سایر منابع:
سایر خبرها
راز هووی فیلیپینی در دعوای عروس و مادرشوهر در تهران لو رفت
بگیرد. زهرا درباره کتک کاری اش به ماموران گفت: از همان روز نخست زندگی ام رابطه خوبی با خانواده همسرم نداشتم و در این مدت با همه بدرفتاری های شان ساختم و زندگی ام را ادامه دادم تا اینکه چندی پیش وقتی به خانه مادرشوهرم رفته بودم، وی زیر لب کنایه می زد و از اینکه با امیر زندگی خوبی داشتیم، حرف هایی زدم که مادرشوهرم با نیش و کنایه من را مسخره کرد. ابتدا سکوت کردم، اما دیگر شنیدن کنایه هایش
روایت زنی که مصدق عشق به او را پنهان نمی کرد
های برق را کندند و بردند. خانه برادرم احمد و نیز من که مجاور خانه پدرمان بود، تاراج شد... مادرم را با سه چهار دختر بچه یتیم که از احمد آباد آورده و از آنها نگهداری می کرد، مقارن ظهر روز 28 مرداد با اصرار از خانه اش به خانه خواهرم، منصوره برده بودند. چند روز بعد، با فراهم آوردن اثاث مختصری به خانه کوچکی که در خیابان حشمت الدوله داشت، نقل مکان کرد. وقایع به سرعت سپری شدند و در
روایت زندگی شهید مدافع حرمی که تمام زندگی اش امام حسین (ع) بود
اوضاع غیرعادی است. رفتم جلوتر، دیدم چشم های حسن ورم کرده و قرمز شده است. گفتم: چه خبر شده؟ گفت: هیچی مامان. گفتم: با این حالت هیچی؟ چرا دروغ می گویی؟ وارد خانه شدم. فاطمه هم گریه می کرد. یاد صبح افتادم. یک عکس از داود روی دیوار بود. بدون هیج دلیلی افتاد و شکست. داود یک برنامه ی همیشگی داشت. همیشه می رفت بهشت زهرا(س) و معراج شهدا. تقدیر این گونه بود که آخرین دیدار ما با او در
هووی خانم بازیگر سرشناس در دادگاه خانواده!
دوم، ابوالقاسم را حسابی هوایی کرده بود و دیگر به فکر من و سه پسر و تک دخترمان نبود، او ما را تنها گذاشت و رفت و من با سختی توانستم با ارثیه پدری ام خانه ای بخرم و سرپناهی داشته باشیم. با کارگری بچه هایم را به تنهایی بزرگ کردم تا اینکه چند سال بعد دوباره متوجه شدم شوهرم زن سوم گرفته است اما بعد از مدتی زن شمالی اش نیز بر اثر بیماری کشنده ای درگذشت. این زن سالخورده ادامه داد: از همان سال
لباس شهادت برازنده قامت پسرم بود/ در سلام کردن به کوچک و بزرگ سبقت می گرفت
زمانی که ذکریا دوران ابتدایی را به پایان رساند خانواده شهید شیری به قزوین آمدند. پای درد و دلش که نشستیم صحبت هایش را با تعریف خوابش آغاز کرد. شبی از فراق پسرم خیلی گریه می کردم و درحال درد و دل با حضرت زینب(س) بودم و گفتم؛ خانم، شهدای کربلا 30 روز زیر آفتاب باقی ماندند اما شهدای سوریه یکسال است که پیکرشون برنگشته است. همان شب در خواب دیدم که در یک صحرای بزرگی قرار دارم و سه
حکایت حسن حسین پور ؛ نحوه برخورد تکاور صابرین با نوعروس+عکس
شهدای ما هنوز دست آن هاست. حسن از همان ابتدا که وارد سپاه شده بود، مدام درباره شهدا و زندگیشان و خانواده هایشان برای خانواده صحبت می کرد و به این وسیله آنها را آماده ی شهادت خودش کرده بود. حسن در ایام ماه رمضان برای مرخصی به خانه برمی گرد ، قبل از بازگشتش به ماموریت به برادرش می گوید: چند روز بعد از عید فطر خبر خوشی به شما می دهند و برادرش هم فکر می کند که احتمالا سفر کربلا یا مکه در پیش
چرا پسران بعد از مدتی قرار از دست این دختر فرار می کردند؟! + عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، اولین ازدواجم به شکست انجامید. پدر و مادرم خودشان را مقصر می دانستند. آنها مجبورم کرده بودند با پسر عمویم ازدواج کنم. بالاخره با هر بدبختی که بود از شوهر معتادم طلاق گرفتم. خانواده ام مرا آزاد گذاشتند تا خودم برای آینده ام تصمیم بگیرم. من که تشنه محبت بودم و از طرفی نگاه دلسوزانه اطرافیان عذابم می داد با پسری آشنا شدم. به خواستگاری ام آمد. تبعه خارجی بود
وقتی مادری از زبان دختر 14 ساله تمام واقعیت کثیفی که بر سرش آمده را فهمید دنیا روی سرش خراب شد!
ازدواج کرده بود و من نمی توانستم این موضوع را تحمل کنم به همین خاطر حضانت دخترم را نیز به پدرش سپردم و خودم به خانه پدرم بازگشتم. مدتی بعد متوجه شدم که دخترم با نامادری اش سرناسازگاری گذاشته است. او در جست و جوی محبت های واهی و خیابانی با پسری دوست شده بود اما وقتی پدرش ماجرا را فهمید چنان او را تنبیه کرد که دست راستش شکست. با دیدن این وضعیت طاقت نیاوردم و از همسر سابقم خواستم تا
متاسفانه پسرم فکر کرد من نامزدش هستم و با من این کار کثیف را انجام داد! + عکس
بعد از سرقت به آن ها تجاوز می کردم! + عکس 8 مرد عراقی را که با دختر 28 ساله همه کار کرده بودند را دستگیر کردند! + عکس وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد! برهنه شدن یک زن پشت پنجره خانه اش یکی از عجیب ترین اتفاقات رقم زد + عکس
عجیب ترین طلاق ها در سال 95 در ایران
نخورده بود خیلی عصبانی بود. تا جایی که سایه را مقصر همه بیماری هایش دانست. می خواست به زندگی مشترکش پایان دهد تا بتواند پس از جدایی براحتی شام بخورد. او که انگیزه اش برای جدایی را کاملا منطقی می دانست و به خودش حق می داد، به قاضی دادگاه خانواده گفت: دو سال است ازدواج کرده ام، ولی در این مدت حتی یک شب هم شام نخورده ام. همسرم یک بیماری وسواسی نسبت به این موضوع دارد. می گوید اگر شام بخوریم
وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد!
هایم را برای دختردایی ام مطرح می کردم. او که به خاطر همین بدگمانی ها از همسرش طلاق گرفته بود، مدام مرا تشویق به طلاق می کرد. از سوی دیگر نیز همسرم به خاطر تنها بودن دختردایی ام اصرار داشت بیشتر به خانه او رفت و آمد کنیم.چندین سال به همین ترتیب سپری شد تا این که روزی گوشی تلفن همسرم را که در منزل جا مانده بود به طور ناخودآگاه بررسی کردم. از آن چه می دیدم، حیرت زده شدم. پیامک های عاشقانه و
من داخل کمدی که در اتاق خواب بود پنهان شده بودم / ناگهان دیدم که با خواهر نوجوانم چه کردند! + عکس
/> متاسفانه پسرم فکر کرد من نامزدش هستم و با من این کار کثیف را انجام داد! + عکس 8 مرد عراقی را که با دختر 28 ساله همه کار کرده بودند را دستگیر کردند! + عکس وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد! برهنه شدن یک زن پشت پنجره خانه اش یکی از عجیب ترین اتفاقات رقم زد + عکس
اگر تونل می زدند، پدرم را سالم پیدا می کردند، ولی قالیباف اجازه نداد
دخترم خبر داد پلاسکو ریخته است، تا این را گفت من به سرعت به دخترم گفتم به آنجا برویم چون مطمئن بودم محسنی داخل ساختمان است، رفتیم دیدیم قیامت شده و نمی گذاشتند به داخل برویم؛ آن موقع ما فقط گریه می کردیم. ولی در آنجا بعضی از مردم می خندیدند! چند روز اول من با دخترم به آنجا رفتیم ولی نمی گذاشتند به داخل برویم. ولی یک روز به زور به داخل رفتم. در آنجا یک نفر به من گفت که صدای افرادی آمده است، زنده هستند
ماجرای شعرخوانی صابر خراسانی در مسابقه پرش اسب!/ از هشتِ هشتِ هشتاد و هشت شعر هشت بیتی ام سر زبان ها ...
توانستیم پیدا کنیم. به ما لطف داشت و با وجود مشغله فراوانش قبول کرد دو ساعتی را در خبرگزاری دانشجو میزبانش باشیم. دو ساعت پر از شعر و حرف های امام رضایی که اشک ما را هم درآورد. گفتگوی گرم و صمیمی ما با صابر خراسانی حذفیات زیادی داشت چون آقای شاعر دلش نمی خواست چیزی در مورد خانواده عزیز و دوست داشتنی اش منتشر کنیم، می گفت: همسرم راضی نیست چیزی در مورد خانواده مان جایی منتشر شود. احترام عجیبش
طلاق به خاطر ندادن خرج تحصیل
عروسیش به یک دختر دیگر تجاوز کرد! + عکس باورم نمی شد چه عکس هایی که برای همسرم ارسال نکرده بود / با دیدن یک صحنه دیگر خشکم زد! پارتی کثیف دختر و پسرهای تهرانی در این خانه / عکس های دستگیر شدگان! بی بند و باری و انتشار تصاویر برهنه در بین افسران خانم! + عکس خبری باورنکردنی / انتشار تصاویر آرایشگاه های زنانه در تهران! این پسر ایرانی بعد از اینکه دختر شد با استقبال 10 مرد برای خواستگاری روبرو شد! در زیر پتو صحنه ای دیدم که برایم باور نکردنی بود! ...
متاهل ها چرا همیشه از ازدواج شان ناراضی اند؟
دارم به این نتیجه می رسم که یک جای کار اشتباه کردم با ماهی سه چهار میلیون تومان به جایی نمی رسم پس کی باید از زندگی لذت ببرم...شاید خیلیها بگویند همین که زیر یک سقف بدون تنش زندگی می کنی خوشبختی ولی در جواب می گویم خوب است ولی کافی نیست در یک کلام حداقل یک خانه و ماشین داشته باشید بعد ازدواج کنید بخدا دارم زیر چرخ زندگی له می شوم با فکر ازدواج کنید نه با عشق رضایت از زندگی به شرط انتخاب
کتابی که زندگی زنان در “افغانستان” را به تصویر می کشد
زنان در افغانستان. زهرا یگانه در گفت و گو با ما درباره این کتاب و داستان زندگی اش بیشتر می گوید. اما بشنوید از زندگی زهرای داستان را که سرگذشتش تفاوت های اندکی با زهرا یگانه دارد: 12 روزه بودم که خانواده ام وارد خاک ایران شدند، هر چه خوشی داشتم همان 13 سال با خانواده ام بود. تازه 13 ساله شده بودم که شوهرم دادند. خیلی زود فهمیدم شوهرم سلطان اعتیاد است، اما بارها از مادرم و بقیه
شوهرم به خواستگاری یک دختر رفته بود/ از اردشیر خواستم بهرام را ادب کند که ...
راحت بود؛ گویی قبل از ازدواج هم تصمیم داشت اگر زنش به دردش نخورد، او را طلاق دهد. پیش از به دنیا آمدن سیما بر سر هر موضوعی، حرف از جدایی می زد. سیزده سال از ازدواجمان می گذشت که بالاخره در مقابل رفتارهایش، من هم گفتم طلاق می خواهم. سه بار برای طلاق توافقی اقدام کردیم و هر بار با وساطت خانواده ها دوباره سر خانه و زندگی برگشتیم تا این که بار چهارم توانستم خانواده خودم را راضی کرده و دور از چشم
ماجرای لباس دودی عروس و داماد
دنیا آمدم، با دردسر روبه رو بودم و حتی وقتی خواستم برای آینده ام خودم تصمیم بگیرم، با اصرارهای پدرم تن به ازدواج اجباری دادم و بدبختی های جدیدی را تجربه کردم. وی افزود: برای فراموش کردن و آرامش در کنار همسرم مواد کشیدم و راه کج زندگی ام به سرقت و زندان ختم شد. گفتگو با زن افیونی سهیلا که عامل بدبختی های زندگی اش را خانواده اش می داند، از اینکه دستگیر شده ابراز
آزار و اذیت زن جوان مطلقه در بیابان های اطراف مشهد / 2 مرد دستگیر شدند
یکی از این دو مرد شیطانی که می دانست این زن از شوهرش جدا شده با طرح دوستی و درخواست ازدواج او را به دام شیطانی خود انداخته بود. زن جوان که بلافاصله پس از رهایی از دست این دو مرد به کلانتری رفته بود، به افسرنگهبان گفت: شکست در ازدواج برایم خیلی گران تمام شد. پسر عمه ام تحت تاثیر حرف های مادرش بود و نمی توانست برای زندگی مان تصمیم بگیرد. کارمان به طلاق انجامید. او و خانواده اش
بازخوانی دیدار نوروزی ایسنا با بزرگان تکرار نشدنی سینما
، اندیشه و همه چیز هست . نصیریان که کتاب خاطرات پرستویی را به عنوان هدیه از این بازیگر دریافت کرد با آرزوی دیدن کارهای درخشان تر در آینده از او خواست به تربیت بچه های نسل بعد از خود بپردازد . این بازیگر درباره حضورش در سینما به ایسنا گفت: باید نقشی با شد که به سن و سال من بخورد و دیگر از من گذشته نقش های سخت را مانند آنچه سالها پیش در جاده های سرد مقابل دوربین رفتم را بازی کنم
روایت مهناز افشار از زندگی شخصی و حاشیه های ازدواج با یاسین رامین
به نقل از ایران آنلاین، افشار با حضور در آخرین برنامه سال 95 آپاراتچی آپاراتچیِ 32 با اجرای امیر پوریا که در سایت آپارات قرار دارد، علاوه بر تجربیات سینمایی اش، درباره زندگی شخصی، ازدواج و تولد فرزندش هم صحبت کرد. او درباره فوت پدرش و ازدواج با یاسین رامین گفت: حدود 11 سال پیش بود که پدرم فوت کرد. وقتی مُرد زیر میز غذاخوردی خانه مادرم قایم شده بودم چون احساس می کردم حامی ام را از دست
همسرشهید: فرزندانم را همانند پدرشان فدای انقلاب می کنم/ تکلیف ما را ولایت فقیه و امام خمینی روشن کرده بود
حاج حمید از اولین کسانیی بود که لباس مقدس سپاه را برتن کرد؛ و به فاصله کوتاهی غائله کردستان پیش آمد که ایشان به سرعت لباس رزم پوشید و به آنجا رفت. پس از بازگشتت از کردستان با چند تن از دوستان نزدیکش بسیج شوشتر را تشکیل و نیروهای مخلص بسیاری را جذب کرد. بعد از تشکیل بسیج شوشتر به تیپ امامم حسن(ع) رفت و فرمانده عملیات و سپس فرمانده محور شد و بعد از آن هم به عنوان فرمانده سپاه شوش منصوب شد.
روایت محسن هاشمی از زندگی و فوت آیت الله
آن خاطرات در ذهنم مجسم است. بعد از انقلاب که پدرم مسئولیت های سنگین داشت رفتارش تغییر نکرد، اما حضورش در منزل کمتر شد و برخی شب ها در دفتر کارش می خوابید، زندگی ما هم قدری سخت تر شد. ما قبل از انقلاب به دلیل اینکه فرزند کوچک در خانه بود و پدرم هم زندان بود، مستخدم داشتیم؛ اما بعد از انقلاب تا همین اواخر که حال مادرم نامساعد شد و ایشان بیماری پیدا کرد، مستخدم نداشتیم. مرحوم آقای هاشمی حکم
حدادی: برای ازدواج همه گزینه ها روی میز است!
هر رشته ای برای خودش تکنیکی دارد. تکنیک دارد، اما کسی که مدال المپیک می گیرد در هر رشته ورزشی دیگری که می رفت موفق می شد. * یعنی احسان حدادی امروز برود بوکس می تواند موفق باشد؟ امروز را نمی گویم، اما اگر می رفتم در رشته ورزشی دیگر مقام خوبی به دست می آوردم. * چه کسی را دوست دارید؟ همه را دوست دارم. * اول گفتید هیچ کس؟ هیچ
شوهرم خانه مجردی گرفته بود و هر شب مست مرا کتک می زد و نام یک زن را به زبان می آورد تا اینکه ...+ تصاویر
صبح روز سه شنبه 18 آبانماه مادر خانواده پیش روی بازپرس شعبه ششم از جنایت خانوادگی اش پرده برداشت. خدیجه خیلی آرام روی صندلی نشست و همان ابتدا با خونسردی گفت: شوهرم همیشه مست بود و مرا کتک می زد اما من سکوت کردم و می خواستم زندگی ام را ادامه بدهم که پای یک زن به زندگی ام باز شد. زن جوان گفت: دوران دبیرستان در مسیر مدرسه با محسن آشنا شدم و خیلی زود با هم ازدواج کردیم و 23 ساله
یزدانی: دوست داشتم با جردن باروس کشتی بگیرم
تصمیم نگرفته ام. * یعنی المپیک 2020 یک مدال دیگر بگیرید و بعد به فکر ازدواج بیفتید؟ اگر خدا بخواهد و قسمت کند. * شما گفتید سنی ندارید و به ازدواج فکر نمی کنید. پس حالا حالاها عیدی می گیرید؟ معمولاً اعضای خانواده و پدر و مادرم عیدی می دهند و خیلی کم عیدی می دهند، مگر اینکه ازدواج کرده باشید و دست همسرتان را بگیرید و عیدی بگیرید. * یعنی به بهانه
برباد رفتن کاخ آروزها در زندگی با مرد شیشه ای
/> از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم، به قول امروزی ها دختر دم بخت بودم، با توجه به حضور خواهر بزرگتر از من در منزل که شرایط برای ازدواج پیدا نکرد، با دو سه روز فکر کردن زمینه ملاقات من با آرش فراهم شد، در مدت برقراری ارتباط با آرش خانواده در جریان ارتباط تلفنی منو آرش قرار نداشتند. گاهی هم با آرش بیرون می رفتم، زمانی که بیرون بودم به من پیشنهاد می داد که به خانه مجردی که دارد تردد کنم
آن روی سکه زندگی محسن کوهکن مرد عرصه سیاست
برادرشان جلو رفتم و خیلی ساده من از بردار ایشان سؤال کردم شما من را می شناسید خواهر خودتان را هم خوب می شناسید به نظر شما ما به درد هم می خوریم یا خیر؟ ایشان هم با این که آن زمان جوان بودند جواب دادند و گفت بررسی می کنم، و جواب را به شما می گویم بعد از چند روز گفتند من پاسخم مثبت است و پس از حرف ایشان با خانواده اقدام کردم و به خواستگاری رفتیم.خوب یادم هست که من 22 سال و همسرم نزدیک به 15 سال
شهیدی که می گفت جاده سازی می کند!
بود. گفتن یکسری از مسایل شاید به همین راحتی که گفته می شود نباشد اما من روز قبل از خبر شهادت محسن با چه شوقی منتظرش بود و باز گریه امانش را بریده است و ادامه می دهد، به شوق اینکه محسن فردا برمی گردد به آرایشگاه رفتم و ترجیح دادم که به نظافت خانه و بچه ها برسم تا دلتنگی 25 روزه از تنمان خارج شود اما من از همه چیز بی خبر بودم؛ صبح یکی از دوستانم برای کمک به منزلمان آمده بود و من مرتب از لحظه ورود