سایر منابع:
سایر خبرها
شعر طنز/ چشم و نظر
معماری برازجانی : تو که چشم شورت نظر می زند به پیر و جوان ِ بشر می زند اگر کَس نباشد به دور و برت به جمعی ز جنس دگر می زند مگر چشم تو لیزری گشته است که با قدرت و با اثر می زند و یا عقده ات سرگشوده رفیق که بر سقف و دیوار و در می زند رود بی محابا به هر گوشه ای فقط رنگ ِ نکبت و شر می زند خدا چشم زیبا تو
چگونه شد که مرد میدان شده و مسافر دشت آلاله ها شدی؟
/> هم رکابان تو از بوی بهشت سخن می گویند. پیدایت نکرده ام تا بتوانم سرم را به پیشانی ات نزدیک کنم، که شاید در مسیر، قسمت شود روزی دیده ی یار را ببینم. آنان که روی تو را دیده اند، از چهره ی آسمانی ات سخن می گویند. می گویند که چهره ات غرق در آرامش است. سردار، می شود راهت را نشانم دهی تا تو را دریابم. روزگارم امروز در خشکسالی آرامش غرق است
تو تازه برای ما شروع شدی، سردار!/ ژنرال در سایه که بود؟
. کارت بانکی ات را دادی به کسی و گفتی: خرج جانبازانی کنید که توانش را ندارند. این همه سال به پول این کارتت دست نزده بودی. پدر سردار: پسرانم با هم شهید شوید قدیمی ها وقتی نام کسی عالم گیر می شد، می گفتند: ببین بچه کدام دامن است و لقمه کدام پدر را خورده است. پدر و مادر روستانشین تو در روستای قنات ملک آباد رابُر کرمان با آن خانه ساده و دل بزرگ خوب، شیرپروری کردند. کشاورزی آن هم در
یکسال جهان بی سلیمانی چه سخت گذشت
/> سردار شهادتت مبارک. سردار! ما را ببخش که تو را نشناختیم و البته مهم نیست؛ چون که فرشتگان آسمان تو را بهتر می شناسند. سردار! ما را ببخش که درجه ای نظامی بالاتر از سپهبد نداریم که بردوش یا سینه ات بگذاریم. سردار! ما تا به حال فکر می کردیم که تو فتح الفتوح کردی، اما تشیع جنازه ات به ما فهماند که توفتح القلوب کردی. سردار برای ما دعا کن که به دعایت سخت محتاجیم
حاج قاسمی دیگر آماده است تا در این راه پیکار کند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز ؛عاطفه میرزایی در دلنوشته ای برای حاج قاسم سلیمانی نوشت: سلام ای یوسفِ خوش نام ما، ای دلبر و مقصود ما، ای دولتِ منصور ما، ای لشکر جانانِ ما. ای امیر لشکر، ای سردار دل ها! آغوش تو پناه طوفان من بود. چشمان من کنار عقیق پیشانی ات جان می گرفت و صدای بارانی ام کنار صدای خاک ریز آزادی بهاری می شد. ای سردار لشکر عشق، ستاره ی زندگی ملت، بدون سردار نوری ندارد، چون
ما اما تمام نشدیم...
تشییع پیکر پاک پدرت بیش از هر زمان دیگری لمس کردم و آرزویش کردم، برای همیشه تاریخ ملتم. حاشا و کلّا که بعد از این شور حسینی(ع)، به خانه بازگردیم و فراموشش کنیم. آن وقت است که دل آدم از فشار غم منفجر خواهد شد. ای صلابت باشکوه فرزند سردار بودن غلیان کرده در رگ هایت! چه زیبا و مسلط در مراسم پدر بزرگوارت سخنرانی کردی و ما را به اعجاز استواری ات کشاندی. انتقام از ناحقی از کجا باید رقم بخورد
وقتی راننده تاکسی حاج قاسم را نشناخت
آشناست؟ گفتم: بله با سردار سلیمانی نسبتی دارید؟ خنده ای ملیح زد و گفت: من خودِ سلیمانی ام. از حرفش خنده ام گرفت: گفتم حاج آقا دستمون ننداز، سردار با ماشین های گرون و ضدگلوله تردد می کنه، محافظ داره و... چطور سر از ماشین من در بیاره!؟ باز لبخند ملیحی زد و گفت: به خدا من سلیمانی هستم. این بار سکوت کردم و با دقت در آینه، چهره اش را برانداز کردم. چهره اش مو نمی زد
چرا باید اتاقی از آنِ خود داشت؟
شعار سال : اتاق من یه اتاق نسبتا بزرگ 9 متری روی پشت بوم خونه مونه. یه در به پشت بوم داره و یه در به داخل خونه. نورگیر خوبیم داره. من تو این اتاق زندگی ها می کردم تا اینکه خواهرم تقاضای اتاق کرد، هم اتاقی شدیم، به دلیل تفاوت سلائق من نتونستم دیگه اون محیط مطلوب خودمو داشته باشم و چون خواهرم تو سنی بود که نیاز به محیط شخصی داشت، بنده این جان فشانی را کردم و کنج دنج خودمو به خواهرم واگذار کردم. از
وقتی که قلم سلاحی برای انتقام می شود/ اشعار شاعران هرمزگانی در وصف شهید سلیمانی
طولِ تاریخ پّهلوان سردار دلها رّفتیِ یوُ ، دِل هّمیشهّ وایادِتن ما ملت شهادتیم . تّگو هّمیشهّ ، یادتن خدا بُکُنت که بِتونیم قّدم تو راهت وُاگِریم حاج قاسم دستِمو بِگه ،که ما هّمه مُسافرِیم سیِزدّهُم دی کهِ اّبُوت قّلبوُم هِزار پارّه اّبُوت تُو اِنتقام سّختِ ما امریکا بیچارهّ اّبوُت محمد شجاعی : پهپادِ بیداد کمین کرد
معلمی دلسوز دانش آموز، امّادیگری...
این فرد را که گوش می دادم به یاد چند روز پیش افتادم که معلمی میگفت شغل پدر شاگردش پیک موتوری کار است به من زنگ زد و گفت میخواهم موتورم را برای خرید گوشی دخترم بفروشم که از درسش عقب نماند. و این معلم دلسوز در پاسخ به این پدر می گوید احتیاجی نیست شما با این موتور خرج خانواده می دهید به شاگردم بگو از شبکه آموزش درساشو دنبال کنه من خودم ازش امتحان میگیرم. در روز درد دلهای بسیاری از سوی والدینی که نگران آینده تحصیلی فرزندانشان هستند از گوشه کنار شهر به گوش می رسد و از اینکه نمی توانم برای آنها کاری انجام دهم تا مرهمی باشم بر درد دلشان خیلی ناراحت هستم. ...
ما ملت امام حسینیم ....
داشته است با او تماس گرفتی و جویای حالش شدی و هنوز در تعجب است که یک سردار یک قهرمان این طور دغدغه ی پدران و مادران شهدا را دارد، به راستی تو که بودی سردار ... آن بدرقه ی با شکوه بعد از آن بدرقه ی مادرانه، برای آخرین بار به زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) رفتی، پیکرت بر روی دستان مردمانی که چهل سال برایشان در تلاش بودی به دور ضریح چرخید تا آخرین سلام هایت را بدهی، زیارتت قبول حاج
و آسمانی شد ژنرال صف شکن میدان ها/ ارواح مطهر شهدا روح شهید سلیمانی را در برگرفتند
چند ساعت، چند روز یا چند ماه دیگر از درون خانه دشمن درست کنار تخت خواب های پرقو، اما ناآرامشان به قلب شان تیرخلاص را زدیم وتمام دوستداران آن ها در یک شب تبدیل به دشمنانشان شوند. اینجا بیشه شیران است و خودت خوب می دانی مرد جنگی تنها منتظر یک اشاره ات هستیم. ما لحظه انتقام را سخت منتظریم و تو بهتر می دانی انتقام سخت ما چیست؟ برای سربازانت در فضای واقعی و نبرد روانی فضای مجازی دعا کن، رفیق خوشبخت ما، حاج قاسم عزیز یادداشت: مرضیه السادات حسینی راد انتهای پیام/ ...
ناگفته هایی از جنایت کثیف داعشی ها در آمرلی/ حراج دختران به قیمت 10 دلار / حاج قاسم کاری کرد که داعش ...
شده) فرمانده ای می کرد؛ زمانی که رزمندگان پیش روی کرده بودند و باید به منطقه دیگر می رفتیم حاج قاسم گفت یک تیکه کاغذ به من بدهید. وی در ادامه افزود: برای صاحب خانه نوشت "ای صاحب خانه من یک رزمنده ایرانی هستم برای دفاع از ناموس، دین و وطنت به اینجا آمده ام چند روز در خانه ات مانده ام برادر من می دانم تو یک سوریه سنی هستی من دوست دارم چون حرمت اهل البیت می گذاری و تو می دانی من ایرانی شیعه
حافظه ی ما تو را شانه به شانه ی آفتاب دیده است
به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز ؛مجتبی صفدری، از شهرستان رشت دل نوشته و اشعار زیر را در وصف سردار دلها سروده است: هدایت زمین بی دست وپا ، هنوز سردرنیاورده است که خواب پادشاه چندم را می دید، چشم وا کرد و دید از دوش آب ها بالا رفته ای و داری اذان اجابت سر می دهی . آب راهش را کج کرده بود از وسط تاریخ – تو را در خواب زمین دیده بود – تا بغل دست تو باشد ، وقتی تاریخ را
اتو زنی فرهنگی!! شیوه جدید کتاب فروشی در شهریار
هروقت کتابامونو فروختیم میریم تو ماشین و کولمونو شارژ میکنیم. برای امنیت وقتی مشغول کاریم جی پی اس موبایلمون روشنه و تو واتساپ واسه مراقبمون لوکیشن لایو میفرستیم و از قبلم با هم قرار میزاریم تو محدوده خاصی باشیم و اگر از محدوده خارج شیم مراقبمون فورا وارد عمل شده و اقدامی رو که باید انجام میده او ادامه می دهد: خداروشکر تا امروز که اتفاق خاصی واسه من نیفتاده، اما چند بار بعضی از بچه
مهم ترین علت لبخند نوزاد در خواب
حالت هایی مربوط به درون بدن و چه حالت هایی مربوط به خارج از بدنشان است.او حس لطیف نوازش را درک می کند، اما نمی داند چه چیزی مسبب آن است.ساده تر بگوییم؛ لبخند گوشه لب او، واکنش هوشیارانه به اتفاق های دور و برش نیست! چشمان او به خلأ نگاه می کند، چون قدرت بینایی و سیستم عصبی او هنوز کامل نیست.لبخندش نیز نشانه احساسات و شادی اش نیست! سه تا هشت هفتگی بین یک تا دو ماهگی، لبخند نوزاد
شگرد خاص پیرمرد برای دستگیری دزد گوشت
آن شد؛ اما بنده، چون آن را کاملا شناختم، گفتم: تو دزد گوشتم هستی! یادت هست وقتی گوشت را دزدیدی جلوتر رفتی و برگشتی و یک لبخند تمسخر آمیز به من زدی؟! از آن روز چهره ات در حافظه ام مانده است! جوان باز انکار کرد و فرمانده کلانتری هم روبه جوان کرد و گفت: راستش را بگو! وگرنه همین الان بازداشت می شوی. جوان که دیگر راهی نداشت، سرش را پایین انداخت. به جوان سارق گفتم: من کاری به تو
شگرد خاص پیرمرد برای دستگیری دزد گوشت
/> خلاصه افسر کلانتری جلو آمد و گفت: پدرجان! چی شده؟ حیاط را روی سرت گذاشتی! من هم همه ماجرای آن روز را تعریف کردم. این دزد جوان همه این حرفها را تکذیب کرد و منکر آن شد؛ اما بنده چون آن را کاملا شناختم،گفتم: تو دزد گوشتم هستی! یادت هست وقتی گوشت را دزدیدی جلوتر رفتی و برگشتی و یک لبخند تمسخر آمیز به من زدی؟! از آن روز چهره ات در حافظه ام مانده است!جوان باز انکار کرد و فرمانده
و آسمانی شد ژنرال صف شکن میدان ها/ ارواح مطهر شهدا روح شهید سلیمانی را در برگرفتند
ردیم. خصمانه ترین روش ترور که ترور هوایی بود را انتخاب کردند چرا که می دانستند در زمین حریف دوستدارانت و آنان که با جانشان از تو محافظت می کنند، نخواهند شد. و آن انگشتر و آن دست بریده نشان از علمداری تو در این قرن سخت نفس کشیدن داشت و حالا ما در خیمه های دلتنگی علمدار از دست داده! بالاخره به خانه برگشتی مرد بی قرار میدان های نبرد، سرباز ولایت و یکه تاز نبرد های چریکی
هجر حبیب|شعر در فراق سردار سلیمانی/ مثل چشمانش که در دل ها نفوذی ژرف داشت، خون او گیراست بسم الله الرحمن ...
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، شهادت مظلومانه سردار رشید اسلام و ایران، سردار قاسم سلیمانی دلهای زیادی را به درد آورد. شاعران نیز با غزل های عاشقانه خود عمق ارادت خود به حاج قاسم را نشان دادند. در زیر چند سروده از شاعران کشورمان در فراق سردار دلها را می خوانیم: سیده فرشته حسینی هزار بار شکستم که یک کلام بگویم/ که در وداع تو امشب به تو سلام بگویم
دل نوشته ای برای سردار دل ها
چگونه وَ بَلِّغْنی مُنایَ آخربن کمیل این دنیای خاکی را زمزمه کردی که چند ساعت بعد به آزروی همیشگی ات رسیدی و ترنم ای اهل حرم میر و علمدار نیامد را بر زبان دل مردمانی به وسعت جهان، جاری ساختی. بامداد رفتنت مصلای شهرمان حال و هوای دیگری یافته بود، نماز آن روز بیش از هر زمان دیگری رنگ اخلاص به خود گرفته کرد، اخلاصی که تو را محبوب خدا کرده بود و محبوب مردم شده بودی. سردار عزیز
چشم های پدرم
پیکر زهرایی تو کنار پیکر حسینی پدرم بماند. آی دنیا، یادت باشد که ما یک بار به دنیا آمدیم و دوبار یتیم شدیم. ما که با داغ قرابتی دیرینه داریم، تو برو فکر خودت باش دنیا، به آن کسی فکر کن که او را از ما گرفت و حالا حالاها باید پس بدهد. از همان روز کتاب عمر من ورق خورد! حالا برای لبخند بهانه های خیلی بزرگ می خواهم! محمدمهدی همت - فرزند شهید همت منبع: ضمیمه روایت نصر - ویژه سالگرد شهادت سردار سلیمانی
قصیده شاعر ترکیه ای برای سردار سلیمانی؛ نمی توانی رودخانه را در آب خفه کنی یا آتش را بسوزانی
/> بیا و همه چیز را فراموش کن و قاسم سلیمانی را در دل محفوظ دار درونم چاه بی انتهای اسرار است، برونم کوههای سر به فلک کشیده دانائی البته که قدسِ زخمی، فراتر از جهنّم دانته است جسم متعفن گله قاتلان آنجا مدفون خواهد شد دنیا به سلطان سلیمان وفا نکرد چون متعلق به کودکان است هفت آسمان غرّید و برق زد و درخشید که ای سردار پرندگان بگو
ما خواب بودیم که او رفت!
همواره پشت و پناهش بود و جواب دعاهایش که شهادت در راه حق بود را گرفت و در حقیقت، شهادت هنر مردان خداست. سردار خوبی ها، امشب دلم برای صلابت مردانه ات که خواب را از چشم یاوه گویان عالم ربوده بود، تنگ شده، نگاهم بهانه لبخند ملیحانه ات را می گیرد، وجودم منتظر سخنان کوبنده ات است. شهادت گوارای وجودت باد ، ای فرمانده، بی گمان اکنون به مراد دل خویش رسیده ای و ایران و ایرانی به وجود پر