سایر خبرها
افشای راز تکان دهنده
ازدواج نبودم. با وجود این، آن قدر رفت و آمد ها و اصرارهایش بیشتر شد که تصمیم گرفتم با پسرش صحبت کنم. شهرام با همه خواسته هایم و به ویژه حضانت صحیح از فرزندانم موافقت کرد، چرا که دخترم به سن نوجوانی رسیده بود و حساسیت خاصی از خودش بروز می داد. خلاصه، دخترم را راضی کردم و سه سال قبل، دوباره پای سفره عقد نشستم. از همان چند ماه اول زندگی متوجه شدم دخترم رابطه خوبی با همسرم ندارد و من آن را به حساب
باورم نمی شد که شوهرم به دخترم که از همسر قبلم دارم،پیشنهاد دوستی داده
اعتیادش را ترک کند. به همین دلیل او را نزد پزشک متخصص اعصاب و روان بردم و همسرم با مصرف دارو چند ماه اعتیادش را کنار گذاشت. در این مدت احساس آرامش داشتم و آرام آرام به ادامه زندگی با همایون امیدوار شدم، ولی هنوز ترک اعتیاد او به یک سال نرسیده بود که متوجه شدم همسرم دوباره به لجنزار مواد افیونی افتاده است، اما او سختی رانندگی در جاده و بیابان را بهانه ای برای مصرف مواد مخدر قرار داده بود و ادعا می کرد
سرگذشت دزد وحشت آفرین
مسافرخانه ها و هتل ها روی آورد و من هم که احساس مردانگی می کردم کمر همت را بستم و به شاگردی در تعویض روغنی مشغول شدم. وسوسه های رویاگونه با فروش مواد مخدر با آن که پدری بالای سرم نبود، اما زندگی خوبی داشتم تا این که چهار سال بعد یکی از نزدیک ترین افراد خانواده پدرم با وسوسه های شیطانی و رویاگونه اش مسیر زندگی ام را تغییر داد و مرا در بیراهه فلاکت و بدبختی رها کرد. یک روز او به من گفت با پول
پسر پلید به نسرین دست درازی کرده بود! / برادرش در پشت بام چه دید !
وقتی این جنایت رخ داد، 18 ساله بود و حالا پس از 4 سال شنیده است خانواده پسر همسایه تنها به خاطر بیماری روحی و روانی مادرش رضایت داده اند. سال 89 بود که ماجرای یک قتل به پلیس مخابره شد. پسری 22 ساله با ضربات چاقوی یک مرد نقابدار کشته شده بود. وقتی پلیس به محل جنایت رفت، دید که قربانی به نام محمود در 10 قدمی خانه شان هدف قرار گرفته و ضربات از پشت سر وارد شده است.
جنایت ناخواسته در دفاع از پدر
کردم. خودم تازه ازدواج کرده بودم و در یکی از اتاق های خانه پدرم زندگی می کردیم. روز حادثه همسرم که باردار هم بود وحشت زده با من تماس گرفت و گفت سینا به خانه آمده و می خواهد پدرت را بکشد. محل کارم شورآباد بود با عجله خودم را به خانه رساندم و در آنجا فهمیدم سینا به خاطر پول با پدرم درگیر شده و برای اینکه او را وادار به پرداخت پول کند همسر مرا که باردار هم بود گروگان گرفته، اما پدرم با سینا درگیر شده
شهیدی که زندگی بانوی نویسنده را متحول کرد
نیز داستان های مرا منتشر کرد. از این رو تصمیم گرفتم با چند نویسنده و ناشر صحبت کنم. **: برای چاپ خاطرات چه اقداماتی انجام دادید؟ سال 1394 سراغ چند ناشر رفتم تا از آنها برای چاپ کتاب دلداده کمک بگیرم. علی رغم این که نوشته ها و تلاشم را تحسین می کردند، اما چون معتقد بودند من نویسنده ناشناخته ای هستم راضی به همکاری در چاپ نمی شدند. همچنین با چند نویسنده که صحبت کردم گفتند چون
عید غدیر فرصت خوبی است تا یکدیگر را ببخشیم
جوانان محله است. سیده زهرا سادات موسوی متولد آبان 69 در تهران و بزرگ شده مشهد است. شش ساله بوده که خانواده به مشهد می آیند و ساکن محله امیرالمؤمنین (ع) می شوند. یک خواهر و یک برادر دارد. پدر زهرا برشکار کیف است. بعد از سال ها زندگی در مشهد پدر زهرا تصمیم می گیرد باتوجه به شرایط بهتر کاری در تهران دوباره به آنجا بازگردد و اکنون ساکن مشهد نیست؛ اما زهرا که همینجا ازدواج کرده است مشهد
گفت و گوی خواندنی با پرافتخارترین بازیکن تاریخ لیگ برتر / چرا سید جلال سوپرمن شد؟
ادامه علت این استمرار را بررسی می کنیم: رفتار حرفه ای و دور از حاشیه سید جلال مثل همه فوتبالیست ها در زمین پرسرو صدا و پرشور است، اما در تمرین تمرکز دارد، اهل بحث های فرسایشی با هم تیمی، مدیران باشگاه، تیم های رقیب و... نیست. به عنوان مثال در همین چهار سال اخیر چندین و چند مدیرعامل در باشگاه پرسپولیس آمده و رفته اند و سید جلال با همه کار کرده و تداوم داشته است. تسلیم
باید آدم هایی تربیت کنیم که از خودمان بهتر باشند 12 مرداد 1399 ساعت: 18:5
دوره من و در رشته ارتوپدی بود. منافقین به در خانه او رفتند و ایشان را شهید کردند. سال خیلی سختی بود. هیچ کسی حاضر نبود مسئولیت معاونت دانشکده پزشکی را بپذیرد برای اینکه در گزینش آنجا باید عده ای را رد می کردند و عده ای را قبول می کردند بنابراین مرا مسئول کردند. آقای دکتر قریب، رئیس دانشکده پزشکی بودند و من معاون ایشان شدم. در حالی که رزیدنت سال دوم داخلی هم بودم. آن زمان همه همکلاسی های من
گفتگو با عالیه حجت زاده، یکی از اولین دانش آموخته های رشته روزنامه نگاری در ایران
و گفتم شما ما را به مشهد کشاندی. من از کار بیکار شدم. اشک هایم می ریخت و می گفتم: یعنی الان باید کاری را که دوست ندارم انجام دهم؟ هنوز داخل کوچه نرفته بودم که مادر همسرم مرا صدا کرد و گفت از روزنامه قدس تماس گرفته اند و تقاضایم را برای همکاری پذیرفته اند. بنویسید گروه بانوان مدیرمسئول آن زمان روزنامه قدس، سید جلال فیاضی، از او می خواهد از خانم های تحصیل کرده در رشته های مختلف برای
گفت وگو با همسر شهید ضیائی | یا عباس آقا یا هیچ کس!
هشت خواهر؛ یکی از اقوام ما مستأجر منزل پدری همسرم بودند و یک روز که مادر و خواهرم برای مجلس روضه در منزلشان دعوت بودند، مادرشوهرم پرسید دختر دیگری ندارید که مجرد باشد؟ مادرم پاسخ داد چرا ولی کوچک است؛ با این وجود آدرس خانه را گرفتند و آمدند؛ من جوابم این بود که سنم کم است و قصد ازدواج ندارم ولی پدر و مادرم رضایت داشتند و خانواده شان را خیلی پسندیده بودند. با این حال من تاکید کردم که جوابم منفی است
کرونا و آثار آن
علیها فرمود: از این که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا از برعهده گرفتن مسئولیت های مردان، معاف ساخت، فقط خدای می داند که چقدر خوشحال شدم.[32] همکاری زن و مرد در خانواده نشانه ی احترام و صمیمیت بین آنان بوده و فضایی از یکدلی را در خانواده ایجاد می کند. این کار در آرامش زندگی و روابط بین انها موثر است. در ایام دیگر شاید کار زن در خانه به چشم نیاید و کم ارزش جلوه کند یا مردان به دلیل مشغله
این زن تهرانی شوهرش را تکه تکه کرد/ راننده تاکسی راز این زن را لو داد +عکس
پتو بیرون افتاد. با این تماس مأموران پلیس به آدرس موردنظر رفتند و زن 45 ساله به نام مریم را بازداشت کردند .این زن همانجا به قتل شوهر سابقش به نام اردشیر اعتراف کرد. مریم در بازجویی ها گفت: من و همسرم 22 سال قبل با هم ازدواج کردیم اما شوهرم معتاد بود. ما صاحب یک دختر بودیم اما چون از بدرفتاری های او خسته شده بودم از اردشیر جدا شدم. دخترم با پدرش زندگی میکرد و من گاهی اوقات به
شیرزن کارخانه
آمدند شب عید غدیر بود. من از دنیا بی خبر سرگرم بازی با خواهرم بودم. چند مرد و چند زن دوباره به خانه ما آمدند. من هم به خیال خودم دوستان پدرم هستند در اتاق کناری سرگرم بازی بودم. مادرم صدایم کرد انگشتری دستم کردند و دوباره به اتاق دیگر برگشتم. آن شب مادرم گفت آن ها تو را که دیدند دیگر دختر همسایه را نخواستند. امشب آن ها تو را نامزد کردند. طاهره قرار است عروس خانواده موسوی بشوی. از این ماجرا
ذلیل بشی کروناااا!
وقتی برای اولین بار اسم کرونا را شنیدم فکر کردم می خواهند به همه مردم عزیز، روی کوپن ، اتومبیل خارجی بدهند! چون یکی از خودروسازهای محبوب من یعنی تویوتا، در طول سالهای متمادی مدلهایی مشابه همین نام روانه بازار کرده از جمله: تویوتا کورونا ، تویوتا کرولا و تویوتا کارینا . خیلی خوشحال شدم؛ چون واقعاً از دست این ابوقراضه ای که سوار می شوم خسته شده بودم! ولی با روشنگری و آموزش های
8 روایت دردناک از قرنطینه خانگی مبتلایان به کرونا و مبارزه آن ها برای غلبه بر بیماری
تست بدهم و فعلا باید منتظر جواب تست خون باشم. از مکالمه تلفنی من با همسرم، بیشتر از نیم ساعت نگذشته بود که به خانه رسیدم. دیدم همسرم بچه ها را برداشته و رفته است. همه اتاق ها را گشتم، هیچ کس نبود. او آن قدر برای رفتن عجله داشت که حتی کولر و تلویزیون را هم خاموش نکرده بود. زنگ زدم و پرسیدم که کجا رفته اند. چون در چند ماه گذشته اصلا از خانه بیرون نمی رفتند. برایم عجیب بود. همسرم چند ماه بود که به خاطر
سرگذشت عجیب و بی نظیر شهید طلبه مدافع حرم
را می بینم و بعد دسته گل می خرم. اما نزدیک خانه که شدم دیدم خانه شلوغ است، وقتی وارد شدم زانوانم شل شد، همه می دانستند؛ اما فقط دلداری می دادند و می گفتند که خبر شایعه است، محمد سالم است. من به پدرم زنگ زدم و گفتم با همکارانتان تماس بگیرید ببینید چه خبر است، پدر تماس نگرفت، خودم تماس گرفتم، دیدم پدرم گریه می کند، گفتم چه شده؟ گفت محمد تمام شد. تلفن از دست من افتاد و مادر شوهر و خواهرشوهرم
بفرمایید کرونا...!
درست کند. برای اینکه گفته هایش را اثبات کند، یک فلافل به من می دهد و می گوید: در هیچ رستورانی نمی توانید عین این فلافل را پیدا کنید. از او پرسیدم آیا بهداشت را رعایت می کنید؟ خندید و گفت: تا جایی که بتوانم بله اما فلافل های اینجا به خاطر همین کثیفی ها معروف شده است. مواد اولیه فلافل را همسرم در خانه درست می کند. او خیلی روی موارد بهداشتی حساس است و برای اینکه مدیون مردم نشویم، کاملا
داستان کوتاهی از ایزابل آلنده: زندگی پایان ناپذیر
جای می گیرند. در سال 1981 زمانی که پدربزرگش در بستر بیماری بود، ایزابل نامه نوشتن به او را آغاز کرد که بعدها دستمایهٔ رمان بزرگ خانه ارواح وی شد. پائولا نام دختر وی است که پس از تزریق اشتباه دارو به کما رفت. ایزابل رمان پائولا را در سال 1991 به صورت نامه ای خطاب به دخترش نوشته است. رمان های آلنده به بیش از 30 زبان ترجمه شده و نویسندهٔ خود را به دریافت جوایز ادبی بسیاری مفتخر نموده اند که