سایر منابع:
سایر خبرها
پسر جوان به خاطر ارتباط گرفتن پسر دیگر با دختر موردعلاقه اش، او را کشت
دوستانم به مقابل خانه آن پسر رفتیم و بعد از تهدید و درگیری لفظی با چاقویی که همراه داشتم ضربه ای به گردنش زدم. من قصد کشتن او را نداشتم و اصلاً فکر نمی کردم این ضربه باعث مرگش می شود فقط می خواستم تهدیدش کنم که دست از سر آن دختر بردارد اما وقتی خونین و زخمی روی زمین افتاد از ترس فرار کردم ومی خواستم از کشور خارج شوم که از سوی پلیس دستگیر شدم. الان هم خیلی پشیمانم، چون به خاطر یک موضوع ساده هم جان او را گرفتم و هم زندگی خودم را نابود کردم. 23302
مادرخوانده: مادر مقتول تهدیدم کرد قاتل شدم
، چون خودم فرزندی نداشتم، او را دوست داشتم، اما مادرش قبول نمی کرد. او می گفت من قصد دارم همانطور که شوهرش را از او گرفته ام، پسرش را هم از او بگیرم و همیشه با پیام ها و تلفن های اش می خواست مرا آزار بدهد. چه شد که با پدر بینامین ازدواج کردی؟ سه سال قبل با او آشنا شدم و او هم پیشنهاد ازدواج داد. از آنجایی که همسرش را طلاق داده بود، قبول کردم و با هم ازدواج کردیم. من می دانستم او پسر
برخلاف میل باطنی و با ناراحتی از استقلال شدم/ همان زمان که از استقلال جدا شدم آقا فرهاد را بخشیدم
دارم. نیم فصل اول اصلا فرصتی به من داده نشد درحالی که می توانستند به من هم مثل بقیه بازیکنان فرصت بدهند. چون این فرصت به من داده نشد، برخلاف میل باطنی و با ناراحتی از استقلال شدم. بعد از جدایی فشار روحی و روانی زیادی روی من بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم به تیمی بروم که بدون حاشیه و بی تماشاگر باشد تا بتوانم خودم را ریکاوری کنم. از بین پیشنهادهایی که داشتم هوادار را انتخاب کردم، چون هم بی حاشیه بود
کاربستِ داده های تجربی درهند
ام با کمبریج به پایان خود می رسد؛ چون قرار بود فقط برای تحویل رساله ام برگردم و بعد دوباره بروم هند. هنوز از کمبریج نرفته، دچار نوعی دلتنگی هم شدم؛ چون می خواستم به همین زودی حضور خودم را در این دانشگاه قدیمی پایان دهم. این بار می توانستم با هواپیما بروم کلکته؛ چون بین سال های 1953 (که از طریق دریا با کشتی اس اس استراتناور به انگلستان رفتم) تا 1956 قیمت بلیت هواپیما به شدت افت کرده بود؛ ولی هزینه
هدایت چوکا را که قبول کردم تهدید به قتل شدم!
نداشتن مدرک خودم محروم شدم. در لیگ برتر هم شایعاتی در مورد تبانی بود،شما چیزی در این زمینه دیده اید؟ در سطوح بالاتر به دلیل اینکه نظارت بیشتر است کمتر شاهد چنین اتفاقاتی هستیم. اما همه ما در این مورد چیزهایی شنیده ایم. ما سال ها بعد از حضور در استیل آذین فهمیدیم که چیزی به نام "بِت" و شرط بندی وجود دارد. مثلا ما با استیل آذین شش بر صفر به شهرداری تبریز باختیم اما بعدها فهمیدیم
عنایتی راز به توافق نرسیدن با مدیرعامل استقلال را فاش کرد؛ همه در جریان هستند که چه اتفاقی رخ داد!/ ...
با هوادار گفت: شما هم می دانید من در این سه فصلی که با هوادار بودم، دو فصل در لیگ یک و یک فصل در لیگ برتر، از لحاظ روحی بسیار صدمه دیدم. مخصوصا در دو فصلی که در لیگ یک بودم، سختی های بسیاری متحمل شدم و فکر می کنم تلاش خودم را کردم. در مسیری که در مربی گری برای خودم ترسیم کرده بودم پله به پله بالا آمدم و شرایط را با برنامه جلو بردیم، هیچ کس انتظار نداشت هوادار در لیگ برتر امسال بماند. خیلی از
مُسکن های کاغذی جبهه
. چند روز پیش که تلفن زدم بیرجند با کبری نیز صحبت کردم و به او قول دادم اگر زنده بودم تابستان برویم همدان و بعد از پایان سخنم، برنامه تو به یادم آمد و متاسف شدم از اینکه نخواهم توانست به قولم عمل کنم. ... درباره انتقالیم یک نفر از هم دوره ای هایم نامه نوشته و حاضر شده جایش را با من عوض کند. او عضو لشکر زاهدان و تیپ ایرانشهر است و فعلا هم در جبهه سومار. نظر تو چیست. اقدام بکنم یا خیر؟ اگر
ناراحتی ژاله صامتی از چیست؟ | دعوای وحشتناک ژاله صامتی با بازیگر معروف
به گفته خودش از همان دوران کودکی هرکس درباره شغل آینده اش از او سوال میکرد جوابش بازیگری بود. ژاله صامتی یکی از داوران فصل دوم عصر جدید بود. ژاله صامتی دو فرزند دختر دارد. بیوگرافی ژاله صامتی ژاله صامتی بازیگر سینما و تلویزیون متولد 14 فروردین 1351 در تهران است و هم اکنون 50 سال سن دارد. تحصیلات : ژاله صامتی دارای مدرک تاتر از دانشکده هنر است. صامتی فعالیت هنری خود را از سال
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت
. گاهی بین این خاک ها یک قِران یا دو قِران پیدا می کردم و می رفتم نان می خریدم و می خوردم. من تا 24 ساعت هیچی نخورده بودم. یک چرخی بود که شب ها آش درست می کرد و می فروخت. مردد بود که بهش بگویم یک کاسه آش بدهد بخورم یا نه. گمان می کردم چون پول ندارم، آش هم به من ندهد. با خودم گفتم الان یک کاسه آش می گیرم و بعدا پولش را می دهم. تا آن موقع هنوز به کسی نگفته بودم کمکی به من بکند. یا حتی پولی قرض نگرفته
سخنان تاریخی عبدالناصر همتی درباره ماهیت پنهان تورم
عبدالناصر همتی رئیس بانک مرکزی در دوره دوم حسن روحانی که شگفت انگیزترین دوران ریاست بر نهاد پولی در تاریخ انقلاب را رقم زد و روی دست محسن نوربخش مرد همه کاره پول ایران از سال 1357 تا زمان مرگش در سال 1382 بود، بلند شد، سخنانی بر زبان آورده است که می بایست موشکافی شده و ابعاد آن بررسی شود. سخنان عبدالناصر همتی و توضیحات فنی و اقتصادی متناظر آن به مخاطبان محترم میز اقتصاد تحریریه تقدیم
داستان بازیکنی که در حالت مستی به تمرین می رفت
خود را مدیریت کنم. الکل باعث می شود اطراف خود را با افرادی که این سبک زندگی را دوست دارند، احاطه کنید، پس اینگونه آنهایی افرادی که واقعا شما را دوست دارند کنار گذاشته می شوند. زیرا وقتی آنها به شما می گویند که شرایط زندگی تان خوب نیست، نمی خواهید به حرف هیچ کس گوش کنید. من به مدت دو دهه به صورت مداوم الکل مصرف می کردم و حتی در برهه ای روزی 10 بطری می نوشیدم اما الان 8 سالی می شود که از شر این موضوع خلاص شدم و پاک هستم.”
پشت صحنه سالم،باعث موفقیت کار می شود
باعث رضایت آن ها می شوم. تصور می کنم اولین حضور تلویزیونی محمد شیری در سال های بعدازانقلاب با برنامه سیمای اقتصاد باشد، درست است؟ پیش ازانقلاب تئاتر کار می کردم و یکی،دو کار تصویری هم داشتم اما بعدازانقلاب با سیمای اقتصاد که میان پرده های کوتاه نمایشی داشت، وارد تلویزیون شدم. چه نقشی را دوست دارید بازی کنید که به شما پیشنهاد نشده است؟ متأسفانه در سینما نقشی که می
از نگاه کردن به همسر و پسرم شرم دارم
مرد 47 ساله ای که برای نهمین بار به جرم سرقت اموال مردم دستگیر شده است، درباره سرگذشت تاسف بار خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: درست 25 سال قبل بود که در یکی از مهمانی های خانوادگی عاشق اعظم شدم . تیر نگاهم که قلب او را نشانه رفته بود گویی به هدف نشست و خیلی زود مراسم خواستگاری و عقدکنان برگزار شد. آن روز احساس کردم نامزدم نیز پیش از این به من دل باخته بود به طوری که قصه عشق
قاتل دکتر داروساز به قصاص محکوم شد
. مدتی بود در زمینه خرید و فروش دارو سرمایه گذاری کردیم و مشغول کار شدیم. در این شراکت پول زیادی به خانم دکتر بدهکار شدم که توانایی پرداخت آن را نداشتم. از آنجایی که با خانم دکتر به خاطر مسائل کاری و شراکت رفت و آمد زیادی داشتم، روز حادثه نیز به خانه او رفته بودم تا درباره مسائل کاری با هم صحبت کنیم. بین صحبت ها او دوباره موضوع بدهی ام را پیش کشید. به او گفتم توان پرداخت ندارم، اما او اصرار داشت
عکسی از شهید چمران قبل از لحظه شهادت
و روی خاکریز خوابیدم. آن قدر آتش ریختند که یک گلوله درست به همان سنگری خورد که حاج حمید هم در آن حضور داشت و ایشان شهید شد. حجم آتش بسیار بالا بود، بچه ها می گفتند تا آن زمان سابقه نداشته که این همه توپ و تانک و خمپاره، یک نقطه را بزنند. اگر خاکریز را می گرفتند، راحت تا خود سوسنگرد می رفتند، چون بعد از ما دیگر نفری هم نبود. بعد از قطع شدن آتش سخت، با تانک حمله کردند. سرگرد رستمی زنگ زد
منزل مسکونی دکتر مهدوی دامغانی تا الان از مصادره در نیامده
تدریس میکردند تا لقمه نان رو به منت نخورند دو هفته پیش حالشان خوب نبود درخواست و التماس داشت که اگر من فوت کردم بهر صورتی ممکن شده من رو به مشهد ببرید خداوند خیر دنیا و آخرت به سفیر با مرام و معرفت دکتر روانچی بدهد که همه کاری کردند تا انشا الله این امر محقق شود ناصر، فریده و زهرا خانم فرزندان استاد، چون پدر در اوج مناعت طبع زندگی میکنند از جناب آقای محسنی اژه ای درخواست عاجزانه دارم که مشکلات این
زورآزمایی یک تولیدکننده لباس با واردات/ 30 سال برای تحقق رؤیاهایم جنگیده ام
فکر اینکه خانواده ام به کار کردن و پولی که من برایشان می فرستم احتیاج دارند سرد می شدم همین گداخته شدن ها و سرد شدن ها از من مرد میدانی ساخته بود که به این زودی ها جا نخواهد زد. سنم که به 18 سالگی رسید به خدمت سربازی رفتم همان جا هم داخل خیاط خانه پادگان مشغول شدم دیگر برای خودم یه پا خیاط شده بودم در حالی که هم دوره ای هایم دکتر و مهندس شده بودند من به توانایی هایم افتخار می کردم.
رکورد عجیب پدر 21 ساله همدانی با 40 فرزند + عکس ها
کردم، امکانات برایش تهیه کردم و ... . من دو سال مدیر آن جا بودم تا این که به طور کامل راه افتاد و برگشتم روستای خودمان. در 21 سالگی که برگشتم به روستای مان، یکی از دوستانم گفت حالا که تو دستت به کار خیر می رود، برنامه ای برای از بچه های ایتام و بدسرپرست نداری؟ من تا قبل از راه اندازی این مراکز، چند سفر خارجی رفته بودم و آن موقع تصمیم داشتم خودرویم را عوض کنم چون عشق زانتیا بودم اما با خودم
مجیدی قلباً دوست داشت بماند
کوچه و خیابان که فوتبال بازی می کردم، دوست داشتم تمام تلاشم را برای بردن و بهترین بودن انجام بدهم. الان هم همینطور هستم. در هر بازی که به زمین رفتم، تلاش کردم بهترینِ خودم باشم. اگر کم و کاستی هم بوده، به خاطر من نبوده، به شرایط آن روز و اتفاقات آن روز بستگی داشته است. از اینکه یک فصل رؤیایی داشتم و توانستم نقش کوچکی در قهرمانی استقلال داشته باشم، خدا را شاکرم. من عضو کوچکی از این باشگاه هستم و همه
شغلی عجیبی که ماهانه 10 تا 15میلیون درآمد دارد
نکردم، چون از نظر اخلاقی درست نبود که یک خانم را تعقیب کنم. نظر شما درباره شغل من منفی است، چون نه جایی ثبت شده و نه کسی به لحاظ اجتماعی آن را قبول دارد. اما از نظر من یک نوع شغل ساعتی است، شما در قبال یک خدمت برای چند ساعت یا چند روز، مبلغی دریافت می کنید، کجای این کار ایراد دارد. *می توانم بپرسم درآمدتان در ماه چقدر است؟ درآمد ثابتی ندارم، بستگی به پروژه ای دارد که
شکایت های سریالی از پزشک درسا کوچولو / پنچری آمبولانس راز مطب خانم دکتر را فاش کرد +عکس و جزییات
کردند. ما هم با او تماس گرفتیم. گفت که تزریقاتی را به خانه ما می فرستد. آنها به خانه آمدند و حتی به کارن که حالش خوب بود هم آمپول زدند. دکتر تلفنی گفت که به او هم باید آمپول بزنید، چون قطعا مریض شده است. بعد از آن از ما خواست که به مطبش برویم. فردایش به مطب رفتیم. به من گفت که ریه های ویهان مشکل دارد و اگر الان درمان نکنم بعدا مبتلا به سرطان خون می شود. من هم قبول کردم و ویهان را ساکشن کرد
کتابخانه های عمومی و مساله ارائه خدمات به سالمندان
دارم؛ مثلا کتاب چشمه های بهشت که برای شرکت در یازدهمین دوره مسابقات کتابخوانی رضوی خواندم را بسیار دوست داشتم. چون درباره امام رضا(ع) بود. همسرش مریم آقا براتی درباره دلبستگی و قفسه کوچک کتاب های مذهبی اش می گوید: بچه ها و همسرم هرگاه فرصت کنند به کتابخانه محله مان می روند و برایم کتاب می آورند؛ البته خودم بیشتر کتاب های مذهبی و قرآنی دوست دارم و در منزل بیشتر آن ها را می خوانم
سروش رفیعی : بازی در پرسپولیس رویای کودکی من بود ؛ با یکدلی و صمیمیت موفق می شویم
/> * با قلبم در پرسپولیس هستم از صمیم قلب خوشحالم؛ اول برای خودم که چیزی که همیشه در ذهن و فکرم بوده و دلم می خواسته برایم اتفاق افتاده است. در زندگی ام خیلی خوب به این رسیده ام که “دوران هیچ منزلتی پایدار نخواهد ماند”. شما هر جام و مقام و پستی بگیری یک روز تمام می شود اما اینکه بتوانی با قلبت جایی باشی و با قلبت احساسات را بفهمی و در نهایت لذت ببری برایت در کل زندگی ماندگار است. خیلی خوشحالم الان جایی هستم که از صمیم قلب دلم می خواهد و امیدوارم که اتفاقات خوبی برای همه ما رقم بخورد.
حرف های بامزه تازه داماد 80 ساله که با عروس 70 ساله ازدواج کرد
پختند، چه بود؟ آبگوشت. من هم بلدم همه جور غذایی بپزم و تازه در کارهای خانه هم به خانمم کمک می کنم. خیلی زن خوبی است. عشق تازه داماد * معلوم است حسابی عاشق حاج خانم هستید. بله چون واقعا زن زندگی است و بدون توجه به پول حاضر شد زنم شود. گفت نه حقوق می خواهم، نه بازنشستگی . زنت می شوم. من هم گفتم خدا پدرت را بیامرزد. *الان که متاهل شده اید، زندگی خرج دارد. شما هم 80
برادر شهیدم، زنده است! + عکس
شما هستید سپاه ندارد؟ باید می رفتید دولت آباد؟ خواهر شهید: بله؛ ما را خودشان بردند به دولت آباد. **: خودشان از طرف سپاه آمدند دنبالتان و شما رفتید دولت آباد؟ خواهر شهید: بله، بعد گفتند پیکر را می آوریم به خانه تان. من با خودم گفتم هادی شاید الان ناراحت بشود. الان پشیمان هستم که گفتم نیاوریدش. عقلم نرسید که چنین حرفی زدم. اما از یک طرف هم با خودم می گویم اگر می
آشنایی با تجربیات بیش فعالی و نقص توجه
قبولی در رشته دیگری دوباره شروع کردم به درس خواندن، بعد از مدتی آن را هم بی خیال شدم و حالا تصمیم تازه ای گرفته ام. اصولا در تصمیم گیری خیلی هیجانی عمل می کنم. در یک لحظه بدون آن که کنترلی روی خودم داشته باشم، دست به عملی می زنم و بعد خودم را بابتش سرزنش می کنم. سرزنش اصلا جزئی از زندگی ام شده است؛ از وقتی یادم می آید تفاوت هایم با دیگران را یک جور نقص می دیدم و دایم به خودم می گفتم شاید واقعا خنگی
عکس/ چهره جدید و غافلگیرکننده لاله صبوری بعد از سه ماه رژیم و ورزش!
خود ایجاد کرده تا تغییرات کلی قابل توجه به نظر برسد. بخوانید: عکس/ آرایش عجیب شکستگی و سن لاله صبوری را لو داد! لاله صبوری، بازیگر شناخته شده تلویزیون که اخیرا مهمان برنامه احوالپرسی بود، در مورد آرزوهایش صحبت کرده بود. او گفته بود: من اگر همین الان از دنیا بروم هیچ طلبی از زندگی ندارم و حسرت هیچ چیز نمی خورم. من هر کاری که دوست داشتم و می خواستم انجام دادم و هر