مردی که زنش را با قمه تکه تکه کرد
سایر منابع:
سایر خبرها
مرد شکنجه گر: اعدامم کنید تا خانواده ام راضی شوند
دادستان با تشریح کیفرخواست و همسر و دو فرزند متهم با طرح شکایت خود، خواستار اشد مجازات برای پدر خانواده شده بودند. در جلسه قبل اعلام شد، مرد 56ساله به دلیل سوءظن با قمه به همسرش حمله کرده و پس از وارد کردن ضربات مرگبار و به تصور این که او مرده، پیکر غرق در خونش را مقابل خانه رهایش کرده و گریخته بود. این ماجرا آبان سال گذشته در یکی از محلات شمال غرب تهران رخ داده بود. در جلسه دوم
درخواست طلاق به خاطر خالکوبی
کرد و گفت: حاج آقا باور کنید من زندگیم را دوست دارم، همسرم را دوست دارم اما شما یک نگاه به صورت و ظاهر او بیندازید. من چطور با این خالکوبی که روی صورت همسرم حک شده و در کوچه و خیابان همه به او نگاه می کنند کنار بیایم؟ مرد جوان ادامه داد: من موقع آشنایی با سمانه جذب اخلاق و رفتار او شدم حدود 3 ماه بعد از این آشنایی به پیشنهاد خواستگاری ام جواب مثبت داد و در کمتر از 8 ماه ازدواج کردیم و
مردی که همسرش را مقابل چشمان پسر 6 ساله اش کشت
مرد میانسال از اوایل بهمن، مجبور به پرداخت ماهی یک سکه طلا شده بود. شهریار، همسر مقتول در تحقیقات اولیه به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: 7 سال قبل ازدواج کردم، مدتی از ازدواج مان گذشته بود که اختلافات مان شروع شد. خواستم از همسرم جدا شوم اما با وساطت خانواده ها، از این تصمیمم صرف نظر کردم. بعد هم که صاحب فرزند و به خاطر بچه مجبور به ادامه زندگی شدیم. با این حال اختلافات ما روز به روز بیشتر
جزئیات پروند ه تبانی یک زن و مرد غریبه برای قتل همسرش
این ترتیب اولین گره پروند ه باز شد . افسران جنایی که سعی د اشتند راز این جنایت را فاش کنند ، د ر همان ابتد ا به همسر او ظنین شد ند . اظهارات او با واقعیت منطبق نبود و ترد ید ی وجود ند اشت که او رازی را پنهان می کند . به همین د لیل بازجویی ها از زن میانسال اد امه یافت تا این که بالاخره او د ر بن بست قرار گرفت و به کشتن شوهرش و همد ستی مرد ی غریبه اقرار کرد . متهم گفت: از مد تی قبل با همسرم اختلاف د
وقتی شنیدم دختر مورد علاقه ام بچه دار شده گریه ام گرفت !
تفننی مواد مخدر برایم مشکل درست کرد و قوز بالا قوز شد. با همسرم که هنوز دوران عقد بودیم اختلاف پیدا کردم و طلاقش دادم. بیچاره پدرم برای تهیه مهریه چه بدبختی ها که نکشید. بعد از این شکست اسمم سر زبان فامیل افتاد. از خانواده فاصله گرفتم و بیشتر اوقات خانه یکی از دوستانم بودم. اعتیاد باعث شد دست به دزدی بزنم. دیشب مشغول سرقت بودم که شدم. افسوس که فرصت های زندگی ام را از دست دادم
زن مبارزی که همسرش مأمور شهربانی بود/بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
کردند، آنها می گفتند، کاش یک مغازه داشتیم و سرمان به کار خودمان بود ولی مامور شهربانی نبودیم. در طی سال های 48 تا 50 همسرم را به خاطر فعالیت و مباحث عقیدتی به مدت یک سال بیکار کرده و حقوقش را قطع کردند و ما خانه نشین شدیم، در این یک سال وسایل منزل را فروخته و به گذران زندگی پرداختیم، زندگی بسیار سختی داشتیم. بعد از آن همسرم به امام رضا (ع) متوسل شد و نامه ای به ایشان نوشت بعد از مدتی
چرا این قدر از عادی بودن بیزار شده ایم؟
شعار سال: جاش کوهن ، اکونومیست 1843— بیست سال پیش که استاد جوانی بودم، کلاسی داشتم دربارۀ ادبیات قرن نوزدهم آمریکا. بااینکه خودم آن درس را خیلی دوست داشتم، دانشجویانم چندان شیفته اش نبودند. بیشترشان همین که چند صفحه ای از موبی دیک یا جستار های رالف والدو امرسون می خواندند خسته می شدند، بعد ساکت در بحث های کلاسی کز می کردند و خداخدا می کردند صدایشان نکنم. اما روی فرق داشت. بی اندازه اهل کتاب بود و با جدیتی آتشین دربارۀ متون کلاس بحث می کرد، و همکلاسی هایش با ترکیبی از گیجی و حیرتی توأم با تحسین ...
به فرمانده ها می گویم باید با یک چشم بخوابید
به گزارش ایسنا، متن گفت وگوی امیر سرتیپ خلبان حمید واحدی با برنامه تلوزیونی "دست خط" به شرح ذیل است: اوضاع الان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی را چطور می بینید؟ از شهریور 1400 به جای امیر نصیرزاده منصوب شدید و از قبل جانشین فرماندهی بودید. اوضاع الان چگونه است؟ صحبت های شما را مرور می کردم گفته بودید خیلی قوی تر از قبل انقلاب هستیم. این حقیقت است یا شعار است؟ نیروی هوایی که
ایران قطب ساخت شبیه ساز هواپیما در منطقه است
می کنم که گفته بودید قبل از انقلاب همه مستشاران خارجی بویژه امریکا برای ما کار می کردند. در صحبت های قبلی شما نیز وجود دارد که قبل از انقلاب بیشتر نیروی هوایی ما دست امریکایی ها بود. ما از جنگنده های آمریکایی و وسایل آمریکایی استفاده می کردیم. الان اوضاع ما چگونه است؟ آیا این چیزی که به نوعی الان می گویند به سمت شرق رفتیم، درست است یا اتکا به توان داخل زیاد شده است؟ الان صاعقه و کوثر را داریم و
واکنش همسر شهید رضایی نژاد به هناس / سیمرغ خود را گرفته ایم
ها در این زمینه به شدت سخت گیر هستند. ما چه انتظاری باید داشته باشیم که فردی زندگی اش را در طبق اخلاص بگذارد و به دست ما بسپارد، همه سخت گیری می کنند. * کمااینکه قبل تر تیم شما قصد ساخت فیلم زندگی شهید تهرانی مقدم را هم داشتید که خانواده اش موافق این کار نبودند. شفاه : در آن پروژه حتی شهید تهرانی مقدم شخصیت اصلی نبود و فیلم در واقع زندگی این شهید نبود. حتی اسم کاراکتر اصلی آن
دختر جوان: تکه هایی از گوشت تن مادرم از روی زمین جمع کردیم
ترک اعتیاد برد که خیلی به من سخت می گذشت و این اتفاقات دقیقا بعد از اینکه خانه را به نام پسرم زدم می افتاد.دیگر فهمیده بودم که همسر و فرزندم قصد جانم دارند.برای همین که فهمیدم پسرم میخواست من را بکشد به او گفته بودم فرزند من نیست.” متهم راجع به روز حادثه گفت:”به خاطر رفتار زن و بچه ام با دو پتو از خانه خارج شده بودم.چند بار عکس های همسرم را در فضای مجازی با وضعیت نامناسب دیدم و خیلی
کاش همسرم درخواست قصاص می کرد
/> متهم در بازجویی ها ضمن اعتراف به قتل عمد پسرش گفت: سال های زیادی بود که به خاطر رفتارهای پسرم آزار می دیدم و دیگر از زندگی سیر شده بودم تا اینکه آخرین بار سر موضوعی با هم جر و بحث کردیم و من با دست گلویش را فشردم تا خفه شد. سازمان پزشکی قانونی نیز علت مرگ را فشار بر عناصر حیاتی گردن و خفگی اعلام کرد. بعد از آن مأموران به سراغ مادر مقتول رفتند و او با اعلام گذشت از همسرش گفت: از همسرم می
کمای مرد زن و بچه دار با عمل زیبایی / همسرش بر سر دو راهی + عکس
گاندی مراجعه کردیم،ظهر بود که همسرم برای عمل رفت و این آخرین باری بود که او را سرپا و سرحال دیدم. او در ادامه می گوید: از ساعت یک و نیم تا ساعت 5 بعدازظهر منتظر بودم، دل توی دلم نبود و استرس داشتم. همانطور بی خبر بودم تا اینکه گفتند پزشک قصد دارد با شما صحبت کند.با ترس به اتاق پزشک رفتم. پزشک گفت هسمر شما در حین عمل فشارش افتاده و شما نگران نباشید. برای اینکه مشکلی پیش نیاید او را به
باتجربه ها چگونه اختلافات زندگی خود را حل می کنند؟
می فهمم باید کنار بکشم و اصرار فایده ندارد. فقط در زمان ثبت نام کلاس زبان دخترم بود که سر حرفم در این مرحله پافشاری کردم و یک دنده ایستادم. چون همسرم مخالف بودند و من محکم می دانستم که دخترم باید این کلاس را برود. این تنها جایی بود که او کوتاه آمد، ولی هنوز به من حرفش را می زند. در برخی از اوقات در موضوع تربیت بچه ها همینطور است البته که در این موارد اغلب حرف من در غیاب همسرم اجرا می
کارآفرینی راهبر شغلی کمیته امداد برای 250 زن سرپرست خانوار
عبارتی هم در زمینه آموزش و هم تولید صادرات محور فعالیت دارم. فرزندان خود را به ادامه کارتان تشویق می کنید؟ تحصیلاتم فوق دیپلم است و دخترم به رشته پزشکی بسیار علاقه دارد. به او توصیه می کنم در کنار رشته مورد علاقه اش حتماً هنر نیز بیاموزد و یک کارآفرین باشد، چون کارآفرینی در جهت حمایت از نیازمندان است و همین که دست کسی را بگیری، حس شادی را درون وجودت زنده می کند. من معتقدم سفره ای
قتل فجیع پسر تنبل به دست پدر
اتاق خواب کشف کردند که در آزمایشات انجام شده، مشخص شد متعلق به جسد مثله شده ای است که چند ماه قبل از سوی مأموران پلیس در دو منطقه جنوب تهران کشف شده بود. پسرم را کشتم به این ترتیب مرد سالخورده بار دیگر مورد تحقیق قرار گرفت تا اینکه لب به اعتراف گشود و به قتل پسرش اعتراف کرد. او در شرح ماجرا گفت: وقتی همسرم فوت کرد با پسرانم در یک خانه زندگی می کردیم. اختلاف من با پسرانم سر کار نکردن
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
1346 چشم هایم را باز کردم. مادر و خاله ام بالای سر من نشسته بودند. صدای گریه نوزاد آمیخته با نوای اذان صبح به گوشم رسید. نوزاد را در پارچه سفید و تمیز پیچیدند و در آغوشم گذاشتند. پسر اولم، مرتضی پنج ساله بود و روی تخت وسط حیاط خوابیده بود. از قبل با همسرم قرار گذاشته بودیم، اسم نوزاد را مجتبی بگذاریم. بعد از مرتضی، بچه دومم، مصطفی یک ماه بود که مریض شده بود و مرد! چند سال بعد
داماد قاتل مادرزن، خواهرزن و همسرش را به گلوله بست!
به گزارش ایمنا ، هفتم بهمن ماه امسال رسیدگی به پرونده قتل و عام خانوادگی در کرمانشاه توسط امیرحیدر محمدی، بازپرس ویژه قتل آغاز شد. روند تحقیقات نشان داد متهم پس از بیهوش کردن سه عضو سابق خانواده اش با کلت کمری به آن ها شلیک کرده و دست به جنایت زده است. این متهم پس از جنایت خونین، دستگیر شد و صراحتاً به قتل مادرزن، خواهرزن و همسرش اعتراف کرد. دو گلوله به هر مقتول امیرحیدر
شهیدی که چراغ راه پدر شد
برادرت ببریم. داود بغض کرد و گفت شما فقط چند روز است از پسرت دور شده ای، من که چند سالی است از او خبر ندارم چه کنم. زمانی بود که همسرم آمد در خانه، حسین را گرفت و با خودش برد. از خانواده من هیچ کس راضی نبود که پسرم را به او بدهم. این خانم یک هفته به بچه من رسیدگی کرده بود. گفتم: من که تا به حال او را بزرگ کردم تا 18 سالگی هم زحمتش را می کشم و امضا دادم که تا 18 سالگی در کنار خودم باشد و