش را گچ گرفت اقوام برای ملاقات او به خانه ما می آمدند. یک شب که دایی اش مهمان ما بود
فرهنگسراها نقش مهی در ترویج فرهنگ عفاف و حجاب دارند
بچه است؛ ایرادی ندارد اما همین جمله مرزها را برای او می شکند. باید به نوعی او را متوجه کنیم که در جمع خانواده می تواند هر لباسی بپوشد اما وقتی قرار است از درب خانه بیرون برود باید مرزی را در نظر گیرد. دقت کنید که پدر و مادرها برای اینکه بخواهند رفتار مثبتی را در کودکشان ایجاد کنند، چند کار انجام می دهند، یا تطمیع می کنند، گاهی تهدید می کنند و گاهی تشویق. در این بین اگر رفتار مثبتی بدون تهدید و