سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی با معلولیت هم می شود به آرزو های دوران کودکی رسید/ این بار کوهنوردی دختر 37 ساله با چاشنی معلولیت
همین دلیل تا 10 سالگی نتوانستم به مدرسه بروم. قبل از آن با ضربه های کوچک و مختصر دست، پا، انگشتان، استخوان های دنده هایم و ... می شکست. از کودکی درد زیادی را تحمل کردم و همیشه در تمام اعضای بدنم درد داشتم. اگر کسی بلد نبود مرا به درستی بغل کند و فشار کوچکی به دست، پا و سایر استخوان های بدنم وارد می شد، می شکست و من مجبور بودم چند روز در بستر باشم، چراکه نمی توانستم دیگر از جایم تکان بخورم.
موسوی: زمان مناسبی برای حضور در لیگ ایتالیا بود
ایران ادامه داد: تیم پیاچنزا، پتانسیل بالایی دارد و این بسته به ما است که چطور از این پتانسیل استفاده کنیم و در زمین برنده شویم. من چند سال قبل هم این فرصت را داشتم که به ایتالیا بیایم، ولی ترجیح دادم در ایران بمانم، چون خیلی جوان بودم، ولی الان زمان مناسبی برای حضور در لیگ ایتالیا بود. محمد موسوی گفت: من بعد از چند هفته تعطیلی توانستم تمرین و بدنسازی کنم و انتظار دارم که در عرض چند هفته به شرایط ایده آل برسم. احساس بدی نسبت به هم تیمی ها و میکله بارنوویچ، پاسور تیم ندارم. هنوز کارهای زیادی در پیش داریم تا بهتر شویم. هدف من، کمک به تیم در هر شکل ممکن است. ...
چند حقیقت جالب و خواندنی درباره فرهنگ مردم برزیل
ها اسپانیایی صحبت می کنند. 8- انداختن دستمال توالت در توالت فرنگی و کشیدن سیفون بدترین کاری است که می توانید انجام دهید سیستم فاضلاب برزیل به گونه ای نیست که دستمال را از خود رد کند، به همین خاطر هیچ کس در توالت فرنگی دستمال نمی اندازد. همه ی خانه ها، کافه ها و هتل ها نوعی سطل مخصوص برای دستمال های توالت استفاده شده دارند. اگر دستمال را داخل توالت بیاندازید و
روایتی از زندگی بانوی گیلانی که به ناگهان دنیا برایش تیره و تار شد/ از نابینایی در نوجوانی تا کسب رتبه ...
احساس بدی نداشته باشم، توانستم شرایط موجود را کنترل و مدیریت کنم و در واقع خودم را در جامعه بزرگ مطرح کنم. این بانوی گیلانی با اشاره به اینکه همواره با افراد عادی رقابت داشتم اما در بسیاری از مواقع از آنها بهتر عمل می کردم و جلوتر بودم گفت: تشویق استادانم هم باعث افزایش روحیه در من می شد. همه عوامل در کنار هم برای رسیدن به اهداف نقش دارند وی با تاکید بر اینکه انسان در
ویسی: پنجاه سال باید از قهرمانی استقلال بگویند
عنوان کمک مربی با فولاد خوزستان قهرمان شدم. با صبا آسیایی شدم. شاهین را به لیگ برتر آوردم و پیکان را در بدترین شرایط در لیگ برتر نگه داشتم. مگر اینها کم است؟ اصلاً همین که استقلال خوزستان قهرمان شد باید 50 سال در مورد آن بگویند. من حتی همین استقلال خوزستان را دو فصل قبل از قهرمانی اش توانستم در لیگ برتر نگه دارم که کار هر کسی نبود. آن وقت می گویند ویسی تیم نیمه اول جدول را گرفت و نیمه دوم تحویل داد
میری: گلزنی در روز تولد لذت بخش است/ اولویت موفق مس است
شادی گل را بچه که بودم از جواد کاظمیان دیده بودم. آقا جواد از دوستان خیلی خوب من است و چون استیل من خیلی شبیه آقا جواد است، فوتبالش را بسیار دوست داشتم و الگوی کودکی من نیز بوده است. کلا خوشحالی گلی است که دوستش دارم و در روز تولدم نیز گل زدم و فی البداهه به ذهنم رسید و اینگونه شادی کردم. مهاجم گلزن مس کرمان در خاتمه اظهار داشت: امسال هدفمان این است که تیم مس کرمان را لیگ برتری کنیم. یک
عکس لورفته از نیوشا ضیغمی در ماشین گران قیمتش + عکس
تماشای فیلم می پردازد، به طوری که گاهی صدای غرغر من هم در می آید، هر چند که او این روزها به واسطه سرمایه گذاری که روی فیلم های سینمایی انجام می دهد اشراف بیشتری به فضای کاری ما پیدا کرده است. آرش پولادخان: نیوشا همیشه به من لطف دارد، در هر حال همواره به فضای کار در سینما علاقمند بودم البته نه برای خودم چون می دانستم توانایی زیادی برای انجام کار در این فضا ندارم اما ترجیح می دهم صرفاً به
روزی که نیمار کوچک همسفر دیگو مارادونا شد
نیمار، ستاره برزیلی پاری سن ژرمن بعد از برتری تیمش مقابل منچستریونایتد خاطره روزی که دیگو مارادونا را در نوجوانی دیده، بازگو کرد. نیمار آن خاطره را اینچنین بیان کرد: چند باری با مارادونا صحبت کردم، ولی خاطره ای که 12 یا 13 سالگی با او داشتم را فراموش نمی کنم. آن زمان به تازگی به باشگاه سانتوس رفته بودم و برای تماشای بازی نمادین بین پیشکسوتان برزیل و آرژانتین حاضر شدم. چون
آن زن جادوگر با گربه ی سیاه
برزیل زندگی کردم، فهمیدم آزادانه زندگی کردن یعنی چه. در برزیل انواع و اقشار گوناگونی از مردم زندگی می کنند و من در میان همه شان دوستانی داشتم که بعدها از شخصیتشان در داستان هایم استفاده کردم. همین طور از جنگ جهانی دوم. تجربه ای را که از زمان جنگ داشتم، از دید یک دختر 10ساله و در قالب رمانی به نام تونلی از میان چوب ها نوشتم. معمولاً چه طور شروع به نوشتن می کنید؟ قبل از هرچیز چند تصویر
کلاس اولی های جرم
بچه ام را چه می کردم؟ تا کی می توانستم شرمنده آنها باشم؟ اگر کار ثابتی داشتم که با آن می توانستم اموراتم را بگذرانم، چه نیازی داشت دست به سرقت بزنم؟ مرد جوان در حالی که پشت به دوربین صدا و سیما داشت، در مورد نحوه ارتکاب اولین سرقت خود گفت: دو نفر از دوستانم متوجه شده بودند دست و بالم تنگ است، مرا همراه خود بردند. وقتی به خانه ای رسیدیم، به من گفتند چند دقیقه اینجا بایست تا برگردیم. وقتی برگشتند
آدم حق دارد آن طور که دوست دارد زندگی کند و بمیرد
فرانس فوتبال شماره ویژه اش را با نقل قولی از مارادونا شروع می کند که می گوید: خیلی ها به من می گویند: تو خدایی ، من جوابشان را این طور می دهم: شما هر چرندی می گویید. خدا، خدا است و من فقط یک فوتبالیست ساده ام . در ادامه، خلاصه ای از این دو گفت وگو آورده شده است. در کتاب بیوگرافی تان (من دیگوی مردم هستم) که سال 2000 منتشر شد، گفته اید من را با لگدی که به ماتحتم زدند، از ویلا فیوریتو بیرون انداختند... . هر کاری می توانستم کردم و فکر می کنم از آن
قایدی: مطمئنم تیم ملی به جام جهانی صعود می کند/ امیدوارم روزی بهترین بازیکن آسیا شوم
افزود: حضور در تیم ملی فوتبال بسیار سخت بود. من کم رو بودم و بسیار استرس داشتم. بزرگان تیم ملی بسیار به من کمک کردند تا من بدون استرس بازی کنم. از سعید عزت اللهی برای پاس گل خوبی که به من داد، ممنون هستم .دیدن فیلم پدرم بعد از بازی با تیم ملی فوتبال بوسنی ، بسیار سخت و البته خوشحال کننده بود و دوست داشتم پدرم در هنگام گل زنی کنار من باشد. قایدی ادامه داد: رویای بعدی من این است که بهترین
اسید پاشی در پاتوق عمو شاهرخ
/> عامل اسید پاشی گفت: 3 روز قبل از اسید پاشی تصمیم داشتم مسعود را در پاتوق مان که به خانه عمو شاهرخ معروف است به قتل می رسانم اما وقتی به آنجا رفتم و دیدم مسعود همراه 2 تن از دوستان خلافکارش است به همین خاطر پشیمان شدم و اما وقتی چشمم به ظرف اسید افتاد تصمیم به این کار گرفتم و روی مسعود ریختم که 2 دوست مسعود و خودم نیز قربانی این اسیدپاشی شدیم. بخشش عامل اسیدپاشی خیابان وحدت اسلامی
الهامی: از پاول انتقام می گیرم
موضوع را به خوبی می دانستم و مبارزه را به خوبی کنترل کرده بودم، اما همان مرتبه اول که زمین خوردم، بدون اینکه ضربه خطرناکی به من زده شود و هوشیاری ام را از دست بدهم توسط داوران بازنده اعلام شدم که این رأی موجب اعتراض تمام حضار و حتی رییس سازمان NFG شد. *مسئولان NFG برای انتخاب فایترها پیشینه قهرمانان را در نظر می گیرند این مبارز کشورمان در خصوص اینکه آیا این مبارزه تکرار خواهد شد
مثل بیروت بود زیر پوست جامعه را می شکافد
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: زهرا اسعد بلنددوست، فارغ التحصیل رشته الهیات است. کتاب اولش چایت را من شیرین می کنم در مورد مدافعان حرم و خانواده های آن ها و بر اساس مستندات و تحقیق و پژوهش های میدانی نوشته شده بود که اتفاقاً با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد. او از جمله نویسندگان جوانی است که رمان ها و داستان های کوتاه پرطرفداری درباره رویداد های مربوط به مدافعان حرم و جریانات مبارزه با داعش به نگارش درآورده است. هر چند خودش می گوید نویسنده شدنش به خاطر لجبازی با یک تهیه کننده تلو
انتقام عجیب پسر جوان از زن ها در مشهد
. بعد از این ماجرا، با زنان دیگری که همه آن ها بزرگ تر از خودم بودند آشنا و وارد رابطه خیابانی شدم. با این حال همه آن ها فریبم دادند و به قول معروف فقط مرا تیغ می زدند تا این که روزی تصمیم گرفتم نه تنها نباید با هیچ زنی رابطه داشته باشم بلکه باید انتقام روز های گذشته را از آن ها بگیرم. به همین دلیل یک کیسه 10کیلویی فیلم و سی دی خریدم و از پنج ماه قبل به مدت سه ماه در خانه نشستم و همه این
اسبی در غبار آمد
وظیفه مان در ادامه دادن راهش بیشتر می شود. گمان می کنم اثر هنری ما را باید در دل واقعه نگه دارد. ما باید برویم آنجا که شهید می افتد، بایستیم و از آنجا شروع کنیم. در نوشتن این مثنوی به واقعه عاشورا و به قصه هایی چون لیلی و مجنون اشاره هایی داشته ام. در پرداختن به شهادت شهید فخری زاده، من با این موضوعات تمام نشدنی درگیر بودم. این قصه ها تمام شدنی نیست؛ عاشورا حقیقتی همیشه زنده
صحبت های کالینز درباره همکاری با فینچر
با او داشته باشم. من قبل از رفتنم به پاریس یک نوار ارسال کردم و بعد از چند هفته که مشغول فیلمبرداری در پاریس بودم ، با اپلیکیشن زوم تست دادم. وقتی فهمیدم که نقش را گرفتم ، خیلی گیج شدم [می خندد]. فکر کردم ، ‘این خیلی عجیب است.بعد از آن ، من مجبور شدم برای تمرین دوباره به لس آنجلس پرواز کنم ، اما در حال فیلمبرداری مجموعه امیلی در پاریس بودم - در تمام سکانس ها حضور دارم و هیچ روز مرخصی
هاشمیان: علی کریمی تکنیکی ترین بازیکن آسیا بود
گرفتند. وقتی من گل می زدم در استادیوم صدای هلیکوپتر پخش می کردند. البته این لقب را در هامبورگ گرفتم ولی چون برای بوخوم زیاد گل زدم، در آنجا بیشتر به چشم آمد. این عکس هم برای اوایل فصل 2003 است. فکر کنم سه چهار بازی در لیگ کرده بودیم. برانکو یکی از مربیانی بود که به نظرم با او راحت بودم. راحت می توانستم برایش بازی کنم. ایشان را خیلی دوست داشتم. آقای فرکی هم از فتح مربی من بود. امیدهای فتح
نابسامانی هایی که فرار از خانه را شکل می دهند
. بعد از چند لحظه گفت: مدت ها بود که از محیط خانه بیزار شده بودم. پدرم معتاد و بسیار سخت گیر است، اهمیتی به هیچ یک از اعضای خانواده نمی دهد، هرگاه که موادش تامین نشود تمام ناراحتی اش را سر ما خالی می کند. مادرم هم به خاطر وضعیت پدرم حسابی به هم ریخته و همیشه از دست من و سه خواهر و برادرم سیر است. هر روز در خانواده ما بحث و جدل و درگیری تکرار می شود، خواهرها و برادرم هم درگیر مشکلات خودشان هستند و هیچ
ماجرای عجیب شکست موعلی در نبرد خونین
جذاب قرار بود در سنگین وزن هم برگزار شود. شاید کسی نمی دانست اما من کرونا گرفته بودم و فقط دو هفته قبل از این مبارزه توانستم تمرین کنم. در واقع دو هفته قبل به من خبر دادند که چنین مبارزه ای هست و من هم چون یک فرصت فوق العاده برایم بود، پذیرفتم که فایت را انجام دهم. خیلی مهم بود که در انگلیس روی رینگ بروم و مرا در انگلیس و آمریکا بشناسند. ترجیح می دهم با بوکسورهای بزرگ فایت کنم؛ هرچند اگر هم بازنده
روایت کسی که آمدنیوز او را پرستو نامید
او را در اینترنت سرچ کردم و دیدم این آقا به خاطر مسائلی با نظام مشکل دارد. تا اینکه در سال 95 بازداشت شدم و 35 روز بند دو الف بودم و با وثیقه سیصد میلیونی آزاد شدم. وقتی آزاد شدم دیدم روح الله زم یک متنی را در آمدنیوز با عنوان کرم قلاب وزارت واجا منتشر کرده و حتی به این مسئله اشاره نکرده بود که در زندان هستم و گفته بود من برای ساخت فیلم خود با واسطه از آقای جنتی از وزارت ارشاد پول گرفته
احمدی: هدفم موفقیت در نفت مسجدسلیمان است
ادامه داد: به خاطر عملکرد خوبی که داشتم به تیم ملی جوانان دعوت شدم. رفته رفته شرایط بهتر شد و توانستم به عنوان بازیکن ثابت به میدان بروم. در بازیهای مقدماتی آسیا شرکت کردیم و چند تورنمنت رفتیم که در تورنمنت تاجیکستان قهرمان شدیم. در بازی های مقدماتی آسیا هم سه بازی انجام دادم و یک گل در بازی با نپال زدم. این بازیکن که پست اصلی او هافبک چپ بوده در خصوص پیوستن به نفت مسجد سلیمان گفت: امسال و در لیگ
مرگ به وقت 8 شب
از دست دادم و دوستم برایم نوبت دکتر رزرو کرد و گفت: هرچه سریعتر به متخصص مراجعه کن. داروهایی را که سر خود مصرف می کردم قطع کردم و به پزشک متخصص مراجعه کردم و با انجام تست متوجه شدم 15 درصد ریه ام با این بیماری درگیر شده است. کم کم سرفه ها شدیدتر شد و دل درد و تهوع هم به باقی دردها اضافه شد. نمی توانستم در خانه بمانم چون مجبور بودم پدرم را هم نزد دکتر ببرم، همزمان با هم مبتلا شده بودیم و
چله عزت|درمان بیماری در دوران اسارت چگونه بود؟
گفتم! مشکلی ندارم؛ قبول نکرد. من را خواباند روی تخت؛ من هم که کم مصیبت نکشیده بودم، دکتر هم لوله آندوسکوپی را داخل شکمم کرد. به حدی رسیده بودم که داشتم می مردم، در آخر دکتر گفت: سالم. زمانی هم که بیرون آمدم و گفتند سالم است، سرباز بعثی چنان لگدی به من زد که پرت شدم روی زمین. ما را دو ساعت در آنجا نگه داشتند. من هم خیلی عصبانی بودم و با سرباز بعثی بحث می کردم، 4 تا ساندویچ
سرقت مس از مغازه خالی
هادی 23 ساله در گفت وگو با میزان گفت: پول لازم بودم و نمی دانستم در چند روز چگونه می توانم خرج مواد را تهیه کنم. وی افزود: پدرم من را به یک مغازه مس گری فرستاد تا برایش وسایل مسی بخرم، ابتدا فکر کردم با همان پول می توانم خرج مواد مخدرم را تهیه کنم، اما بعد به این فکر کردم که چگونه به خانه برگردم. این متهم ادامه داد: در همین فکر ها بودم که به مغازه مس فروشی رسیدم. صاحب مغازه
ربودن عجیب مرد زباله گرد در تهران +عکس
رکنا: شاکی در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: من در شهرستان زندگی می کردم. بعد از شیوع کرونا وضع مالی ام خیلی بد شد و نتوانستم خرجی خودم و خانواده ام را تأمین کنم. تصمیم گرفتم به تهران بیایم و زباله جمع کنم؛ چون گفته بودند جمع آوری زباله خیلی پرسود است. چند روزی بود که در تهران کار می کردم و درآمد خوبی هم داشتم تا اینکه یک روز وقتی داخل سطل زباله خم شده بودم و داشتم کارتن و نایلون جمع می کردم
سوغاتی دردسرساز باجناق
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، نهم آذر مرد طلافروشی به کلانتری 124 قلهک رفت و گفت: چند روز قبل مردی 45 ساله به مغازه طلا فروشی ام آمد و 4 قطعه شمش طلا 24 عیار یک اونسی را فروخت. اما بعد از عیارسنجی آن ها متوجه تقلبی بودن شمش ها شدم. از آنجا که آدرس و نشانی از فروشنده طلا ها نداشتم شکایتی هم مطرح نکردم. تا اینکه دیشب همان مرد به نام ساسان با من تماس گرفت و گفت 36 قطعه شمش طلا برای