سایر منابع:
سایر خبرها
افزایشِ قیمتِ عجیب آثار تجسمی در سال 1400/می گویند عکس هایم را به خاطر شهرتم می فروشم
کهکشان در اندازه 2 در 130 ارائه داده ام من از نوجوانی عاشق کهکشان بودم. تابستان ها که در حیاط می خوابیدیم وقتی آسمان ها را می دیدم از وحشت آن گریه می کردم اما یک روز در اشیای دور و برم کهکشان را دیدم و متحیر شدم و از آن عکس گرفتم اینجا بود که کهکشان به سراغ من آمد و در واقع مرا به خودم دعوت کرد. کیانیان درباره آثار مرداب نیز گفت: اهواز این سال های بعد از جنگ اهواز غمگین است کارون
سایه دستور ترامپ بر ورزش ایران و آمریکا
مسابقات به ایران سفر کند. او پیش بینی می کند که امنیت مسابقات در ایران به مانند مسابقات قبلی باشد و مشکلی برای حضور در ایران نداشته باشیم. او در این باره می گوید: زمانی که در سال 2013 به ایران رفتیم، شرایط خوبی بین دولت ما و دولت ایران وجود نداشت اما با رئیس جمهور ایران ملاقات کردیم و این ملاقات بسیار خوب بود. این ارزش زیادی داشت که ما توانستیم به آنجا برویم و مسابقه برگزار کنیم آن هم در حالی که
حرف های بهت آور آقای خواننده در خندوانه/ خاطره ای شیرین از شهید رجایی +عکس
این محافل می رفتم. گلریز درباره آغاز کار حرفه ای خود ادامه داد: سال 53 وارد رادیو شدم. شاگرد مرحوم خوانساری بودم و سال 55 با گروه شیدا فعالیت خودم را شروع کردم. بعد از اینکه انقلاب شد، به عنوان خواننده انقلابی شروع به خواندن کردم. اولین آهنگی که از صدای جمهوری اسلامی پخش شد، آهنگ معلم در وصف آیت الله طالقانی بود. خواننده انقلاب در خصوص خوانندگی برای خانواده اش بیان کرد: با
کسانی از حق منحرف شدند که در باور انسان نمی گنجد/ پایه های انقلاب به قدری محکم است که انسان ها تحت تأثیر ...
بودم و کمتر ملاحظه بعضی چیزها را می کردم. یک بار همراه با چند تن از مراجع کنونی، نزد آقای شریعتمداری رفتیم. ایشان گفت: من دارم همان کارهایی را که آقای خمینی در نجف انجام می دهند در اینجا انجام می دهم، با این تفاوت که ایشان در خارج از کشور و آزادند و من در اینجا گرفتار هزاران محدودیت هستم! من گفتم: آقای خمینی دائماً دارند همه تقصیرها را به گردن شاه می اندازند، اما شما از گفتن حرف ش هم ابا دارید. این
روایت دختر دانشجوی ایرانی از ماجرای اخراجش از آمریکا
و 30 دقیقه روز بعد آنجا را ترک کردم. در حالی که دو مامور پلیس زن مسلح او را تا پروازش به مقصد اروپا همراهی می کردند ، سارا توانست به سرعت نگاهی کوتاه به موبایلش بیندازد و خبری را مشاهده کرد که بر اساس آن یک قاضی بخشی از اجرای این حکم را به حال تعلیق درآورده است. وی می افزاید: من به یکی از دو مامور گفتم که یک قاضی تصمیمی علیه این حکم صادر کرده است... و من نباید به زور سوار
نظر رفیق دوست درباره اعدام های دهه شصت/ به هاشمی گفتم به امام نزدیک شوید
ها می گفتند ممکن بود آن روز ماشین را به توپ ببندند همان حرفی که در مورد هواپیما می زدند. بالاخره خطر داشت. بعدها که از من سؤال کردند دیدم از وقتی قرار شد راننده امام شوم تا وقتی در بهشت زهرا بیهوش شدم به تنها چیزی که حتی یک ثانیه هم فکر نکرده بودم این است که این کار خطر دارم. شما از جبهه ملی فعالیت سیاسی خود را شروع کردید، به نهضت آزادی رسیدید و بعد به موتلفه ها پیوستید؟ یک سیر سیاسی
پدر دوقلوهای افسانه ای با سمّ تکفیری ها به شهادت رسید
بودم. گفت: این اولین زیارت توست. من بچه ها را نگه می دارم. تو با خیال راحت برو زیارت. گفتم: پس تو چی؟ زود می روم و بر می گردم تا تو هم بتوانی زیارت کنی. گفت: من قبلا هم آمده ام. بچه ها پیش من می مانند. تو برو و برای من هم دعا کن. خیلی خوشحال شدم. وارد حرم شدم. چشمم که به ضریح افتاد، ناخودآگاه دلم لرزید. دست انداختم و ضریحش را گرفتم. باورم نمی شد در محضر دختر ارباب هستم. بعد از زیارت آمدیم بیرون
اولین کتابی که خواندم؛ از زبان بزرگان ادبیات و اندیشه (3)
... چند سال پیش، سری به شعبه مرکزی کانون زدم و سراغ این رمان را گرفتم، داشتند. هنوز پرطرفدار است و صد حیف که این موسسه کتاب هایش را فقط در فروشگاه های خودش می فروشد... چند سال پیش بود، شاید دو یا سه سال پیش که خبر مرگ ماتوته اسپانیایی را خواندم. از ته دل غمگین شدم... بی تردید هیچ گاه احساس منحصر به فردی را که در بارها خواندن این رمان و خیال ورزی در سال های دهه شصت داشتم، فراموش نمی کنم.
قاری نوظهور مصر را بشناسیم/ عاشق سبک شحات انورم + تلاوت
او گوش می دهد یا مشتاق صدایش است، مردم صاحبان صدای زیبا را دوست دارند تا از زیبایی و شیرینی واژگان و مفاهیم قرآن بهره ببرند، اگر من آن گونه که برخی ادعا می کنند، قرآن را با آهنگ و به شکلی موسیقایی می خواندم، در مسابقه الخرافی سال 2011 (از مسابقات قرآن کویت) که هنوز 17 سال داشتم، تجلیل نمی شدم. به نظر شما کسی که تجوید قرآن را یاد می گیرد، وظیفه اش چیست؟ اول از همه با احکام و قواعد
آنقدر با کابل به کف پاهایم زدند که کفش ها برایم تنگ شده بود
، برایشان می گفتم و نوشتم و دو، سه صفحه را بدین صورت پر کردم و به آنان دادم. بازجو که در پی اطلاعات دیگری بود و چیزی هایی که من نوشته بودم، به دردش نمی خورد، گفت: بگو با چه کسانی ارتباط داشتی و رابط هایت چه کسانی بودند؟ گفتم: من رابطی نداشتم. در این هنگام اسم شخصی را صدا زد و گفت که فلانی را بیاورید. به محض شنیدن اسم وی، متوجه شدم که لو رفته ام و ارتباط من با سازمان مجاهدین خلق افشا شده
خاطره فرمانده سپاه از بهمن 57 و پیروزی انقلاب
ماه، دغدغه مردم برای ورود امام(ره) به ایران و تلاش برای محافظت از ایشان است. در این بخش می خوانیم: سرانجام، دولت غیر قانونی شاهپور بختیار در مقابل صلابت انقلابی توده های محروم به زانو درآمد. از طریق دوستانمان، در کمیته استقبال مردمی، مطلع شدیم قرار است حضرت امام روز 12 بهمن ماه 1357 به تهران مراجعت کنند. گرگ و میش غروب 11 بهمن ماه 1357، گروه بیست نفره ما دوباره در منزل من
سلیمی: فعلا قول پس گرفتن طلای جهان را نمی دهم
ورزشکاران بعد از المپیک یک دوره استراحت می کنند. مهم ترین رویداد وزنه برداری در سال جاری میلادی هم مسابقات جهانی وزنه برداری است که هنوز 260 روز تا برگزاری آن باقی مانده است. از الان قطعا تالاخادزه هم تمریناتی که جدی است و رکوردهایی که در مسابقات می زند را دنبال نمی کند. فعلا من روی کار خودم متمرکز هستم تا به اوج آمادگی برسم. دنبال کردن کار رقیبان فقط تمرکز مرا به هم می ریزد. * اتفاقاتی
مصاحبه خواندنی با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه
. کلی با آنان بازی می کردیم. در حیاط برایشان الاکلنگ و تاب درست کرده بودم. خلاصه فضای شادی برای کودکان فراهم کرده بودیم. من همین الان برخی اوقات با برخی از این کودکان که برای خود زنان و مردان بزرگی شده اند مواجه می شوم که به من می گویند آقای عمویی ما شما را یادمان هستم شما را در زندان دیدیم. حتی یک بار یک دختر خانم جوان را که تقریبا هم سو سال شما بود، دیدم که می گفت آقای عمویی پدرم همواره
نقشه دختر 17 ساله و ارسلان در کلانتری لو رفت
دختر 17 ساله ای که مدعی بود زورگیران طلاهایش را به سرقت برده اند وقتی فهمید که ماموران تجسس حرف هایش را باور نکرده اند در حالی که هاله ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در خانواده ای زندگی می کردم که آشفتگی و بدبختی در هر گوشه آن موج می زد. تعداد زیاد خواهران و برادرانم موجب شده بود تا من کمتر مورد توجه قرار بگیرم. در خانه ما از مهر و محبت خبری نبود و من هیچ گاه دست نوازش پدر و مادرم را احساس نکردم. در واقع
دفاع مقدس بخشی از تاریخ ملی کشور است
/> از بازیگرانی بهره بردم که اشتیاق حضور در همه کارها را ندارند فیلمی از کارهایی است که تعدد بازیگردارد، انتخاب بازیگران، حضورشان کنار یکدیگر چگونه شکل گرفت. بابازیگران با تعامل کار می کردیم من شنونده خوبی بودم و بارها از من شنیدند که گفتم باید فکر کنم بعد صحبت می کنیم تلاش نکردم از چهره هایی که در سینمای ایران بیشتر دیده می شود استفاده کنم . سینمای ایران هم شبیه تلویزیون
تولد حماسه انقلابی آران و بیدگل با تولد انقلاب اسلامی/ روایتی از قیام 15 خرداد در شهرستان
رویشان نشد این جا بمانند. بعضی هایشان مسلمان شدند، بعضی هم رفتند. فقط چهار پنج نفر پیر و غریب این جا ماندند. آن افراد و روحانیانی که در 15 خرداد در این جا در صحنه بودند زیاد نبودند؛ یکی همین آقای حبیب الله قاسمی بود، یکی هم آقای شکوری و آقای سعیدیان بود که فوت شدند. آقای شیدائیان هم بود. دیگران هنوز اول طلبگی شان بود. نفوذ روحانیت در آران بالا بود. من در قم درس می خواندم ولی مرکز تبلیغات ما این جا بود. بعد هم که قم مشغول شدم پنجشنبه و جمعه همه هفته می آمدم آران. مدت 17 سال هم امام جمعه بودم و فعالیت داشتم... ...
او یکی از پسران معروف محلمان بود که هر دختری دوست داشت با او حرف بزند!
محمد هیچ کدام از اینها را نداشت. مادر محمد سال ها قبل فوت کرده بود و پدرش هم معتاد بود او را پیش پدربزرگش گذاشته بود و از پدرش هم خبری نبود. محمد حتی شغل درست حسابی هم نداشت و هر بار به صورت پاره وقت در جایی کار می کرد. با تمام این مسائل من دوستش داشتم. به او گفتم تو به خواستگاری بیا؛ من خانواده ام را راضی می کنم. زمانی که خانواده فهمیدند چه کسی می خواهد به خواستگاری بیاید اول
خاطرات عکاس فرانسوی/ماجرای عکس امام در زیر درخت سیب
دیبا همیشه در روزنامه های خارجی بود. من همیشه به جوان ها می گویم در این حرفه تا حدودی باید شانس نیز داشته باشید. اما در کنار شانس یک تلاش هم هست. آقای ستبون شما در جایی گفتید که یک حسی وادار می کرد به ایران بیایید، درباره این حس بگویید. نمی دانم شاید جزو محصولات زندگی باشد. روزهای اول خیلی برای من سخت بود، چون تنها بودم، پولم تمام می شد. بعد از 15 روز به خودم گفتم من
شگردهای پیچیده مأمور قلابی برای کلاهبرداری
شناسایی را تهیه و برای خود نگه داشتم و درنهایت با توجه به وضعیت ظاهری این شخص، به او اعتماد کردم و رشته گردنبند طلا را در اختیارش قرار دادم. فردای آن روز به بانک مراجعه کردم و متوجه شدم پولی به حسابم واریز نشده است. پس از تماس با تلفن همراه این شخص و عدم پاسخ گویی وی، اطمینان پیدا کردم مورد کلاهبرداری قرار گرفته ام . کارآگاهان با بهره گیری از تصویر کارت شناسایی متعلق به حبیب اقدام به شناسایی
خاطرات وزیر سپاه از امام/امام را از بنز پیاده کردیم تا سوار بلیزر شود
مدرسه رفاه بودند، به مسجد دانشگاه بردم، بقیه علما هم از شهرها آمدند. فوری یک ستاد درست کردم و پتو و وسایل خودرو و خوراک را در آنجا مستقر کردم. مردم هر روز تظاهرات می کردند و شعار می دادند: وای به حالت بختیار، اگر امام فردا نیاید. دهم بهمن، بختیار تسلیم شد و افراد نهضت آزادی اطلاع دادند فرودگاه باز است. پرسیدند شما کجای فرودگاه را می خواهید؟ وضع طوری بود که در مقابل خواسته های ما تسلیم می شدند. گفتم
فراستی: دعوتنامه یک فیلم فارسی دهه 30 است/ انتقاد سعید راد از پرویز پرستویی!
. لذا گمان می کنم با ساخت فیلم اجتماعی بخشی از دغدغه های مردم را تولید می کنیم که ماندگاری و تاثیرگذاری بیشتری بر مردم دارد. البته فیلم های بفروش هم بازی کرده ام و مثلا سال گذشته با فیلم بارکد در جشنواره حاضر شدم. اما به طور کلی دغدغه اولم فیلمسازان اول است. این بازیگر درخصوص تجربه کارگردانی در سینما گفت: آرزوی این را داشتم که در 40 سالگی اولین فیلمم را بسازم اما حس می کنم هنوز ولع بازی در
نشست ویلایی ها در برج میلاد/ انتظار ده ساله برای ساخت فیلم
ها با تشکر از مخاطبان گفت: ممنونم که سکوت و صبوری کردید و تا لحظات آخر فیلم را دیدید. از زمان نگارش تا ساخت 10 سال طول کشید چون کسی تهیه کنندگی این فیلم را قبول نمی کرد. طناز طباطبایی نقش اول زن این فیلم در مورد ویلایی ها گفت: وقتی منیر قیدی 10سال پای ایده ایستاد، از قبول نقش خودم مطمئن تر شدم و فکر می کنم که جای همه ما در فیلم درست بود. وی ادامه داد: ما فکر نمی کردیم که این
درِ فدراسیون ژیمناستیک همچنان روی همان پاشنه می چرخد؛ آفتاب بالانس و دیگر هیچ!
صحبت هایش در مورد وضعیت کنونی فدراسیون ژیمناستیک گفت: مشخص نیست فدراسیون در این چند سال اخیر چه کار کرده است و من فکر می کنم آنها همه تلاششان در این مدت این بوده که خانه ژیمناستیک را در مجموعه شیرودی اداره کنند. ما باید بدانیم در کجای آسیا و جهان هستیم و چه انتظاری از ژیمناستیک باید داشته باشیم؟ ژیمناستیک جزو رشته های پرمدال در آسیا و جهان است. اما بعد از سه دهه گزارش بازرسی و حسابدار این
دلایل اختلاف مرتضی حنانه با علی حاتمی و احمد شاملو
قانون - حنانه ی فرزند می گوید: آثار پدرم متعلق به این ملت است و می خواهم زودتر آن را به دست مردم برسانم... به گزارش قانون به نقل از ایلنا، به مرتضی گفتم: می دانی که شاملو داره میره! ، مرتضی گفت: کجا؟ گفتم: امیدی به زنده ماندنش نیست . او هم گفت: همین الان تماس بگیر تا برویم ببینیمش . من هم به مرتضی گفتم: تو در دوران جوانی با شاملو رفیق بودی و بعد هم با او مشکل پیدا کردی، حالا می خواهی
ناگفته هایی درباره دکتر حسن حبیبی به روایت همسرش
/> البته این جریان خیلی طولانی و مفصل است. در واقع هشت سال را در خدمت جنگ بودم. حتی به اعتبار ارتباطی که با شهید چمران داشتیم رفت وآمد در منطقه جنگی و دیدن شهید چمران اتفاق می افتاد. با خانم ایشان هم مراوده داشتم. در دوره آقای هاشمی بعد از اتمام جنگ، داستان این خریدها را برای ایشان گفتم و گزارش دادم و بعد به من مجوز دادند که نهایتا چند کارخانه تولید دارو و تجهیزات پزشکی را برای هلال احمر
زیدان چگونه به یک مربی موفق تبدیل شد؟ / درباره سختی های یک حرفه پرمسوولیت
تمرینات بهترین مربیان حاضر شد و از آخرین ایده های تمرینی و تاکتیکی آنها الهام گرفت. مدتی دستیار آنچلوتی باتجربه بود و بعد از آن اولین قدم سرمربیگری را در تیم دوم رئال برداشت، قبل از اینکه بخواهد ریسک مربیگری در یک تیم بزرگ را بپذیرد. او درباره تفاوت دستیار و سرمربی می گوید: وقتی دستیار بودم نظراتم را می گفتم که گاهی مخالف نظر آنچلوتی بود. همچنین بخشی از تمرینات بر عهده من بود. همین. ولی به
نشست نقد کتاب گچ پژ برگزار شد
روزنامه نگار کتاب گچ پژ را خواندنی توصیف کرد و گفت: گرافیک کتاب خوب است و انتخاب کاغذ خط دار اندیشه خوبی بود. از طرفی کتاب کنایه های زیبایی دارد و بسیار ظریف به مسائل نگاه کرده است. مثلا استفاده از عباراتی با پسوند شویی، مثل دستشویی، زناشویی، فنگ شویی و ... جمع این اضداد حواس جمع می خواهد. خاطرم هست اولین جایی که کار می کردم سعی داشتم با استفاده از کلمات سنگین و خاص نشان بدهم من هم کار بلدم
مطهری: مرحوم هاشمی با شناختی که از احمدی نژاد داشت، نگران انقلاب بود
هاشمی در آن شرایط شنیده می شد؟ نه، کسی متوجه نبود یعنی کسی به خطر آقای احمدی نژاد آگاه نبود و تنها کسی که کاملا این موضوع را می شناخت و احساس خطر می کرد آقای هاشمی بود و من خودم شاید جزو اولین کسانی بودم که منتقد آقای احمدی نژاد شدم ولی من هم حدود یک سال بعد به اینجا رسیدم که گروه خطرناکی هستند. شما فکر می کنید که آقای هاشمی به خاطر تجربه چنین درکی داشت یا اطلاعاتی داشت؟
دوستی: دریاچه ماهی از برخی فیلم های بخش سودای سیمرغ بهتر است/ سعدی: اعتراض کردیم به جایی نرسید
به گزارش سینماپرس، امشب نشست رسانه ای فیلم سینمایی دریاچه ماهی به کارگردانی مریم دوستی با حضور عوامل این فیلم و اصحاب رسانه در سالن کنفرانس سعدی واقع در برج میلاد واقع شد. در ابتدای این نشست مریم دوستی طی سخنانی اظهار داشت: خوشحالم که این فیلم سینمایی را با یک تیم جوان و حرفه ای کار کردم در واقع گروه بسیار محترمی داشتم. پیش از این فیلم های کوتاهی ساخته بودم اما به نظرم هر فیلم ساز
لحظه های دردناکی که آتش نشانان دوستانشان را صدا می زدند
وجود تمام ناراحتی و شوک از این اتفاق، سعی کردم آنها را به تصویر بکشم. * تا چه ساعتی در محل حادثه بودید؟ روز اول حادثه بود و هر اتفاق جدیدی انتظار می رفت؛ من از ساعت 9 صبح تا 2 بامداد روز بعد در پلاسکو بودم. فقط زمان دور شدن از حادثه حدود 15 دقیقه ای بود که به خبرگزاری آمدم. روز هفتم. پیدا کردن پیکر شهدای آتش نشان * آنجا به لحاظ استراحت و حتی خورد و