سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی مهدی باقربیگی؛ مجید قصه های مجید
حضور در مدرسه از مهدی که آن زمان عضو گروه تئاتر مدرسه بود، همراه با تعدادی دیگر از بچه ها خواستند بعد از ظهر همان روز برای تست ویدئویی نیز به منزل ایشان بروند. مهدی در تست ویدیویی نیز قبول شده و در نهایت آقای پوراحمد صلاح می بیند که نقش مجید را به او بسپارد. مهدی باقر بیگی می گوید که بعد از بازی در قصه های مجید، دیگر نمی توانسته مانند یک نوجوان رفتار کند و مجبور بوده است مانند بزرگترها عمل
آخوندی که ریشش را می تراشید و کراوات می زد! + عکس
مسائل آگاه شده بودم و از دوران کودکی تا حدودی از برنامه های شاه اطلاع داشتم، وقتی ایشان آن مسئله را مطرح کردند، گفتم: خب باید حتماً فرار کنیم تا ما را نگیرند. من نیز همراه ایشان به قم قرار کردم. همان روز یک کامیون آوردند تا مقداری از اثاثیه را ببرد. سپس گفتند اگر کسی از اهالی چیذر چیزی پرسید، نگویید که فرار کرده اند؛ بگویید برادرش پایش شکسته و در تبریز است و برای عیادت به تبریز رفته اند.
سرگذشت مازندرانی ها در تهران | از حلاجی و تجارت پنبه و پشم تا خیاطی
کار خیاطی شدند. عزیز بابایی، از خیاط ان قدیمی تهران، می گوید: ده ساله بودم که به تهران آمدم. اواخر دوره پهلوی اول بود. نزد یکی از اقوام در خیابان لاله زار رفتم. آن موقع اکثر مازندرانی ها خیاط یا شاگرد خیاط بودند. بسیاری همچنان خیاط ماندند، ولی بعد از انقلاب خیلی ها به مازندران برگشتند. برخی هم که ماندند از خیاطی به ساخت در و پنجره آلومینیومی روی آوردند. از علمای معروف مازندرانی که نقش
راز پشت پرده فرار دختر 17 ساله؛ 4 ماه پس از نامزدی چه اتفاقی افتاد؟
تاثیر احساسات و عواطف درونی بودم و نصیحت های آنها را حسادت تعبیر می کردم و به آنها توجهی نداشتم. بالاخره بعد از 2 سال و با وجود مخالفت های خانواده ام با کمال ازدواج کردم، اما از همان روزهای آغازین دوران نامزدی بدبینی و سوءظن ها شروع شد. کمال اجازه نمی داد از منزل بیرون بروم یا با جنس مخالف صحبت کنم. او معتقد بود همان گونه که با من ارتباط داشتی، احتمال دارد با پسر دیگری هم همین گونه آشنا
سرفه، آبریزش، خس خس سینه و تب،مشکلات رایج کودکان در فصل پاییز است
انجام آزمایش ها و اقدامات درمانی مورد نیاز قرار بگیرد. نقش مهم خانواده و مدرسه در سلامت دانش آموزان وی با تأکید بر اینکه بعد از خانواده، مدرسه مهمترین نقش را در سلامت دانش آموزان دارد و دانش آموز ساعات زیادی را در مدرسه سپری می نماید و در آنجا رشد می یابد و تکامل پیدا می کند، گفت: ما با شروع فصول سرد سال به طور معمول شاهد شیوع بیشتر بیماری های تنفسی و به ویژه سرماخوردگی و
وسوسه شیطانی یک معتاد خیابانی
جوان 37 ساله گفت: بعد از آن که فوتبال را رها کردم به نوجوانی شرور تبدیل شدم چرا که آن زمان یکی از طلبکاران به در منزلمان آمده بود تا طلبش را از پدرم بگیرد ولی من که انگار غرور سراسر وجودم را فراگرفته بود، به سوی طلبکار حمله ور شدم و او را با چوب زدم. اما اولین بار به خاطر نزاع در تصادف راهی زندان شدم.چون نسبت به طرف مقابل که پولدار بودند و در یکی از روستاهای مشهد ملک و املاک زیادی
(عکس) تغییر چهره بازیگر روشن دل فیلم رنگ خدا در 37 سالگی در کنار دخترش
سال از بازی محسن رمضانی در فیلم رنگ خدا گفتگویی با این بازیگر را در ادامه ارائه کرده ایم که خواندنش خالی از لطف نیست. می دونی چیه؟ هیچکی منو دوست نداره ، عزیزم منو دوست نداره ، اگر چشم داشتم می رفتم مدرسه روستا ، همه بچه های روستا اونجا درس می خونن ، غیر من که باید برم مدرسه نابیناها که اونور دنیاست ، معلمون می گه خدا شما نابیناها را بیشتر دوست داره چون نمی بینید ، ولی من گفتم اگر ما رو
وقتی از ایران ناسیونال جدا شدم
او دیگر آن محمود من نبود، گفتم تمام دارایی ام را به تو می بخشم و کنار می روم. گفت این ممکن نیست؛ باید مبلغی بگویی؛ در آن زمان ایران ناسیونال با محاسبه کلیه دارایی های شرکت و با احتساب قیمت زمین ها و ساختمان ها و درآمدی که در سال داشت بیشتر از دو میلیارد تومان ارزش داشت درآمد روزانه آن نیز بیش از هفتصد هزار تومان بود زیرا در هر روز نزدیک به سیصد دستگاه پیکان و چهل دستگاه انواع اتوبوس و مینی بوس و اتومبیل و کامیونت بنز 309 می فروختیم و با احتساب درآمد لوازم یدکی درآمد ما خیلی از هفتصد هزار تومان هم بیشتر بود. ضمناً بیشتر از دویست میلیون تومان زمین جداشده از ایران ناسیونال و زمین های زیادی در کارخانه مشهد و یک ملک زراعتی نیز در نزدیکی مشهد داشتیم. ...
سرقت از بانک با جوراب زنانه و فلفل
/> وی افزود: به خاطر اینکه پولی برای سفر به تهران نداشتم نزد یکی از بستگانم رفتم و او کارت عابر بانکش را به من داد و گفت درصورتی که به پول احتیاج داشتم می توانم از این کارت استفاده کنم. بعد از گرفتن کارت، راهی تهران شدم و از همان زمان بود که دردسرهایم شروع شد. مرد جوان ادامه داد: 3 روز از حضورم در پایتخت می گذشت و هنوز کارهای اداری مربوط به بیمه ادامه داشت که همه پول هایم تمام شد.
قاضی دادگاه:هرگونه معامله اموال متعلق به اعضای سازمان مجاهدین ممنوع است
رفتم و در آن سال با اعضای سازمان ملاقات داشتم و جذب سازمان شدم. مدتی را در پایگاه های شهر استانبول بودم و بعد به بغداد اعزام شدم و مدتی در پایگاه آموزشی بودم و بعد به پایگاه اشرف رفتم. در جاهای متخلف اشرف کار کردم. سال 1390 با برنامه ریزی با دوستانم شبانه فرار کردیم. وی با بیان اینکه در مورد وقایع 8 شهریور می خواهم صحبت کنم، گفت: در سال 1357 وابسته سازمان نبودم و به عنوان یک فرد آزاد در موردش می خواندم، چون بعد از انقلاب فضای باز ایجاد شده بود.
هرگونه معامله اموال متعلق به اعضای سازمان مجاهدین ممنوع است
آن سال با اعضای سازمان ملاقات داشتم و جذب سازمان شدم. مدتی را در پایگاه های شهر استانبول بودم و بعد به بغداد اعزام شدم و مدتی در پایگاه آموزشی بودم و بعد به پایگاه اشرف رفتم. در جاهای متخلف اشرف کار کردم. سال 1390 با برنامه ریزی با دوستانم شبانه فرار کردیم. وی با بیان اینکه در مورد وقایع 8 شهریور می خواهم صحبت کنم، گفت: در سال 1357 وابسته سازمان نبودم و به عنوان یک فرد آزاد در موردش می خواندم، چون بعد از انقلاب فضای باز ایجاد شده بود.
قد هوتن شکیبا چقدر است؟
هم نسبت فامیلی دارند ولی تاکنون این موضوع توسط هیچکدام تایید یا رد نشده است. کشف استعداد در 10 سالگی چهارم ابتدایی بودم ، در شهر سنندج ، مدرسه نمونه مردمی (انقلاب) در منطقه مبارک آباد و ماجرا از آنجا آغاز شد که یک روز معلم پرورشی آمد سرکلاس شان و گفت : هوتن! برای جشن 22 بهمن در گروه نمایش شرکت کن ، من بهت زده جواب دادم : من! چشم آقا معلم ولی من فقط می توانم ادای
بازیگر معروف: من لهجه دارم و هر جا می رفتم سعی می کردم آن را از بین ببرم! | در کارگردانی خیلی ...
. چون مهم این است که همه بازیگران خوب باشند وقتی تنها به یک بازیگر توجه کنید تبدیل به سرطان می شود و علیه شما عمل می کند. مدیریت یعنی اینکه بین داشته ها و نداشته هایتان هارمونی ایجاد کنید. هر کسی اثر انگشت خود را هم دارد. وی گفت: من لهجه دارم و تا چند سال پیش سعی می کردم آن را از ببین ببرم و جلوی خیلی از جریان ها، آدم ها، فیلم ها مرعوب بودم ولی سه چهار سال پیش فهمیدم چیزی که از آن فرار می
دستور شناسایی و توقیف تمامی اموال متعلق به سازمان مجاهدین خلق صادر شد
و قسم یاد کرد که جز راستی مطلبی بیان نکند. این شاهد بیان کرد: سال 1367 به ترکیه رفتم و در آن سال با اعضای سازمان ملاقات داشتم و جذب سازمان شدم. مدتی را در پایگاه های شهر استانبول بودم و بعد به بغداد اعزام شدم و مدتی در پایگاه آموزشی بودم و بعد به پایگاه اشرف رفتم. در جا های متخلف اشرف کار کردم. سال 1390 با برنامه ریزی با دوستانم شبانه فرار کردیم. وی با بیان اینکه در مورد
قتل همسر دوم در حالت مستی
موضوعی فحاشی می کرد. روز حادثه مشروب خورده بودم و حالت طبیعی نداشتم که به خانه مقتول رفتم. نمی دانم از کجا عصبانی بود که به یکباره شروع به فحاشی کرد و به زن و بچه هایم ناسزا گفت. اول سعی کردم او را آرام کنم اما همسرم دست بردار نبود. آنها را نفرین کرد که عصبانی شدم و هُلش دادم و به دیوار خورد، بعد عصبانی تر شد و به فحاشی هایش ادامه داد و با داد و فریاد تهدیدم کرد که عکس های دو نفره مان را برای همسرم می
فیلم کوتاه تنفسی برای بازیگران است/ ایفای نقش با لهجه شیرازی
پیش تولید بود و با کارگردان در حال مذاکره بودیم و فیلمنامه را می خواندیم، به این نتیجه رسیدیم که فضای این کار کمدی باشد که البته خود متن هم این مساله را ایجاب می کرد. علی توکلی به من پیشنهاد داد دیالوگ ها را یک بار با لهجه شیرازی بگویم. در نهایت هم از شیرازی صحبت کردن کاراکتر خوشمان آمد و برای تولید همان گونه پیش رفتیم. این بازیگر با اشاره به شیوه کارگردانی جشن هنر عنوان کرد: علی توکلی
بهروز وثوقی: خیط شدن در کنکور باعث شد وارد سینما شوم/ قبل از بازیگری شکارچی پشه مالاریا بودم / چند تا ده ...
همین کار را نمی کنیم؟ خوب، چطور است؟ موافقید؟ موافقیم. شروع کن! اگر اجازه بدهید می خواهم از همان جایی شروع کنم که آغاز همه چیز است، از جمله انسان؛ یعنی از تولد شروع کنم. من روز 20 اسفند سال 1316 در شهر خوی متولد شده ام اما تا پارسال این شهر زیبای زادبوم خودم را ندیده بودم. برای این که من شش ماهه بودم که پدرم به تهران آمده و در این جا ماندگار شده است و به این ترتیب در حقیقت من
شهید غریبی که در نوزادی به پرورشگاه سپرده شده بود
اینکه به من چیزی بگوید، با یکی از گردان های لشکر همراه شده و به عملیات والفجر مقدماتی ورود کرده بود. البته الان خوب یادم نیست کدام عملیات بود. از روی تاریخ شهادتش که زمستان سال 61 است می گویم، احتمالاً والفجر مقدماتی بود. در همین عملیات هم خسرو به شهادت رسیده بود. شما چه زمانی از شهادتش مطلع شدید؟ من تا مدتی اصلاً خبر نداشتم او کجاست. بعد یک روز وصیتنامه خسرو و چند تا از وسایلش
دَرّودی؛ دنیای لایتناهی رنگ ها
گزارش نشریه تقاطع شماره 40| نقاشی های ایران دَرّودی، به نور درخشان ایران وفادار مانده است. خاستگاه این روشنا، گاه جغرافیا است که از زاویه تند تابش آفتاب بر این اقلیم برمی آید، گاهی نور جنبه فرهنگی دارد به ازای روشنی اندیشی حکمت عرفانی ما، و از سویی درخششی تاریخی است و نور درونی زندگی جمعی اقوام ایرانی بر این فلات را باز می تاباند. در شعاع تابش این مهر فروزان، می توان از تابلوهای دوران جدید ایران درّودی شناخت بیشتر و لذتی افزون تر اندوخت... این جمله ها، توصیف جواد مجابی از آثار ایران دَرّودی نقاش س ...
ماجرای مرموز دعوت پرنس ویلیام و هری به مهمانی های شبانه دیدی+ تصاویر
ها و خانواده را از هم جدا می کرد، سادگی زندگی ایشان مشخص بود. یعنی این سادگی را واقعا در زندگی شان می دیدید. *پیش از حضور شما، رهبر انقلاب چند بار توسط ماموران ساواک دستگیر شده بودند. چطور عمل می کردید که ساواک نسبت به ورود شما به منزل رهبر انقلاب، حساس نشود؟ من شنیده بودم که دستگیر شده اند، البته چند بارش را نمی دانستم. اما وقتی خدمت ایشان رسیدم در همان جلسه ای که با هم درس
چهره های دینی و تاثیرگذار سنگلج
: غلامحسین بروجردی در بروجرد به دنیا آمد، او در همان جا تحصیل کرد. سپس عازم قم شد و از آنجا به تهران آمد و در مدرسه میرزا عیسی وزیر(شیخ هادی) سکونت گزید. او از مکتب درس عالمان استفاده برد و در همان جا مشغول تدریس شد. از شاگردان ایشان می توان به علی اکبر دهخدا اشاره کرد. سید ابوالقاسم طباطبایی: سید ابوالقاسم فرزند سید محمد طباطبایی بود که کنار پدر در مدرسه میرزا قلی مشغول تدریس شد.
سرو قهوه با چشمان بسته | این کافه را یک زن و شوهر نابینا اداره می کنند
قائمشهر می فروختم تا امورات زندگی را بگذرانم. تنهایی به اهواز می رفتم و یک شب نزد خانواده می ماندم و روز بعد به بندر می رفتم. سال 1393 سرمایه ام 3 میلیون تومان بود و مدت ها این کار را انجام دادم تا اینکه فکر کردم به حوزه قهوه ورود کنم. چون قهوه یک ماده غذایی محسوب می شود و به اصطلاح مصرفی است. مسابقات شطرنج زمینه ساز آشنایی زوج روشندل شد. عبدالرضا خسرجی می گوید: من بچه اهواز هستم و برای
سیدجوادهاشمی: ار اعتقاداتم فاصله نگرفتم/ منویات تلویزیون با من مشکل دارد
98 تولید شد، شهر گربه های 1 ، سال 1400 اکران شد و این فیلم پنجمین فیلم پرفروش زمان خود بود. ما متاسفانه امروز تبلیغات نداریم. تلویزیون دوست نداشت شهر گربه های 2 اکران شود و منویات این رسانه با سید جواد هاشمی مشکل دارد. این کارگردان سینما توضیح داد: من وقتی معلم بودم به جبهه می رفتم و دفاع مقدس یک اتفاق بزرگ تاریخی بود و در عرصه بازیگری در آثار دفاع مقدس ایفای نقش کردم. 30 سال پیش در
جواد هاشمی: بیایید مرا با نگاهی دیگر ببینید نه فقط شهید سینمای ایران
و کشور خود را بسازید. فیلم سال 1398 تولید شد. شهر گربه ها 1 ، سال 1400 اکران شد و این فیلم پنجمین فیلم پرفروش زمان خود بود اما متاسفانه تبلیغات نداریم. تلویزیون دوست نداشت شهر گربه ها 2 اکران شود و منویات این رسانه با سید جواد هاشمی مشکل دارد. او توضیح داد: من وقتی معلم بودم به جبهه رفتم. دفاع مقدس یک اتفاق بزرگ تاریخی بود و در آن دوران در عرصه بازیگری در آثار دفاع مقدس ایفای نقش کردم
(تصاویر) پول هایی که بچه های دهه 60 به بعد آنها را نمی شناسند
دقیانوس حرف بزند، گفته که تا به حال این سکه را ندیده است و مسابقه گذاشته تا اگر کسی می داند چیست، بگوید؛ همان سکه ای که ما تا همین چند سال پیش با آن برای وعده ناهار، نان تازه می خریدیم! البته این فقط سکه 25تومانی نیست که بچه های امروزی از آن چیزی نمی دانند، چون چشمشان فقط به کارت های بانکی و تراول عادت دارد، سکه 5تومانی، 2تومانی و اسکناس های 10تومانی، 20تومانی و 50تومانی هم جزو همان پول های قدیمی و مسکوکات دوران بچگی ما دهه شصتی ها هستند. حالا این مطلب خاطره بازی با همین سکه ها و اسکناس هاست که متولدان دهه 90 و 1400 به بعد هیچ وقت از نزدیک آنها را ندیده اند. منبع: همشهری ...
مراسم پاگشای سپند امیرسلیمانی و همسرش مونا کرمی در منزل کمند امیرسلیمانی + فیلم
دارند. اولین بار در سال 1357 وقتی 5 ساله بود در سریال هزار دستان سر صحنه کار رفتم و طبق خواسته مرحوم علی حاتمی در صحنه ای به همراه لیلا حاتمی بازی کردم بعد از تجربه سکانسی کوتاه در سریال هزار دستان سال 1359 در 7 سالگی با نمایش سنجاب ها وارد کار تئاتر شدم. در سال 1362 وقتی 10 سال داشتم در سریال مخمصه بازی کردم تا اینکه سال 1365 وقتی 13 ساله بودم با فیلم ترنج بازی در
صدای افق
نمی کنند خدا نکرده یه اتفاقی برای بچه ها بیفتد حداقل سرعت گیر سنگی یا آسفالتی باشه کمی سرعتشون را کم کنند، حتما باید یه اتفاق بزرگ بیفتد تا کاری انجام بشود 0913-7349 چند شب قبل هنگام گذر از کمربند ی بافق پس از سه راه تعاون به یک باره موجی از گردو خاک دید چشمانم را تیره و تار کرد کمی که نزدیک تر رفتم مشاهده نمودم شهرداری به یک باره تصمیم گرفته داخل کمربندی میدان بسازد و گردوخاک ایجاد