شهیدی که همزمان با حاج قاسم به شهادت رسید
سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدی که در سوریه انتخاب شد/ حاج قاسم گفت وحید بیاید
جان بزار پات برسه به خونه بعد دوستات زنگ خونه رو بزنن. خیلی خوش بخورد بود و برای دوستانش کم نمی گذاشت.سعی می کرد تا جایی که می تواند برای دوستانش کاری کند. وحید هیچ وقت به طور جدی از ماموریت هایش چیزی نمی گفت.خیلی تودار بود.شاید هم از بس پیدایش نمی کردیم وقت نمی شد با هم صحبت کنیم. یک روز با حالت خیلی گرفته آمد سراغ من و گفت: به من گفتن برو تو تیم حاج قاسم! ولی من دوست دارم برگردم
یکسال جهان بی سلیمانی چه سخت گذشت
به گزارش روابط عمومی، سرکار خانم زینب الوندی، بانوی طلبه جامعه الزهرا علیهاالسلام به مناسبت نخستین سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی، سردار پرافتخار اسلام، دلنوشته ای با عنوان جهانی بی سلیمانی چه سخت گذشت نگاشته است که در ادامه می خوانید: سردار دل ها از زمانی که دست مبارکت قطع شد دیگر جوامع بشری به یکدیگر دست ندادند. سردار دل ها به تو غبطه خوردم که تو با این عظمت و جایگاه
ساعت یک و بیست دقیقه به وقت حاج قاسم
که تا ابد فراموش نمی شود . غمی جانکاه که دل همه را می سوزاند و هر لحظه بر این دوری و دلتنگی از سردار دلها می افزاید چقدر دشمنان پست و ذلیل اند که سردار ما را در دل سیاهی شب ترور کردند،چرا از ترس هیبت و صلابت تو جرات رو درو نداشتند.نام تو دلها آنها را به لرزه می انداخت حاج قاسم نقش مهمی در تحولات خاورمیانه داشت و دشمنان منطقه ای از اقدامات تاثیرگذارش در هراس بودند
حاج قاسم فراجناحی بود، ولی خط قرمزش ولایت بود/ حاج قاسم با پوتین ارتباط تنگاتنگی داشت
مادر حاج قاسم بیمار و در بیمارستان کرمان بستری بودند. شهید پورجعفری هم می دانید که یار همیشه همراه حاج قاسم بود. چند روزی در خانه نشست که بازنشسته شود. چند روز بعد آمد و گفتم چطور شد که برگشتید؟ گفت چه می دانی چه اتفاقی افتاده است. گفت حاج قاسم من را صدا زد و گفت حاج حسین شما هنوز مو در صورت نداشتی که نزد من آمدی در جبهه، امروز می خواهی من را تنها بگذارید؟ تا در قبر هم بخواهم بروم باید همراه من باشید
ما همه با تو هستیم ...
. جمعیت عظیمی، بزرگ و کوچک، پیر و جوان به سمت گلزار شهدا در حرکت هستند. خودم را سریع به آن ها رساندم، به چهره هایشان که نگاه می کردم غم بزرگی می دیدم و انگاری همه دلشان برای یک نفر تنگ شده، این روزها چه حال و هوایی دارد گلزار شهدا کرمان. هنوز یک روز دیگر به سالروز شهادت حاج قاسم عزیزمان مانده است ولی همه داغداریم، همه درد مشترکی داریم. بچه های کوچک با لباس های مشکی و سربندهای حاج قاسم و
یک سال است که از شهادت حاج قاسم سلیمانی می گذرد
هدفت که خیر بود دست نکشیدی و عاشقانه آن را دنبال کردی تا به شهادت رسیدی. عشاق باید رسم عاشقی را از تو بیاموزند، رسم اینکه برای عشقت جان بدهی. حالا داستان عشق تو همه دنیا را در برگرفته، داستان شهادت تو را همه نقل میکنند و از دلیری ها و شجاعت هایت سخن به میان می آورند. اکنون یک سال است که از شهادت تو می گذرد اما هنوز این داستان ها و روایت ها نقل می شوند و تو نه تنها سردار دل ها، بلکه پادشاه قلب های مردمان بسیاری شده ای.
حاج قاسم برای سردار پورجعفری چه نوشت؟
نسبتی داشته باشی که به گواه خودش فرزندانت با تو و فرزندانش با او نداشته باشند و چه جایگاه والایی است وقتی مجاهدی نستوه و خستگی ناپذیر شهادت می دهد که سی سال با اخلاص و پاکی و سلامت و صداقت زندگیت را فدای اسلام کرده ای و بی نظیری در وفا، صداقت، اخلاص و کتمان سرّ و می گوید تحمل داغ تو را ندارد و بی تو به بهشت نمی رود. چه معرفت و کمالی است که به سبب مراقبت های تو تمامِ وقتِ یک سرباز، یک
حاج قاسم فراجناحی بود، ولی خط قرمزش ولایت بود/حاج قاسم با پوتین ارتباط تنگاتنگی داشت
/> شما همزمان با فرماندهی شهید سلیمانی در سپاه قدس نماینده ولی فقیه شدید. دو سال بعد از آن بود. در یک سفری من با حاج قاسم به کرمان همراه بودیم. ساعت 11:30 و یا دوازده شب به کرمان رسیدیم. برادر خانم ایشان آقای نامجو آمد و ایشان را سوار کردند و منزل نامجو رفتند. تا برگشت که در هواپیما کنار هم قرار گرفتیم. من به حاج قاسم رو کردم و گفتم این کاری که دیشب کردید من را ناراحت کرد و تا صبح
ناگفته های روز تشییع و خاکسپاری حاج قاسم سلیمانی در کرمان به روایت امید محدث
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که خاکسپاری عقب افتاده بود که ما و خانواده حاج قاسم را اوردند درون یک پادگان نظامی . مدت زمان نسبتا طولانی بلاتکلیف بودیم . کلا این چند روز در بهت و غم عجیبی بودیم . ظهر خبر جان باختن تعدادی از هموطنان کرمانی در زیر دست و پا و ازدحام برای شرکت در مراسم تشییع جنازه حاج قاسم رو دادن. خود داغ حاج
روایتی از یک دیدار| متن و امضایی که یادگاری ارزشمند شد+ عکس
کردند سردار بزرگ و عزیز اسلام و سردار دل ها آسمانی شد و روح بلند و ملکوتی حاج قاسم در فرودگاه عراق به ملکوت اعلا پیوست. بعد بابای شهید همیشه می گفتم سردار پدرم است، واقعا سردار سلیمانی را از ته دلم دوست داشتم و علاقمندی صمیمانه باعث شد تا کمتر نبود پدر را با وجود این مرد بزرگ احساس کنم، سردار سلیمانی پدر همه بچه های شهدای مدافع حرم بود و با شهادت حاج قاسم دوباره یتیم شدم.
رسمش نبود سردار باشی و سرباز بروی...
سیدالشهدا، نذر نیمه تمامت را تمام کرد. تو که خود گفته بودی چهره باکری، خرازی، زین الدین و همت را در حاج احمد می دیدی اما حالا باید گفت که ما مردم ایران حاج احمد را با تمام باکری ها و خرازی ها و همت هایش در تو می دیدیم. گفته بودی رفتنش تو را آتش زد اما باید بگویم رفتن تو نیز قلب یک امت را شعله ور ساخت. گفته بودی حاج احمد یادگار همه دلبستگی هایت بود و با شهادت او، تو یادگار همه دلبستگی
مفسد نباشیم!
نوآوران آنلاین - هفته ای یه بار جمعه ها به مادر سر میزنم و چند ساعتی رو با هم میگذرونیم، مرور خاطرات پنجاه و چند سال بودن در این خانه – دائمی و مقطعی؛ و اتفاقاتی که در طول هفته برامون پیش اومده. من هم اون روز داستان راننده اسنپی که باهاش اومده بودم رو تعریف کردم. گفتم شاید بد نباشه اون رو هم برای مردمم بازگو کنم. راننده اسنپ آدم کاربلدی دیده میشد، گفتم شاید بتونم ازش چیزی برای زندگی
برای زندگی کردن تسلیم شرایط نشویم
بهم گفت: پسر تو اون شب که رفتی حساب و کتاب نکردی پولشم نگرفتی، پاشو بیا این قفل در بیرون خونه رو هم درست کن حساب و کتابم کنیم. نمیدونید چقدر با این پیشنهادش خوشحال شدم هر چی دستم بود و گذاشتم زمین بلافاصله رفت سمت خونه حاجی. تا رسیدم دم در قلبم داشت تند تند میزد یه لحظه فشارم افتاد، نفس عمیقی کشیدم و زنگ خونه رو زدم. حاجی خودش در و به روم باز کرد. بعد از خوش و بش کردن شروع
حاج قاسم با شکست دادن داعش به کل جامعه بشری خدمت کرد
: بچه های جنگ دوست داشتند زمان شهادت، حاج قاسم سلیمانی بالای سر آن ها باشد، او بالای سر شهدا بود و از رفتن دوستانش بسیار غمگین می شد و بچه های رزمنده در جبهه را بسیار دوست داشت در زمان دفن شهید الله دادی داخل قبر شده و برای این شهید زیارت عاشورا خواند، برای وداع با شهید جمالی وارد قبر شده و کف پای او را بوسید لذا در باور ما نمی گنجد که شهید حاج قاسم سلیمانی در بین ما نیست. وی افزود: ما با
مادر شهید محمود شعبانیان آسمانی شد
پیکر مطهر این مادر شهید بعد از ظهر امروز از حسینیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام سرمیدان امیرکلا به سمت گلزار شهدای شایستگان تشییع و خاکسپاری شد. جاویدالاثر بسیجی شهید محمود شعبانیان فرزند مرحوم حاج غلامحسین در تاریخ 10 دی 1343 در بابل به دنیا آمد و در پنجم اسفند 1362 در عملیات والفجر 6 در منطقه عملیاتی چیلات به فیض شهادت نائل شد و پیکر مطهرش جاویدالاثر است. انتهای پیام/
ازدواج مجدد همسران شهدا خوشحالش میکرد
لحن متعجب پرسیدند: بچه هم داری؟ گفتم: بله دو فرزند هم دارم. سردار گفتند: بنشین بنشین می خواهم با تو صحبت کنم. از اوضاع و احوالم پرسید و من همه را با اشک جواب دادم. سردار گفت: گریه نکن! گفتم: نمی توانم. حاج قاسم رو کردند به مادرشوهرم و گفتند: حاج خانم! هوای دختر ما را داری؟ مادرشوهرم گفت: بله! دوباره عروس خودم شد. سردار با لبخندی گفت: دختر به این ماهی، اگر این کار را نمی کردید چه می کردید؟ بعد با
نماهنگ ضربان حرم با نوای نریمانی/کی گفته مُرده، علم زمین خورده
کرببلا بکنن لباس پاره تن غم داره واس داغ مادر چی از تو مونده چه روضه ای خونده، برامون انگشتر دلم رفت جایی که شد غوغایی جلو چشم خواهر پهلو به نیزه ها نزدی مادرت رو پیش خواهرت صدا نزدی دخترت رو بی هوا نزدن خودمونیم سردار دست و پا نزدی این نماهنگ را اینجا ببینید: ویژه نامه مرد میدان را همزمان با ایام سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی در خبرگزاری فارس بخوانید. انتهای پیام/
شهیدی که همراه حاج قاسم به آرزویش رسید
آمدند و همه از او به خوبی و نیکی یاد میکردند مردم از ما می پرسیدند که چه کردید که چنین فرزندی تربیت کرده و تحویل جامعه داده اید. خودش راه خودش را انتخاب کرد و خداوند دید که هادی لیاقت شهادت را دارد و پاداش کارهای خیرش را با شهادت داد. از شنیدن خبرشهادت هادی چه حسی داشتید؟ زمانی که خبر شهادتش را شنیدم ابتدا گفتم إنّا الله وإنّا إلیهِ رَاجعُون. گفتم هادی جان شهادتت مبارک و گفتم از
حلب به فرماندهی شهید حاج قاسم چگونه فتح شد؟
؟ من نمی دانستم واقعا چه اتفاقی می افتد، گفت: حاج محمود تمام شد، گفتم: چطور؟ گفت: این ها می روند فردا جلسه می گیرند، این می گوید تقصیر تو بود، او می گوید تقصیر تو بود، خودشان به جان هم می افتند، همدیگر را می زنند. من هم دنبال هماهنگی های بعدی رفتم. پس فردا دیدم به جان هم افتادند، دارند همدیگر را می زنند؛ همان گفته ای که حاج قاسم بلافاصله بعد از شکست آن ها گفت دو روز بعد محقق شد. به جان هم افتادند
مالک اشتر زمان، از تو می نویسیم قهرمان...
به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان ، در روزها و هفته های اخیر، همزمان با نزدیک شدن به اولین سالگرد شهادت سرداران بزرگ مقاومت، حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس، هشتگ های زیادی در فضای مجازی داغ شده و کاربران شبکه های اجتماعی دلنوشته های خود در سوگ فراق حاج قاسم را در این فضا به اشتراک گذاشته و هربار به برخی از صفات خداپسندانه و انسان دوستانه سردار دل ها اشاره
یاران حماسه| از حریم شهادت تا شهیدآباد
رساند، هر روز قرآن می خواند به طوری که یک روز خانم همسایه به من گفت صبح وقتی صدای قرآن خواندن هدایت اله بلند می شود، از تمام کارها دست کشیده و گوش فرا می دهم. وی ادامه داد: از همان دوره تحصیل، همیشه با وضو بود و نماز شبش ترک نمی شد، وقتی نگاهش می کردم که چگونه در سجاده اشک می ریزد و با خدای خود درددل می کند، احساس حقارت می کردم. این مادر شهید بیان کرد: آن زمان در روستا 12 نفر
خوان هشتم؛ رستم ایران همچنان زنده است
است و حتی وارد شادگان شده، واقعیت داره؟ نگاهی به صورت آرام ابومهدی کردم که در حال غذا خوردن بود. به آن خانم گفتم: آخه این همه نقطه سوق الجیشی توی خوزستان، جا قحطی است که کسی بخواد به جای مثلا آبادان یا اهواز، شادگان رو بگیره؟ الان نمی تونم صحبت کنم... ان شاءالله خدمت تون زنگ می زنم. پس از جمع کردن سفره، ماجرای تلفن آن خانم را به ابومهدی گفتم. خندید و گفت: هر کی از ما تانک زد یا غنیمت گرفت، آهنش رو
بیانیه معاونت فرهنگی دانشگاه فرهنگیان درپی سالگرد شهادت قاسم سلیمانی
تهران (پانا) - معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه فرهنگیان به مناسبت اولین سالگرد شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بیانیه ای صادر کرد. به گزارش روابط عمومی دانشگاه فرهنگیان، در متن این بیانیه آمده است: باسمه تعالی رفتن سردار شهید قاسم سلیمانی به حول و قوّه ی الهی کار او و راه او متو قّف و بسته نخواهد شد، ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را
یادداشت رسیده | نگاهی بر ویژگی های حاج قاسم سلیمانی
سال به سال جان دیگری یافت. الان بشریت کربلا را قبله آمال می دانند و اربعین را وعده گاه دلباختگان میلیونی حسینی (ع). همین محرم وصفر است که جانها را بسوی جانان می کشد. چه ها که نکردند تا نام حسین (ع) و کربلایش را از همه قاموس ها بردارند. خون حاج قاسم، خون گران قیمتی بود و با این خون چه جانها که جان گرفته و به مکتب سلیمانی گرویدند. (https://www.mashreghnews.ir/news/1026974).
اولین سالگرد شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی / دل نوشته الناز دارابیان
همزمان با فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی، تعدادی از ورزشکاران و مربیان دل نوشته هایی به این مناسبت به رشته تحریر درآورده اند. الناز دارابیان، ملی پوش تیم پارا دو و میدانی خط خون نقطه ی پایان سلیمانی نیست بهراسید که این اولِ بسم اللّه است... قلم زدن برای تو سخت و سنگین است و قلم در هم می شکند و خون میچکد از لابه لای واژگانم....
هزار جان گرامی ؛ روایت نامه بدرقه حاج قاسم سلیمانی
خبرگزاری میزان - هزار جان گرامی شهادت نامه ای است بر داغ سنگین یک ماتم بزرگ. در این مجموعه تلاش شده با روایت غم و اندوه فقدان شهیدان حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس، با نوشتن و گفتن از روز های تب دارِ دی ماهِ سرد 1398، امید برآمده از دل مردم ماتم زدۀ حاضر در مراسم های تشییع و بزرگداشت و شورِ برخاسته از سویدای دل عزاداران سربازان حسین را به خودمان و برای آیندگان یادآوری شود. فراخوان
عمار علی
به گزارش تهران پرس ؛ آهنگ عمار علی با آهنگسازی و صدای سید صادق آتشی و شعری از این شاعر جوان کشور به مناسبت سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و چهلم شهید فخری زاده برای اولین بار منتشر شد. متن ترانه این شعر: این خاک این راه این عشق زیباست زخمی شده خاک من و تو اما پا برجاست از اول مسیر دلای ما یکی شد دلای عاشقی که هنوز بیقراره
خاطره دختر شهید پورجعفری از آخرین دیدارش با پدر
، نگاه کن، اوضاع ایندفعه خیلی خطرناکه، مردم سفارت آمریکا رو تو بغداد آتش زدند. ایندفعه که بریم حتما میزننمون ... تمام این جملات را با لبخند برایم گفت... بیشتر از همیشه ترس افتاد تو دلم، ترسی که یه لحظه رهایم نکرد. زل زدم بهش و گفتم: بابا تو نرو، میگی خطرناکه تو نرو، بمون!! گفت: نمیشه بابا، نمیتونم حاجی رو تنها بزارم. مامان مثل همیشه وقتی بابا میخواست بره ماموریت، قرآن و لیوان
ماجرای تعبیر خواب فرزند شهید با حضور حاج قاسم در مراسم خواستگاریش
باز شد، حاج قاسم سلیمانی آمد داخل. مادر عروس با اسپند به استقبال آمد، عروس گریه کرد، یکی عکس سلفی انداخت،یکی زنگ زد خبر داد که فلانی! تو که دوست داشتی با حاج قاسم عکس یادی بگیری، بیا اینجا. شور و شوق فامیل که خوابید، حاجی رو به عروس گفت: دخترم! مهریه چقدر؟ خودش همه مراسم را مدیریت کرد. همانطور که بابا گفته بود. به مادرم گفتم: اون پاکت رو بده حاجی. حاج قاسم میخواست نامه را بگذارد تو