این دو برادر قد و نیم قد بلای جان تهرانی ها شدند
سایر منابع:
سایر خبرها
هنگام نماز مغرب و عشاء بود که تلویزیون خبر شهادت حسین را داد
روزه شده ام. حاجیه معصومه خواهر شهید : من رفته بودم مکه و خواب رفتم. خواب دیدم که حسین با لباس احرام آمد و گفت که خواهر بلند شو بریم. گفتم: کجا بریم؟ گفت: بیا بریم، سنگ شیطان بزنیم. وقتی که بیدار شدم دیدم که هیچ کس نیست. یادم می آید، در زمان انقلاب برادرم از مدرسه آمد خانه و تمام عکس های شاه را از دیوار کَند و میان خانه آتش زد و مادرم گفت که: حسین، خوب نیست! چرا
حاج حسن شب عروسی اش عازم جنگ با ضد انقلاب شد
را می شنیدم و نگران بودم که مبادا برای حسن هم اتفاقی بیفتد. تا اینکه یک روز او با ناراحتی آمد و گفت به خاطر شما دیگر به سپاه نمی روم. فردای آن روز نمی دانم چه اتفاقی افتاد که حسن انگار فلج شده بود. همین طور گذشت تا اینکه یک روز صبح دیدم حسن از جا بلند شد و با خوشحالی به طرفم آمد. به او گفتم حسن تو می توانی راه بروی؟! گفت امام خمینی (ره) را در خواب دیدم؛ ایشان اسلحه به من دادند و گفتند که بلند شو
به جست وجوی برادر
و یاد برادرم افتاده بودم که به چه خون دلی توانسته بود دور گور چهار امام را فقط سنگ چین کند و چه عکس ها که از ماجرا گرفته بود و چه گلی که خود به دست مالیده بود و چه غیرمنتظره بود خبر مرگش که در تهران به ما رسید و آن روز چه فحشی به پدرم دادم و چه کفرها که نگفتم... و در ادامه، اطلاعات دیگری از برادر و نشانه هایی دیگر از حضور او در مدینه، حضوری که اکنون در عالم واقع، به غیاب بدل شده است ولی
دیدار خواهران بسیجی شاهرود با خانواده شهیدان خسروجردی+ تصاویر
از جنازه به هلاکت رسیده را می بیند که خانمی از منافقین با مو های رنگ شده توجهش را جلب می کند، ناامید به تهران باز می گردند، اما چنان خبر شهادت پسر آن ها را منقلبب می کند که در بین جنازه ها او را نمی یابند، به شاهرود بر می گردند. مادر خواب می بیند که شهید به ایشان می گوید من همانجا بودم شما مرا ندیدید در آخر کانتینر جنازه ها منتظرتان هستم، بار دیگر بر می گردند معراج شهدا، عکس شهید بر دیوار آن
برده شیطان بودم! / زن خائن دور از چشم شوهرش برایم خانه مجردی گرفته بود + عکس
. معتادی؟ نه! روز های آخر کنار برادرم چند دود گرفتم، اما قلیان تنباکو کشیدم چرا که آن زن خودش قلیان می کشید من هم در کنار او مصرف می کردم. پشیمانی؟ خیلی! هر روز خواب های وحشتناکی می بینم که در تاریکی شب افرادی به سرم ریخته اند و مرا کتک می زنند یا از بالا روی میله های فلزی نوک تیز سقوط می کنم و ... وجدانم خیلی ناراحت است! فریب خوردم! در آرزوی رسیدن به خوش گذرانی
آن زن مخ مرا زد تا اینکه شوهرش را کشتم
خودش قلیان می کشید من هم در کنار او مصرف می کردم. پشیمانی؟ خیلی! هر روز خواب های وحشتناکی می بینم که در تاریکی شب افرادی به سرم ریخته اند و مرا کتک می زنند یا از بالا روی میله های فلزی نوک تیز سقوط می کنم و ... وجدانم خیلی ناراحت است! فریب خوردم! در آرزوی رسیدن به خوش گذرانی، زندگی ام را نابود کردم البته این عاقبت نگاه کردن به ناموس مردم است. فکر می کردی دستگیر شوی؟ نه! نقشه آن زن زیرکانه بود، اما فقط دو روز بعد کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی به سراغم آمدند و سرهنگ نجفی به دستانم دست بند زد. ...
توبه سارق مسلح برای رهایی از اعدام +عکس
... کشف شد. اعضای این گروه خشن سابقه دار بودند و بررسی ها نشان می داد که پیش از این به اتهام سرقت منزل، حمل مواد و کیف قاپی نیز دستگیر شده و به زندان افتاده بودند. در ادامه تحقیق از متهمان مشخص شد که آنها نقشه سرقت از یک صرافی در خیابان کریمخان را نیز در سر داشتند اما پیش از اجرای آن دستگیر شدند. علاوه بر این راز سرقت دیگری که این گروه در منطقه ابوذر مرتکب شده بودند فاش شد. در جریان آن سرقت، اعضای این
قتل گروهی پسر جوان در جنوب تهران! + عکس
قتل شد. وی درباره انگیزه درگیری گفت: مدتی قبل دوستم علی موتورش را به پسری به نام محمد جعفر فروخت و او هم چند روز بعد موتور را به دوست دیگرش به نام فردین داد. اما چون هنوز قولنامه ای ننوشته بودند و موتور به نام علی بود وقتی ماموران کلانتری موتور را متوقف کردند فردین از علی خواست تا مدارکش را به او بدهد. وی ادامه داد: چند روز از این ماجرا گذشته بود و فردین مدارک دوست صمیمی ام
این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود
/> برادر فداکار من، با از خود گذشتگی تمام، حافظ و یاور مادر شده تا او باور کند که هنوز زنده است و زندگی همچنان جریان دارد. از برادرم می خواهم که با استفاده از تکنولوژی موجود، من و مادر را به هم برساند تا بتوانیم پس از مدت ها یکدیگر را ببینیم و دیداری تازه کنیم. برادرم گوشی تلفن همراه خود را مقابل صورت خواب آلود مادر می گیرد و من با دیدن این همه معصومیت و مظلومیت، اشک در گوشه چشمانم لانه می کند و
پسر جوان برای دومین بار به آدم کشی متهم شد
به نام حامد داد؛ اما چند روز بعد موتور به دست مأموران افتاد و مأموران گفتند کسی که موتور به نامش است، باید بیاید. وی ادامه داد: چند روز از این ماجرا گذشته بود و حامد مدارک دوست صمیمی ام یاسر را پس نمی داد. تا اینکه یاسر با من تماس گرفت و گفت سر همین موضوع آنها تلفنی با هم درگیر شده اند.این متهم گفت: یاسر و برادرش از من خواستند تا با هم به در خانه دوست حامد برویم و مدارک را پس بگیریم. وقتی به آنجا
قتل ناپدری با اجیر کردن قاتلی معروف به ابلیس سیاه +عکس
دهد، گفت: روز جمعه بود من همراه همسر و دو فرزند خردسالم به خانه ناپدری ام رفته بودم.ما پس از خوردن ناهار خداحافظی کردیم و به خانه مان در کرج برگشتیم.عصر من با ناپدری ام تماس گرفتم اما او پاسخ نداد.من که نگران او شده بودم ماجرا را به برادر ناتنی ام گفتم. در حالی که تناقض گویی های وی شک پلیس را دو چندان کرده بود، وی به اجیر یک افغان سابقه دار معروف به ابلیس سیاه و دو مرد دیگر برای سرقت از
3 قتل مرموز در یک پرونده جنایی
برای ابلیس سیاه مرد طمعکاری برای تصاحب اموال پدرخوانده اش با اجیر کردن ابلیس سیاه و سناریوی قتل پیرمرد را رقم زد. بیشتر بخوانید سرقت های خشن سارق 2 متری و برادرش تفاوت قد عجیب دو برادر کیف قاپ خشن سرنخ مهمی برای دستگیری آن ها به دست پلیس داد. بیشتر بخوانید 3 قتل مرموز در یک پرونده جنایی فرد یا افراد ناشناس، سه مرد را که یکی از آنان، یک هموطن
پدعوای خونین پس از کشتی مرگبار
سرویس حوادث جوان آنلاین: 10 مهر سال 96، مأموران کلانتری 211 قلعه نو از مرگ مشکوک پسر جوانی در یکی از بیمارستان های شهر باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به امین 24 ساله بود که با ضربه چاقو به قتل رسیده بود. بررسی ها نشان داد که پسری به نام محمد، مقتول را به بیمارستان منتقل کرده و فرار کرده است. برادر امین که فردین نام داشت به پلیس گفت: چند روز قبل با دوستم علی بر سر فروش یک موتورسیکلت اختلاف پیدا
سیر تا پیاز زندگی نامه رویا میرعلمی بازیگر سینما + تصاویر
فرصت بعدی را از دست بدهد ، تخصصم در دست کردن قیمه نثار و خوردن قورمه سبزی است . علایق رویا میرعلمی اشعار حافظ و سعدی را بسیار دوست دارد و سهراب سپهری ، احمد شاملو و فروغ فرخزاد نیز از شاعران مورد علاقه وی می باشد. ماجرای دستگیری دزد با خودروی شخصی ام در محدوده فاطمی در حال تردد بودم که در یک لحظه مرد جوانی به سمت خودروام یورش برد و با کاغذی را که روی آن
اجیر کردن ابلیس سیاه برای قتل پدرخوانده
. پسر خوانده مقتول در دفاع از خود گفت: پول نزول کرده بودم و وضع مالی ام بد شده بود. چند بار از پدرخوانده ام خواستم کمکم کند، اما قبول نکرد. به همین خاطر از یک مجرم سابقه دار به نام نصیر معروف به ابلیس خواستم از خانه اش سرقت کنند که آن ها او را کشتند. در ادامه نصیر هم با قبول اتهامش گفت: من و دو همدستم با دو غذایی که کامبیز به ما داده بود، به مقابل خانه مقتول رفته و گفتیم غذای نذری آورده
زندانی ها مقابل دوربین رشد می کردند و ما تحلیل می رفتیم
خداحافظی می کردم، این زن (که اعدامی هم بود) به من گفت کاش بیشتر اینجا می ماندید چون تمام ایامی که در مقابل دوربین شما بودم حالم و روحیه ام خوب بود و کار شما مرا آرام می کرد. فرزاد خوشدست کارگردان مستند خط باریک قرمز که در کارنامه اش کارگردانی مستند بلند وقایع نگاری یک فیلم ساز ناتمام و مستند سینمایی زنی که نام ندارد را هم دارد، در یادداشتی از چگونگی ساخته شدن این مستند و مشاوره و توصیه زنده
یک کیف قاپ مدعی شد: کرونا باعث شد سرقت کنم!
، مانده بودیم خرج و مخارج زندگی مان را از کجا تأمین کنیم که به فکر سرقت افتادم. البته به خانواده ام گفتم در کار خرید و فروش دلار هستم و درآمدش هم خوب است. برادرت چگونه با تو همراه شد؟ من در خواب حرف می زنم. هر آنچه در روز برایم رخ می دهد در خواب بازگو می کنم. حتی اگر کسی از من در خواب سؤال بپرسد جواب می دهم. از بخت بد یک شب که در خواب بودم برادرم به اتاقم می آید تا وسیله ای
مردگان راوی ؛ مریم ساحلی؛ نشر نیستان امتداد اشک ها و لبخند تا فراسوی مرگ
سپارد به روایت مردگان و پاسخ پرسش هایی که با آن دست به گریبان است، معلوم می شود. داستان این کتاب روایت یک شبانه روز از زندگی گل بهار است که با رفت و برگشت های زمانی به گذشته و حال، مخاطبان را با سرگذشت وی و عشقی که در وجودش پا می گیرد، همراه می سازد. این اثر نخستین داستان بلندی است که نوشته ام مردگان راوی حکایت امتداد حسرت ها و عاشقانه ها، رویاها و اعمال و حرف های آدم ها تا فراسوی مرگ است
راز سارقی که در خواب حرف می زد
عملی می کرد. با افشای این حقیقت، برادر وی که جوانی کوتاه قد بود دستگیر شد و هر دو با دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت، برای انجام تحقیقات بیشتر و شناسایی شاکیان احتمالی در اختیار مأموران اداره آگاهی تهران قرار گرفتند. همدستی عجیب 2برادر 2برادر سارق که یکی از آنها قد بلند و دیگری قدش کوتاه است می گویند که ماجرای همدستی آنها از یک خواب شروع شد. خوابی که راز سرقت های برادر بزرگ تر را
دستگیری دزدان قد کوتاه و بلند تهرانی که سرقت خود را در خواب فاش می کردند +عکس
دستگیری برادر این سارق وارد عمل شوند و در یک عملیات غافلگیرانه همدست سارق قد کوتاه که جوان قد بلندی بود را دستگیر کردند و تفاوت قد این 2 برادر کافی بود تا راز سرقت های سریالی کیف قاپی فاش شود. اعترافات برادر قد بلند رضا که ماجرای سرقت های خودش را مثل یک فیلم نامه می داند در اعترافاتش گفت: من آشپز یک رستوران بودم که به خاطر کرونا رستوران تعطیل شد و من هم بیکار شدم و نمی دانستم هزینه
حرف زدن هنگام خواب، سرقت دالتون ها را برملا کرد
مأموران برادر متهم را بازداشت کردند که او به جرم خود اقرار کرد. دو متهم در ادامه به دستور قاضی دادسرای ویژه سرقت برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران پلیس قرار گرفتند. گفتگو با یکی از متهمان بهروز سابقه داری؟ نه، اولین بار است که دستگیر شدم. من کار خوبی داشتم، اما به خاطر بیماری کرونا بیکار شدم و تصمیم گرفتم همراه دوستم سرقت کنم. به چه کاری مشغولی بودی؟
متهم: الان هم از مرده شوهرم می ترسم!
بخوانید قتل کارگر مبل سازی برای 100 هزار تومان دزدان موتورسوار وقتی با مقاومت دوکارگر جوان مواجه شدند یکی از آن ها را مجروح و دیگری را به قتل رساندند. بیشتر بخوانید متهم: الان هم از مرده شوهرم می ترسم! کارد به استخوانم رسید از این همه فشار در زندگی و خسته شدم و او را کشتم... بیشتر بخوانید درددل دوستانه با جنایت پایان یافت پسر جوان وقتی
همسنگر شهید آوینی
ندیده بودم. ما با هم در یک محل زندگی می کردیم و چون پدرشان در تعاونی بودند همه ایشان را می شناختند، خانواده همسرم همگی فرهنگی بودند، پدر همسرم بازنشسته آموزش و پرورش بودند و یک دختر و دو پسر داشتند. قبل از اینکه رضا به خواستگاری من بیاید خواب دیدم که زنگ در را می زنند. دیدم می گویند ادعونی استجب لکم ، من هم در جواب گفتم: بخوانید من را تا شما را اجابت کنم. آن روز همه چیز را
اعترافات باورنکردنی پسر معروف ترین قاچاقچی مواد مخدر جهان
شدم زیرا کاملاً مطمئنم که در غیر این صورت می مردم . فیلیپ که شباهت ظاهری بسیاری با پدر واقعی اش، پابلو اسکوبار دارد با انگشتان هر دو دست خود تعداد اعضای خانواده اسکوبار که کشته شده اند را می شمارد و می گوید: من نمی خواهم از آن آدمکش هایی که آن سازمان را سازماندهی می کردند تعریف کنم اما همه آن ها اکنون مرده اند. اگر با آن مرد به عنوان پدرم بزرگ می شدم فکر نمی کنم امروز زنده بودم . نزدیک
گذری بر زندگی نامه شهید رجب تخمه چی
: در سال 65 هنگام عملیات کربلای 5 در لشکر عاشورا بودم و رجب نیز از طریق جهاد اعزام شده بود. یک روز فرمانده گروهان مرا صدا زد و گفت از شهرستان زنگ زده اند و تو را می خواهند. وقتی بنده به سپاه آذرشهر زنگ زدم گفتند برادرت مجروح شده و خانواده ات می خواهند تو را ببینند. بنده جهت تصمیم گیری و این که آیا واقعا برادرم مجروح شده یا نه به قرآن متوسل شدم که آیه ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل
روایت یک شاهد عینی از حمله منافقین به شهرهای مرزی/ درهای دنیا را به روی قلبم بستند
سرپل ذهاب گذشته بودند و به اسلام آباد رسیده بودند. من مانده بودم این طرف، شوهرم آن طرف. دیگر راهی نبود که به اسلام آباد و ماهی دشت برسم. فکر اینکه دیگر رحمان را نبینم، دیوانه ام می کرد. روی زمین نشستم و گریه کردم. به کفراور برگشتیم. خانوادۀ زن برادرم دوباره مرا به خانۀ خودشان بردند. شب توی کفراور ماندم. تا صبح خواب به چشمم نیامد. فکر های مختلف داشت دیوانه ام می کرد. با خودم می گفتم: نکند
احمد کشوری، خلبانی بر فراز آسمان سنندج
بگویند ای سلطان ملک یلان و دلیران، ما جان خود را در جوانی فدای اسلام می کنیم تا در غم جواد تو شریک باشیم و ارادت و اطاعت از شما را به عمل بیان کنیم نه به زبان. احمد کشوری و برادرش محمد، از خیل این شهیدانند. احمد بیست و هفتمین بهار زندگی اش را سپری می کرد. شبی در خانه به خواب رفته بودم که در عالم رؤیا دیدم در باز شد و آقایی با چهره ای نورانی و قد و قامتی خوش وارد اتاق شد. با خود گفتم: این مرد
ریحانه از پدرم آتو داشت!
. پدرم به خانه آمد و همگی با هم ناهار خوردیم، پدرم چایی هم خورد بعد به اتاقش رفت و خوابید و من هم در سالن خواب بودم که ناگهان با جیغ و فریادهای مادرم از خواب بیدار شدم. پدرم همیشه در پارکینگ را قفل می کرد و هیچ کس نمی توانست از آنجا وارد یا خارج شود اما آن روز پدرم فراموش کرده بود در را قفل کند و مادرم وقتی به پارکینگ می رود با پتوی خونی و رد خونی که روی زمین و در زیر صندوق عقب خودرو بود