دوست داشتیم بچه ها به ما التماس کنند
سایر منابع:
سایر خبرها
قدرت نمایی؛ انگیزه دو پسر برای آزار جنسی کودکان و نوجوانان
زبان آنها حرف کشیدند و در نهایت کودکان قربانی این راز را برملا کردند. با تحقیقات پلیسی سرنخ هایی از متهمان به دست آمد و تلاش برای دستگیری دو آزارگر کودکان ادامه داشت تا این که چند روز قبل، یکی از دو پسر شناسایی و دستگیر شد. پس از آن نیز با اعتراف اولین متهم، دوست او هم بازداشت شد. متهمان در بازجویی ها گفتند: ما خودمان بچه همان محلی بودیم که بچه ها را در آنجا فریب می دادیم و چون از آنجا
پدر یا پسر؛ کدام یک ضربه مرگبار را در دعوای دسته جمعی وارد کرد؟
. انگار پسرم ترسیده و فرار کرده بود. من قصد قتل نداشتم. در ادامه قاتل میانسال بازداشت شد و جسد مقتول جوان به پزشکی قانونی انتقال یافت و در تحقیقات بعدب مرد غرفه دار گفت: در درگیری برادر و پسرم حضور داشتند و من چاقو نداشتم شاید پسرم مقتول را زده است. به این ترتیب پسر جوان که 21 ساله است تحت تعقیب قرار گرفت و در نهایت کارآگاهان پس از حدود یک ماه، رد او را چند روز قبل در حصارک کرج
قتل به سبک پوست شیر
مرا دید و خواست برایش کار کنم. حتی خانه ای در قیطریه به من داد تا در آن زندگی کنم. حتی یک بار با برادرش پدر مقتول دعوا کرد و خواستم دخالت کنم اما اجازه نداد. با امیر در همدان آشنا شدم و به دفتر ما آمد و بعد از دو روز ارتباطش با احمد خوب شد. آنها قرار بود حمدرضا را گوشمالی دهند. می گفتند به صورتش اسپری فلفل می زنند و بعد هم چند ضربه چاقو. قرار بر قتل نبود. روز حادثه خواب بودم که احمد مرا بیدار کرد
جزئیاتی از درگیری خونین پدر و پسر معتاد/ قتل پسر با 14
استان تهران پای میز محاکمه ایستاد و در دفاع از خود گفت: من اتهام قتل عمدی را قبول ندارم. فقط از خودم دفاع کردم. روز حادثه پسرم با چاقو به من حمله کرد. برای نجات جانم چاقو را از او گرفتم و چند ضربه به بدنش زدم. رئیس دادگاه: وقتی چاقو را از او گرفته بودی، چه ضرورتی بود به او ضربه بزنی؟ متهم: امکان داشت چاقو را از من بگیرد و مرتکب قتلم شود. مرد سالخورده ادامه داد: همسر
افشای راز فروش نوزاد در بیمارستان | سوختگی ساده پسربچه 20 ماهه اسرارعجیبی را فاش کرد
این ترتیب اسرار رازی عجیب فاش شد. با ورود پلیس به ماجرا، تحقیقات از این زوج آغاز شد. مرد جوان گفت: 10 سال قبل من و همسرم با یکدیگر ازدواج کردیم اما نمی توانستیم بچه دار شویم. با وجود اینکه تحت درمان قرار گرفتیم اما به آرزویمان نرسیدیم. ما سال ها در حسرت پدر و مادر شدن بودیم و حتی چند سال قبل تصمیم گرفتیم، فرزندی را به سرپرستی بگیرم اما نتوانستیم تا اینکه چند وقت قبل با زن جوانی که به
دومین جلسه محاکمه قتل پسر ثروتمند برگزار شد
بهرام و نریمان - واسطه بین عموی مقتول و متهمان اجیر شده - به شمال رفتیم و پس از چند روز به تهران آمدم و با یکی از دوستانم به شیراز رفتیم که در آنجا به خاطر موتورم که پلاک نداشت بازداشت شدم. وی افزود: در بازداشتگاه شیراز بودم که مأموران پلیس با یک عکس از صحنه جنایت به سراغم آمدند و پرسیدند آیا کسی که در این عکس ترک موتور نشسته تو هستی؟ آنجا بود که فهمیدم آن پسر جوان فوت کرده است. من در
پدری که در غم رئیس جمهور شهید، زخم فرزند شهیدش را فراموش کرد
: رهبر عزیزمان گفتند که این شهادت، اجر مجاهدت های شهید رییسی بود. من که خودم پدر شهیدم، شهادت آیت الله رئیسی را ادامه همان راه پسرم می دانم. هر دو برای این کشور رفتند. یکی در لباس امنیت، یکی در لباس ریاست. در پایان این گفت وگو، پدر شهید کمندی جمله ای کوتاه اما عمیق را تکرار می کند: ما نه از شهادت می ترسیم، نه از راه شهدا دست می کشیم. این کشور با خون دل های ما ساخته شده، و ما تا آخر ایستاده
قتل پسر ثروتمند با سم مار افعی | اعترافات متهمان در دادگاه
پشت این پسر وارد کردند و به سرعت از محل دور شدند. در ادامه حتما بخوانید بازسازی صحنه قتل از سوی مرد ضایعاتی | قتل ضایع مرد ضایعاتی! در بررسی های اولیه از سوی پلیس مشخص شد مقتول و پدرش که فردی ثروتمند بوده با عمویش بر سر 40 میلیارد تومان اختلاف داشته اند. به این ترتیب مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران عموی مقتول به نام خسرو را احضار کردند که وی منکر دست داشتن در مرگ برادرزاده
ادعاهای زنی معتاد که به فروختن نوزادش متهم است
بدهیم و بچه را تحویل بگیریم. من هم هر طور بود 100 میلیون را فراهم کردم و به آن زن که رابط بود، دادم. او هم بچه دو ماهه را به ما داد و در این 18 ماه من و همسرم خیلی نوزاد را دوست داشتیم، اما او خیلی شیطنت کرد و آخر هم آب جوش روی دست و پایش ریخت. ما هم برای درمان نوزاد را به بیمارستان بردیم که بازداشت شدیم. به این ترتیب مرد جوان که این ادعاها را مطرح کرده بود همچنان در بازداشت
بالا و پایین های زندگی آردا
فرستاد. ترسیده بودم. گریه کردم. صادقانه فکر می کردم که او خواهد مرد. روز بعد به باشگاه گفتم که در بازی بعدی بازی نخواهم کرد. برای اولین بار در زندگی ام حتی نمی خواستم توپ را لمس کنم. جراحی به خوبی پیش رفت و مادرم خوب شد. کمی بیش از دو ماه پس از عمل جراحی، یک گل والی به دیناموکیف زدم و بعد پیراهنم را بالا زدم تا نوشته زیرش را نشان دهم: مامان! خیلی دوستت دارم.
خواهر شهید رحمتی: آن شب هیچوقت برای ما صبح نشد/ برادرم به مادر گفت مالک در بالگرد نبوده/ کسی که پیکرها ...
بودند و اسباب کشی تمام نشده بود که حکم استانداری خورد. گفتم بسته ها را باز نکنند که به تبریز بروند. ولی به خاطر مدارس بچه ها منتظر بودند که خردادماه شود. مالک که به بناب آمده بود، از آن جا پیش ما آمد و گفت من دست تنها هستم. گفتم ان شاء الله یکشنبه می آیم. گفت یکشنبه قرار است آقای رئیسی بیاید. ولی تبریز نمی آیند و بعد از افتتاح سد، از همان جا به تهران بر خواهند گشت. از من خواست که زودتر
گفت و گو با فرزند شهید آل هاشم خدمت در لباس اخلاص تا لحظه پرواز
رفتم. همۀ سفرها را هم با ماشین می رفت و نزدیک سه هفته طول می کشید. چون مأموریت بود و چند نفر از بچه ها هم بودند، با ماشین اداره می رفتیم. یک بار به جایی در لب مرز رفتیم. جایی که می گفتند دو هفته است آب ندارند. پدرم گوشی را برداشت و به فرمانده زنگ زد. گفت: من جای دیگری بازدید دارم، تا می روم و سه چهارساعته برمی گردم، اینجا باید تانکر آب آمده باشد. رفتیم و به خاطر همین کار، سه چهار ساعت راه را
زن کارتن خواب فروش نوزادش را گردن نگرفت
. من هم هر طور بود 100 میلیون را فراهم کردم و به آن زن که رابط بود، دادم. او هم بچه دو ماهه را به ما داد و در این 18 ماه من و همسرم خیلی نوزاد را دوست داشتیم، اما او خیلی شیطنت کرد و آخر هم آب جوش روی دست و پایش ریخت. ما هم برای درمان نوزاد را به بیمارستان بردیم که بازداشت شدیم. به این ترتیب مرد جوان که این ادعا ها را مطرح کرده بود همچنان در بازداشت بود و تحقیقات برای شناسایی رابط فروش
انگیزه عجیب دو پسر جوان برای آزار پسران نوجوان
2 پسر جوان که با ادعای خرید یک گربه خاص، پسران نوجوان را فریب می دادند و قربانی نقشه سیاه خود می کردند، دستگیر شدند. حادثه 24 - 2 پسر جوان که با ادعای خرید یک گربه خاص، پسران نوجوان را فریب می دادند و قربانی نقشه سیاه خود می کردند، دستگیر شدند. چند روز قبل پسری 14ساله به همراه پدرش نزد مأموران پلیس رفتند و پرده از جنایتی سیاه برداشتند. پسر نوجوان با صدایی لرزان به مأموران
راز هولناک باند تجاوز به پسربچه ها فاش شد
به گزارش آرمان ملی، چند روز قبل پسری 14 ساله به همراه پدر و مادرش قدم در اداره پلیس گذاشت تا راز هولناکی را فاش کند. پسر نوجوان که همچنان وحشت زده بود، به ماموران گفت که در دام دو جوان آزار گر گرفتار شده است. او توضیح داد: چند روز قبل مدرسه که تعطیل شد به سمت خانه حرکت کردم. در بین راه دو پسر جوان که قبلا در محله ما زندگی می کردند به سراغم آمدند. یکی از آنها گفت که گربه پرشین و خاص خریده است و
ماجرای تجاوز سریالی به پسران نوجوان در تهران
بچه ها در پارک جمع شده اند، گاهی با پیشنهاد بازی فوتبال. ظاهر آرام و آشنا بودن این افراد باعث می شد که نوجوانان به آنها اعتماد کنند، بی خبر از نقشه ای که در انتظارشان بود. چند روز پیش، پسر 14 ساله ای به همراه خانواده اش وارد اداره پلیس شد. او هنوز شوکه و ترسیده بود. در روایتش گفت که دو پسر جوان، که سابقاً ساکن محله شان بودند، سر راه مدرسه او را گیر انداخته و با داستان گربه خاصی که تازه
پایان 36سال دلتنگی مادر شهید داود علی زکایی + فیلم و عکس
فاش نیوز - مادری پس از دهه ها بی خبری، پیکر جوان رعنایش را در آغوش گرفت؛ نه قامت رشید که مشتی استخوان به یادگار. دیروز، چشمان فاطمه پس از سال ها به جمال فرزند شهیدش روشن شد و داوودش بعد از سال ها دوری از وطن برگشت. صحبت مان خیلی طولانی نیست ولی چندین بار تمام صحنه های فیلم شیار 143 برایم مرور می شود. از زمانی که پسر دردانه اش رگ خواب مادر را به دست آورد و راهی جبهه شد، تا وقتی که بی
دزد حرفه ای خودش را جای برادر دوقلویش جا می زد! + گفت وگو با متهم
خانه راه نمی دهند و الان هم از او بی خبر است. با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران دریافتند سارق اصلی ارسلان بوده و شاکی او را اشتباهی به جای برادرش شناسایی کرده است. بنابراین مأموران محل تردد و مخفیگاه ارسلان را تحت نظر گرفتند و او را بازداشت کردند. متهم پس از دستگیری به سرقت های سریالی با همدستی یکی از دوستانش اعتراف کرد. در ادامه مأموران همدست وی را هم بازداشت کردند. تحقیقات از متهمان ادامه د
عامل قتل با زهرمار: قصد تنبیه داشتم!
جوان آنلاین: قاتل اجاره ای و سه همدستش که سناریوی قتل پسر تاجر با تزریق سم افعی را اجرا کرده بودند، روز گذشته محاکمه شدند. عامل قتل در حالی که در جریان تحقیقات به جرمش اعتراف کرده بود، اتهام خود را انکار کرد. چهارم شهریورماه دو سال قبل، مرگ پسر 23 ساله ای به نام امید به پلیس تهران گزارش شد. امید ساعتی قبل در مسیر رفتن به خانه اش بیهوش و به بیمارستان فیروزگر منتقل می شود، اما جانش را از دست
مرد جوان به جای برادر دوقلوی سابقه دار دستگیر شد
رفته و مرد جوان را در حالی بازداشت کردند که در مخفیگاهش تعداد زیادی گوشی های سرقتی کشف شد. متهم وقتی در برابر مدارک پلیسی قرار گرفت به گوشی قاپی های سریالی با همدستی پسر جوانی به نام شاهرخ اعتراف کرد. با اعتراف متهم سابقه دار همدست او نیز بازداشت شد و متهمان در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار گرفتند. عصبانیت آزیتا حاجیان بعد سوال زشت یک خبرنگار از پژمان جمشیدی: کسی حق نداره به کسی بگه
جنایت هولناک برای دزدیدن فرزند زن باردار
دار شوند، تصمیم گرفتند نوزاد یک زن باردار را سرقت کنند. طبق گزارش پلیس، زوج جنایتکار ابتدا با اشلی که چند ماهه باردار بود در فضای مجازی دوست شده و در ماه نهم بارداری، اشلی را به بهانه ای به خانه خود برده و وی را به قتل رساندند و نوزادش را با چاقو از شکمش بیرون آوردند. سپس جسد اشلی را در گودالی در حیاط خانه شان سوزاندند اما درنهایت نوزاد به دنیا آمده نیز دوام نیاورد و جان باخت. دادگاه پس از بررسی این پرونده، مرد جوان را به 15سال حبس و همسرش را که قاتل اصلی بود به اعدام محکوم کرد. منبع: etemadonline-713913 ...
2 شیطان صفت بازداشت شدند
جوان آنلاین: دو پسر جوان که بچه محل های قدیمی شان در تهران را به بهانه نشان دادن حیوانات در پارکی مورد آزار و اذیت قرار می دادند، بازداشت شدند. چند روز قبل زن و مردی در تهران به اداره پلیس رفتند و از دو پسر جوان به اتهام آزار و اذیت پسر 12 ساله شان شکایت کردند. مرد جوان گفت: چند روز قبل پسرم برای بازی به پارک نزدیک خانه مان رفته بود. وقتی به خانه برگشت، همسرم متوجه شده بود پسرم حال
مردی ک نقشه قتل همسرش را کشید + جزییات
نشان می داد ضارب با آن به زن جوان حمله کرده و بر سرش کوبیده است. علاوه بر مادر، پسر خردسال او نیز هدف حمله این فرد خشن قرار گرفته بود. پیکر نیمه جان او در اتاق خواب افتاده بود، اما آثار خون در آنجا مشاهده نمی شد. از سوی دیگر، به هم ریختگی خانه نشان می داد که انگیزه ضارب سرقت بوده است. همسایه ها می گفتند که زن جوان از همسرش جدا شده و به همراه فرزندش زندگی می کرد. لحظاتی قبل، یکی از همسایه ها در حال
نجات معجزه آسای زن از حمله شوهر سابق
گفتند، وقتی متوجه شدند در خانه این زن باز است، وارد شدند و دیدند او زخمی و بیهوش روی زمین افتاده و بچه اش هم بیهوش در حمام است. به این ترتیب مادر و فرزندش توسط اورژانس به بیمارستان برده شدند و تحقیقات پلیس در مورد ماجرا آغاز شد. از آنجا که مادر دو هفته در کما بود، تحقیقات نتبجه چندانی نداشت تا اینکه زن جوان به هوش آمد و در تحقیق از او معلوم شد فقط گوشی زن دزدیده شده و وسایل دیگر به سرقت نرفته است
نگاهی به سیر پیشرفت پسران رونالدو و رونی
در زندگی خصوصی هستند و مردم باید به این حریم احترام بگذارند... وقتی کریستیانو بزرگ شود، حقیقت را به او خواهم گفت، چون او پسر من و لایق دانستن حقیقت است . خیلی زود، کریستیانو جونیور مسیر فوتبالی خود را در حالی که پدرش در بزرگترین باشگاه های جهان بازی می کرد را آغاز نمود؛ مثل خیلی از پدرهای با اعتمادبه نفس، رونالدو (پدر) نیز نمی تواند از نشان دادن راه و روش درست به پسرش دست بردارد. چند
انهدام باند سارقان موتورسیکلت در اهواز
توسط خواستگار عاشق پیشه در کرمانشاه ! / بعد از جلسات مشاوره جواب نه قاطع شنید + عکس فیلم صحنه سرقت مسلحانه از زن تهرانی ! / این دزد مسلح را می شناسید ؟! / به پلیس خبر دهید + عکس چهره باز فیلم لحظه زورگیری از زن چادری در اسلامشهر / دنده های زن جوان شکست فیلم بازسازی قتل هولناک خانواده توسط پسر 19 ساله / پدر و مادرش را ساطوری کرد ! فیلم / بی عفتی دختر 13 ساله توسط 2 آشنا ! / پسر بی گناه با دروغ این دختر کشته شد ! دختر دانشجو در حمام بود که مرد همسایه بی لباس داخل شد و ... + عکس وبگر
درباره معلم فداکار کردستانی و کارهای ارزشمندش / خداوند بر من منت گذاشت معلم بچه های استثنایی شدم
های معمولی بمانم کار زیادی نکرده ام. همین حس مسئولیت پذیری و اینکه دوست دارم کارها را کامل و تمام کنم سبب شد هفت مدرسه برای بچه ها شکل بگیرد که بتوانند درس بخوانند. شب تصادف از آن چهار نفری که در شروع کار به آن ها کمک کردم دو نفر چون کوچک بودند به شهر رفتند تا در مدرسه مخصوص ناشنوایان ثبت نام بشوند و جالب اینکه پارسال پدر یکی از آن ها با من تماس گرفت و گفت پسرم پشت کنکور است ولی انگیزه
واکنش دادستان تهران به پرونده سرقت گوشواره زن جوان + فیلم و جزئیات لحظه سرقت
. چون در کوچه جای پارک نبود، مجبور شدیم ماشین را در کوچه پایین تر بگذاریم. همسرم مشغول بیرون آوردن وسایل عکاسی از ماشین شد و من دست پسر 2 ساله ام آترین، را گرفتم و با هم به سمت خانه مادر بزرگش قدم زدیم. چند لحظه بعد، یک موتورسیکلت از کنار ما عبور کرد، اما فکر نمی کردم که برای سرقت آمده باشند. در یک چشم به هم زدن، ترک نشین موتور پیاده شد و به من نزدیک شد. قبل از اینکه بتوانم واکنشی نشان دهم