سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای عاشقی خطرناک دختر 12 ساله!
متوجه این ماجرا نشوند. چند بار با هم در یکی از پارک ها قرار ملاقات گذاشتیم و او مرا به فرار از خانه ترغیب می کرد. اما از مدتی قبل خواسته های بسیار شرم آور و نامشروعی داشت که با مخالفت من رو به رو شد. پارسا وقتی پاسخ منفی مرا شنید، تهدیدم کرد که همه تصاویر و فیلم هایم را در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. او حتی از طریق تلگرام من به شماره تلفن بستگانم دست یافته و برای آن ها نیز ایجاد مزاحمت می کند. این گونه بود که به کلانتری آمدم و با راهنمایی مشاور واقعیت ماجرا را برای پدر و مادرم بازگو کردم و ... ...
سه ساعت پای صحبت های زهرا رضایی، همسر شهید مدافع حرم، سرهنگ حاج احمد گودرزی؛ خواستگاری یک نفره جناب ...
در بخش اول این گفتگو، درباره نحوه اطلاع رسانی شهادت حاج احمد گودرزی به همسرش خانم رضایی گفتیم و این که در روز تشییع، چه بر دل این همسر داغدار گذشته است. در این قسمت، ماجرای ازدواج این زوج ایرانی - افغانستانی را مرور می کنیم... قرار بود روز چهارشنبه بیاید خواستگاری اما روز دوشنبه مادرم به او گفت نیاید! به مادرم می گفت زن عمو . به من زنگ زد. خیلی ناراحت بود. گفت: اعصابش خرد بوده، تصادف
فرش این دختر بجنوردی تا کانادا مشتری دارد/ آرزو داشتم خادمیار حرم امام رضا(ع) شوم
بسیار پایین برای آنها که در روستا بودند کلاس آموزش را برپا کردم و خودم هنوز در شهر مستقر نشده بودم دارها را به روستای آنها بردم و آموزش دادم و بعد از تاسیس کارگاه با شش بافنده که خودم آموزش داده بودم کار را شروع کردم. چندین بار به صفر رسیدم و در آغاز تاسیس کارگاه هیج کس پشت من نبود و شاید خانواده من از مشکلات من مطلع نشدند و نخواستم مشکلات را به آنها منتقل کنم. تا امروز به
ماجرای پیامک های جنون آمیز!
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، از ایجاد مزاحمت های آن زن غریبه دیگر به حد جنون رسیده ام تا جایی که زندگی ام به جهنمی وحشتناک تبدیل شده است. امروز هم اگر به کلانتری پناه نیاورده بودم احتمال داشت حادثه ای ناگوار رخ دهد که ... زن 29 ساله در حالی که به روزگار تلخش تاسف می خورد و اشک هایش بر سنگ فرش اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد می غلتید، درباره قصه تلخ کامی
جزئیات 50 روز زندگی شیما صباگردی و بهلول در خانه وحشت / بهلول: گاهی با هم شیشه می کشیدیم
گودالی که حفر کرده بودم، دفن کردم. فکر نکردی که خانواده شیما نگران او هستند و در این مدت عذاب وجدان نداشتی؟ اوایل عذاب وجدان خیلی اذیتم می کرد اما به مرور سعی کردم آن را فراموش کنم. چرا بعد از دستگیری دروغ گفتی و آن ادعاها را درباره دفن جسد شیما در کنار رود ارس و بعد هم جاده چالوس بیان کردی؟ راستش در این مدت پدرخوانده شیما خیلی مرا اذیت کرد. او فهمیده بود که من از سرنوشت شیما
تبریک شیلا خداداد برای تولد عشقش + عکس
پرداخت و در سال 1378 فارغ التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت. در دانشگاه آزاد رشته شیمی محض را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد. قسمتی از گفتگوی شیلا خداداد: شیلا خداداد و فرزین سرکارات چند سالی می شود که زندگی مشترک شان را با یکدیگر شروع کرده و ماحصل ازدواج آن ها پسرشان سامیار و ساتین است. شیلا خداداد که به قول خودش شیفته بازیگری بوده، در زمانی که در اوج فعالیت حرفه ای
بهاره رهنما: تهدید شدم
از افراد بودند که به من ،مادرم ،مادرهمسرم و دختر 20 ساله ام فحاشی کردند.حتی مرا تهدید به قتل و گروگانگیری کردند.این افراد اصالت ندارند، من سعی کردم این خانم عزیز امید به زندگی پیدا کند،اما چرا اینطرف قضیه هیچ وقت دیده نمی شود. بهاره رهنما گفت: اگر به هردلیلی سوبرداشتی از اسم فیلم باعث شد به قومی بربخورد عذرخواهی می کنم.اما از این موضوع دل شکسته هستم که برخی از افراد خواستند بین من و
شهیدی که خیلی ها دوست داشتند جای او بودند
همه باید بگویم خدا را شکر می کنم که در یک قرعه کشی دو بار نام گل های مرا درآورد. یکی وقتی جوان بودم، یکی هم وقتی سنم بالاتر رفت. من 11 فرزند داشتم که بعد از شهدایم الان 6 پسر دارم و سه دختر. یک فرزندم یعنی آقا جواد در دفاع مقدس، عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید و یکی دیگر که آقا هادی مدافع حرم بود و همراه فرمانده و مرادش حاج قاسم شهید شد. جواد 15 سال و 6 ماهش بود که شهید شد و هادی 40 ساله
می خواهم برگردم سوریه!
! انقلاب با بچه بازی فرق داره! خیره نگاهش کردم و او به خوبی می دانست چه می گوید که با لحنی مهربان دلیل آورد : ما سال 88 بچه بازی می کردیم! فکر می کنی تجمع تو دانشگاه و شعار دادن چقدر اثر داشت؟ و من بابت همان چند ماه، مدال دانشجوی مبارز را به خودم داده بودم که صدایم سینه سپر کرد : ما با همون کارها خیلی به نظام ضربه زدیم! در پاسخم به تمسخر سری تکان داد و همه مبارزاتم را در چند جمله
جزئیات حواشی بهاره رهنما در شام ایرانی؛ به قوم لر و گیاه خواران توهین شد؟!
دیدید متوجه می شدید که من اصلا به بهانه حمایت از یک بانوی لر که قربانی سوختگی در یک نزاع فامیلی شده بود در این برنامه شرکت کردم!” رهنما خاطرنشان کرد: از کسی جز خدا هم نمی ترسم و چندین بار هم عرض کردم که این سوء تفاهمی بیش نیست و برای منی که مادرم و مدرس دانشگاه و معلم حمایت از همه اقوام ایرانی بسیار مهم است و در جریان سیل و زلزله و حمایت از زنان بد سرپرست همیشه فعال و پیش قدم بودم لذا
7 عادت مخرب زندگی های زناشویی
! نق زدن و گلایه کردن از ابزارهای منفی کنترل و آزارگرایانه زوجین محسوب می شود و باعث ناخوشنودی در زندگی است. اینکه طرف مقابل هم در برابر این رفتار مقابله به مثل می کند و در نتیجه چرخه معیوب ادامه پیدا می کند. شما اگر همسرتان را خیلی هم دوست داشته باشید، اما غر زدن و نق زدن و ایراد گرفتن را هر روز ادامه بدهید، روز به روز همسرتان از شما دور و دورتر می شود و مقدار علاقه تان هم به یکدیگر کمتر
روایت هایی تکان دهنده از زبان سه مبتلا به ایدز
/> مجید که الان 40 سال دارد، هنوز داغ آن تبریک تولد به دلش مانده است. می گوید تولد 30 سالگی اش را هرگز فراموش نمی کند. مجید با سرنگ مشترک، مبتلا شده است. مصیبت ما یکی دو تا نیست. فرقی نداره دختر باشی یا پسر. توی مملکت ما اینجوری جا افتاده که هر کی ایدز داره، قطعا آدم لاابالی و ولنگاریه. اصلا کاری به این ندارن که کی چه جوری ایدز گرفته. خود من ازدواج کردم. زندگیمون بد نبود. یعنی معمولی بود
نگاهی کوتاه به زنان در شاهنامه | دختر اردوان و همسری اردشیر
. شاپور گفت دختر کشاورز این چنین زور بازو ندارد. دختر مهرک رو به شاپور گفت: اگر مرا امان جان دهی، از نژادم گویم. راز برملا شد. شاپور که دل به دختر داده بود، با وی ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام اورمزد شدند. آن 2 حضور فرزند را پنهان کردند. 7 سال گذشت. اردشیر و شاپور برای شکار به آن ده رفتند. فرزند اردشیر مشغول بازی چوگان بود که ناگه گوی به نزدیک اردشیر افتاد. اورمزد نزد شاه رفت و گوی را برداشت. شاه که
شاهزاده و گدای ایرانی
بعد متوجه خواهد شد که ای کاش تا این میزان قضاوت عجولانه نمی کرد. وی ادامه می دهد: او برای یکی از پسرهایش همسری انتخاب می کند و پسر بدون موافقت پدر با دختر پرورشگاهی ازدواج می کند و در حالی که عروسش را ندیده آنها را طرد می کند. تا این که پسرش فوت می شود و ماجراهای متفاوتی شکل می گیرد. نقش پسرش را میلاد میرزایی و عروسش را مهشید جوادی بازی می کند. همچنین پژمان بازغی و نگار عابدی دیگر
قتل کودک 2 ماهه به دست مادر روانی/ راز مرگ زن معتاد در سطل زباله
r/> رئیس پلیس امنیت اقتصادی فاتب از کشف 450 میلیون ریال روغن قاچاق توسط پایگاه جنوب این پلیس خبرداد. دستگیری عامل درگیری و تیراندازی در جنوب تهران با تلاش ماموران پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ عامل اصلی تیراندازی و درگیری در یکی از محلات جنوب تهران، دستگیر شد. شوهرم مرا وادار به سرقت می کرد! پلیس مشهد طی چند روز گذشته در حالی دو باند گوشی قاپی و دستب
اینستاگرام فارسی؛ هفته ی جنجالی سلبریتی ها
عکس زیبا را منتشر کرد در کنار پدرش مرحوم داوود رشیدی و کودکان خوشحال آن روز های ایران. توجه شما را به کامنت احترام برومند زیر این پست هم جلب می کنم. سپیده خداوردی این عکس را برای نشان دادن قدمت کارنامه هنری اش به اشتراک گذاشت. آتیلا پسیانی در کنار شان پن سال 1384! کوچولو های هفته... پژمان بازغی؛ پدری که حتی در آغوش فرزندش هم برای او دلتنگ است.
ماجرای آزار و اذیت فوتبالیست به دختر بی گناه
بیرون می رفتیم؛ حدود سه سال بود که با هم رابطه داشتیم. روز حادثه او به همراه دوستش مقابل دبیرستان آمد و من و دوستم را سوار ماشین کرد. بعد از اینکه دوستم را به خانه اش رساندیم، قرار شد مرا هم به خانه ام برسانند، اما آن ها به من تجاوز کردند. وقتی به خانه برگشتم، خیلی حالم بد بود و اصلا وضعیت خوبی نداشتم. ترسیدم موضوع را به مادرم بگویم. مدتی بعد متوجه شدم باردار هستم و همان موقع بود که همه
مخمصه عجیب برای دختر جوان!
های خیالی بودم و چنین تصور می کردم که پس از ازدواج خانه ای بزرگ در زیر یک کوه بلند برای خودمان می سازیم و من هر روز سوار بر اسب به تفریح و خوش گذرانی می پردازم و با سامان که مرا دوست دارد به خوشبختی می رسم. او هم که در آن زمان 17 سال بیشتر نداشت شریک رویا ها و آرزو های من می شد و با حرف هایش برای من قصر طلایی می ساخت به همین دلیل حدود یک سال به طور پنهانی و به صورت تلفنی با هم ارتباط داشتیم و در
عشق پسردایی پای دختر را به اداره پلیس باز کرد
در مقطع راهنمایی تحصیل می کردم به خاطر رفت وآمدهای فامیلی و براساس افکاری کودکانه به عشق و ابراز علاقه پسر دایی ام پاسخ مثبت دادم و چنین احساس می کردم که من هم به او علاقه مند شده ام چرا که در آن سن و سال درگیر ماجراهای خیالی بودم و چنین تصور می کردم که پس از ازدواج خانه ای بزرگ در زیر یک کوه بلند برای خودمان می سازیم و من هر روز سوار بر اسب به تفریح و خوش گذرانی می پردازم و با سامان که مرا دوست
بهاره رهنما به خاطر یک توهین تهدید به قتل شد + فیلم
کاربران فضای مجازی رو به رو شد و رهنما در چندین و چند پست مختلف در اینستاگرامش که در مطلب قبلی روزیاتو در اینباره، به طور مفصل به آن ها پرداخته شد اظهار کرد که قصد توهین به قوم لر را نداشته و سوء تفاهم شده است. با ادامه ی انتقادها بهاره رهنما برای چندمین بار در روز گذشته دست به قلم شد و در پستی جدید به حواشی پیش آمده برای خود واکنش نشان داد. او در این پست نوشت: فعالان
بهاره رهنما تهدید به قتل و اسید پاشی شد!
فعالی هستم این فرصت برای این افراد بیشتر دست پیدا می کند. درحال اجرای نمایش بودیم بهاره رهنما درباره جزئیات فیلم ی که از او در فضای مجازی پخش شده است اینطور می گوید: این فیلم که پخش شده برای قسمت اول شام ایرانی است و مهمانی آن شب درخانه ما بود. من یک مثال سینمایی دزم و خیلی ها اهل دیدن فیلم نیستند به همین خاطر سوء تفاهم پیش آمده است. فیلم دختر لر قدیمی ترین و اولین فیلم ناطق ایرانی است. من
جنجال تازه بهاره رهنما درباره لر زبان ها + ویدئو و تصاویر
می زند. برخی از افراد بودند که به من، مادرم، مادرهمسرم و دختر 20 ساله ام فحاشی کردند. حتی مرا تهدید به قتل و گروگانگیری کردند. این افراد اصالت ندارند، من سعی کردم این خانم عزیز امید به زندگی پیدا کند، اما چرا اینطرف قضیه هیچ وقت دیده نمی شود. بهاره رهنما گفت: اگر به هردلیلی سوءبرداشتی از اسم فیلم باعث شد به قومی بربخورد عذرخواهی می کنم. اما از این موضوع دل شکسته هستم که برخی از افراد
کارآفرینی در خانه/ کرونا برایم یک کارگاه سوسیس و کالباس راه انداخت
بیشتر بین مان شد. همسر من چون کارش پژوهشی ست بسیار مرا تشویق به کار پژوهشی می کرد اما من همیشه کار تکنسینی را بیشتر دوست داشتم. یعنی کارهای عملی آزمایشگاهی را ترجیح می دهم به کار یک محقق. بعد از دانشگاه رفتن دختر بزرگم هم مقداری از حساسیتم کم شد برای همین تصمیم گرفتم سه روز به پژوهشگاه بروم و شرایط را طوری آماده می کردم که مشکلی هم در خانه پیش نیاید. در کل یک عقایدی که من و همسرم داریم این است که
18 بار اقدام به خودکشی یکی از دختران شین آباد
. آخرین بار، همین یک ماه پیش. قطع شدن روند درمان و جراحی ها از دی پارسال و با شیوع کرونا، کم بود، خبر ازدواج خواهرش که یک سال از او کوچکتر است هم اضافه شد. سیما از خودش پرسید: چه کسی با من عروسی خواهد کرد؟ و همان راه قدیمی، روش هشت ساله را انتخاب کرد؛ بریدن دست ها با شیشه و آرزو برای مردن. این بار هم، اما مرگ، نیامده از در خانه کوچک مرزی شان برگشت. دست های سیما هنوز هم زخمی است. به قول خودش
قدم های بانوی جوان با حمایت کمیته امداد امیدبخش شد؛ تحقق رؤیاها در یک روستا
مشترکش تصمیم می گیرد، روی پای خود بایستد و به تنهایی بار زندگی را به دوش بکشد. تصمیم گرفت، قید رؤیایش را بزند، اما دلگرمی های مادرانه به او جان تازه ای بخشید اسماء هم زمان با ادامه تحصیل در تهران به مدت دو سال برای تأمین مخارج دانشگاه خود در یک کارگاه برش لیزر کار می کرد و از همان زمان به توصیه خانواده به فکر راه اندازی یک کسب وکار در کنار ادامه تحصیل افتاد، هرچند که ازنظر مالی شرایط
شهادت آرزوی سی ساله شهید قهاری بود که عاقبت به آن رسید/ از شنیدن خبر شهادت ایشان هم خوش حال شدم
احزاب دموکرات وکومله قرار گرفته بود) منصوب شد. در آن زمان شهید بزرگوار فرمانده سپاه شهر ما بود که با معرفی یکی از دوستان پدرم، برای خواستگاری ام آمد و در چند مرحله رفت و آمد ازدواج ما صورت گرفت و در 19 دی ماه سال 1363 به عقد هم درآمدیم. رسولی با بیان اینکه عمر زندگی عاشقانه ما بیست و دو سال بود خاطر نشان کرد:حاصل این زندگی عاشقانه دو فرزند دختر و یک پسر است که بسیار شبیه پدرشان هستند و
اتفاقات عجیب در دو هفته ابتدایی لیگ آزادگان
گفت: من تنها کسی از کادر فنی بودم که پس از مسائل به وجود آمده استعفا دادم، اما به دو دلیل بازگشتم. یکی اصرار استیلی بود که معتقد بود نباید زحمات هدر برود و دیگری خواهش بازیکنان و بزرگان تیم بود که مرا به جان مادرم قسم دادند. به علت اینکه پولی هم در باشگاه وجود نداشت، ما به نیت 12 امام قرارداد 12 هزار تومانی بستیم! در واقع، چون پولی در باشگاه نبود نمی توانستیم سفید امضا کنیم.
8 سال است می سوزیم
کرده. درمان به دلیل کرونا متوقف شده، اما آتشی که هشت سال قبل به جان این دخترکان افتاده بود همچنان آنها را می سوزاند . دختران شین آباد، دیروز ویدئویی را که آماده کرده بودند در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. آنها با گل به دیدار کادر درمان بیمارستان پیرانشهر رفتند و از آنها تقدیر کردند که در دوره کرونا مراقب سلامت مردم شهر هستند. بعد به سر مزار دو دوستی که جان شان را از دست داده اند، می روند و