سایر منابع:
سایر خبرها
1032/ شهید سلمان جامداری: مبادا در راه پیشبرد انقلاب عذر و بهانه بیاورید
و با درس خواندن خود مشت محکمی به دهان ضد انقلاب بزنید. بنده صالح برای خدا باشید. ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب کبری را بدهید. زینبی که تحمل 72 تن شهید را کرد. پدر و مادرم مرا ببخشید، شرمنده ام مادر، دعا کن شاید که خداوند از گناهانم درگذرد؛ در مرگ من گریه مکن، شاد باش، می دانم که آروزیت موفقیت من است اما من می گویم که موفقیت من همین است که در راه دین خدا قربانی شوم. انتهای پیام/89001/
برای تیم ملی، هیچ دروازه بانی لایق تر از من نیست
خاطر معتقدم اگر بمانیم، هیچکس عملکرد طلایی مرا از یاد نخواهد برد. با این عملکردی که از خودت بجا گذاشته ای، فکر می کنی لایق دعوت به تیم ملی هستی و یا می توانستی در این یکی دو اردو کنار سایر بازیکنان باشی؟ می خواهم جوابی بدهم که کامل باشد. نمی خواهم سؤالی که پرسیدید را طوری جواب بدهم که خواننده برداشت خودش را داشته باشد. می خواهم واقعیت را به شما بگویم. وقتی حرف از لیاقت می زنید
طمع پدرزن به مهریه دخترش، زوج جوان را به دادگاه کشاند
جناب قاضی من می گویم شما قضاوت کنید که من مقصرم یا پدر این خانم؟ در این موقع ناگهان ساناز گفت هنوز هیچی نشده به پدر من گیر دادی؟ به پدر من چه ربطی داره؟ مهریه ام را باید بدهی، مهریه حق من هست. قاضی گفت دخترم آرام باش بگذار همسرت توضیح بدهد ببینم ماجرا چیست. مهرداد گفت:جناب قاضی تقریباً کل زمان آشنایی ما تا عقد و ازدواج 5 ماه شد و زندگی مستقل مان را شروع کردیم، البته که مستقل
چله عزت| ماجرای جالب کمک بادهای الهی به یک شنوک
را پر می کنیم. اصلا سوخت چه ربطی به افسر عملیات دارد... -رضا! حواست کجاست؟ راه نمی افتی؟ - صدای افسر عملیات بود که مرا به خود آورد. - بله قربان! ببخشید، حواسم پرت شد! ما رفتیم خداحافظ! - خدا نگهدار! صدا ملخ های شنوک قرارگاه را به لرزه درآورده بود. سیستم های هلیکوپتر چک شدند. کمک خلبان، کروچیف، همه چیز آمادده برای پرواز باز هم آمپر سوخت را نگاه
رهایی از چوبه دار/ قرآن ناجی یک اعدامی
زندان را شرکت می کردم و از عزادارای های ماه محرم نگویم که چه غوغایی برای سیدالشهدا به پا می شد. محرم سال 96 بود و من چند جزئی از قرآن کریم را حفظ کرده بودم، دیگر اثری از آن جوان یاغی نمانده بود. عاشورا شد و من فریاد زدم که یا امام حسین(ع)، خدا خواست و من برگشتم، دیگر رویی ندارم تا بخواهم که من را دریابد و از شما می خواهم تا شفاعت من را بخواهید. ایام فاطمیه همان سال شد و من دوباره دست به التماس زدم و
ستارگان هدایت، شهید دستواره
رحمت بی پایان برای پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و نیز درود و سلام به پیشگاه امام بزرگوار امت این امید همه امیدواران و مستضعفان و همچنین درود به پیشگاه امت خداجو و حق طلب و کفرستیز این امام عزیز، خاصه رزمندگان مخلص جبهه های نبرد حق علیه باطل و نور علیه ظلمت. ننگ و نفرین و خواری ابدی برای دشمنان دون صفت و اهریمنی منش که ظالمانه با این اسلام و انقلاب و رهبر و امت در قعر شقاوت
ماهشهر، یک سال پس از وقایع اعتراضی/ مردم اعتراض شان برای کار بود
شان را گرفتند و نگذاشتند. مدیریت در ماهشهر یعنی سکوی پرش؟ راهی دفتر امام جمعه می شوم. دفتر در طبقه بالای کتابخانه شهرک قرار دارد. یک راه پله آهنی با یک درب فلزی. دفتر خیلی ساده است، ان شاءالله این سادگی باعث کم شدن فاصله مردم و حاج آقا شده باشد. از در نخست رد شوی، چند پله بالاتر، به درب اصلی دفتر می رسی. رفتن به سمت دفتر و احتمال قبول گفت وگو از سوی حجت الاسلام هاشمی امام جمعه
اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن
/> یکی از مسائل مطرح شده در اسلام، مسئله وظایف والدین در تربیت فرزندان است که در نظر قرآن جایگاه ویژه ای دارد. خداوند متعال در سوره فرقان یکی از ویژگی های بندگان راستین را توجه خاص به تربیت فرزند و خانواده خویش می داند تا آن جا که آنها برای خود در برابر آنها احساس مسئولیت فوق العاده ای می کنند چنان که می فرماید: آنها پیوسته از درگاه خدا می خواهند و می گویند پروردگارا از همسران و فرزندان ما کسانی قرار
ماجرای امضایی که از آقای مدیر در بهشت زهرا گرفته شد
فرزندم تصادف کرد و شش ماه در کما بود هیچ چیز نداشتم و وضع مالی ام خراب بود که برادر خانمم به من گفت کسی است که می تواند به تو پول بلاعوض دهد.وی ادامه داد: من کلا یک دوچرخه، بیل و فرغون دارم و نه تهران را بلدم و نه کسی را می شناسم.در این بخش از جلسه دادگاه نماینده دادستان ضمن قرارگیری در جایگاه گفت: این فرد بازداشت ما نیست.قاضی مسعودی مقام گفت: شما زندانی پرونده من نیستید. نماینده دادستان خطاب
چهاردهمین جلسه دادگاه محمد امامی/ ماجرای امضای صدور ضمانتنامه ها در بهشت زهرا چه بود؟
قانونی تسهیلات به نفع شرکت های منتسب به فرزان راد و امامی است. آیا این اتهام را قبول دارید؟ متهم: نمیداستم مرا عضو هیئت مدیره بانک کرده اند/ مرا به تهران آوردند و از من امضا گرفتند متهم پرندآور ضمن رد اتهام مطروحه گفت: در سال 90 فرزندم تصادف کرد و شش ماه در کما بود هیچ چیز نداشتم و وضع مالی ام خراب بود که برادر خانمم به من گفت کسی است که می تواند به تو پول بلاعوض دهد. وی ادامه
افشاگری بازیکن سابق سایپا درباره جادوگری در فوتبال ایران!
خودت را به آن راه نزن تو که تیمت را فلان سال با همین روش قهرمان لیگ کردی و وقتی دید همه چیز را می دانم گفت خب الان چکار کنم؟ من به او گفتم دوستی دارم که می تواند با جادو و مسائل این چنینی مقابله کنم و او را در بازی بعدی که هفته آخر است همراه تیم ببر. در نهایت این کار را نکردند و تیمشان شکست خورد و سقوط کردند و تیم ما در لیگ ماند. جالب است بدانید تیم ما که آن فصل گزینه سقوط بود در هفته
پاسداشت هنر برای هنر با رمی الیور استون در تهران / دهه 90دهه ی عبور از سینمای سانسور است
من هم مثل شما پیشرفت های ایران را می بینم، من هم مثل شما ارزش و منزلت و قدر شهدا را می دانم، من هم مثل شما می بینم که این کشور به سوی تمدن بزرگ اسلام دارد حرکت می کند و می بینم همان طور که دغدغه شما است سینمای ایران بهش نمی پردازد. اما سوالم و پرسشم این بود که به پاسخ نرسید و وقت هم تمام شد. پرسشم این بود شما آقای جلیلی من و آدم هایی که دغدغه این ایران را داریم، دغدغه مطرح کردن این شهدا را
زندگینامه و وصیت نامه شهید یدالله کلهر/می خواهم با خونم نهال انقلاب را آبیاری کنم
حرکت خودمان را از تمام راه های انحرافی بازداریم و در راه مستقیم که همان الله می باشد حرکت خود را ادامه دهیم. با این راهنمایی امام عزیزمان بود که راه خودمان را پیدا و انتخاب کردیم، بتوانیم جبران زمان جاهلیت خودمان را بکنیم. خدایا! شاهد باش که از تمام مظاهر مادی دنیا برهیم تا بیشتر به تو نزدیک شویم و به تو بپیوندیم . خدایا! شاهد باش به عشق تو به مسیر تو حرکت کردیم و اینک فقط پیوستن به تو
به مناسبت چهاردهمین سالگرد پرواز ابدی شهید، سرتیپ دوم خلبان رسول عابدیان وقتی عاشق پرواز تا ملکوت می رود
هم می رفتیم، تعدادی تقویم جیبی و خودکار می گرفتیم، داخل هر کدام از تقویم ها مقداری پول می گذاشت و آنها را به سربازها می داد. پسر در راه پدر من از سوم دبستان تصمیم گرفتم بروم ارتش. مادرم خیلی مخالفت می کرد. می گفت من نمی خواهم تو را در این لباس ببینم، ولی من مصمم بودم که وارد ارتش شوم، برای همین هم با همکاران پدرم صحبت کردم و آنها را واسطه قرار دادم، آنها هم با مادرم تماس
جهان هنوز برای خواندن ماست
وقتی که بین قفسه های یک کتابخانه راه می روی و انگشت هایت را به کتاب ها می کشی، حس کردن حضور ارواحی خفته، کار سختی نیست. حالا کتاب تمام شد، اینجا کتاب فروشی 24 ساعته آقای پنامبرا اثر رابین اسلوان است که به پایان رسیده، من مانده ام در ایستگاه اتوبوس، خالی از هر داستانی، ماندن در اینجا حالم را خوب نمی کند به قول کارن جوی فاولر همه جا همان چهره های تکراری، همان حرف های تکراری. دلم چیزهای متنوع تری می
مثال های قرآنی (9)؛ پاسخ قرآن کریم به یکی از اختلافات کلامی دانشمندان اسلامی
به سجده می افتد و خاضعانه می گوید: آه مِنْ قِلَّةِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ... (9) خدایا! از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر به تو پناه می برم، دیگر وظیفه من و شما خواننده محترم روشن است! پی نوشت ها: 1- تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 245. 2- تفسیر مجمع البیان، جلد 2، صفحه 379. 3- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 90، صفحه 168.
امام خمینی، یاریگر اسلام و الگوی مقاومت است
خونم خدمت ناقابلی به اسلام و مکتبم کرده باشم. امام عزیز، خمینی بت شکن- که الگوی مقاومت و اسطوره سازش ناپذیر است سوگند می خورم که همیشه ناصر و پشتیبانت باشم، به حجتی که یاری تو یاری اسلام است و به حجتی که راه تو، راه حسین (ع) و راه تمام شهیدان به خون خفته است. پروردگارا سپاس می گویم تو را که فراغتی حاصل شد تا به حقایق قرآنت پی ببرم. خدایا سپاس می گویم تو را که این نعمت بزرگ، امام امت را برای ما مقرر فرمودی که با رهبری های پیامبر گونه اش درس مبارزه و مقاومت در برابر ابلیسان و جنایتکاران عصر را به ما داد. انتهای پیام/ ...
از مادرم خبری نیست...
... چند روزی است که از نوشتن گریزانم. هنوز نمی خواهم مرگ مادرم را باور کنم. انگار نوشتن درباره این مرده، مرگ او را مسجل می کند، حداقل این است که مرا به شدت خسته می کند. روزهای بدی است، خدایا تو که می توانی آن بهشت کذایی را بیافرینی، چرا ما را اسیر چنین جهنمی کردی؟ به تو هیچ امیدی ندارم، هر چه هست در من است، به شرط ها و شروط ها. خنده دار است اما راستی انگار اعصابم درد می کند. همه این روزهای اخیر
متن کامل دعا عشرات + صوت و ترجمه
. بازگشت همه به سوی تو است. خدیا! تو را سپاس در شبانگاهی که روز را می پوشاند؛ و تو را سپاس در روز آنگاه که آشکار می گردد؛ و تو را سپاس در آخرت و دنیا، و تو را سپاس به تعداد تمام ستاره ها و تمام فرشتگان آسمانی؛ و تو را سپاس به شماره ی ذرات خاک و ریگ و دانه ها و تو را سپاس به عدد آن چه در میان آسمان است؛ و تو را سپاس به عدد آن چه در درون زمین است. وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ أَوْزَانِ مِیَاهِ
اینجا سنگ آخرت تراشیده می شود/زنده ای که برای خودش سنگ قبر سفارش داد
استفاده می شود. البته سنگ های خاص، باکیفیت ویژه تری هم وجود دارد که خوشبختانه در زنجان هنوز مد نشده است و سنگ گرانیت سیاه در بیشتر قبرها استفاده می شود. حاج محمدعلی اصغری و حکاکی اصغری را از مدت ها قبل می شناسم، حاج علی انسان آرام و خوش اخلاق و خوش برخوردی است، با خوشرویی تمام مرا می پذیرد و با وجود اینکه سرشان شلوغ است حاضر می شود به سؤال هایم پاسخ دهد. متولد 1346 است و 53 سال
حضرت سلیمان علیه السلام
صبح را خواند به همراه مردم بیرون رفت. در راه مورچه ای را دید که بر دو پای خود ایستاده دست به آسمان برداشته است و می گوید: پروردگارا ما نیز از آفریدگان تو هستیم و از روزی تو بی نیاز نیستیم. ما را به سبب گناهان آدمیان هلاک مفرما. در این هنگام سلیمان علیه السلام به مردم گفت: برگردید که به سبب موجوداتی جز شما باران داده شدید. پس در آن سال چنان بارشی داده شدند که هرگز مانند آن را به خود ندیده
نظر همسر شهید خداکرم درباره نحوه شهادتش/حکایت سرداری که به زابل رفت و برنگشت
مغازه قنادی مشغول به کار شد. در دوره ی نواجوانی و جوانی با حضور در روضه های سیدالشهداء(ع) و تعزیه های خیابانی در نقش حضرت علی اکبر(ع) رشد یافت و در سال 1357 ازدواج کرد. اوایل انقلاب به طور مداوم فعالیت می کرد و با شروع جنگ با توجه به اینکه بیماری قلبی داشت و باید جراحی می شد، از بیمارستان خارج و از ابتدای جنگ در جبهه های نبرد حضور یافت، بعد از جنگ فرمانده نیروی انتظامی قم، کرج، و مناطق