هویدا اعدام نشد؛ کشته شد!
سایر خبرها
حضرت امام با استفاده از رسانه جلوی اعدام 12 افسر را گرفتند
به گوش انقلابیان رساند و نهایتاً به گوش امام رسید. ایشان نیز توسط رسانه ها خطاب به بختیار گفتند اگر به این 12 افسر آسیبی برسد زنده نخواهد ماند. برنامه اعدام ما متوقف شد اما باز ما را زندانی نگه داشتند. بعد از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شدیم و مردم به استقبالمان آمدند و ما را برای سخنرانی به مساجد بردند. سپس به مزار شهدای انقلاب و همان شب به صدا و سیمای زاهدان رفتیم تا مصاحبه ای صورت گیرد.
با سیلی روسری ام را از سرم برداشتند/ سال ها رنج زندان و شکنجه را برای اقتدار ایران به جان خریده ام
آمده اند و قصدشان گشتن خانه های معلمان بود. وی افزود: بنده هم چند شعار را که همسرم با قلم نی نوشته بود را به دیوار اداره نصب کرده بودم؛ مطالبی با عنوان زندگی جنگ است در راه عقیده؛ و امام حسین (ع) سفینه نجات است؛ و حتی برخی از این نوشته ها را هم به اداره اموزش و پرورش می بردیم و امری عادی بود؛ بازرسان به محض دیدن این شعارنویس ها به من اعلام کردند که باید اتاق شما را ببینیم.
آیا افرادی که در انقلاب نقش داشتند بعدها حذف و یا اعدام شدند؟
من گفته بودند اینها این طور هستند این تیپ هستند و من گفتم که اگر اشتباهی شده و اگر مسئله ای به وجود آمده مربوط به گذشته است. به هر جهت شما جوانید الان انقلاب شده و مردم ما متحول شده اند. شما هم می توانید اشکالاتتان را برطرف کنید. امام در ادامه با توجه به سوابق چپ گرایانه سازمان و نیز خطری که از ناحیه مارکسیست های غیرمذهبی جمهوری اسلامی را تهدید می کرد به مجاهدین توصیه می کنند که به
فکر می کردم اعلامیه های امام نسخه پزشکی است
ها را به اصغر آقا در داروخانه محله خودمان دادم و گفتم خیابان ها خیلی شلوغ است داروهای من را سریع بده، زود به خانه بروم. اصغر آقا، بلافاصله نسخه ها را به من داد و گفت این ها را سریع به خانه ببر و اینجا هم نمان! از رفتارش تعجب کردم، ولی از ترسم بلافاصله بیرون رفتم، کمی که از داروخانه دور شدم زیر چادرم یواشکی نسخه ها را باز کردم، تازه متوجه شدم که اعلامیه های امام است. نقاش ادامه داد: سریع به
قرار همافران در 19 بهمن 57 چگونه هماهنگ شد/ دیداری که ستون فقرات ارتش شاه را شکست + صوت
19 بهمن 1357 سالروز دیدار تاریخی همافران و کارکنان نیروی هوایی با امام خمینی(ره) در مدرسه علوی است؛ دیداری که به واقع کمر رژیم پهلوی را شکست و به تعبیر رهبر معظم انقلاب همین ارتشی که برای آمریکایی ها این قدر مهم بود و روی آن کار کرده بودند و چهل هزار مستشار آمریکایی در همان روزها در ایران، در ارتش حضور داشتند، شد عامل شکست رژیم طاغوت و موجب نابودی امیدهای آمریکا در ایران که خدا در قرآن می فرماید: فَاَتیٰهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا؛ از
هدیه شاه به رحیم صفوی
. همه دبیرستانی ها را به خیابان چهارباغ اصفهان بردند تا برای استقبال از شاه، کنار خیابان بایستند. مدیر و معلم ما هم رفتند. همه دانش آموزان دبیرستان به صف می رفتند. من به بهانه اینکه بند کفشم باز شده، یواش یواش از صف عقب ماندم و آخرش در رفتم و با جمعیت استقبال کنندگان نرفتم. فردای آن روز مدیر دبیرستان آقای هاشمی که سید و انسان بسیار خوبی بود، من را صدا زد و گفت: آقای صفوی شما فرار کردی! من حواسم بود
19 بهمن نقطه عطفی در انقلاب اسلامی است
به زبان انگلیسی گفتم ما به شما یک هفته مهلت می دهیم که به آمریکا برگردید. اینجا به قدرت سلاح های ارتش در اصفهان گفتم من کاپیتولاسیون را لغو می کنم و به بختیار اولتیماتوم می دهم، فرودگاه را باز کند و به امام می گویم اگر باز نکرد، فرودگاه اصفهان روی امام و انقلاب باز است چون آن زمان فرودگاه در اختیار ما بود. عابدی ادامه داد: وقتی امام آمد، من نزد امام رفتم و آنجا داماد ایشان آقای اشراقی
شهید مهدی عراقی ؛ و همراهی با نواب صفوی
قصد داشت در اوایل سال و در فروردین ماه به بیت امام خمینی حمله کند. حاج مهدی عراقی از این مسئله اطلاع یافت و تلاش کرد با کمک نزدیکانش یک تیم مراقبتی تشکیل داده و حراست از بیت امام را بر عهده گیرد. او بعد از حمله مأموران امنیتی رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه، در روز های تاسوعا و عاشورای حسینی، تظاهرات بزرگی را علیه رژیم شاه ترتیب داد. عراقی به واسطه اینکه عضو مؤتلفه اسلامی بود و ارتباط گسترده ای با
بی پرده با یوسف انقلاب در گیلان/ جوانان از محسنات انقلاب بی خبرند
آسمان ایران پدیدار نشد، بلکه آغاز انقلاب اسلامی با رهبری فرزانه انقلاب حضرت امام خمینی (ره) در سال 42 کلید خورد، که شهادت شهید سید یونس حسینی رودباری و یارانش در مدرسه فیضیه را می توان نقطه عطف این حرکت عظیم و ماندگار دانست. ظلم و ستم، تاریکی، ظلمت، بی عدالتی، زورگویی، فقر و استبداد طاقت و توان را از مردم گرفته بود. در کنار سختی معیشت، تخریب معنویت، اعتقادات و مذهب مردم را آزار می داد. مردم
بیعتی که مسیر تاریخ را تغییر داد
در تاریخ انقلاب اسلامی، روز نوزدهم بهمن ماه 1357به عنوان یوم الله ثبت شده است. در این روز یکی از گام های بلند برای ریشه کن کردن نظام ستم شاهی برداشته شد، نیروی هوایی به کاروان انقلاب پیوست و در پی آن ارکان قدرت اصلی شاه که ارتش بود، فروریخت. درست یک هفته از ورود حضرت امام(ره) به ایران گذشته بود. هنوز رژیم سلطنتی پا برجا و بختیار مدعی در مقابل انقلاب بود، اما شایعه کودتای ارتش، روز به
از شعرخوانی بانوان درباره انقلاب اسلامی تا رونمایی از کتاب بهانه می کنم تو را
در روز عروسی مان هم تاکید کرده بود که از حضور کسانی که حجاب کافی نداشته باشند معذوریم. در مراسم ختمش هم وصیت کرده بود که بانوان حجاب کافی داشته باشند. به هر حال این توصیه ها در آن شرایط بسیار ناب و کمیاب بود آن هم از فردی که دکتر بود و تحصیلات عالیه دانشگاهی داشت. یک روز یکی از نگهبانان زندان به من گفت که همسر شما مدام نگران حجاب شماست و من به او گفتم که شما همواره حجابتان را حفظ کردید. این هم از
2 درخواست مهم هویدا از انقلابیون؛ چه کسی هویدا را کشت؟ | گفتم کم مردم را اذیت کرده ای، حالا می خواهی به ...
شما که جدای از مردم بود، به اینجا ختم می شد! گفت بله، من قبول دارم که قدرت مردم وقتی جمع بشود، در اختیار هر کس که باشد، او حاکم است!... هویدا در آن روز، دو خواسته داشت. گفت خانه ای در برج آ اس پ یوسف آباد هست که من پولش را نداده ام و مال من نیست! اسم کسی را آورد و گفت خانه مال آن شخص است، به او بدهید. بعد گفت من خیلی حرف دارم، اگر می خواهید اعدامم کنید، دیرتر اعدام کنید تا حرف هایم را بگویم یا
رفیق دوست: هویدا اعدام نشد؛ کشته شد!
محسن رفیق دوست، وزیر سپاه در دوران جنگ در گفتویی با روزنامه جوان ابعاد خاطرات روزهای پرالتهاب بهمن 57 را روایت کرده است. او معتقد است که امیر عباس هویدا اعدام نشد بلکه به قتل رسید . رفیق دوست : * داستان آقای هویدا این است که شاه وقتی در مقابل مردم کم آورد شروع کرد یاران خودش را گرفتن. اتفاقاً بخشی از کار ما را خود شاه سبک کرد. نصیری و خسروداد و . . . و اینها در پادگان
گام به گام تاریخ انقلاب با محسن رفیق دوست/ لقب عجیب منافقین برای پدر طالقانی از کجا شکل گرفت؟
هم قدم زدیم. اولین حرفی که زد، گفت: وقتی که انقلاب شد، فکر نمی کردم شما دوام بیاورید، اما الآن که می بینم این زندان توسط چند بازاری با این نظم اداره می شود، مملکت را هم می توانید اداره کنید . به او گفتم: سرنوشت حکومت شما که جدای از مردم بود، به اینجا ختم می شد . گفت: بله، من قبول دارم که قدرت مردم وقتی جمع بشود، در اختیار هر کس که باشد او حاکم است . هویدا آن روز دو خواسته داشت
یک تلویزیون مداربسته پیام انقلاب را منتشر می کرد
خمینی در مدرسه علوی تهران رفت و با ایشان دیدار کرد. تصویری که وی از آرامش و خونسردی رهبر انقلاب، در آن شرایط حساس ارائه می دهد، بس شگرف و به یادماندنی است: نزدیک غروب روز 22 بهمن، به اتفاق دکتر محمود بروجردی، نزد امام رفتیم. مثل همیشه، خیلی آرام و خونسرد نشسته بودند! با خنده گفتم آقا حالا دیگر نوبت کیست که باید برود؟! لبخندی زدند و گفتند آقای بازرگان هرچه زودتر، باید رئیس ستاد (ارتش) را معرفی کند
رفیق دوست: هویدا اعدام نشد، کشته شد! / پیشنهاد توکلی به مقامات برای همدردی با فقرا / حسین شریعتمداری: نه ...
هم می توانید اداره کنید! به او گفتم به طور طبیعی سرنوشت حکومت شما که جدای از مردم بود، به اینجا ختم می شد! گفت بله، من قبول دارم که قدرت مردم وقتی جمع بشود، در اختیار هر کس که باشد، او حاکم است!... هویدا در آن روز، دو خواسته داشت. گفت خانه ای در برج آ اس پ یوسف آباد هست که من پولش را نداده ام و مال من نیست! اسم کسی را آورد و گفت خانه مال آن شخص است، به او بدهید. بعد گفت من خیلی حرف دا
از شهادت دانش آموزان در حادثه 30 مهرماه تا شکل گیری رهبری کاریزماتیک آیت الله مدنی در همدان
بهمن روز ورود امام مردم همدان در تلاش بودند که از یک رسانه یعنی تلویزیون که همه در آن زمان به آن دسترسی نداشتند تصویر ورود ایشان را ببینند آنهایی هم که می توانستند به تهران رفتند. این مبارز انقلابی با بیان اینکه شب های زمستان قبل از انقلاب سوار وانت پیکان می شدیم از روستا در آن هوای سرد به مسجد میرزا داوود می آمدیم، بیان کرد: خانم های انقلابی با وجود سختگیری های ساواک اعلامیه های حضرت
خاطرات نویسنده به نام همدانی از فعالیت های انقلابی/ به عوامل شاه می گفتم بگو مرگ بر شاه
سال بیشتر نداشتم که با چند نفر از بچه های محل راه افتادیم و تا میدان سنگ شیر که تقریبا خارج از شهر بود و بعد از آن به بعد خانه ای نبود، رفتیم، وقتی هم به سمت شهر برگشتیم به یک کلانتری در دست راست میدان فردوسی از میدان امام (ره) (میدان پهلوی آن روز) برخورد کردیم. آنجا من به یکی از دوستانم گفتم الان می روم و به این مامور می گویم بگو مرگ بر شاه، بگو مرگ بر شاه ، رفتم و این حرف را به نگهبان دم در زدم
پهلوی به روایت پهلوی| هوس بازی پرخرج شاه با یک مستخدمه از جیب بیت المال
...، گفت به شاه می نویسم و اگر تصویب شد، می دهم. محمدرضا اصرار کرد که خیر، همین حالا می خواهم. شما پول را بدهید و اگر تصویب نشد، پس می دهم یا از مخارج کسر کنید. به هر حال، پول را گرفت و فردای آن روز دخترک را به اتاق خواستیم. 5000 فرانک را شمردم و به دستش دادم و گفتم: تشریف ببرید سر کارتان، اگر اخراجتان کردند که کردند، اگر نکردند که هیچ! اتفاقا او را اخراج نکردند و خودش تقاضا کرد که از مدرسه برود. علت آن را نمی دانم. شاید با این پول می توانست در جای دیگری وضع بهتری داشته باشد. انتهای پیام/ ...
نگاهی به تاریخ شکسته شدن مجسمه های شاهنشاهی مشهد در روز های پیروزی انقلاب اسلامی
شفاهی و خاطرات انقلابیون مشهدی آمده، یک مجسمه از پهلوی دوم هم در محوطه پادگان ارتش وجود داشته که این مجسمه نیز درست در روز 22 بهمن پس از اعلام خبر همبستگی ارتش با مردم، توسط خود سربازان شکسته و با جرثقیل پایین کشیده می شود. روایت جواد چشمه نور از مبارزه های مسلحانه و عقیدتی در سال های مبارزات انقلاب اسلامی در مشهد یخ مبارزه باید شکسته می شد مسعود نبی دوست - روایت جواد
3 سال زندان و شکنجه با آپولو ، مجازات پخش اعلامیه های امام
باید زندگی اش با دیگران تفاوت هایی می داشت، ولی این طور نبود. بسیار ساده زیست و اخلاق مدار بود. متأسفانه این ویژگی ها کمتر گفته شده. من قبلاً که درس می دادم، سر کلاس که می رفتم می گفتم می خواهم از آقای آسیدعلی خامنه ای حرف بزنم، نه از رهبر انقلاب که شما جوان ها بدانید که چگونه زندگی می کرد. ایشان در عین ساده زیستی همیشه برازنده و مرتب بود و هیچ وقت ژولیده نبود. چیزی که بعضی از مقدسین به
امام تشخیص اجرای حکم محکوم به اعدام را به چه کسی ارجاع دادند؟
به گزارش خبرنگار جی پلاس ، امام خمینی (س) در هجدهم بهمن ماه سال 67 مطابق با سی ام جمادی الثانی 1409 در پاسخ به استفساریه مرحوم حاج احمد آقا خمینی در باره حکم فردی که محکوم به اعدام است، تشخیص را به رئیس دیوان عالی کشور ارجاع دادند. متن پرسش حاج احمدآقا و پاسخ امام به شرح زیر است: [ 18 / 11 / 67 به آقای موسوی اردبیلی گفتم: در مورد فردی که محکوم به اعدام است، امام فرمودند: طبق شرع با آن
هرجا از آقای سیفی کمک خواستم، تنهایم نگذاشت +عکس
؟ گفتم نمی دانم، یک روز به ما زنگ زدند از تهران که خانم سیفی بیا تهران، بعد سیصد تومان پول ماشین را پرداخت کردند، از تهران رفتیم به مشهد و گفتند شما خادم امام رضا شدید و برای خادمی انتخاب شدید، من برای همین آمدم. ما هم خیلی زخم زبان می شنویم، حتی فامیل های نزدیکمان که همین الان هم می نشینند با موبایل می خواهند حرف بزنند می گویند خانواده شهیدان رفتند برای پول، اینها خیلی پولدار هستند؛ فکر نکن!
ماجرای دانشجویان اصفهانی که به جای سالن رقص، مسجد می خواستند/ از ترس دستگیری، تمام کتاب هایم را آتش زدم
از بیت رهبری اعلام می شد، جوانان به سرعت آن را در شهر پخش می کردند. فارس: برخورد رژیم وقت با این اقدامات مردم و امام چه بود؟ آرسته: 21 بهمن ماه سپهبد رحیمی حکومت نظامی اعلام کرد و گفت هیچ کس حق ندارد شب از خانه بیرون بیاید، در آن روز آیت الله طالقانی هم با توجه به اینکه درگیری و خونریزی نشود فرمودند که از منازل خود خارج نشوید. **ماجرای اختلاف نظر آیت الله طالقانی و
سیدی که گمشده خویش را در امام پیدا کرد
کردن های هوشمندانه وی یکی دیگر از خاطرات قبل از انقلاب را چنین بیان کرد: دیوار مسجد امام حسین(ع) محله توتستان را به همراه چند نفر دیگر رنگ میزدیم که تصمیم به شعار نویسی گرفتیم و بر روی دیوار های محله شعار هایی از قبیل مرگ بر شاه و... نوشتیم و توجه بسیاری را هم جلب کردیم. با توجه به اینکه ماموران رژیم متوجه شعار ها شده بودند، موسوی گفت: صبح آن روز به مدرسه رفتم، وقتی برگشتم خانه
ماجرای تبعید بی سر و صدای حاج صادق آهنگران
مشخص شدن اوضاع کشور به منزل دایی ام در دزفول بروم. شب به مسجد جزایری رفتم و دوستان را دیدم. به محمدعلی حکیم گفتم که فرار کرده ام. خیلی خوشحال شد و گفت: کار خوبی کردی. صبح روز بعد ساعت 7 صبح، با مینی بوس راهی دزفول شدم. وقتی دایی هایم ماجرای فرارم را شنیدند، تذکر دادند که حواسم را جمع کنم تا گرفتار نیرو های امنیتی شاه نشوم. البته گوشم بدهکار این حرف ها نبود. چند بار با بلندگوی خانه پدربزرگ
تکبیر هایی که کارساز شد
وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد. وقتی برگشتم به روستا دیدم همه دست به سینه و مؤدب جلو مدرسه ردیف ایستاده اند. ترسیده بودند که آن ها را لو بدهم. تا مدتی بعد از آن جریان کدخدا با من قهر بود، اما بعد از چند وقت که دید واقعا انقلاب اسلامی پیروز شده است من را دعوت کرد به خانه اش. با رفیقم رفتم، چون ترسیدم من را چیزخور کنند. وقتی رفتم داخل اتاق پذیرایی، دیدم عکس شاه روی دیوار است. بلند گفتم ای
روایت مبارزات انقلابی یک روحانی اهل سنت| از پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) تا حضور در درگیری با کومله
نیروهای انقلابی پرداختیم. پایین کشیدن مجسمه شاه سال های تلاش امام خمینی در راه انقلاب داشت به ثمر می نشست روزشمار پایان حکومت شاه با سرعت بیشتری ورق می خورد، حرکت های انقلابیون پررنگ تر شده بود، شعارهای مرگ بر شاه و درود بر خمینی شبانه روی خیلی از دیوارهای شهر نقش می بست مردم رفته رفته دلشان قرص شده بود و مطمئن بودند که موضوع جدی است. جلسات مخفیانه با افراد صاحب نام و
روحانی مبارز دوران انقلاب: 7 ماه زیر شکنجه بودم
ل زندان محکوم شدم. وی، عنوان کرد: در دوران زندان فردی آمد پیش من و گفت وکیل تسخیری شما هستم و می خواهم شما را تبرئه کنم. گفت شما باید با ما همکاری کنید و در دادگاه اعلام کنید که من با شاه مخالف نبودم و دعا گوی شاه هستم. این صحبت او برای من توهین آمیز بود و در واکنش گفتم اگر شما پرونده من را خوانده اید و چنین درخواستی دارید، نادان هستید. مبارز دوران انقلاب، با بیان اینکه شکن
اعترافات شاه و درباریان بهترین سند برای حقانیت انقلاب است / داستان فرار بازجوهای ساواک + فیلم
ها به آمریکایی ها گفته بودند اگر شما سرنیزه را از روی مردم ایران بردارید حکومت شاه از بین می رود. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی این اتفاق گذشت تا اینکه انقلاب شد. در همان اوایل بهمن 57 اسرائیل با یک هواپیمای چارتر همه این بازجوها را با خود برد به جز دو نفر که آنها هم باور نمی کردند انقلاب پیروز شود و تصور می کردند آمریکا نمی گذرد این اتفاق بیفتد که بعدا اعدام شدند. البته خاطرات زیادی دارم و کتابی از من تحت عنوان سال های بی قرار چاپ شده که بخشی از خاطرات من از دوران زندان ستمشاهی است. گفت وگو از مهدی مخبری انتهای پیام ...