سایر منابع:
سایر خبرها
اختلاف سنی 25 ساله در ازدواج ، زن را به آخر خط رساند
این زن گفت: در 30 سالگی با تصمیم خانواده با مردی که بیست و پنج سال از خودم بزرگتر بود، ازدواج کردم. در واقع خانواده ام باعث این ازدواج شدند، صرفا به این دلیل که فکر می کردند سنم از ازدواج گذشته و چون مجرد هستم و سنم بالا رفته است، باعث ننگ و بی آبرویی آنها می شوم. خیلی از این موضوع ناراحت بودم و اصلا راضی به این ازدواج نبودم و در آن زمان کسی مرا درک نمی کرد. عامل اینکه خواستگاری نداشتم در
سازمان مجاهدین از شعار صداقت و فدا تا رویکرد وقاحت و جفا / همه زنان ملکِ طلق مسعود رجوی هستند عاطفه را ...
قرارگاه رساندم و توانستم توجه آمریکایی ها را جلب کنم و نهایتاً خودم را به آنها برسانم. حین فرار، یکی از افراد سازمان خواست جلوی مرا بگیرد که مجبور شدم با او گلاویز شوم و او را مضروب کنم تا از شرش خلاص شوم. سازمان سال هاست که اجازه رفتن جداشدگان به خارج را نمی دهد، زیرا خوب می داند که آنها حامل چه افشاگری هایی از مناسبات درون سازمان هستند. طی مدت 10 سالی که با سازمان بودم، حتی یک بار
روایت متفاوت دو قاتل از جنایت شان در دادگاه
مرد همسرکش در جلسه دادگاه : مستحق مرگ هستم، فقط حلالم کنید از اولیای دم درخواست بخشش ندارم و فقط می خواهم مرا حلال کنند. مرتکب قتل شدم و مستحق مرگ هستم. این دفاعیات مردی است که همسرش را با نخ بادکنک جشن تولد فرزندشان به قتل رساند. این مرد در دادگاه کیفری با درخواست قصاص فرزندان و مادرزنش روبه رو شد. در این پرونده سعید متهم است همسرش را شب جشن تولد یکی از فرزندانش به قتل رسانده است. این
عروس 18 ساله در ماه عسل داماد را چاقو چاقو کرد!
پرونده برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی شد و تحقیقات برای روشن شدن علت و چرایی وقوع حادثه و نقاط ابهام این انتقامجویی با توجه به ادعاهای زن جوان آغاز شد. سمیرا 18 سال دارد. او در تحقیقات اولیه پرونده گفت: 16 ساله بودم که با مسعود آشنا شدم. سن او دو برابر سن من بود. به خواستگاری ام آمد. با اصرار من خانواده ام رضایت دادند به عقد هم در بیاییم. چند ماهی از دوران عقدمان گذشت. به این
شهید غریبی که در نوزادی به پرورشگاه سپرده شده بود
رفتم از او علت گوشه گیری اش را پرسیدم. من کلاً آدمی هستم که با افراد دیگر زود جوش می خورم. آنموقع جوان تر هم بودم و حال و حوصله بیشتری داشتم. خلاصه رفتم و از او علت کارهایش را پرسیدم. اما هیچ حرفی نمی زد. اصرار کردم و ناگهان زد زیر گریه. تعجب کردم. گفتم مگر چه شده که گریه می کنی. انگار که قفل زبانش با بغضی که حالا تبدیل به قطره های اشک شده بود، باز شده باشد، شروع کرد به تعریف ماجرای زندگی اش. گفت
بهروز وثوقی قد چقدر است؟
مرا غافلگیر کردند، من 12 سال برای گوگوش خواهر، دوست و همه چیز بودم، وقتی او اینطور کرد جز سکوت کاری نمی توانستم بکنم. پس از این جدایی، بهروز وثوقی برای دومین مرتبه، با فردی به نام کتایون امجدی ازدواج کرد که نتیجهٔ آن دو فرزند یکی دختر به نام مهشید و دیگری پسر به نام ماهان بود که هم اکنون محل زندگی آنان سانفرانسیسکو است. بیوگرافی همسر اول بهروز وثوقی (گوگوش): فائقه
قتل پسر عموی متجاوز با ضربات چاقو
چند باری به همسرم گفتم مقصود کاری کرده است؟ زنم طفره رفت و جواب نداد. من که واقعیت را می دانستم و از قبل فهمیده بودم که مقصود چطور آدمی است، به ایران آمدم و به خانه سعید رفتم. گفتم با مقصود قهرم. بیا با هم سراغش برویم، می خواهم آشتی کنم. وقتی به محل کار مقصود رسیدیم به سعید گفتم تو در بزن. اگر ببیند من پشت در هستم باز نمی کند. همین که سعید در زد و مقصود هم در را باز کرد، من با چاقو حمله کردم و مقصود را زدم.
دختر زنجانی سقا دلیسی شد! + عکس
... .وقتی از او دلیل این عنوان را پرسیدم، گفت: چند سال پیش با دوستان در هیأت حیدریون مشغول عزاداری و عرض ارادت به ساحت حضرت عباس(ع) بودیم که وسط مراسم از شدت لطمه زدن بدون اختیار در مجلس کمی بی حال شدم ؛ همان جا یک پیرزنی اهل دل با آب بالا سر من آمد و با کلی التماس دعا گفت: دخترم، خوش به سعادتت و تو واقعا سقا دلیسی هستی . از آن به بعد این عنوان و لقب به من نسبت داده شد و دوستان و آشنایان مرا با این لقب صدا می زنند و می شناسند. *آذر عباسی - خبرنگار از زنجان / روزنامه جام جم
علامه حسن زاده آملی به روایت نزدیک ترین شاگرد
و من آنچه را که با گریه از علامه طباطبایی گرفتم، به شما منتقل می کنم . این واقعا برای من آموزنده بود که تا این حد صداقت، وفا و محبت برای ما داشتند. بنده بحمدالله از اساتید بزرگوار بسیاری برخوردار بودم، از جمله مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی که دو دوره اصول و فقه ایشان را گذراندم و سیزده یا چهارده سال در محضر ایشان بودم و درس و بحث را از محضرشان بهره مند شدم. گاهی هم که خدمت
سرو قهوه با چشمان بسته | این کافه را یک زن و شوهر نابینا اداره می کنند
/> در قائمشهر مدتی مغازه میوه فروشی داشتم و بعد از آن برای مدتی شارژ خط موبایل می فروختم. البته در دهه 1380 دکه شارژفروشی داشتم و بعد همه چیز اینترنتی شد و من هم جمع مجبور شدم دکه ام را جمع کنم. راستش دست به هر کاری که می زدم، چون غریبه بودم و کسی را نمی شناختم، موفق نمی شدم. این صحبت های عبدالرضا خسرجی است که توضیح بیشتری می دهد: مدتی هم به جنوب سفر می کردم و یکسری اقلام خریداری می کردم و در
همسر کشی این بار در تهرانپارس | چاقو را در قفسه سینه اش فرو کردم! + مصاحبه با قاتل
کارآگاهان اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار گیرد. گفتگو با متهم شوهرم از خودش فیلم مستهجن می گرفت و در فضای مجازی انتشار می داد چند سال داری؟ من متولد سال 1364 هستم. همسرت چند سال داشت؟ علی متولد سال 1357 بود به چه جرمی بازداشت شدی؟ قتل همسرم. می توانی جزئیات بیشتری از روز حادثه را برایمان تعریف کنی؟
متن سخنرانی یک مبتلا به ADHD در مورد پیکارش با بیماری و امیدهایش در TED
، معدل من یک واحد کامل بالا رفت. این واقعاً یک معجزه بود. تا سن چهارده سالگی، دوستانی داشتم که مرا دوست داشتند. در پانزده سالگی، اولین شعرم را منتشر کردم و در هفده سالگی می دانستم که می خواهم روزنامه نگار شوم. اما بعد از چندی، اوضاع شروع به خراب شدن کرد. نمی توانستم به موقع به کلاس ها برسم و با وجود موفقیت در دروس، مانند ثبت نام به موقع برای دروس مهم، دچار اشتباهات بزرگی شدم.
نحوه خواندن نماز استغاثه به حضرت زهرا(س)
شدم. گذشت و گذشت تا اینکه بعد از چند سال روزی در خانه بودم که دیدم در را می زنند. در را که باز کردم، دیدم پسر عموست. بسیار حیرت کردم و پس از معانقه و دیده بوسی گفتم: در این مدت کجا بودی و از کجا می آیی ؟ گفت: از یزد می آیم . گفتم: چنانچه همسفرانت نقل کردند تو در مکه مفقود شده بودی، چگونه است که از یزد می آیی؟ گفت: پسر عمو، دستور بده پذیرایی را حاضر کنند تا رفع
پری صابری: دختر زشتی بودم/ فروغ مطیع ترین بازیگری بود که من داشتم
اتاق بود و یک حیاط در وسط قرار داشت. همیشه دوست داشتم که چنین خانه ای را تا آخر عمر برای خود داشته باشم... پدرم تاجر بود و یک جا بند نمی شد... و برای ادامه تجارت و تجربه ی تازه به فرانسه نقل مکان کرد... از زندگی در فرانسه چیزهای زیادی آموختم... زبان فرانسه بلد نبودم و هیچ چیز نمی فهمیدم. از آن دوران اصلا خاطره ی خوبی ندارم اما همین فشارها باعث شد سختکوش شوم. مجبور بودم ده برابر همکلاسی
جشنواره فیلم کوتا مهم ترین عامل در شناساندن سینمای کوتاه به مخاطب عام است
مرا به این سمت هدایت کرد که در این زندگی کوتاه، ما چقدر نسبت در دیدن عواطف و روحیات اطرافیانمان کم کاری می کنیم. وی به مهم ترین ویژگی فنی و محتوایی اثرش اشاره کرد و گفت: اصولاً چون یک فیلمساز مینیمال هستم، سعی می کنم همه جنبه های تکنیکی و محتوایی فیلمم در یک سطح باشد و بخش خاصی بیرون زدگی نداشته باشد، برای مثال یکدستی بازی ها، دیالوگ ها، طراحی فضای خانه فیلم و رنگ و نوری که با
گلایه های بازیگر ی که از مختار نامه کنار گذاشته شد: با صدا و سیما قهرم
هیچ جایی کار نمی کردم. بعد از 6 ماه قرارداد نوشته شد و فکر کردم یک آلونکی بعد این همه سال درست کردم. همان سال که چک اول من را می آوردند از دفتر مختارنامه تماس گرفتند که طبق نامه ای شما ممنوع الکار هستید. بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون توضیح داد: به خاطر مسائلی از سوی دوستان خانوادگی دچار این گرفتاری شدم. من با صدا و سیما به خاطر این که به ناحق من را ممنوع الکار کردند قهر هستم.
تازه عروس خشگمین به زندگی داماد پایان داد | گفت و گوی خواندنی با تازه عروسی که تبدیل به قاتل شد
مردی که عاشقش بودم ازدواج کردم. حاصل زندگی اول، فرزندی 13 ساله است. هرچند ما اوایل زندگی خوبی داشتیم اما چند سال بعد شوهرم معتاد شد و از آن پس، زندگیم رو به تباهی رفت. ناچار شدم از او جدا شوم و پس از طلاق، زندگی خوبی داشتم. درواقع تکه های شکسته ام را جمع کرده بودم تا اینکه فرید سر راهم قرارگرفت که ای کاش قرار نمی گرفت و حالا من تبدیل به قاتل نشده بودم که بخواهم تا آخر عمرم با این عذاب وجدان زندگی
خفه کردن زن 68 ساله با دست | تحت فشار بودم، مرا ببخشید! | می ترسم همسرم طلاق بگیرد! + عکس
بودم. آنجا در کنار خیابان پسر جوانی را دیدم و گوشی را از او زورگیری کردم. چاقو هم داشتی؟ به خاطر ندارم. چند سال زندان بودی؟ به تحمل 10 سال زندان محکوم شدم، ولی بعد از 5 سال به طور موقت آزاد شدم که 3 سال نیز شامل عفو شد. این همه سال که زندان بودی عبرت نگرفتی؟ بعد از آزادی دوباره به دنبال شیشه رفتم و تا 2 سال قبل شیشه مصرف می کردم. بیکاری و فشار زندگی دوباره مرا به
چالش های زندگی را پشت سرم قرار می دهم/ عصای سفید ؛ همدم همیشگی
نابینایی دچار شدید؟ در سال 1400 بر اثر شیوع ویروس کووید 19 یک بیماری به نام دلتا همه گیر شد و بنده نیز به آن مبتلا شدم، این بیماری منجر به قارچ سیاه شد و دو چشم مرا درگیر کرد و این گونه نابینای مطلق شدم. به دلیل عدم پذیرش همسرم، از یکدیگر جدا شدیم و سه سال است که از دیدار با تنها فرزندم که دختر است و اکنون 15 سال دارد محروم هستم. * زمانی که متوجه نابینایی خود شدید، چه حس و حالی
شمارش معکوس برای قصاص مردی که زنش را زیر مشت و سیلی کشت
ابتدای جلسه اولیای دم درخواست قصاص را مطرح کردند. وقتی امین روبه روی قضات ایستاد در تشریح جزئیات ماجرا گفت: من قبلاً ازدواج کرده بودم و یک دختر 13 ساله دارم. من و شادی سال 97 با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم. اما شادی همیشه با حرف هایش مرا می رنجاند. وقتی عصبانی می شد حرف های تند و تیزی می زد تا خشم خودش را خالی کند اما اصلا با خودش فکر نمی کرد باعث چه خشم زیادی در من می شود. بارها به او گفته بودم وقت
راهکار کثیف پهلوی علیه مبارزین/ تکرار ماجرای یوسف و زلیخا در زندان ساواک
کنند. آنها می دانستند که من آدمی مذهبی هستم. لذا اگر حرفی هم نمیزدم با این کار میخواستند وجهه مرا بین مبارزین و متدینین خراب کنند. در همان حالی که لخت روی تخت افتاده بودم و جز یک ملحفه هیچ چیز مرا استتار نکرده بود بنای بی اعتنایی به آن زن گذاشتم. می دانستم که کوچک ترین لغزش، سقوطی است به عمق پرتگاهی هولناک. به یاد حضرت یوسف افتادم که چگونه زن فرعون (همسر عزیز مصر
سراینده تداعی : پرستاری و شاعری؛ سعی می کنم در اتاق عمل به شعر فکر نکنم
نویسم ولی تجربه نیمایی و ترانه نویسی هم داشته ام. اتفاقاً از ترانه ها و شعرهای نیمایی هم راضی هستم ولی به صورت جدی دنبال شان نکرده ام. با اینکه با ترانه در جشنواره ها برگزیده شدم و خودم هم دوست شان دارم، ولی کماکان غزل برایم از همه قالب ها جدی تر است. * بیشتر شعرهای کتاب تداعی عاشقانه اند. دلیلی داشتید که عمده شعرها عاشقانه باشد یا اصولاً بیشتر عاشقانه می نویسید؟ بله. من
سرو قهوه با چشمان بسته
شارژ خط موبایل می فروختم. البته در دهه1380 دکه شارژ فروشی داشتم و بعد همه چیز اینترنتی شد و من هم مجبور شدم دکه ام را جمع کنم. راستش، دست به هر کاری می زدم، چون غریبه بودم و کسی را نمی شناختم، موفق نمی شدم. این صحبت های عبدالرضا خسرجی است. او در توضیح بیشتر می گوید: مدتی هم به جنوب سفر و یک سری اقلام خریداری می کردم و در قائم شهر می فروختم تا چرخ زندگی را بچرخانم. تنهایی به اهواز می رفتم و یک
افتخارآفرینی دانش پژوه جوان اصفهانی در المپیاد سلول های بنیادی
پیچیده ای بود؛ یک معبر اتفاقی که برایم رخ داد، وقتی در پایه دهم مدرسه اژه ای مشغول تحصیل بودم بسیار به شرکت در المپیاد شیمی علاقمند بودم، اما فوت ناگهانی پدرم مرا در وادی دیگری از زندگی هدایت کرد. باقریان ادامه داد: دانش آموزان المپیادی دو سال فرصت دارند در رشته ای که به آن علاقه مند هستند، عمیق مطالعه کنند و با آن آشنا شوند، لذا دانش آموزانی که برای مسابقات کشوری آماده می شوند، هم زمان برای
تجربه استفاده از TDCS در کلینیک طراوت تهرانسر
چرا کلینیک طراوت تهرانسر را انتخاب کردم؟ همونطور که گفتم، ما ابتدا چند جلسه ای رو توی یکی از کلینیک های محله خودمون در مهرآباد گذروندیم، ولی هیچ پیشرفت خاصی ندیدیم. یکی از دوستانم که تجربه موفقی از کلینیک طراوت تهرانسر داشت، من رو به این کلینیک معرفی کرد. دلیل اصلی من برای انتخاب این کلینیک توضیحات دقیق و تخصصی پزشکانش درباره روش TDCS بود؛ روشی که پیش از این اسمش رو هم نشنیده بودم، اما بعد از آشنایی با اون، تصمیم گرفتم به متخصصین این مرکز اعتماد کن
قتلگاه سید
ماجرا یا چند لحظه بعد ادامه پیدا می کند. ضربان قلبم بالا رفته بود. نهایت هفتصد هشتصد متر فاصله داشتیم تا محل بمباران. با فرهاد تماس گرفتم. داد می زد که بیا سمت محل انفجار. شروع کردم و کم کم دویدم. همه جا به هم ریخته بود. صدای آمبولانس ها خیلی زود بلند شده بود. شدت انفجار شوکه کننده بود. هر چه به محل حادثه نزدیک می شدم، آثار بیشتری ازش دیده می شد. رسیدم به بیمارستان بهمن که حدود سیصد متر
زن خیانتکار با همدستی پسر جوان شوهرش را کشت و با او ازدواج کرد
بدهد. او چند باری به من سیانور داد و من هم داخل نوشیدنی به شوهرم خوراندم، اما رحمان فوت نکرد و بعد فهمیدم او سیانور اصل نداده است. وقتی به او اعتراض کردم، تلاش کرد مرا از قتل شوهرم منصرف کند و حتی پیشنهاد داد دو نفری از تهران فرار کنیم و بعد با هم زندگی کنیم، اما من قبول نکردم، چون تصمیم به قتل گرفته بودم. چطوری سیانور تهیه کردی؟ وقتی از فرزاد نا امید شدم، عطاری دیگری پیدا کردم
سرگذشت هنرهای تجسمی دراستان بوشهر
مطلب پرداخته شده است. چندین بار به فکر پرداختن درباره این موضوع- هنرهای تجسمی- افتاده بودم ولی هربار به دلایلی به تعویق می افتاد. تا اینکه دوست فرهیخته ام، غلامحسین دریانورد، با هماهنگی در نشست های حوزه هنری، این امر مهم را به عهده من گذاشتند. در قدم آغازین، برآن شدم که هنرهای تجسمی که خود مبحث طولانی را می طلبد، دو قسمت نمایم. بحث خوشنویسی را که خود انجمنی مستقل داشته و با مرکز کشور در