سایر منابع:
سایر خبرها
زخم ناسور زینب
، اما هنوز مشکل دارد. وعده های شهرداری زخم سگان نفس کامل را از زینب گرفت، سرما شدیدترش می کند، احساس خفگی در هر دم و بازدم دارد، نقش ماندگار جراحی و لوله تنفسی روی گردنش هم آزاردهنده است. وقتی زینب به تیغ جراحان سپرده شد، شهرداری خرمشهر با وعده پرداخت هزینه های بیمارستان خانواده ماجدپور را دل خوش کرد. بخش اولیه هزینه ها را هم داد، اما نه همه را. زینب نیاز به جراحی دوباره دارد
اظهارات عجیب مرد شیشه ای؛ مادرم را به شکل شیطان دیدم!
/> چه کاره ای؟ درکارگاه چرم سازی کار می کردم، اما بعد از قتل مادرم زندانی شدم. متاهلی؟ متاهل بودم و یک دختر داشتم، اما به خاطر اعتیادم همسرم طلاق گرفت و رفت. 25 سال است انواع مواد را مصرف می کنم و در چند سال اخیر شیشه ای شده ام. اعتیاد زندگی ام را نابود کرد. با والدینت اختلاف داشتی؟ فقط سر اعتیادم مشکل داشتیم. حتی مادرم به خاطر عشق و علاقه اش به من، بار ها
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
منتقل شدم و طی سه ماه بستری بودن و چندین عمل روی پاهایم در بیمارستان خبر شهادت دکتر مصطفی چمران را از طریق تلویزیون شنیدم و بسیار گریه کردم. من بسیار به این شهید بزرگوار علاقه مند بودم. کمی از روحیه پدرتان بگویید. چطور آدمی بود. شرایط جسمی اش باعث کوتاهی در امور خانه و خانواده نمی شد؟ پدرم هیچ وقت اجازه نداد که مشکلات جسمی باعث شود تا در کارهایش کوتاهی کند. گاهی لباس هایش را
پسر شیخ کریم و دختربازی؟
.... آفتاب که میزد راه می افتادم میرفتم خانه مان بله، محل دیدار صبح تا عصرجمعه هایمان، بلوار کشاورز بود و پارک لاله. خودم را می رساندم و راه می افتادیم. کارمان هم گردش و حرف زدن و عوض کردن دفترهایمان و خداحافظ شما، بکوب تا تبریز... این قصه بود تا روزی که پا پیش گذاشتیم، اما با آن همه زمینه سازی، هردو خانواده مخالفت کردند! ما از رو نرفتیم و اصرار پشت اصرار ، تا اینکه همه را از رو بردیم. دلم از گیر درآمد. آرام شد...! داماد دایی ام شدم و خلاص، همان که خانه اش سرپناه و مقصد روزهایی بود که به حکم امام از پادگان خدمت فرار کردم. ...
وقتی با معلولیت هم می شود به آرزو های دوران کودکی رسید/ این بار کوهنوردی دختر 37 ساله با چاشنی معلولیت
حال گسترش کارم هستم. او از سختی تمام کار هایی که انجام داده است برایمان گفت: رفت و آمد در شهر، سوار و پیاده شدن از تاکسی، عدم همکاری رانندگان تاکسی برای سوار کردن من، دقایق طولانی را در انتظار تاکسی بودن و...، با همه این شرایط همیشه دوست داشتم در هر موقعیتی که بودم کارم را به درستی انجام بدهم و کم کاری نکنم. برای خانواده ام هیچ وقت از سختی ها و مشکلاتم نمی گفتم، دوست نداشتم به خانواده ام
روایتی از زندگی بانوی گیلانی که به ناگهان دنیا برایش تیره و تار شد/ از نابینایی در نوجوانی تا کسب رتبه ...
بسیار دشوار و سخت است کنار آمدم و آن را به عنوان یک واقعیت در زندگی پذیرفتم. پدرم همیشه در کنارم ماند جعفرپور با اشاره به اینکه در این مسیر چندین برابر بیشتر از افراد عادی تلاش کردم تا توانستم در مسیر موفقیت و درست قرار بگیرم و به اهدافم دست پیدا کنم افزود: این چیزی بود که تنهایی به آن نرسیدم در این راه ابتدا لطف خدا، سپس خانواده و مخصوصا حمایت های پدرم همیشه در کنارم بود تا
بخاطر داشتن چنین زنی شرمنده شدم
خواستگاری زینت رفتم، به شغل لحاف دوزی مشغول بودم و امورم را از این راه می گذراندم. او هم که تازه دیپلم گرفته بود ، قصد ادامه تحصیل نداشت. اما هنوز مدت زیادی از ازدواج من و زینت سپری نشده بود که متوجه شدم همسرم نه تنها زنی تجمل گرا و خودخواه است بلکه حسادت در سراسر وجودش موج می زند. او حتی به خواهر و برادران خودش حسادت می کرد و معتقد بود که پدر و مادرش بین او و دیگر فرزندان شان تبعیض قائل می شوند
روی دیگر زندگی معلولان
و چندین عمل تخصصی بر روی کتف و دستم انجام شد و من درحالی که هنوز به سه سال نرسیده بودم چند عمل جراحی سخت را پشت سرگذاشتم و در نهایت این عمل ها باعث امکان تکان خوردن کتف و دستم شد البته بدون اراده تکان دادن مچ و انگشتان دستم. روزها گذشت و من خودم هم دیگر چیزهایی از وضعیتم می فهمیدم و هر چه بیشتر میفهمیدم عصبی تر و پرخاشگرتر می شدم. وقتی می دیدم نمی توانم مانند هم سن و سالانم با دو دست
شهر از آنِ ما نیست
حق برخورداری از یک زندگی دلپذیر و حتی المقدور عادی در راس این حقوق قرار دارد. حق بهره مندی از خدمات آموزش و پرورش، بهداشت، مسکن، اشتغال، امکانات تفریحی، حقوق مدنی، سیاسی و حفظ حیثیت انسانی معلولان، حق ذاتی آنهاست. نقشه ای که یک معلول حرکتی از یک خیابان در تهران بکشد با نقشه های موجود از آن خیابان یکی نخواهد بود. خیابان، پیاده رو، پل عابرپیاده، اتوبان و پارک در تجربه زیسته معلولان حرکتی هیچ وقت هندسه منتظمی نخواهد دا
7 روز تجاوز جنسی پیاپی به دختر 21 ساله در ویلای چالوس
به گزارش تلنگر : آخرین روز های بهمن امسال بود که مرد جوانی که مدیر یک کارگاه صنعتی کوچک بود وقتی به خانه بازگشت با چهره نگران همسرش روبرو شد و زن جوان در حالیکه اشک می ریخت ادعا کرد که از ظهر خبری از دخترشان نیست و به هر جا که احتمال می داد سرکشی کرده، اما هیچ اثری از سمانه به دست نیاورده است. پدر جوان که نگران دختر 21 ساله اش بود خیلی زود به اداره پلیس در یکی ازشهر های شمالی کشور رفت
من و مادرم: خواب
. امیدوارم، بتوانم لحظه های شیرینی گزارش بدهم ، که انتقاد هایم مورد عنایت مسئولین قرار بگیرد. اکنون شانزدهمین روایت من، از مجموعه من و مادرم ، خواب است. این روایت: خواب داشتم کتاب می خواندم و دراوج روح عشق که تم داستان بود غرق شده ام ، برای تنها چیزی که انسان زمینی نیاز به درک آن دارد و ازحس به درد قلب می رسد، دو گانه است عشق زمینی و عشق آسمانی ، اولی عاقبت
بخشش عروس خطاکار به شرط پرداخت دیه
. چند سال قبل وقتی همراه پدرم به عراق رفته بودیم با حیدر آشنا شدم. به خاطر فوت مادرم خیلی زود به حیدر وابسته شدم و چهار سال قبل بدون اطلاع پدرم با او ازدواج کردم. ما در عراق زندگی می کردیم تا اینکه صاحب یک دختر و یک پسر شدیم. متهم ادامه داد: حیدر بیکار بود تا اینکه فهمیدم عضو گروه داعش شده است. او خیلی بدخلقی می کرد و به شدت مرا کتک می زد. زن جوان در خصوص قتل گفت: چند روز قبل از حادثه
انتقام عجیب پسر جوان از زن ها در مشهد
ادامه می دادم که همیشه در آرزوی یک لبخند یا مهر مادرانه بودم. بالاخره در 17سالگی دیگر ادامه تحصیل ندادم و در یک گل فروشی به عنوان شاگرد مشغول کار شدم تا هزینه های خودم را تامین کنم. پدرم نیز به عنوان راننده در یکی از شرکت های حمل و نقل کار می کرد، ولی من هیچ گاه محبت او را احساس نکردم. دوست داشتم برای دقایقی کنارم بنشیند و مرا در آغوش بگیرد یا به حرف هایم گوش بدهد، اما همه این ها در افکار و
به بچه های بهزیستی قول پیگیری توهین ها و تهدیدات را دادم/ سازمان های نظارتی باید پای حرف بچه ها بنشینند
کر شد: بهزیستی دستورالعمل هایی برای خانه سلامت دارد که باید با 10 نفر ظرفیت، دارای چهار مربی علوم تربیتی، روانشناسی و اجتماعی، یک مسوول مرکز، دو نفر مشاور و یک روانشناس بالینی باشد اما این مرکز 25 دختر داشته که یک دهم میزان لازم هم به دختران آن خدمات داده نمی شد. معاون دادستان مشهد خاطرنشان کرد: براساس دستورالعمل باید همه اقدامات انجام شده برای مددجو در پرونده ثبت شود تا مورد استناد ما
شهیدان راهشان را انتخاب کرده بودند
مادرم پرسیدند مرد های شما کجا هستند؟ و مادرم گفت همه مرد های خانواده و فامیل در جنگ شرکت دارند و فقط زن ها و دختر ها در خانه مانده اند. همان سال یکی از پسرعمه هایم شهید شد. برادرم خودش را از جبهه برای تشییع رساند. هنگامی که در معراج کفن را از روی صورت پسرعمه ام کنار زدند برادرم سرش را نزدیک گوش پسرعمه ام برد و گفت: پیش دستی کردی. قرار نبود تو اولین شهید فامیل باشی، اما زیاد طول نمی کشد که من هم
حکایت غسل و تدفین 800 میت کرونایی توسط جوان 21 ساله شیرازی
کرونایی خبردار نبودند اما اواسط خردادماه با نشان دادن لوح تقدیر و سپاس به جهت تغسیل اموات کرونایی اهدایی دفتر نماینده ولی فقیه در استان فارس، مادرم از کار من خبردار شده و مدتی بعد نیز به پدرم اطلاع دادند. عباسی پیرامون عکس العمل خانواده اش درباره این کار خداپسندانه گفت: هنگامی که مادرم از این اقدام مطلع شد از من خواست، کار را ادامه ندهم اما من با این توضیح که اگر من پزشک و پرستار بودم
تجاوز جنسی وحشتناک به دختر عمو به مدت 6 سال
. حتی چند باری از مادرم خواستم مرا نیز با خود ببرند اما پدرم دعوایم کرد و در خانه ماندم و... هر روز که میگذشت آزارهای داوود بیشتر میشد. یک روز عروسکی برایم خرید و به من داد. میگفت اگر به کسی راجع به رفتارش حرفی بزنم آبروی خانواده ام میرود. من هم که از بچگی یاد گرفته بودم آبروداری کنم به سکوتم ادامه دادم. از آن روز تنها محرم اسرارم عروسک کوچکی بود که پسر عمو داوود برایم خریده بود. چند هفته
رابطه پنهانی به کوری چشم ختم شد
/> وی ادامه داد: تلاش ما برای اینکه فرشید دست از سر خواهرم بردارد نتیجه ای نداد و حتی پدر و مادرم نیز به او چند باری تذکر دادند تا اینکه متوجه شدیم او با چرب زبانی آزیتا را فریب داده و به خانه اش کشانده و به او تجاوز کرده است. پس از این خواهرم دچار افسردگی شدید شد که از فرشید کینه به دل گرفتم. چند روز قبل از حادثه دوباره متوجه شدم که فرشید با خواهرم تماس گرفته و از او خواسته است به خانه اش برود
سرقت مس از مغازه خالی
هادی 23 ساله در گفت وگو با میزان گفت: پول لازم بودم و نمی دانستم در چند روز چگونه می توانم خرج مواد را تهیه کنم. وی افزود: پدرم من را به یک مغازه مس گری فرستاد تا برایش وسایل مسی بخرم، ابتدا فکر کردم با همان پول می توانم خرج مواد مخدرم را تهیه کنم، اما بعد به این فکر کردم که چگونه به خانه برگردم. این متهم ادامه داد: در همین فکر ها بودم که به مغازه مس فروشی رسیدم. صاحب مغازه
اطلاعیه بهزیستی درباره خودکشی دختر نوجوان در یکی از مراکز مشهد
به گزارش سه شنبه شب ایرنا از سازمان بهزیستی کشور، در این اطلاعیه آمده است: این دختر بی گناه که به دلیل مشکلات عدیده خانوادگی از جمله زندانی بودن پدر، اعتیاد شدید مادر و احساس ناامنی در خانه 6 ماه قبل اقدام به فرار از منزل کرد، به دلیل نداشتن سرپناهی برای اقامت و ماندن در پارک توسط نیروی انتظامی شناسایی و به مرجع قضائی معرفی شده و مرجع یاد شده دستور نگهداری او در بهزیستی را صادر می کند. بر
پسر عاشق طلاهای دختر مورد علاقه اش را دزدید
سرهنگ کارآگاه “علی کنجوریان” رئیس پایگاه ششم پلیس آگاهی گفت: 30 مهرماه سرقت منزل با شکایت خانم جوانی در محدوده خیابان نبرد به کلانتری 121 سلیمانیه اعلام شد و پرونده پس از تحقیقات اولیه توسط ماموران کلانتری با دستور قضائی برای رسیدگی تخصصی به پایگاه ششم پلیس آگاهی ارجاع شد. وی گفت: شاکی که خانم جوانی بود، اظهار داشت همراه خانواده ام به قصد مسافرت از خانه خارج شدم و زمانی که به منزل
اعتراف تازه در مرگ مرموز دختر نوجوان
رسیدگی به این پرونده باناپدید شدن دختری 15 ساله از مرداد سال گذشته آغاز شد؛ شیما که از خانه پدرش قهر کرده بود ساعاتی بعد در تماس با خانواده اش عنوان کرد که در نزدیکی پارکینگ بیهقی است و بزودی به خانه برمی گردد، اما دختر نوجوان هرگز به خانه برنگشت و با شکایت پدرش به پلیس تیم جرایم جنایی با بازبینی دوربین های مداربسته اطراف محل حادثه دریافتند شیما سوار بر یک خودروی پژو پرشیا آن محل را ترک کرده است
قتل وحشیانه دختر 15 ساله به دست پسر عاشق
جوابی، درب ورودی خانه را باز کرد. زن مسن درب را باز کرد تا خواست وارد اتاق پذیرایی شود ناگهان چشمش به صحنه ای افتاد و مات و مبهوت به داخل خیره شد. مینکی ادامه داد : همه جا به هم ریخته بود، سروصورت ستایش بر روی شکم کلثوم قرار داشت و دو پسربچه نیز به طرز عجیبی خوابیده بودند چند سنگ بزرگ نیز در کنار آن ها بود، مادرم به آن ها نزدیک شد و با دیدن چهره های غرق در خون، هراسان و