دعوت ایرانیان خارج از کشور
سایر منابع:
سایر خبرها
با سیلی روسری ام را از سرم برداشتند/ سال ها رنج زندان و شکنجه را برای اقتدار ایران به جان خریده ام
کرده بود بالاخره توسط ساواک زندانی شده و دوران سختی را تجربه کرد. وی از خاطرات خود با خبرنگار ما چنین گفت. صدیقه مقبلی هنزایی در گفتگو با " راه آرمان " مطرح کرد: اکثریت مردم خاطرات خوبی از رژیم شاه ندارند؛ در آن دوره دختران را معمولاً به مدرسه نمی فرستادند اما پدر بزرگ من به این واسطه که خودش مکتب دار و اهل علم و دانش بود، مرا به مدرسه فرستاد زیرا درس خواندن در رژیم شاهنشاهی مشکل
روایت یک نسل کشی فرهنگی؛ بازماندگان بومی کانادا از مدارس مرگ می گویند
گرفت. خودم شخصاً این آزارهای جسمی و جنسی و همه انواع آن را متحمل شدم. آن قدر ما را کتک می زدند تا دچار خونریزی شویم . این زن بومی که در این مصاحبه به زبان فرانسوی صحبت می کرد گفت: بدون شک هرگز این دوره را فراموش نمی کنیم. این دوره تمام زندگی ما را نابود کرد. این ترس ها همیشه با ما می مانند. کار از کار گذشته است . مرد میانسالی که دوران کودکی خود را در این مدارس سپری کرده است گفت
داستان/ من یک پدرخوانده هستم
شیرین و آنطور که خود دلم میخواهد مهربان و بامحبت پرورش دهم،در رویاهایم همیشه آرزومند داشتن دخترکی شیرین و خوش زبان و مهربان بودم،دخترکی با دستهایی کوچک و چشمانی معصوم که آغوش گرم مرا امن ترین و راحترین مکان دنیا بداند و من نیز با سخنانی پدرانه و شیرین فرداهایی روشن و تابناک را به او مژده بدهم،مدتها بهر دری زدم تا بلکه بتوانم به این آرزویم جامه ی عمل بپوشانم،روزها و هفته ها درین اندیشه بودم و لحظه
ابراهیم یونسی نویسنده ایی که نوشتن را از زندان آغاز کرد
من گرفتند. یادم هست بر سر سن من بین پدرم و مادربزرگم اختلاف بود. مادربزرگ می گفت سنّش را زیاد نوشتی و پدرم می گفت درست نوشته. مادربزرگ از نظام اجباری می ترسید و می خواست تا می تواند جریان رفتنم را به سربازی به تعویق بیندازد؛ بنابراین سعی می کرد مرا کوچکتر جلوه دهد. خودم با توجه به وقایعی که به یاد دارم؛ خیال می کنم دو سه سالی بزرگتر از این سنّی باشم که در شناسنامه آمده است مترجم
چمدان های باز ؛ از ساحت تنهایی می گوید
در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا اظهار داشت: افرادی که مهاجرت می کنند، با وجود تفاوت های آشکار فرهنگی و زبانی، یک وجه مشترک دارند و آن هم مهاجر بودن آنها است. وی افزود: سفر همیشه بخش مهمی از زندگی من بوده. هر زمانی که فرصتی فراهم شده، کوله ام را برداشته ام و به کشف دنیایی جدید رفته ام. اما از زمانی که خودم ساکن کشور دیگری شده ام، این وجه مشترک را از نزدیک تجربه کرده ام، چرا که پس از
چمدان های باز ؛ از ساحت تنهایی می گوید
در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا اظهار داشت: افرادی که مهاجرت می کنند، با وجود تفاوت های آشکار فرهنگی و زبانی، یک وجه مشترک دارند و آن هم مهاجر بودن آنها است. وی افزود: سفر همیشه بخش مهمی از زندگی من بوده. هر زمانی که فرصتی فراهم شده، کوله ام را برداشته ام و به کشف دنیایی جدید رفته ام. اما از زمانی که خودم ساکن کشور دیگری شده ام، این وجه مشترک را از نزدیک تجربه کرده ام، چرا که پس از
افشاگری ملی پوش المپیکی علیه سرمربی سابق: با رئیس فدراسیون تماس گرفت تا مرا حذف کنند
گرفتار شدم و هیچ تمرین نداشتم اما در مسابقات قهرمانی کشور کشتی های خوبی گرفتم و به دلیل اینکه به خاطر مشکل بدنی با وزن کم کردن زیاد آسیب می دیدم، تصمیم گرفتم یک وزن بالاتر بروم و از کادر فنی خواهش می کنم یک بار دیگر به من فرصت دهند که در جام تختی خودم را نشان دهم. آزادکار المپیکی کشورمان درباره اظهارات غلام محمدی سرمربی سابق تیم ملی که تاکید داشت بدنسازی ملی پوشان در بازی های توکیو مشکلی
جهانگرد جوان از لحظه های دلهره آور مواجهه با موج های 14متری می گوید | از دست دزدان دریایی کارائیب فرار ...
روزهای سفرم با قایق بود از من دریانوردی باتجربه ساخت. می گویند همه آدم ها یک همزاد دارند که یک جای دیگر دنیا برای خودش زندگی می کند. آروین هم در یکی از شهرهای پرو با ادو که شباهت عجیبی به او داشت آشنا شد. ادو تهیه کننده یک برنامه فرهنگی در رادیو پرو بود که حیرت زده از این شباهت، آروین را کنار خیابان سوار خودرو شخصی اش کرد: شباهت ما آنقدر عجیب بود که وقتی ادو مرا به خانه اش دعوت کرد
کتاب شعر به رسم پنجر ها در شیراز نقد و رونمایی شد
معاصر ما ماندگار می شود. وی اضافه کرد: محمدعلی سالاری در اوایل کار به شعر سپید تمایل داشت که برخی از اشعار او به سبک هایکو و برخی دیگر به طرحواره شبیه بود. اما وی در ادامه فعالیت های ادبی خود با رجعت به شعر کلاسیک، طرح ها و شعرهای خود را به قالب رباعی برد. یزدانپور با بیان اینکه نوآوری در اشعار محمدعلی سالاری موج می زند، گفت: شیوه شاعر این است که حرف هایش تکراری نیست. زبان نو و
ماجرای تغییر نام خانوادگی سینا مهراد چه بود؟
سینا مهراد ، بازیگر تلویزیون و سینما و فرزند سعید سهیلی ، کارگردان سینما در گفت وگویی ویدئویی علت تغییر فامیلی اش را زخم زبان هایی که خورده است، عنوان کرد. او در این مورد چنین گفت: عوض کردن فامیلی من به 5 یا 6 سال پیش برمی گردد. آن زمان، کمی غرور جوانی هم درش بود و شاید اگر الان این تصمیم را می گرفتم، اجرایش نمی کردم و چون پخته تر شده ام با خودم می گفتم ریسک است. او ادامه
گزیده اخبار ایران و جهان ؛ اتحادیه آفریقا رژیم صهیونیستی را از آدیس آبابا اخراج کرد/ جنگ اوکراین به ...
بینی می شود. ضیاییان در پایان گفت: طی امروز و فردا (17 و 18 بهمن ماه) بندرعباس با دمای 24 درجه سانتیگراد گرم ترین و شهرکرد با دمای 12- درجه سانتیگراد سردترین مراکز استان کشور هستند. منبع: ایسنا دولت از حاشیه گریخت رئیس جمهور از همه دستگاه های مسئول از جمله وزارت راه و شهرسازی و شهرداری ها خواست که اجرای دقیق شیوه نامه های بهداشتی را در همه اماکن عمومی به ویژه در
قبل از انقلاب پزشک وارد می کردیم/ پیشرفت پزشکی ایران پا به پای جهان
سعی من بر این بود که یک تحولی در متدهای قدیمی عمل، مخصوصاً عمل چشم به وجود بیاورم؛ در اصفهان آن موقع پیوند شبکیه انجام نمی شد، حتی عمل لیزر هم نبود که با تلاشی که کردیم این عمل را هم در اصفهان راه انداختیم. در اصفهان متدها قدیمی تر بود و سطح شیراز از نظر پزشکی از همه جا بالاتر بود به همین دلیل عمل های پیشرفته تر در اصفهان انجام نمی شد، به عنوان نمونه دانشگاه شیراز با دانشگاه جان هاپکینز
ساده زیستی پیر جماران؛ از فرانسه تا تهران
به گزارش رهیاب ، این روزها در دل یکی از محلات قدیمی کرج پیرمردی زندکی می کند که ورق ورق انقلاب را در قاب تصاویری که با دوربین ساده اش گرفته ثبت کرده، اینجا برغان است جایی که عکاسِ معمار بزرگترین انقلاب قرن سال های پس از 57 را در آن می گذارند. راهی خانه اش می شوم و زنگ رنگ و رو رفته حیاط را به صدا درمی آورم، نوای پیرمردی که مرا مجذوب می کند، درب که باز می شود به استقبالم می آید، جوانی
مشهورترین کاروان پیادۀ عراق تا طوس و کرامات امام رضا/ زائر 107 سالۀ عراقی از تجربه هشتمین سفر خود می گوید
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، موکب امام رضا علیه السلام گروهی از زُوار عراقی هستند که تقریباً از سال 90 حرکتی را با عنوان پیاده روی از عراق تا حرم امام رضا علیه السلام آغاز کردند و اکنون در یازدهمین سفر خود به حسینیۀ امیرالمؤمنین علیه السلام واقع در محلۀ دولت آباد تهران رسیدند؛ محله ای که به محلۀ عراقی ها نیز شهرت دارد. این کاروان متشکل از 42 زائر است که بانی شکل گیریِ آن
روایت رهبر معظم انقلاب از ظلم انگلیسی به زبان فارسی + فیلم
دارد. از نمونه های آن می توان به تغییر نام صفحه فیسبوک بی بی سی برای افغانستان به بی بی سی دری اشاره کرد که با اعتراض نویسندگان و اهالی فکر و فرهنگ از جمله محمود دولت آبادی، داریوش آشوری، رهنورد زریاب و ... مواجه شد. امضاکنندگان نامه اعتراضی به این رسانه بر این باور بودند که این زبان در افغانستان فارسی بوده و اقدام به تغییر نام آن در قانون اساسی سال 1343 خورشیدی، با هدف جدایی انداختن میان فارسی
روایت بازماندگان از مدارس مرگ در کانادا
دارم؛ حس کسی را دارم که برنده شده است؛ من حس کسی را دارم که آن ها نتوانستند ماهیت هندی را از وجودش خارج کنند؛ من فکر می کنم تمامی آن یک سوء استفاده بود؛ من خودم سوء استفاده را تجربه کردم؛ فیزیکی، جنسی و تمامی انواع آن را. فرد دیگری، مدارس بومی آمریکا را نابودگرترین ابزار توصیف می کند. یکی دیگر از راویان، می گوید این کودکان از خانواده های خود جدا شده، هدف شکنجه قرار گرفتند و به
نشست بدون قرار قبلی با یادی از خانه پدری و دختر به قتل رسیده در اهواز
سازمان اوج ساخته شد اما قصه برای خودم بود. من 25 سال است که در سینما هستم و کارهای مرا دیده اید. اگر قصه های من دچار شبهه می شوند پس کارم را عوض میکنم. این را هم تاکید کنم که من یک بار زندگی میکنم و حاضر نیستم این یک بار را در اختیار چیزی قرار دهم که متعلق به من نیست. شعیبی درباره دعوت پگاه آهنگرانی برای بازی در این فیلم یا توجه به مواضع سیاسی اش گفت: سینما یک صنعت است و مواضع هر کسی یک
گپ و گفت خواندنی با حسین ایوبی، عکاس کرجی امام خمینی (ره)/ ساده زیستی پیر جماران؛ از فرانسه تا تهران
آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی شبکه خبری با عکاسی است که دیدارها و ملاقات های امام خمینی (ره) را به تصویر کشیده است.
پرداخت هزینه مسابقات از جیب شخصی / قایقرانی تبریز را دریابید
. او در معرفی خود به تبریزبیدار چنین می گوید: کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی دارم و مدرس زبان انگلیسی و فرانسه هستم. فعالیت ورزشی خود را از رشته شنا شروع کردم و بعد بخاطر داشتن یک خانواده ورزشی، از طریق برادرانم با رشته قایقرانی آشنا شدم و فعالیت خودم را در رشته کانوپولو از سال 1382 شروع کردم. او در مورد سوابق ورزشی خود در رشته کانوپولو می گوید: در سمت های مختلف از جمله مسئول
حقایقی درباره واتساپ که نمی دانستید!
قبول نکرده و تاکنون هیچ تبلیغی در این برنامه دیده نشده است. در واقع، این شرکت به فلسفه اصلی خود برای ارائه تجربه پیام رسانی خالص پایبند بوده است. 15. زمانی که جان کوم هنوز با واتساپ همکاری می کرد، یک یادداشت روی میز خود داشت که توسط برایان اکتون نوشته شده بود: بدون تبلیغات! بدون بازی! بدون حقه! این یادداشت کمک می کرد تا کوم بتواند همواره بر شعار اصلی واتساپ متمرکز بماند. 16
پایان سردرگمی خودرویی مردم با تدبیر رئیسی
باید مزه شیرین عدالت را بچشد. دیدگاه رییس جمهور در تسهیل امور مردم نباید برخی کارها این همه معطل شود؛ حتماً می توان آنها را به صورت سهل تری هم انجام داد . این بخشی از سخنان آیت الله رئیسی در اولین روز آبان ماه سال جاری در سفر استانی به اردبیل و جلسه شورای اداری این استان است و به نظر می رسد برای آگاهی از دلایل برخی اقدامات و تصمیمات دولت باید به بخش هایی از این سخنرانی
طعم خوشِ خوش بختی
: خوش بختی را فردای اولین روز برف حس می کنی. وقتی که همه جا سفیدپوش است. و پدربزرگ ادامه داد: خوش بختی مثل برف است، سفید و شکننده و خوش بو. روزی دیگر بود که مادر گفت: همیشه آرزو داشتم خانه مان جان داشته باشد از خوش بختی. آن وقت به فکر من زد خوش بختی می تواند مزه ی توت فرنگی داشته باشد. اما، دختر همسایه مان گفت: طعم خوش بختی مثل خرمالوی نارس گس است. و من روزی که به دنبال خوش
دوچرخه، خانه ی همه است
بتوانی تندتند برایش نامه بنویسی و از همه چیز بگویی. از زمین و آسمان و احساسات و تجربه ها و لحظه ها. و مطمئن باشی نامه هایت حتماً خوانده می شوند، اهمیت داده می شوند و جوابی می رسد که زندگی را روشن تر و رنگی تر کند. فکر کن دوچرخه ای نباشد که تو را تشویق کند به نوشتن. کلمه هایت را حتی از خودت هم بیش تر دوست داشته باشد. به تو بگوید مهم هستی و نوشته هایت ارزش چاپ شدن دارند و تو از نوجوانی یاد
خاطرات پسربچه شصت ساله – کتاب خاطرات خواندنی و صمیمانه حمید جبلی
بودند روی سر هم به او چسبیده بودند. من عقب بودم. از لابه لای همه مرا به سمت خودش کشید و انگار روزنه ای برای من باز کرد و بقیه را پس زد. مرا به داخل کشید و تازه فهمیدم همه می خواستند به این جا بیایند. گرم بود، نرم بود، به آرامش رسیدم و دیگر دمم نمی جنبید. هیچ عجله ای نبود. سرم کم کم گوش پیدا کرد. چشم پیدا کرد. دم جنبانم کم کم به دست و پا تبدیل شد. بزرگ و بزرگ تر شدم. پرزور. دست هایم انگشت پیدا کرد و
بهای موفقیت تلاش، خستگی ناپذیری و ناامید نشدن است
اینکه به جواب سوال هایم برسم مرا با آدم های مناسب و درست آشنا کرد. راست می گویند ما پازلی هستیم از پنج نفری که بیشترین ارتباط را با آن ها داریم. برنامه ریزی، نوشتن هدف ها، به حاشیه نرفتن، نترسیدن و اینکه بدونی چرا می خواهی این کار را انجام بدهی لازمه موفقیت است. مثلا من شطرنج بازی می کنم چون آرزو دارم سفیر صلح فیده باشم. داستان می نویسم چون میخواهم علم با زبان ساده و داستان به بچه ها انتقال یابد
قند پارسی عامل همبستگی ایرانیان در درازنای تاریخ است/ اشعار ناصرخسرو مرا به بازنمایی سفرنامه تشویق کرد
پارسی را زهر نشان دهند و ما را از این عامل همبستگی ایرانیان دور کنند و هر دفعه با یک سناریوی سخیف ایرانیان را به جان هم بیندازند. دیشب وقتی با محمدرضا توکلی صابری از آن سر دنیا حرف می زدم و او از ماجراهای نوشتن و ویرایش سفرنامه ناصرخسرو: بر پایه کهن ترین نسخه موجود در کتابخانه لکهنو می گفت حس خیلی خوبی پیدا کردم که هنوز هم زبان فارسی حتی خارج از ایران، یک هموطن را به چنان ذوقی می آورد که دست به
عکی دیده نشده از رضا رویگری
خیلی آزارم می دهد. البته خدا را شکر حالا حالم بهتر است و خوب هم خواهم شد. گاهی شده دعوت به کار شده و رفته ام اما بعد که وضعیت مرا می بینند منصرف می شوند و دیگر تماس نمی گیرند و این آزارم می دهد. دوست دارم به این آدم ها بگویم اگر رویگری کیان مختارنامه را می خواهید باید تمام سرمایه فیلم خود را به من بدهید. البته بخشی از دلگیری من مربوط به آدم هاست؛ منظورم مردم نیست چون مردم همیشه و همه جا واقعا به
گفت وگو با یکی از قدیمی ترین مسئولان حرم رضوی درباره وقایع پیروزی انقلاب؛ همه در پناه امام هشتم(ع) بودیم
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهدمقدس ، حرم مطهر رضوی به عنوان کانون اتفاقات مهم شهر مشهد، در دل خود روایت های عمیقی دارد. اتفاقاتی که شاهدان بسیاری آن ها را دیده اند و به عنوان بخشی از زندگی در جان و دلشان تلخ یا شیرین، باقی مانده و شنیدن یا خواندن هر یک از این روایت ها، ذهن جویندگان این بخش از تاریخ ایران را بیشتر پالایش می دهد. علی خوش زبان که یکی از شاهدان وقایع انقلاب در حرم مطهر
روایتی از حال وهوای تنها خانه سالمندان کشور که ویژه والدین شهداست
کردیم علاج این درد را می فهمد، گرفتیم؛ چه داخل کشور و چه خارج، ولی فایده نداشت. همه می گفتند سعیده می میرد. تسلیم شده بودم. غصه ام 2 بچه ام بود که بی مادر می شدند. با معرفی یکی از دوستان، به پروفسوری در عراق معرفی شدم که عازم سفر به اروپا بود. به عنوان امید آخر، خودمان را به او رساندیم. گفت که با این وضعیت 4 ماه زنده می مانم. به مریض نباید سخت گرفت به ویژه اگر رفتنش حالا و یک دم باشد. شاید