سایر منابع:
سایر خبرها
فرار مرد کلاهبردار، برادرش را به دردسر انداخت
همشهری آنلاین - حوادث: چند روز قبل مردی جوان از خانه اش در غرب تهران خارج شد تا به محل کارش برود. او منتظر ماشین بود که دقایقی بعد، یک خودروی پراید با 4 سرنشین مقابل پای او ترمز کرد. یکی از سرنشینان خودرو به مرد جوان گفت: نام شما حسن است؟ مرد جوان سرش را به علامت مثبت تکان داد که ناگهان 3 نفر از سرشینان خودرو پیاده شدند و به سمت مرد جوان هجوم بردند. آنها با چاقو وی را مورد ضرب و جرح قرار دادند و
پسری که پدرش را به خاطر زباله کشت
زیادی ضایعات و زباله پیدا شد و این در حالی بود که او حتی موتورسیکلت خود را به اتاق نشیمن و محل زندگی شان انتقال داده بود. دختر مقتول که از ماجرای جنایت مطلع شده و به محل آمده بود گفت: بعد از فوت مادرم، برادرم افسرده شد و بیماری روحی اش روزبه روز بیشتر می شد. بارها تحت درمان قرار گرفت؛ ولی تصور نمی کردم این بیماری باعث شود که او دست به قتل بزند. متهم نیز در تحقیقات به قتل ناخواسته پدرش
تولد بهترین دختر دنیا در کتابفروشی ها
. زیارت من ثواب بسیاری دارد. امامان(ع) فرموده اند: پاداش کسی که حضرت معصومه(س) را در قم زیارت کند، بهشت است. زن و مرد، کوچک و بزرگ، پیر و جوان، همه با عشق و علاقه ضریح من را می بوسند و از من می خواهند تا در زندگی یار و یاورشان باشم. مردم، مرا به مهربانی، ادب، حیا، علم و عبادت می شناسند و به من احترام بسیاری می گذارند. آن ها روز تولدم را روز دختر نامیدند؛ در آن روز جشن می گیرند
فرار زن 27 ساله از دست شوهر چهارمش!
از سومین طلاق، وقتی دوباره به خانه پدرم بازگشتم، متوجه نگاه های هوس آلود یکی از نزدیکان خواهرم شدم. وقتی موضوع را برای خانواده ام بازگو کردم، آنها به شدت مرا سرزنش کردند و گفتند حرف مفت نزنم و با زندگی خواهرم بازی نکنم. باورم نمی شد حتی یک نفر هم به حرف های من گوش ندهد. در این شرایط به ناچار باز هم به عقد موقت مرد دیگری درآمدم تا به هر طریق ممکن از خانه پدرم بیرون بروم، اما هوشنگ هم
قتل پدر به خاطر مخالفت با آشغال جمع کردن
پدرش هم گفت: موتورم را آوردم وسط نشیمن گذاشتم پدرم دعوا کرد که دست از این کارها بردار، عصر هم به پلیس زنگ زد که بیایند، بازداشتم کنند و وسایلم را دور بریزند. قبل از رسیدن ماموران من با پدرم روی مبل نشسته بودیم که دعوایمان شد، عصبانی شدم کنترلم را از دست دادم، چون قرص های اعصابم را نخورده بودم، آن موقع بود که به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم و بعد هم چند ضربه به پدرم زدم که روی مبل نشسته بود زدم و
انتقام عجیب سارق گوشی از همسرش
سارقان فراری در حالی ادامه داشت که زنان و مردان دیگری هم با حضور در پلیس آگاهی تهران شکایت های مشابهی را مطرح کردند. بررسی های چهره نگاری از متهمان نشان می داد که چهار نفر در این سرقت ها نقش داشتند. پلیس دنبال این افراد بود تا این که زنی به 110 تهران زنگ زد و اطلاع داد مردی در مغازه اش گوشی های سرقتی می فروشد. ساعاتی بعد از این تماس زنی دیگر به پلیس خبر داد که وقتی به طور اتفاقی به مغازه مردی رفته که
نقش رجب مرودشت؛ نقش برجسته سنگی از آثار دوره ساسانی
تراشی مربوط به دوره ساسانیان است، این کتیبه از هارمونی و توازن شگفت آوری برخوردار بوده و شاپور را سوار بر اسبش نشان می دهد که تاج قدرت را از اهورامزدا می گیرد یا دست چپ شمشیر خود را نگه داشته است. جزئیات صورت و دست شاه به مرور زمان کم رنگ و ناپیدا شدند. اهورامزدا تاجی کنگره دار بر روی موهای بلند و مجعدش دارد، لباسی مشابه لباس شاپور بر تن داشته و سوار بر اسب است. هر دو اسب دست چپ خود را بالا برده اند، هر چند جزئیات چهره ها و پیکره ها آسیب دیده اند. این حکاکی دو سال بعد از پیروزی شاه ایران بر امپراطوری روم و در بخش دیوار شمالی نقش رجب مرودشت تراشیده شد. ...
ترانه زیبای گله با صدای محسن ابراهیم زاده+ موزیک ویدیو
شده بود، مجبور شدم خودرو را با همان یدک کش به محل تعمیرگاهی که یدک کش جعلی مشخص کرده بود، منتقل کنم. این شهروند ناراضی می افزاید: پس از سوار شدن در خودرو در پشت یدک کش، تلفن همراه من به صدا درآمد و شخصی که خود را همان امدادگر ایران خودرو معرفی می کرد اعلام کرد که فردی که خودروی مرا یدک کشیده است یک فرد سابقه دار در این زمینه است و در محدوده های مختلف غرب تهران به طور معمول به سرعت
یدک کش های غیرمجاز در تهران جولان می دهند؛ چه کسی ناظر است؟
محل تعمیرگاهی که یدک کش جعلی مشخص کرده بود، منتقل کنم. این شهروند ناراضی می افزاید: پس از سوار شدن در خودرو در پشت یدک کش، تلفن همراه من به صدا درآمد و شخصی که خود را همان امدادگر ایران خودرو معرفی می کرد اعلام کرد که فردی که خودروی مرا یدک کشیده است یک فرد سابقه دار در این زمینه است و در محدوده های مختلف غرب تهران به طور معمول به سرعت خودروهای مردم را به تعمیرگاه هایی که از قبل هماهنگ
دختر 17 ساله: نیمه شب دوست پسرم را وارد اتاقم کردم
دختر 17ساله گفت: در حالی که به شدت از طلاق پدر و مادرم آسیب دیده بودم به ناچار نزد پدرم ماندم اما او هم که شغل درست وحسابی نداشت، فقط به فکر تامین موادمخدر مصرفی اش بود. در این شرایط وقتی به سن نوجوانی رسیدم با پیشنهاد یکی ازدوستانم با سامان آشنا شدم. او هم که تازه به سن جوانی رسیده بود به من علاقه مند شد و این گونه روابط تلفنی و دیدارهای پنهانی من و سامان ادامه یافت تا این که چندماه
این قاتل محکوم به اعدام در 14 سالگی هم دوستش را به قتل رسانده بود
ماجرای رفیق کشی بیشتر توضیح می دهی؟ سال82 بود؛ حدود 13یا 14 سال سن داشتم. آن روز با یکی از بچه های هم محله ای در خیابان میثم شمالی نشسته بودیم که شوخی شوخی کارمان به درگیری کشید. او به من توهین ناموسی کرد من هم بی درنگ چاقو کشیدم و ضربه ای به او زدم بعد هم وقتی او در بیمارستان فوت کرد، من به جرم قتل عمدی دستگیر شدم و مرا با حکم دادگاه به کانون اصلاح و تربیت بردند. چه شد که
پدرم مرا به بنای افغانی روستا فروخت | حالا زن او هستم با دو فرزند بی شناسنامه
به گزارش اینتیتر به نقل از شرق، به قول خودش، سوادش به قدر امضایی است که پای معامله پدر با مرد افغان زده است. می گوید: پدرم مرا به استادکار روستا فروخت. همه به نام استادکار می شناختیمش. همه کارهای بنایی روستا با او بود. حتی بهترین معمارهای مشهد برای ظریف کاری ساختمان هایشان به سراغ او می آمدند. پولدار بود. خانواده فقیری داریم و پدرم در عوض پول مرا به جمعه داد. دو فرزند دارم، یکی چهارساله و یکی هم
حکم پزشک جنایتکار و دستیارش
گذشت نیستند و درخواست قصاص دارند و حتی در صورت اثبات و حکم قصاص برای هر دو نفر در صورت لزوم حاضر به پرداخت ما به التفاوت دیه هم هستند تا هردو نفر قصاص شوند. سپس مرد میانسال در دادگاه در تشریح ماجرای قتل برادرش گفت: اختلاف من و برادرم بر سر 4 میلیارد تومان پول بود. او مدام پولش را می خواست و من هم نمی توانستم این پول را پس بدهم. روز حادثه از منشی ام خواستم به عنوان ناشناس با او تماس بگیرد
پایان زندگی 4 مرد در زندان
چاقو زخمی کرد و روی پیکرش بنزین پاشید و وی را به آتش کشید. مرد همسایه پس از چند روز بستری در بیمارستان فوت کرد. متهم در جلسه محاکمه در دفاع از خود با طرح ادعایی عجیب گفت : مقتول با سوءاستفاده از رفاقت مان در کار و زندگی ام دخالت می کرد. دیگر از این وضع خسته شده بودم. آن روز بعداز دعوا با هم چاقویی از خانه برداشتم و ضربه هایی به او زدم. بعد هم آن قدر از دست او ناراحت بودم که نفهمیدم چه می کنم. بطری
اعدام 2 افغان پس از تجاوز گروهی به زن متاهل
دیگر به کمکش آمدند و مرا به داخل بردند و به من تجاوز کردند. با اطلاعاتی که زن جوان در اختیار مأموران پلیس قرار داد، آنها پس از هماهنگی های قضایی راهی خانه باغ شدند. اما از مردان افغان خبری نبود اما کارت ویزیت مرد بنگاهی در یکی از اتاق ها پیدا شد با تماس با شماره نوشته شده بر روی آن موفق شدند با همکار مرد بنگاهی ارتباط بگیرند. زمانی که ماموران به آدرس مورد نظر رفتند بعد از شناسایی صاحب
سناریوی هولناک مردان افغان برای اخاذی خشن از هم ولایتی ها
/> همزمان، مأموران به سراغ خانواده بصیر رفته و آنها نیز مدعی شدند که ساعاتی قبل بصیر به خانه آمده و دوباره به قصد رفتن به محل کار، خانه را ترک کرده است. این در حالی بود که تلفن همراه بصیر خاموش و به محل کارش نیز نرفته بود. باتوجه به مشکوک بودن ماجرا و از آنجایی که احتمال می رفت برای مرد جوان اتفاقی رخ داده باشد، مأموران به محل رها شدن خودرو بازگشته و به بازبینی دوربین های اطراف
2قاتل و 2متجاوز به دار آویخته شدند
. قاتل، پسر جوان مقتول بود که تیم جنایی موفق شد وی را در یکی از خیابان های تهران دستگیر کند. مرد جوان در تحقیقات گفت: 6ماهی می شد که مرد نامرئی به من می گفت به زودی خواهم مرد. من صدای این مرد را مدام در گوشم می شنیدم و از طرفی، چون با برادرم اختلاف داشتم، تصمیمم این بود که قبل از مرگم از او انتقام بگیرم. می خواستم با قتل دختر 10ساله اش، برادرم را داغدار کنم و به همین دلیل، روز حادثه به خانه اش
رگبار مرگ به خاطر قتل برادر
میلاد غرق در خون است و سرکوچه رضا، دوستش سوار یک موتور شد و فرار کرد. بالای سر برادرم رفتم که گفت رضا و پسران هاشم به او تیراندازی کرده اند و بعد جان سپرد. با تحقیق اولیه متوجه شدم جنایت احتمالا تسویه حساب یا انتقام گیری بوده است. بررسی صحنه جنایت که تمام شد یادم افتاد به همسرم گفتم زود می آیم.به ساعت نگاه کردم، 4 صبح بود. به خانه رفتم و دیدم همسرم همچنان بیدار است. موضوع را به او گفتم و خوابیدم
بازی در نقش دکترای اقتصاد برای ازدواج با دختر پولدار| عروس خانم فالگوش ایستاد به راز دامادی که دزد ...
ازدواجمان متوجه رفتار مشکوکش شدم. گاهی موبایلش خاموش بود و موجب شد تا به او شک کنم. یک روز که در خانه مشغول صحبت با تلفنش بود، فالگوش ایستادم و پی به رازش بردم. او با همدستی 3 نفر دیگر دست به موبایل قاپی در سطح شهر تهران می زنند. پس از تماس نوعروس و سرنخی که او از سارق سیاه پوش و همدستش در اختیار پلیس قرار داد، ماموران با انجام اقدامات اطلاعاتی و پلیسی، موفق شدند آرش و 3 همدستش را در
مراسم قسامه برای مردی که مدعی خیانت همسرش است
مردی غریبه که با همسرش رابطه دارد، حالا وارد خانه اش شده است. بلافاصله ماموران به خانه رفتند و تحقیقات را آغاز کردند. آنها آتوسا، زن جوان و بهرام، مرد غریبه را بازداشت کردند. شوهر آتوسا به پلیس گفت: بهرام وارد خانه ام شد. وقتی به منزل برگشتم، او را دیدم و از دوستم مجتبی کمک خواستم. بهرام با ما درگیر شد و دست من را شکست. او با زنم رابطه دارد و من وقتی آنها را تعقیب کردم، متوجه ماجرا شدم
حکایت امیرعلی؛ کودک کار افغان که رویاهایش را می سازد
کلاس چهارم بیشتر مدرسه نرفت. اون یکی داداش بزرگم هم از 7 سالگی درس می خوند اما چون خیلی نتونسته روی درس خوندش تمرکز کنه، نمی تونه اندازه یک کلاس اولی بخونه. پدرم می گه؛ مجبور بود داداشم رو با خودش سر کار ببره. بابام یک بساط کوچک داشت و برادرم در کار خیلی فرز بود، اما در درس خواندن نه. بساط پدرم هم البته به خاطر شهرداری جمع شد، بعدم داداشم گچ کاری بلد بود، مدتی گچ کاری رفت بعد دیگه اونجا هم نرفت
هنگام شستن لباس رزمنده ها جوی خون راه می افتاد
سروانی داشت و یکی از دوستان ارتشی مان پیگیر پیداکردن علی بود، ولی هرچه در جبهه گشتند، نتوانستند پیکر علی را پیدا کنند. نهایتاً به ما اطلاع دادند باید برای پیداکردن علی از طریق بیمارستان ها پیگیر شویم. بعد از چند روز نشستن و عزاداری کردن و منتظرماندن به ما اطلاع دادند پیکر علی در یکی از بیمارستان ها پیدا شده است. چقدر بعد از شهادتش پیکر علی به دست خانواده رسید؟ نهایتاً بعد از 9 روز
عبای آسمانی روایت طلبه جاویدالاثر در همدان رونمایی شد
ساله به خانه ما رفت و آمد دارد و با پدرم صحبت می کند آن روزها رسم بود که اگر دختری خواستگاری داشت پدر و مادرش به جای او تصمیم می گرفتند و جواب می دادند. اصلاً فکر نمی کردم این مرد با این سن و سال برای ازدواج با من به خانه مان رفت و آمد دارد. بالاخره نفهمیدم آن روزها چگونه گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم در خانه ای دور از خانه پدر، با اسماعیل در زیر یک سقف هستیم، مرد خوبی بود قهوه خانه داشت و
ماجرای اخراج پسر بن لادن از فرانسه بعد تعریف جنجالی از پدرش
وسیع و آزادی است و از زندگی جدید خود در فرانسه لذت می برد. او همچنین گفته بود "مردم گاهی من را بر اساس هویت پدرم قضاوت می کنند اما من اینجا (فرانسه) احساس آزادی می کنم و از هر گونه مسئولیتی در قبال اعمال پدرم معاف هستم (...) هیچ کس مرا قضاوت نمی کند. به من احترام می گذارند و اجازه می دهند اینجا در صلح زندگی کنم". عمر بن لادن با خوشحالی تاکید کرده بود: "در فرانسه هنرمند شدم". منبع: عصر ایران
نوجوان 15 ساله ای که یتیم نواز بود/ ماجرای پسته هایی که سر از جبهه درآورد
اینکه در جهاد سازندگی فعالیت داشت، به دلیل اینکه اگر هم حسن می رفت و هم پدرش، من با 6 فرزند در خانه تنها می شدم، با رفتن حسن به جبهه مخالفت کرد اما حسن آقا مصمم بود و می گفت هر کس برای خودش می رود. چند روز بعد از مدرسه حسن به ما خبر دادند که به مدرسه برویم، وقتی رفتم مدیر مدرسه به من گفت چرا این مدت حسن دلش به درس و مشق نیست و ناراحت است؟ من هم به مدیرش گفتم می خواهد به جبهه برود و پدرش
استقبال مسئولین آمریکایی از گروگان های آزاد شده
به فعالیت پرداخت و با تاسیس یک موسسه فرهنگی در ایران، به آموزش زبان انگلیسی به مردم و تبادل فرهنگ با آن ها مشغول شد. انتخاب روزانه بخش هایی از این کتاب هیجان انگیز را در ساعت 3 منتشر می کند. بروس سینگن شروع کرد به معرفی تک تک افراد و خانم ریگان برای دست دادن به سمت اولین نفر رفت. اما وسط معرفی و تعارفات رسمی: گفت من این کار ها ازم برنمی آد! و دست هایش را دور مرد جوان حلقه کرد و او را به
قتل، پایان زندگی عاشقانه زوج جوان
ندیدم و نمی دانم آن را کجا پنهان کرده است. آنجا هم حرفش را باور کردم، چون به همسرم اعتماد داشتم. در ادامه، روز بعد آنها تصمیم می گیرند که برای دادن سوغاتی های خانواده اش به دیدنشان بروند، گوشی زن روی داشبورد بوده است و مرد رمزش را می زند و به قسمت پیامک های تلفن همراه همسرش می رود. در آنجا چند پیامک می بیند که از طرف پسرعمویش بوده است و از آنها عکس می گیرد. زن که سوار خودرو می شود، مرد
تکه ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد
رفتی، دست من را که در موتور خانه جهنم هستم بگیر! محمد بسیاری از حرف ها را بر زبان نمی آورد. هیچ گاه ادعا نکرد، اما من چرا ادعا می کردم و به خودم مغرور بودم و فکر می کردم ایمان من بیشتر از اوست. خیلی هوای ما را داشت و هرگز نمی گذاشت احساس تنهایی کنم و 20 روزه، یک ماهه می رفت و من بی تابی می کردم و او مرد بسیار ساده زیست و خانواده دوست و فوق العاده فداکار بود. من ته تغاری خانه بودم و با ازدواج
گفت وگو با نخستین شهردار زن ایران/ اسفالت خیابان ها نه، اولویت من مرمت روح و فکر جامعه است
انداختم و به دبیرستان و دانشکده می رفتم و برمی گشتم و توی خانه ای که پانسیون بودم غذا می خوردم و درس می خواندم. آن قدر به فکر درس و مشقم بودم که به چیزهای دیگر نمی رسیدم. خیلی دخترها را می دیدم که از مزاحت پسرها حرف ها می زنند اما من هیچ وقت چیز فوق العاده ای ندیدم. یک مرتبه چند تا پسر به دنبال من افتادند و متلک گفتند اما من همان طور که سرم را زیر انداخته بودم رد شدم و جواب ندادم. آن ها هم دیگر