با پیراهن کربلا و مشهد، شهید شد + عکس
سایر خبرها
با پیراهن کربلا و مشهد، شهید شد
باعث می شد بعد از این آتشی که گفتید از درون شما را می سوزاند یک مقدار آرامتر شود و خودتان را تسکین دهید؟ مادر شهید: بعد از شهادت احمد، چون قبلش من شهید داده بودم، همه خانواده، بیشتر به اهل بیت توکل کرده بودم، بعد از شهادت احمد که می خوابیدم، روضه هایی که حضرت زینب سلام الله علیها فرزندانش را فرستاد برای سربازی امامِ زمانش و برای دفاع از امام حسین، گوش می دادم. موقعی که گفتند عون و جعفر
سعه صدر مسئولان در ساخت علفزار قابل تحسین بود / فیلم هایی مانند علفزار در پیشگیری از وقوع جرم مهم است
که آن را ادامه بدهم. جشنواره مثل جام جهانی برایم جذاب و لذتبخش است چه فیلم داشته باشم چه نداشته باشم. دانشی در پاسخ به سوالی درباره چادری بودن مادر افراد متجاوز در فیلم توضیح داد: ما قصد بی احترامی به زنان چادری نداشتیم، خواهر و مادر خودم چادری هستند، اینکه پسرهای یک زن یک جرمی را مرتکب شوند، ربطی به آن مادر ندارد. دانشی عنوان کرد: نود درصد پرونده های تجاوز به خاطر آبرو به
عکس لباس شرم آور هانیه توسلی ! / خانم بازیگر تو دیگر چرا ؟!
گوید دوران کودکی بسیار شادی داشتم خواهرانش موفق اش خواهر بزرگ هانیه بنام هما مدتی در یک مجله منتقد بود و حالا کار ترجمه می کند ، خواهر دیگرش مهسا جراح مغز و اعصاب می باشد عکس قدیمی هانیه توسلی درجوانی با داستان زندگی نامه شخصی تئاتر را به شکل غیر حرفه ای از سال 1374 وقتی 16 ساله بود از همدان شروع کرد تا اینکه سال 1378 در 20 سالگی بعد از قبولی در دانشگاه
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
تهران در کارگاه پسرعمه اش، و خودش آمد به خانه. از خانه رفت کربلا؛ وقتی برگشت گفت می خواهم بروم سوریه. دوباره اعزام شد. **: یک مقدار آهسته تر برویم جلو. گفتید هفت نفر بودند. چه مدت آن هفت نفر در خانه شما ماندند؟ همسر شهید: بله، هفت نفر بودن و یک و نیم ماه ماندند. **: سخت نبود هفت نفر با اینکه خودتان هم سه تا بچه داشتید، یک و نیم ماه در خانه شما ماندند؟
رادان: "علفزار" فیلمی عدالتخواهانه است/ دانشی: می خواهم ژانر جنایی را در سینما ادامه دهم
بودند و درخشش پژمان را از نزدیک می دیدند. وی ادامه داد: با توجه به موضوع فیلم، نیاز به برقراری تعامل و گفت وگویی مشترک با همه نهادهای ذیربط داشتیم و خدا را شکر به تعامل و تفاهم خوبی هم رسیدیم. امیدوارم این روند خوب ادامه پیدا کند و فتح بابی برای این باشد که بتوانیم حرف های جدی تری در سینما بزنیم. دانشی افزود: قصه فیلم را از پرونده خاصی اقتباس نکردم. تحقیقات زیادی درباره پرونده
زندگی مبارز انقلابی خواهر دباغ ؛ از فلسطین تا فرانسه
نشان از قدرت ایمان و اراده زنی دارد که با وجود مادر چند فرزند بودن دست از مبارزه نکشید و زیر سخت ترین شکنجه ها در زندان های مخوف ساواک صبر و استقامت را با تعاریف جدیدی معنا کرد. وی از پیشگامان مبارزات انقلابی بود و مدت زیادی طعم زندان و شکنجه را چشید، پس از پیروزی انقلاب اسلامی از همراهان نزدیک امام شد و سوابقی، چون نمایندگی مجلس شورای اسلامی و فرماندهی سپاه همدان را در کارنامه خود ثبت
همرزم من دست قطع شده اش را به سمت کربلا پرتاب کرد!
. من روده های آن بنده خدا را داخل شکمش گذاشتم. بچه ها صدا می زدند آقای جعفری الان شما را می زنند. همرزمانم آمدند و مجروحین را داخل تویوتا گذاشتند تا بیمارستان حضرت فاطمه (س) برسانند. کسی که از ناحیه شکم مجروح شده بود بعد از شش ماه آمد و گفت من همان کسی هستم که روده هایم را جا زدی. هنوز صدای توسل شان به امام زمان (عج) در ذهنم است. واقعاً خاطرات زیاد است. در والفجر 8 مرتضی
بانویی که شکنجه گاه ساواک را بر عفو ملوکانه ترجیح داد
دستگیر شدند و تشکیلات آن ها تقریبا از هم پاشید! احمد رضائی از آن به بعد سعی کرد با افراد مبارز ارتباط برقرار کند و به منزل ما هم رفت و آمد داشت. شرایط طوری نبود که من بتوانم در جلساتشان شرکت کنم، ولی آقای غیوران برایم همه چیز را توضیح می داد و البته درباره تردیدهایش در مورد برداشت آن ها از قرآن و نهج البلاغه برایم حرف می زد. این حرف ها در من تردید ایجاد می کردند که آیا اساسا راهی که می رویم، مورد رضای
ماجرای ترور دختر 14 ساله به دست منافقین/ من میترا نیستم به من بگویید زینب!
و منتظر آمدن دوستان زینب بودیم. اما آنها بدقولی کردند و آن شب کسی برای افطار به خانه ما نیامد. زینب خیلی ناراحت شد. به او گفتم: مامان چرا ناراحتی؟ خودت نیت کن و اسمت را عوض کن. ما هم کنارتیم. مادربزرگ و خواهر و برادرتم نیت تو را می دانند. آن شب زینب به جای برنج و خورشت فقط نان و شیر و خرما خورد. گفت: افطار امام علی علیه السلام چیزی بیشتر از نان و نمک نبوده! آنقدر محکم حرف می زد و به
برگی از خاطرات بانوی انقلابی/ از شکنجه در زندان های ساواک تا خدمت به امام خمینی
گروه خانواده: نقش بانوان در پیروزی انقلاب اسلامی انکارناشدنی است، بانوانی که از همان روزهای ابتدای جنگ چه پشت جبهه ها و چه در تربیت فرزندان صالح برای وطنشان نقش آفرینی کردند. کم نبودند زنانی که خودشان هم لباس رزم پوشیدند، در زندان های ساواک و رژیم پهلوی شکنجه ها شدند اما دم نزدند و اسم شان در تاریخ ثبت شد. مرضیه حدیدچی(طاهره دباغ) از مشهورترین
ماه بانو، شیرزنی از دیار بشرویه
بنویسد 14 سال داشت و به خاطر کوچک بودن جثه اش اسمش را نمی نوشتند، وقتی ناراحتی فرزندم را دیدم خودم به سپاه و بسیج رفتم و درخواست کردم تا اسم محمد را بنویسند و نمی خواستم تا حرف امام زمین بماند. مادر شهید ناصری گفت: محمدم، پنج سال در جبهه ها جنگید و همیشه او را تشویق کردم تا به راهی که انتخاب کرده است ادامه دهد. وی در خصوص شهادت فرزندش افزود: محمدم، هیچ گاه نمی گفت در جبهه چه می کند و فقط عنوان می کرد که خدمتگذار است تا اینکه در عملیات کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و بعد از مدتی پیکر بدون سرش به وطنش منتقل شد. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی ...
کارآفرینی راهبر شغلی کمیته امداد برای 250 زن سرپرست خانوار
زمینه آموزش فعالیتم را شروع کردم. بعد از مدتی با کمک و حمایت های شبانه روزی همسرم تعاونی صنایع دستی را ثبت کردیم تا بتوانم در همه رشته های صنایع دستی، هم در زمینه آموزش و هم تولید فعالیت داشته باشم. تشکیل خانواده و فرزندان در روند کاری شما چه تأثیری داشت؟ سال 91 که شروع به کار کردم، یک دختر دو ساله داشتم و بعد از 9 سال خداوند فرزند پسری به من عطا کرد و از این بابت خدا را شاکرم
شهیدی که چراغ راه پدر شد
جذب سیستم شدم و درسم را تا دیپلم ادامه دادم. 13 سال در آموزش و پرورش در مقطع ابتدایی بودم. مدتی در کتابخانه دبیرستان کار کردم و بعد از 26 سال سابقه بازنشست شدم. در مدارس دولتی با هفتصد تا دانش آموز دو شیفت کار می کردم. یکبار گفتند بیایید در مدرسه رزمندگان تدریس کنید. قبول نکردم چون مدرسه بچه های شهدا بود. شما هم به نوعی جهادگر محسوب می شدید؛ هم در سال هایی که تنهایی فرزندتان را بزرگ کردید و هم
دو روایت از شهیدی که زائران خویش را حاجت روایی میکند
/> مشکل گشای حاجتمندان مادر شهید نظری می گوید: سر مزارش نشسته و توی حال خودم بودم. جوانی با ظاهری خیلی شیک و امروزی آمد نشست کنار سنگ مزار فرزندم و شروع کرد به فاتحه خواندن! پرسید شما که هستید؟ گفتم مادر شهید هستم؛ کاری داشتید؟ گفت: من مشکلی داشتم که این شهید برایم حل کرد. گفتم: چطور مادر؟ گفت: هفته پیش به گلزار آمدم دیدم آقایی با عکس شهید اینجا نشسته است. من اصلاً علاقه و اعتقادی به
رفتارهایی که افراد باتجربه برای رفع مشکلات زندگی مشترک کردند
خیلی سخت تر از الان بود. پیشگیری از ایجاد اختلاف خودم 34 سال و همسرم 38 سال سن داریم و از این ازدواج یک فرزند خدا به ما داده است. هر دو شاغل هستیم و حقوق داریم و یک جا خرج می کنیم. در مواقع خرید سنگین هم حتماً نظر هردو را می پرسیم. طبیعی است که در موضوعات خانوادگی اوایل ازدواج اختلاف وجود دارد. اما سعی ما بیشتر از حل اختلافات به پیشگیری از ایجاد اختلاف بوده است به این طریق که
ویدیو دلخراش از بازسازی صحنه قتل سه زن کرمانشاهی توسط قاتل خونسرد | داماد قاتل مادرزن، خواهر زن و همسر ...
می دهد. درجریان هستی چه مجازاتی در انتظار تو هست ؟ مهم نیست . سرنوشت بچه ات چه می شود ؟ بچه حضانتش با من بود. مادرش هم برایش مادری نمی کرد. شغل همسرت ؟ خانه دار بود. مسیری که رفتی درست بود ؟ مسیر دیگری نداشتم. چه کسی در این حادثه مقصر است ؟ خانواده، خودم، جامعه و اعتیادی که داشتم اسلحه را از کجا آوردی ؟ اسلحه را به قیمت 8 میلیون تومان خریدم. بنابراین گزارش با دستور بازپرس ویژه قتل، متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره پلیس آگاهی قرار گرفت. ...
راه های ارتباط بدون تنش والدین با فرزندان
مازارچی اظهار داشت: وجود نازنین حضرت زهرا سلام الله علیها یک مجموعه کامل بود که بدون توقع و انتظار از افراد بود و با فعالیت بسیار هم در خانه و هم در بیرون از خانه و نیز همسرداری، بچه داری و امور منزل هرکدام جای خود را داشت. وی ابراز کرد: شما فکر می کنید حضرت زینب (س) وقتی به سمت کربلا حرکت کرد فقط به خاطر این بود که امام حسین علیه السلام برادر ایشان بود؟ نه، ولایت و ولیِّ امر و امام زمانه او
نگاهی به استمرار چرخه معیوب اعطای تابعیت از مادر به فرزند
اینجاست که فقط و فقط به خاطر اختلاف زمان 9 ماه از تولد فرزندم و شناسنامه گرفتنم، پسرم رو از این حق محروم کردن . او در ادامه از اینکه بین فرزندانش تفاوت ایجاد شده ناراحت است و در ادامه، پیامش را این طور به پایان می رساند: خواستم بگم تو رو خدا اگه میشه پیگیر این موضوع باشین و کاری انجام بدین تا اون پسرم امسال بتونه شناسنامه بگیره، چون این خیلی بده که بین بچه های ما فرق گذاشتن .
شهادت صراط منیری بود که از قرآن آموخت
که خبر شهادتش گیسوان مادر را سفید و کمر پدرم را خم کرد. بعد از شهادتش خاله ام برایمان از روز هایی گفت که ابراهیم شوق رفتن و جهاد داشت. از روز هایی که او از خاله می خواست تا برای شهادتش دعا کند و خاله در پاسخ می گفت پدر و مادرت دلتنگ هستند و شهادت تو برایشان سخت خواهد بود، اما باز هم هر چه خدا بخواهد. ابراهیم به خاله می گفت شما دعا کنید من که می دانم شهادت لیاقت می خواهد و من لایق نیستم، ولی دعایم
پای درد دل مادر 5 فرزند معلول/ مشکلات بی شمار معلولان و بی مهری مسوولان
/> پدر خانواده گفت: بعضی شب ها ساعت 3 نیمه شب که همه بچه ها خواب هستند از خانه بیرون می زنم تا کمی حالم عوض شود و به خودم می گویم این بچه ها که گناهی نکرده اند و این کارها که دست خودشان نیست. اگر من نباشم! وقت رفتن که شد و خواستیم با مادر خانواده در حیات کوچکی که داشتند، خداحافظی کنیم، لحظه شروع صحبت های مادرانه ای فراهم شد و با نگرانی گفت با این قلبی که دارم، اگر من
مادر شهید مهری زارع از روز های انقلاب اسلامی می گوید که دخترش زیر تانک له شد
خاطر یک روسری به دیوار می کوبید. از لحاظ فکری، از سن خودش جلوتر بود. بیشتر می فهمید. مادر از دوری دختر هنوز هم رنج می برد. هنوز هم داغ آن روز برایش تازه است و چشم هایش را پراشک می کند. مهری در تظاهرات 9 دی 57 به شدت مجروح شد و بعد از گذشت 3 ماه و چند روز که به حالت اغما در بیمارستان بستری بود، 15 فروردین 58 به شهادت رسید. همه با هم به تظاهرات رفتیم. چون فرزند شیرخواره ام را در بغل
شهدای کربلای خان طومان
بود امام حسین(ع) آدمم کن. کلیپی موجود است که همه در حرم حضرت رقیه(س) سینه می زنند اما مجید در گوشه ای به ضریح چسبیده و اشک می ریزد و با حضرت دردودل می کند. بچه هیئتی بود. ماه محرم ها همیشه لباس مشکی تنش بود، خیلی به ائمه اعتقاد داشت. یک پلاک حضرت ابوالفضل(ع) جلوی ماشینش داشت که هر وقت سوار می شد اول آن پلاک را می بوسید و روی پیشانیش می گذاشت و بعد حرکت می کرد. شاید روزی ده بار آن پلاک را می بوسید
گفتگو با فاطمه فکور یحیایی، بانوی خط مقدم انقلاب اسلامی
نوشتن داشت. پرسیدم چه کار کرده؟ دیدم پرچمی در دست با تصویر امام خمینی (ره)، بچه های دیگر را با شعار علیه شاه به دنبال خودش راه انداخته و در یک تعقیب وگریز خیابانی بازداشت شده است. تا افسر پرچم را باز کرد، گفتم ایشان که مرجع تقلید همه ما هستند و شما هم باید از ایشان تقلید کنید. اما رها نکردند تا آیت ا... مرعشی، از علمای مبارز مشهد، زنگ زده و به پلیس گفته بودند که فلانی بچه رحیم پور است و
من از مادرم کتاب خواندن را آموختم
آدم ها که ترجیح می دن همه چیز غذاشون باشه! این چند نمونه را برای مادر ها خواندم. تأثیرگذار بود. سؤال پرسیدند: خود بچه ها می دانند شما کار ها و حرف هایشان را یادداشت می کنید؟ بله، می دانند و یکی از جایزه هایشان این است که بنشینیم دور هم و این دفتر ها را برایشان بخوانم. این دفتر ها و نوشته ها یک هدیه زیبا و ارزشمند برای بیست سالگی شان است. تجربه سوم؛ به دیگران هم کتاب می دهیم
گریم جدید هانیه توسلی در بی صدا حلزون +عکس
هانیه توسلی تصاویر زیر را در صفحه رسمی خود منتشر کرد. هانیه توسلی در پستش نوشت: بی صدا حلزون داره اکران می شه.بزودی. یکی از سخت ترین نقش هایی که در زندگیم بازی کردم.خیلی سخت و پر از چالش بود اما همین سختی ها یه نقش رو جذاب و شیرین می کنه.به بهانه ی اکران این فیلم و کلی خاطرات خوش از پشت صحنه،این عکس ها رو با شما به اشتراک می ذارم.به امید یک اکران خوب.امیدوارم با توجه به