مشاهده وحشتناک روح پسر بچه منتظر از پشت پنجره!+ عکس
سایر منابع:
سایر خبرها
رصد ارواح رقصان در اعماق کیهان
و به مدت یک هفته برای درک ماهیت این ارواح بر روی آن ها کار کردند و در کمال تعجب دریافتند که این دو، کهکشان های میزبان هستند. این کهکشان ها حاوی دو سیاه چاله ی عظیم بودند که در مرکز آن ها قرار داشت و پرتوهایی از آن خارج می شد. پروفسور نوریس می گوید: در این پروژه ما شگفتی هایی در کهکشان های شناخته شده نیز مشاهده کردیم. در نزدیکی کهکشان "IC5063" که به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته است ما یک
صالح فرید لنگرودی و اجرای تعزیه هایش در بقعه میراثی آقا سید حسین
را بخواهی ببینی باید بری آقاسید حسین. خادم بقعه است. صالح فرید لنگرودی در میان مردم لنگرود به فرید شمر معروف است. بیشتر مردم لنگرود حتی بچه های دهه 60 که تعزیه می رفتند، او را فرید شمر صدا می کنند. عباس پارسا یکی از همین جوان هاست و می گوید: خانه ما محله راه پشته بود. محرم و صفر کار ما شده بود بریم دسته یا تعزیه. از روی پل خشتی می رفتیم بقعه آقا سید حسین، پشت بازار ماهی فروشان توی
برکات وفواید"احیاسنت عزاداری درصحرا"
ناطقان: امام باقر(ع) در حدیث معتبری ثواب زیارت کربلا در روز عاشورا را معادل دو میلیون حج و دو میلیون عمره و دو میلیون جهاد در رکاب رسول خدا(ص) برشمردند. و فرمودند اگر کسی قادر بر رفتن به کربلا نبود، به صحرا یا پشت بام خانه اش برود و به حضرت سلام کند و بر آن حضرت گریه کند، به همان ثواب می رسد. (کامل الزیارات، ص175) احیای این سنت که در گذشته بر اساس توصیۀ امام باقر(ع) رایج بوده است
وقتی که لاکچری ها پا به زندگی معمولی ها می گذارند
، اعضای خانواده شأن، خرید، آشپزی و غیره در حالت های مختلف منتشر می کنند. آنها بیشتر روزمره نویسان اینستاگرامی هستند که هر بار خلاصه فعالیت های چند وقت اخیرشان را با تمام جزئیات برای مخاطب تعریف می کنند؛ این افراد عمدتاً کارشان را از تعریف قصه آشنایی با همسرشان و خاطرات عاشقانه شأن شروع می کنند، بعضی های دیگر از دوران بارداری شأن می گویند و به دنیا آمدن فرزندان و بعد از آن شیرین زبانی های کودکشان
برپایی نمایشگاه کتاب های برگزیده عاشورایی در هیات های مذهبی
زیاد، ورق برمی گردد و کوفه روی دیگرش را نشان می دهد. در نتیجه کوفه در اختیار ابن زیاد قرار گرفته و مردم شهر و قبایل برای بیعت با او، از هم سبقت می گیرند. 3. تنها گریه کن: کتاب تنها گریه کن نوشته اکرم اسلامی، روایت زندگی اشرف السادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان است که توسط انتشارات حماسه یاران به چاپ رسیده است. در این کتاب تصویری کوتاه و مختصر اما پر معنا از یک عمر زندگی و فرمانبری و
پیکر مهدی 16 روز زیر آفتاب سوریه بود
/> مادر شهید: بله؛ با همین دوستش رفته بود. دوستش پشتش سوار بود. موتور را تازه خریده بود، گفته بود بیا برویم فلان روستا تا موتور آب بندی بشود. دم غروب بود. رفته بودند و به یک سگ وسط جاده زده بودند. دوستش هیچی ش نشده بود ولی مهدی روی تمام بدنش زخم سطحی داشت. **: چون کشیده شده بود به زمین؟ مادر شهید: بله؛ ولی دکترها کلا تعجب کرده بودند، بیمارستان مفتح بردیم، گفت این بچه با این
کارتون هایی که کودکان نباید ببینند!
ای بزرگ شود که آنچه که خدا خواسته است. (Clone High) هر انیمیشنی مخصوص کودکان نیست، این انیمیشن نیز در ژانر کمدی بزرگسالان قرار می گیرد. داستان چهره های مشهور تاریخی مانند کلئوپاترا، جو قوس، ماهتما گاندی،آبرهام لینکون و جان اف کندی در دبیرستانی که در ایالات متحده آمریکا و در شهر تخیلی Clone High مستقر هستند را به تصویر می کشد که ارتش آمریکا درصدد استفاده از هوش و استعداد آنهاست
پنج روایت هولناک از آزارجنسی پنج دختربچه
رادیو زمانه: یافته های مطالعاتی سازمان ملل متحد نشان داده است که بیش از 90 درصد افرادی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفتند، آزارگر خود را می شناختند. به عبارت دیگر فرد متجاوز یا از اعضای نزدیک قربانی یا مورد اعتماد خانواده او بوده است. آمار های جهانی نشان می دهد که از هر چهار دختربچه یکی و از هر شش پسر بچه یک نفر در کودکی مورد آزار جنسی قرار می گیرند و آثار ناگوار این اتفاق زندگی بزرگسالی آنان
هیچ وقت برای حسن آرزوی شهادت نکردم
همرزمانش برای ماموریتی به منطقه ای به نام بادیه اعزام شد. آنها پس از بازدید از منطقه در کمین داعش قرار گرفتند و توسط موشک کورنت به همراه همرزمش محسن عباسی به شهادت رسیدند. بچه ها دل تنگی نمی کنند؟ بچه ها در معراج خیلی بی تابی کردند. پسر ارشدم، علی اکبر، هنگامی که صورت پدرش را دید خیلی ناراحت شد و گفت: بابا خیلی درد کشیده است . همان شب حسن آقا به خوابش آمد و به او گفت: تا شهید شدم دستم
قاتل: جسد را در خانه ام دفن کردم
زیر پله های خانه اش دفن کرده است. با اقرار های متهم، مأموران به محل حادثه رفتند و جسدی را که در آن محل دفن شده بود به پزشکی قانونی منتقل کردند. به این ترتیب متهم بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: نقاش ساختمان بودم و 15 سال در این شغل کار می کردم. صاحب یک دختر و یک پسر 9 و 17 ساله نیز بودم و رابطه خوبی با همسرم و بچه هایم داشتم، اما از سال گذشته وقتی گرفتار دام
اهالی محل او را بهترین جهانِ جهان می دانستند
ناصرخسرو بچه که بود به تقلید از نوارهای قرآن و نوحه هایی که در خانه می شنید، قرآن صبحگاهی را در مدرسه اجرا می کرد بزرگ تر که شد و در اوایل دوران نوجوانی، با بچه محل هایش هیئت 72 تن ناصرخسرو را تشکیل دادند. آن ها در شب های محرم دور هم جمع می شدند و با صدای جهان سینه می زدند در آن زمان تعدادشان به 25 نفر نمی رسید. فرامرز محمدی فرد برادر بزرگ تر جهان ضمن بیان این مطلب به یافته می
دلم می خواست جانم را بدهم تا آنها لحظه ای آرام باشند
شود. گفتم دراز بکشید، دایره بشید و چشماتون رو ببندین تا براتون بخونم. بی مخالفت و مقاومت به صورت دایره دراز کشیدند. حالا چرا دایره؟ چون روح شکل دایره است، عقاب در دایره خانه می سازد و چادرها در دایره برپا می شوند؛ دایره انرژی محض است. وسط دایره ایستادم و شروع کردم به لالایی خواندن. آرام می چرخیدم و برای بچه ها لالایی می خواندم؛ لالایی فیلم من مادر هستم را. دیگر آرام آرام شده بودند. دلم می خواست
مشهد/ بیمارستان ها جا ندارند؛ خوابیدن بیماران جلوی درب بیمارستان، نزدیک است
/> صداقت در مورد کلیپ منتشر شده از جلوی درب بیمارستان امام رضا که عده ای پشت در، روی چمن دراز کشیدند، که بعد گفته شد همراهان بیماران هستند، گفت: درست است که ما جا نداریم و شرایط خیلی استاندارد نیست، اما شرایط خیلی نزدیک به همین است و چیزی نمانده که همین شرایط را داشته باشیم. وی ادامه داد: شرایط فعلی نزدیک به این شرایط است، چرا که چنین بیماری جزو بیماری هایی نیست که روی درمان تمرکز و سرمایه
کودک ربایی در منطقه دلاوران مشهد / سرنوشت نامعلوم علی اسلامی، پسر 9 ساله مشهدی
حادثه 24 - پلیس آگاهی مشهد به دنبال یافتن پسر 9 ساله ای به نام علی اسلامی است که از چند روز قبل توسط افراد ناشناسی ربوده شده و سرنوشت نامعلومی دارد. در این شرایط خانواده علی از مردم برای پیدا کردن او درخواست کمک کرده اند. چهار روز است که صدای علی در خانه شان نمی پیچده است. پسربچه ای که به دلایل نامعلوم ربوده شد و حالا هیچ اثری از او نیست. حتی یک سرنخ هم وجود ندارد تا خانواده اسلامی به
روایت نیمروزی از حال وهوای آرامستان های مشهد در موج پنجم کرونا
نام میت است. یکی از غسال ها اسم میت را بلند می خواند و یکی دیگر هم از پشت بلندگو اعلام می کند تا همراهیانش برای شناسایی جسد وارد سالن شوند. این آخرین دیدار است. بعضی ها با دیدن عزیزانشان قالب تهی می کنند و برخی با همه جانشان فریاد می کشند. نا ندارم دوربینم را بکشانم جلو چشم هایم. دختر ده ساله ای داشت با مادرش وداع می کرد؛ با مادر کفن پوش شده اش که چندلایه پلاستیک دورش پیچیده بودند
این پسر بچه را دیده اید؟ / علی را از مقابل خانه شان ربودند + عکس
این بار در شهر مشهد اتفاق افتاد.در حالی که هنوز خبر جدیدی از ماجرایدر داراب به دست نرسیده است این بار یکبا ربوده شدن کودک 9 ساله مشهدی اتفاق افتاد.در این پسری به نام علی از مقابل در خانه شان ربوده شد و رسیدگی به این کودک ربایی در جریان قضایی قرار دارد. به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا، ساعت از 10 شب 12 مرداد امسال گذشته بود.علی اسلامی 9 ساله مقابل در خانه شان واقع در بلوار دلوران مشهد
برای محافظت از کودکان در برابر اضطراب کرونا از تکرار اخبار منفی در خانه بپرهیزیم
را بر موضوع بیماری و اتفاقی که در حال وقوع است، بگذارید. درباره چگونگی کاهش خطر ابتلا به بیماری کرونا و راه های پیشگیری و مراقبت با بچه ها صحبت کنید، همچنین می توانید درباره اینکه چه اتفاقی ممکن است پیش رو باشد به آنها توضیحاتی بدهید البته توجه داشته باشید که احساس امنیت خاطر کودکان از آنها گرفته نشود برای مثال به آنها بگویید که مثلا یک عضو از خانواده و یا کودک ممکن است احساس ناخوشی کنند و
بلعیدن بادکنک پسر 4 ساله را کشت!+ عکس
توان این گونه گفت که نوزادها به دلیل تازه متولد شدن و عدم آشنایی با محیط اطرافشان، علاقه دارند تا بتوانند هر یک از اشیایی که مشاهده می کنند را لمس کنند که این به تنهایی می تواند باعث آسیب رساندن به آنها شود. بنابراین باید مراقب نوزاد تازه متولد شده و کودکان خود باشید تا آنها با نزدیک شدن به خطرات احتمالی، آسیب های غیر قابل جبران پذیری را متحمل نشوند. با این وجود اخیرا پسر بچه
دخترانِ سوخته ی درودزن، حالا بزرگ شده اند
دهند و ما باید تا دو روز منتظر بمانیم که یک تخت خالی شود. من و نرگس اغلب در یک روز عمل مان انجام می شود. روز هایی که عمل داریم، از صبح منتظر می نشینیم تا شب یک تخت خالی شود. حتی ما گفته ایم اگر زمان می برد به خانه برویم تا تخت خالی شود، اما به ما گفتند که اگر تخت خالی شود آن را به شخص دیگری می دهیم. من در شیراز عمل کردم و در آنجا پرستاری با بی ادبی و بی احترامی با مادرم رفتار کرد. من
فیلم در جسم و روح؛ راز عشقی متفاوت
خود نشان می دهد و با نگریستن به ریزه کاری های رفتاری اش مجذوب او می شود. برای مرد همه چیز قبل از آن رویای مشترک شروع شده است. همان وقتی که از پشت پنجره به دختر نگاه می کرد که در سایه دیوار ایستاده بود و با احتیاط قدمی به عقب برداشت تا اشعه آفتاب بر پایش نتابد. فیلم در جسم و روح به شکل ساده، اما به شدت عمیقی، به دشواری برقراری رابطه میان دو نفر در جهان معاصر می پردازد و نشان می دهد هیچ
مهمانی ساده و بی آلایش علی هاشمی
، سریع رفت ثبت احوال تا شناسنامه زینب کوچولو رو بگیره. علی می گفت: کارت بسیجی هم براش گرفتم و ضمیمه شناسنامه کردم! می خوام دخترم از لحظه اول زندگیاش بسیجی باشه . وقتی بچه و مادرش را مرخص کردند و آن ها را به خانه آوردیم، علی گفت: همه را خبر کنید تا فردا شب مهمانی شام بیایند خانه ما . کلی تعجب کردیم. کم میشد علی به خانه بیاید، چه برسد به اینکه بخواهد مهمانی هم بدهد! مهمان ها
15 مرداد 66 ؛ شهادت عباس بابایی و محسن دین شعاری
الله الحرام مشرف بشوند اما هر دو از آن حج صرفنظر کردند و در همان روز عید قربانی که قرار بود در کنار خانه خدا حاضر باشند شهد شیرین شهادت را نوشیدند و به خود خدا رسیدند. گوگوری مگوری ... بیا بغل عمو ... یکی از همرزمان شهید دین شعاری می گوید: مرداد سال 66 بود و این بار عملیات در غرب کشور در حال انجام بود، بچه های گردان تخریب هم به وظیفه خطیرشان که خنثی سازی مین ها و باز کردن معبرها
معمای پارچه سیاه بالای جیب سبز لباس پاسداری
. اما قانون حاکم بر آن، محبت بود و احترام. فرزندان خانواده مثل حلقه های زنجیر به هم پیوسته و وابسته بودند. حاج اسماعیل، پدرشان، ازمداحان به نام تبریز بود که در محضر آیت الله امینی- صاحب الغدیر- به صورت افتخاری مداحی می کرد. مرد متدینی بود و خدمت گزاری صادق برای مردم. محسن آخرین نعمت خانواده بود که 5 مرداد 1338 به دنیا آمد. انگار قرار بود کوچک ترین پسر خانواده، گل سرسبد خانواده باشد. از
روایت فارس من از مردمان بدون شناسنامه؛ دختر سیستانی: آنقدر دفترچه بیمه همسایه را قرض گرفتم که خجالت می ...
دارای دفترچه بیمه باشم اما نشد! و اصلاً خجالت می کشم به همسایه بگویم دفترچه اتان را بدهید بروم دکتر. خانواده ما سه خواهر و دو برادر هستیم با پدر و مادر اما هیچ کدام دارای شناسنامه نیستیم و این یک درد است. هیچ خدمت دولتی به ما نمی دهند! من دوست دارم بچه دارم شوم اما نمی توانیم، بدون شناسنامه بیمه نیز به ما تعلق نمی گیرد و هزینه های پزشکی بسیار بالاتر است، ما دوست داریم وام ازدواج
ازدواج موفقی که روشنایی بخشید
نقطه ای از هدفم که می رسیدم، باز هدف دیگری داشتم. حمید هم از مبلغی که برای شروع زندگی مشترکشان دست و پا کرده بود، می گوید: من یک وام ازدواج گرفتم که خرج عروسی شد. یک وام دیگر هم گرفتم که آن را برای پول پیش خانه گذاشتم. مشق سخت کوشی پدر و مادر هر دو فارغ التحصیل رشته رایانه هستند و آشنا به تعمیر رایانه ها. روز های اول زندگی شان با اینکه حمید در یک سازمان دولتی شاغل
خیانت دوست نفیسه روشن به او/ ماجرای ویس لورفته چیست؟ + عکس
مادرم را آرام کند چرا که مادر من از پرواز می ترسد اما خب تمام مدت پرواز فقط از پنجره بیرون را تماشا می کرد. نمی دانم آن موقع فقط از پرواز می ترسید یا اینکه می دانست دامادش پشت هواپیما نشسته است. (خنده) خاطره خیلی شیرینی بود و برای من ثبت شد. دفعات بعدی کمی تکراری شده بود اما دفعه اول اتفاق جالبی بود. زمانی که خبر سقوط هواپیما را می شنوید نگران می شوید؟ - از شنیدن هر خبر سقوط