حافظه ی ما تو را شانه به شانه ی آفتاب دیده است
سایر منابع:
سایر خبرها
حاج قاسمی دیگر آماده است تا در این راه پیکار کند
تو نور خاک مظلوم دمشق بودی. خاک مظلوم دمشق از غم فراق، سیاهی زندگی را به رُخ پروانه های آتشین می کشد. فرزندان مظلوم فلسطین بی تو دست هایشان سرد و قلبشان گرفته است. ای پدر ایران، ای روشنایی خانه ی امید، چشم ستارگان فلک از تو روشن است. سردار دل ها تو سعادتی هستی که زیر نگاه مستقیم خداوند زندگی کرده ای. ای مدافع دشت گُل سرخ، در ظلمت این مسیر غوغا کردی، ابرها در برابر این مسیر اشک ریختند و
طالع متولدین 15 دی؛ هرگز شکست نمی خورید
ستاره ها را ببیند و طالع شما را بگوید. اما توصیه هایی برای شما دارد. شما فرد خوش شانسی هستید. از کرونا که جان سالم بدر بردید هیچ، در این هوای آلوده هم هنوز زنده مانده اید. شما را هیچ چیز نمی تواند شکست بدهد. پیشنهاد می کنیم خودتان به استقبال مرگ بروید و آن قدر به مسئولین زحمت ندهید. همه چیز و همه کس دست در دست هم دادند تا شما تسلیم شوید اما
پاسخ حاج قاسم به پرسش ویل دورانت (یادداشت روز)
است که به اجبار، به مرگی آرمانی می انجامد، نه خویشتن را به دهان مرگ پرتاب کردن یا بی خبر از همه جا، ناگهان، به دست کافران و ظالمان کشته شدن ، و عجب حلاوتی دارد مرگ اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد ، شهادت، تن به مرگ سپردن نیست، بل در حفاظت از آرمان شمشیر کشیدن است و جنگیدن و ناخواسته در مهلکه افتادن و پیوسته دست رد بر سینه هلاکت زدن و آن گاه در لحظه ای بی بدیل، به ناگزیری مرگ رضا دادن و لبیک
تو تازه برای ما شروع شدی، سردار!/ ژنرال در سایه که بود؟
. کارت بانکی ات را دادی به کسی و گفتی: خرج جانبازانی کنید که توانش را ندارند. این همه سال به پول این کارتت دست نزده بودی. پدر سردار: پسرانم با هم شهید شوید قدیمی ها وقتی نام کسی عالم گیر می شد، می گفتند: ببین بچه کدام دامن است و لقمه کدام پدر را خورده است. پدر و مادر روستانشین تو در روستای قنات ملک آباد رابُر کرمان با آن خانه ساده و دل بزرگ خوب، شیرپروری کردند. کشاورزی آن هم در
مشکلات جدی معیشتی اهالی تئاتر را مقابل مجلس کشاند
بزرگ تئاتر است. حمیدرضا نعیمی بیانیه مطالبات صنفی و مدنی هنرمندان تئاتر را قرائت کرد که متن آن به شرح زیر است: به نام او ریاست محترم، اعضای محترم کمیسیون فرهنگی، اعضای محترم کمیسیون تلفیق و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی با سلام لحظاتِ مرگباری بر ملتِ بی پناهِ ایران می گذرد. بانگِ شیون و عزا لحظه ای فروکش نمی کند. مرگِ مبتذل و ارزان، بی امان در کارِ
روزگار بدون علامه مظلوم فرا رسید
دفاعِ ما در برابرِ آن جبهۀ متراکمِ شیطانی، چیزی به شمار نمی آمد. امّا تو، از طریقِ دشوارِ تبیین و تحلیل و روشنگری ، عقب ننشتی و تیرهای زهرآگین را به جان پذیرفتی. دربارۀ همه چیز، تردیدافکنی کردند و هر دروغی که ذهنِ خبیث شان پروراند را نشر دادند: غیرانقلابی ، غیرمبارزه ، فیلسوف نما ، نظریه پردازِ خشونت ، فاشیست ، قدرت طلب ، مستبد ، مخالفِ جمهوریّت ، مردم ستیز و ... . تو را این گونه نشناخته بودند
پس از سهل انگاری دولت و وزارت ارشاد حالا مطالبات تئاتری ها به خانه ملت رسید
در کشور آقایان و خانم ها کشوری که تئاتری پویا ندارد، فرهنگ در آن رو به زوال و سقوط است. وجودِ تئاتر در یک سرزمین نشان از مردم سالاری و آزادی بیانِ آن سرزمین دارد. اکنون که دولت تدبیر و امید، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت هنری و مرکز هنرهای نمایشی برای برون رفت از این بحران تلاشی نمی کنند یا توان لازم برای برون رفت از این مشکلات را ندارند، زمانِ آزمونِ بزرگِ شمایان فرا رسیده است. ثابت کنید که دغدغه ی ایرانی آباد و متعلق به همه ی ایرانیان در وجودِ شما هست. جامعه ی بزرگِ تئاتر ایران ...
سفر در آسمان؛ پدیده های رصدی نیمه دوم دی99
کمربند، تنه اصلی صورت فلکی جبار را تشکیل می دهند. یکی از ستارگانی که در بالا (چپ تصویر) به رنگ سرخ است، یک ستاره غول پیر و رو به مرگ می باشد. ستاره ای که درپایین (راست تصویر) و به رنگ آبی دیده می شود، جوان و بسیار داغ است. به ستارگان کمربند جبار کمی دقت کنید، اندکی پایین تر از آن ها یک لکه مات را خواهید یافت. این لکه مات که در آسمان صاف قابل رؤیت است، سحابی جبار نام دارد. سحابی
نامه سردار سلیمانی به دخترش + دست خط
نویسم چون می دانم مقدسانه مرا دوست داری نمی دانم چرا این حرف ها را برایت می نویسم اما احساس می کنم در این تنهایی و غربت و غم نیاز دارم با کسی عقده دل باز کنم آه مرگ خونین من، عزیز زیبای من، عروس حجله من کجایی؟ چقدر مشتاق دیدارت هستم، آه وقتی بوسه انفجار تو همه وجود مرا در خود محو می کند، دود می کند و می سوزاند، چقدر این منظره را دوست دارم. در راه عشق
وقتی راننده تاکسی حاج قاسم را نشناخت
به گزارش مشرق ، یکی از کتاب هایی که این روزها وارد بازار نشر شده و خاطراتی را از شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در خود دارد، مالک زمان نام دارد که از سوی گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی منتشر است. در یکی از خاطرات خودگفته سردار که با اندکی ویرایش در سبک نوشتار در این اثر درج شده، می خوانید: بعد از چند سال دنبال کار گشتن بهترین کاری که گیرم آمد، رانندگی برای فرودگاه بود. من در کرمان زندگی می
مؤلفه هایی که زبان ادبی را از متن غیر ادبی متمایز می کند
کرده بود. گاهی خلوت در جمع و جماعت یافت می شود. گاهی برای رهایی از این آوار تحلیل ها و کلمه های اینستاگرامی و توییتری، باید به دل جمعیت زد و شانه به شانه شد با آن که شبیه تو فکر نمی کند، با آن که روزگار را از دریچه دیگری می نگرد. باید در چشم های مردم دقیق شد تا معنای جزئی از یک کل را فهمید. آن ها که باید حرف می زدند و تحلیل می کردند، فرصتشان تمام شده. حالا فرصت مردم است. مردم که می گویم
دلنوشته دختران شهیده مراسم تشییع شهادت حاج قاسم برای مادر؛ دعا کن در مسیر ولایت و شهدا بمانیم
اشکبار راهی کرمان شدی. کوچه آخرین رفتنت را تماشا می کرد و دلهای داغدار ما لحظه های تلخ اندوه تو را می دید. چشم به راه بودیم. منتظر، که با سبزترین نشانه ها برگردی اما تو برای تشییع روی شانه ها می آمدی... و تو با آن همه بیقراری به همه سر زدی. به همه آنها که به جبر زمانه مدت ها تو را ندیده بودند و ندیده بودیشان. رفتی و با سوزِ دل و اشک روان از داغ فراق سردار گفتی و مهیای استقبال از او شدی. نمی
اخلاص ؛ کلید آسمانی شدن حاج قاسم
به اخلاص سردار اشاره کردند: اللهُم اِنَّکَ تَوَفَّیتَهُم مُتَلَطِّخِینَ بِدِمائِهِم فِی سَبیلِ رِضاکَ، مُستَشهَدینَ بَینَ اَیدیهِم، مُخلِصینَ فِی ذلکَ لِوَجهِکَ الکَریمِ؛ خداوندا! تو آنان را در حالی قبض روح کردی که در راه خشنودی ات، به خون غلتیده بودند و در برابر یکدیگر به شهادت رسیدند. آنان انسان هایی بودند که در مسیر شهادت، خود را برای ذات بزرگوارت خالص گردانیده بودند . شکی نیست که
از چیزی نمی ترسیدم/ خاطرات خودنوشتِ شهید سلیمانی
تمام عمر قاسم خلاصه در همین شده بود که به تعبیر دوستِ سال ها بعدش صیاد شیرازی من کان لله کان الله له که هر که با خدا باشد، خدا با اوست. اصلاً به تعبیر خودِ همان خدا وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا دارد به تعبیر امروزی اش قول می دهد آن هایی که قدم در مسیر من گذاشتند، راهِ هدایت را برایشان روشن و چهاربانده می کنم. تعبیر دیگرش را هم عطار نیشابوری کرده قرن ها قبل: تو پای به راه در نِه
و آسمانی شد ژنرال صف شکن میدان ها/ ارواح مطهر شهدا روح شهید سلیمانی را در برگرفتند
جایگاهت میزبان اشک دوستدارانت و از آسمان دعاگوی سربازان رشیدی که دوست دارند عدالت الهی را در زمین جاری کنند، هستی. ساعت درست 1:20 دقیقه نیمه شب است و ما دوباره بی خواب شده ایم، داریم به این فکر می کنیم که چگونه باید انتقام گرفت از دشمنی که تفکر تو را نشانه گرفته تفکر مقاومت اسلامی را وآیا ما درخور نام بزرگ ژنرال بی ستاره، اما بزرگ نام ومرد نامی میدان، می توانیم انتقامی کوبنده از دشمنان
حاج قاسم؛ انتقام تو کابوسی شده که ستون های کاخ سفید را می لرزاند
بین شان کوچک می شود بین شان گم می شود اسرائیل نیست می شود و تو هنوز زنده ای و هر کسی که در کشتار تو دست داشته مدت هاست که این را فهمیده ناشناس ناشناسی که هنوز رد خون تو بر خیابان های جنگی مانده و کبوتر های اسرائیلی نمی دانند
یکسال جهان بی سلیمانی چه سخت گذشت
به گزارش روابط عمومی، سرکار خانم زینب الوندی، بانوی طلبه جامعه الزهرا علیهاالسلام به مناسبت نخستین سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی، سردار پرافتخار اسلام، دلنوشته ای با عنوان جهانی بی سلیمانی چه سخت گذشت نگاشته است که در ادامه می خوانید: سردار دل ها از زمانی که دست مبارکت قطع شد دیگر جوامع بشری به یکدیگر دست ندادند. سردار دل ها به تو غبطه خوردم که تو با این عظمت و جایگاه
هجر حبیب|شعر در فراق سردار سلیمانی/ مثل چشمانش که در دل ها نفوذی ژرف داشت، خون او گیراست بسم الله الرحمن ...
الرحیم الهام عظیمی وعده گاه تو سرزمین عراق، وعده گاه تو کربلا بوده ست از ازل قرعه ات به نام حسین، خون جوشندۀ خدا، بوده ست اسم تو اسم حضرت قاسم، رسم تو رسم حضرت عباس ذکر احلی من العسل سردار با لبان تو آشنا بوده ست زنده تر می شوی و می دانم مرگ در تو اثر نخواهد کرد دشمنت از کجا بداند این تازه آغاز ماجرا بوده ست؟
در آرزوی وصل شهدا له له می زنم
، حاج قاسم هم کتاب را در دست گرفت و شروع به خواندن آن کرد. بعد هم دست نوشته زیر را نوشت که بیانگر عطش او برای رسیدن به قافله ی شهدا بود: بسمه تعالی عزیز برادرم علی عزیز همه شهداء و حقایق آن دوران را در چهره تو دیدم. یک بار همه خاطراتم را به رخم کشیدی. چه زیبا از کسانی حرف زده ای که صدها نفر از آنها را همین گونه از دست دادم و هنوز هر ماه یکی از آنها را تشییع می کنم و
و آسمانی شد ژنرال صف شکن میدان ها/ ارواح مطهر شهدا روح شهید سلیمانی را در برگرفتند
یشتر از غم پدران مان برای تو وامنیتی که برایمان آورده بودی سوختیم. حالا هشتگ ها هستند که برایت بی قراری می کنند حتی در فضای مجازی محدود می شویم و مسدود، چون از نام پرهیبت تو می ترسند، اما دوباره اسلحه به دست مقابل آنانی که در واقعیت، جرات شنیدن نامت را ندارند می ایستیم و فریاد می زنیم "سلیمانی اگر رفته سلیمانی ها هستند." تمام کاخ های پوشالی دشمنانی که تو با همه سادگی و لاغر
ساعت یک و بیست دقیقه به وقت حاج قاسم
که تا ابد فراموش نمی شود . غمی جانکاه که دل همه را می سوزاند و هر لحظه بر این دوری و دلتنگی از سردار دلها می افزاید چقدر دشمنان پست و ذلیل اند که سردار ما را در دل سیاهی شب ترور کردند،چرا از ترس هیبت و صلابت تو جرات رو درو نداشتند.نام تو دلها آنها را به لرزه می انداخت حاج قاسم نقش مهمی در تحولات خاورمیانه داشت و دشمنان منطقه ای از اقدامات تاثیرگذارش در هراس بودند
برای نیمایوشیج، پدر شعر نو فارسی
اندیشمندی ساخت که پشت پا زدی به همه نوسان ها و قرابت ها؛ به هر چه رنگ تعلق داشت؛ به قصه رنگ پریده متناقض کهنگی و عادت. اوضاع و احوال نامساعد سیاسی و اجتماعی از تو مردی ساخت با ذهنی شکوهمند و آزاده که انسان را می سراید و در آشتی با طبیعت به تبلور ذهن منزه و پرشور خود پناه می برد. تو مستحق گندم بودی و از فقر سرودی: فقر را، چون میانه افکندید /دست ما از چه رو همی بندید/کارگر تا تهی کف است و ذلیل
پیام استاندار خوزستان به مناسبت گرامیداشت یکمین سالگرد شهادت سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی
به خوزستان گره خورد. می گفت مردم ایران به این دیار احساس دِین دارند و خود پیشگام این حضور بود. جمعی از همراهانش در خوزستان را تا"عند رب یرزقون" شهدا راهی کرد. پایش در خاک ما و سرش را به خدا سپرده بود. تجسم مجاهدانی بود که در نهج البلاغه علی خوانده بودیم. کوه ها تکان می خوردند، او بر جا و برقرار بود. در برابر یادگار شهیدی پدرانه می نشست و دست سیلاب زده ای را می بوسید و شانه به
رسمش نبود سردار باشی و سرباز بروی...
ختم نمی شود. گریستن مردان، محکم و استوار ایستادن زنان، نمایش چهره پر از آرامش و اقتدار تو در دستان کوچک کودکان و دریای بی انتهای مردم در تشییع پیکر پاکت، بزرگترین بدرقه جهان را به فرموده رهبرمان رقم زد و تنها نگاه خدا می توانست این چنین تو را نزد مردم عزتمند و سرافراز کند. لرزش شانه های رهبرمان موقع نماز بر پیکر خونین تو، لرزه بر جان ایران انداخت و خون پاک ریخته شده ات در سرزمین
قصیده شاعر ترکیه ای برای سردار سلیمانی؛ نمی توانی رودخانه را در آب خفه کنی یا آتش را بسوزانی
سعادتند تمام دردهایی که می دانید، کتاب شادی دارند که نمی دانید آنجا صدای ضربان قلبِ افت خیزها و خاطرات به گوش می رسد آنچه بتوانی بخوانی از آنِ توست و آنچه درک کنی از آنِ ماست آنچه بتوانی انجامش دهی متعلق به همه ماست، ثبت شد بر لوح محفوظ بنگر برادر که شکسته پای و بر آستانه در بی زبانم (عطّار) بر شانه های زمان، بر مرگ و
راهت ادامه دارد، خداحافظ سردار...
این قرار ما نبود انتظار نداشتم رفیق نیمه راه بشوی و راهی که به من نشان دادی به تنهایی طی کنی. تشییع پیکر شهید بیشتر شبیه یک رویا بود آدم ها از کوچک و بزرگ، زن و مرد آمده بودند انگار آمده بودند که از کاروان بدرقه ات تا بهشت جا نمانند، آب روی آتش قلبم ریخته شد همیشه می ترسیدم از اینکه مردم قدر تو را ندانند که نفهمند چه گوهری از دست داده اند، ولی گویا آنها بهتر خبر داشتند. خودم