سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای شفای بازیگر مشهور در حرم امام رضا(ع)
و گفت ان شاالله خدا خودش عنایت می کنه! صباغی در حالیکه بدنش می لرزید و قطرات اشک بر صورتش جاری شد، ادامه داد: در حال راز و نیاز بودم و هنوز آب نبات از گلویم پایین نرفته بود که احساس کردم بدنم دارد داغ می شود اول، احساس کردم دست راستم داغ شد و می توانم آن را حرکت دهم. چیزی نگذشت که پای راستم هم داغ شد. به همراهم که زیر پهلویم را گرفته بود گفتم؛ دستم را رها کن ... می خواهم راه بروم که
سبک زندگی و الگوهای رفتاری حضرت خدیجه(س)
، سعادت، شخصیت و شکوه چیزی است که برای به دست آوردنش نه تنها از پول، کاروان تجارتی، شهرت و قدرت، که باید از هستی گذشت. یکی از اسناد تاریخی می گوید: خدیجه علیهاالسلام به راستی بانویی خردمند و پرشرافت بود. در روزگار خود از نظر تبار از بهترین ها بود و از نظر شرافت، پرشکوه ترین آنان و از نظر ثروت، ثروتمندترین آنان به شمار می رفت. بسیاری از چهره های سرشناس روزگار برای پیوند با او کوشیدند، امّا او
همه اهالی ولیعصر تبریز مرا می شناسند/ طعم اسارت را چشیده ام و کارت ایثارگری دارم
فکر آن بودم که حتما از کهولت سن مشکلات دوچندان خواهد داشت اما حباب این فکر در ذهنم با شنیدن تاریخ تولدش ترکید! تنها 57 بهار را در زندگی سپری کرده بود! "احد" آقا متولد 1339 در محله عباسی تبریز بود، درس و مدرسه را مانند بسیاری از هم دوره ای های خود پس از اتمام دوره ابتدایی کنار گذاشته و مشغول کار و کمک رسانی به خانواده شده است، در سنین جوانی ازدواج کرده و اکنون دارای 4 فرزند است. سال 57
این فیلم بی هیاهوست
داستانی کلید خورد؟ بیگلری: راستش دغدغه اصلی من سینما است و این طور نبود که مسئله پزشکی و روانپزشکی مطرح در فیلم دغدغه اولم باشم. بیشتر به دنبال یک قصه جذاب بودم؛ اول قرار بود فیلم دیگری را بسازم که آقای ملکان در آن مقطع تلنگری به من زد که داستانم خیلی شبیه فیلم های دیگر است. به من گفت قصه ای را پیدا کنم که نزدیک به لحن و فضای خودم باشد و البته برایم خیلی سخت بود داستانی را که آماده کرده
اشعاری که آیت الله صافی از حضرت خدیجه خواندند
جریحه دار اشکهای من با خون جاری نمی شد و دل من ساعتی از خیال شما خالی نیست و چشم در محبت شما به خواب نمی رود و دهان من از ذکر شما غافل نیست و اگر کوه را حمل کنید به عادتهائی که دارید از جا کنده می شود پس چگونه خواهد بود حال جسم و استخوانهای من دست خود را محکم بر روی جگر خود می گذارم که از جا کنده نشود اما وجدی که از شما در دل دارم دست مرا رد می کند و از شوق آتش می گیرد من در هوای محبت شما در دل به خود
مادر شهید: با شنیدن شهادت عبدالرحیم نماز شکر خواندم/ پسرم عاشق شهادت بود
کنید. تسنیم: خبر شهادت شهید را چگونه به شما دادند؟ آذرماه 95 دیدم عروسم با من تماس گرفت گفت بابا از گردان امام حسین(ع) شماره شما را خواستند. قرار است با شما تماس بگیرند. گفتم چشم اما دلم طاقت نیاورد و خودم با تاکسی به سپاه شهرستان رفتم و وقتی خود وارد سپاه شدم یکی از دوستان شهید فکر کرد من از شهادت عبدالرحیم خبر دارم با چشمانی گریان به من تسلیت گفت من به روی خود نیاوردم وقتی
راز زندگی رکورددار اهدای خون
نجات پیدا کرد و پدر و مادر و همسایه ها خیلی مرا تشویق کردند. آن موقع ها اهدا کننده را کنار بیماری که به خون نیاز داشت، می خواباندند و به اندازه ای که نیاز داشت، خون می گرفتند. 173 بار اهدای خون را خودتان حساب کردید یا سازمان انتقال خون؟ از بچگی هربار که خون دادم برگه هایش را نگه داشتم. تا 17 سالگی خوزستان بودم. بعد هم برای تحصیل به تهران آمدم. اصفهان هم خون داده بودم. بعدها این
زندگی حضرت خدیجه(س)؛ پیام آور حضور موفق زنان در تمام عرصه های فردی و اجتماعی
شده بود. بعد از این که این ازدواج شکل می گیرد، پیامبر بعد از چندی به خاطر رفتارهای ناپسند اجتماعی و این که دیگر کاری از دست او بر نمی آید از جامعه جدا می شود و عزلت می گزیند. هنوز ابزاری به عنوان ابزار دعوت از ناحیه خداوند به او داده نشده بود تا این مردم را هدایت و تبلیغ و تبشیر کند. شدت علاقه حضرت خدیجه(س) به پیامبراکرم(ص) وی در ادامه افزود: من باور ندارم که رفتارهای پیامبر(ص
طلبه ای که برای بچه ها قصه می خواند! +عکس
اجتماعی در وضعیت بحرانی قرار گرفته اند، اما سفر به روستا و کتابخوانی برای کودکان بدون مشکل نیست.کمبود کتاب های کودک، نبود مکانی به عنوان کتابخانه، کمبود افرادی که حامی باشند و یاور و دغدغه داشته باشند، مشکلات مالی که برای ثبت و ضبط و خرید و حمل کتاب ها وجود دارد مسائلیست که آقای آذری نژاد با آن دست و پنجه نرم می کند. این طلبه جوان می گوید: بیشتر کتاب ها را دوستان و خیرین به دست من می
تیک آف 24 بار تدوین شد/ یک سال برای مجوز به ارشاد می رفتیم
خطرناکی بود چون سال ها من این کار را کرده ام و دیدم چنین کاری خطرناک است. حالِ من با این فیلم و روزهایی که گذراندم خوش است. من خاطره خوبی از آن دارم. این را هم باید بگویم که یک سال تهیه کنندگانمان به خاطر این فیلمنامه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفته بودند. من خودم ناامید شده بودم زیرا اصلاحیه های زیادی روی آن خورده بود. حتی حالا هم می گویند مگر این شهر پلیس ندارد؟ چرا عده ای شیشه ها را می شکنند
من خام حرف های شیطانی سعید شدم / او گفت فقط با انجام این کارمی توانیم با هم ازدواج کنیم!
ما باید این پول ها را از آن ها پس بگیریم تا بتوانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. من خام حرف های شیطانی سعید شدم و او مرا راضی کرد تا با آن ها همکاری کنم ولی از محل زندگی سعید و دوستش که در این ماجرا نقش داشت، هیچ اطلاعی ندارم. رئیس پلیس خراسان رضوی در ادامه تشریح پرونده گروگانگیری و سرقت مسلحانه اضافه کرد: در نهایت کارآگاهان با انجام یکسری فعالیت های اطلاعاتی و مراقبت های پلیسی موفق شدند جوان
سهیل روز تولدم مرا بیهوش کرد و
عشق و دلدادگی کردیم؛ او آنچه محبّت در دلش داشت، در پای من می ریخت و می گفت از وقتی مرا دیده شب ها به من فکر می کند و روزها منتظرم نشسته تا باز مانند همان روز بی همتا و شور آفرین، بار دیگر به مغازه اش بروم؛ زیرا می گفت که از همان لحظه بیرون رفتن از مغازه اش، برای دیدن مجدّد من، بی وقفه لحظه شماری می کند. بعد از اوّلین تماس تلفنی، از این که دست تقدیر ما را در مقابل هم قرار داده، بسیارخوشحال
آخرین سرنوشت مرد تهرانی که زنش در شکم او GPS وصل کرده بود! +عکس
کافی بود تا تیمی از ماموران اداره 10 پلیس Police آگاهی تهران همراه بازپرس محسن مدیر روستا از شعبه ششم دادسرای امور جنایی برای کاوشگری های ویژه وارد عمل شوند. کارآگاهان در گام نخست شوهر قربانی جنایت Crime را که مردی 50 ساله است هدف تحقیق قرار دادند که این مرد در همان تحقیقات ابتدایی به قتل زنش اعتراف کرد. مرد همسرکش گفت: 24 سال قبل با همسرم ازدواج کردم و صاحب دو دختر شدم و از همان روزی
هندبالیست لژیونر کردستانی از بازی در ایران تا تیم استوابخارست رومانی
تاکتیک پذیر نبودم و هندبال را یاغیانه فرا گرفته بودم و کسی نبود آموزش درست را به ما بدهد. همچنان که از تیم ملی نوجوانان وجوانان حذف می شدم امید خود را برای تمرینات از دست نمی دادم و انگیزه ام نیز بیشتر می شد وخود را برای ورود به تیم ملی بزرگسالان آماده می کردم. در سال 88 در لیگ برتر آقای گل شدم و در سال 89 بهترین بازیکن لیگ برتر شدم و سال های بعدی نیز همین روال ادامه داشت
خاطره گویی آیت الله موحدی کرمانی از امام خمینی(ره)
هرکس به این نظام و انقلاب بی وفایی کند، دروغ بگوید و شعارهای نادرست دهد، خودش ساقط خواهد شد و این ماجرا عبرتی است برای همه ما مسئولان. وی با اشاره به حضورش در جبهه های جنگ نیز گفت: من قبل از این که به کرمانشاه بروم مامور بودم که از تهران مبلغین را به جبهه اعزام کنم و خودم هم گاهی می رفتم و هر بار شاهد اظهار لطف زیادی از سوی رزمندگان به خودم بودم. رئیس موقت مجمع تشخیص مصلحت
دختر جوان کرجی مردها را به خانه می برد
شدم و فرار کردم. سرکرده باند افزود: در میانه راه متوجه گشت پلیس Police شدم، از این خودرو پیاده و با سد کردن راه راننده دگیری فرار کردم. بعد از آن سوار خودروی دیگر شدم که سرانجام ماموران مرا بازداشت کردند. با اعتراف سرکرده این باند جنایتکار همان شب ماموران در جریان قرار صوری که متهم زن با همدستش گذاشته بود، او را به یکی از محله های کرج کشاندند و او بازداشت شد. این متهم نیز در مواجهه حضوری با طناز به همدستی با او در اخاذی سیاه و سرقت های سریالی از مردها و نیز همدستی در قتل Murder یکی از قربانیان اعتراف کرد. ...
احتمال می دادیم عراق حمله کند
متوجه نیستید، وضع مملکت اضطراریه، حداکثر نیم ساعت دیگه، دفتر من، خداحافظ،.. (امام حال خوشی ندارند، باید فورا وضعیت اماده باش را در سراسر مرزها، کنترل کنیم، و...) - از لرزش صدای رئیس، و نحوه احضار، متوجه جدیت ماجرا شدم، دنیا دور سرم چرخید و بی اختیار أشک امانم نداد،... - ممتحن، که وضع مرا دید، گفت،؛ تنها کاری که میتوانی بکنی اینکه، انچه از أوراق ازمون را زیر دست داری، پاسخ دهی، و
چند روایت معتبر از سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد
؛ به هر حال پس از آن که مردی در تبعید ابدی تمام شد قدری شفا یافتم و بر آن شدم که تا زنده ام، آرام آرام روی همین گروه از شخصیت های میهنم کار کنم؛ یعنی شخصیت های فلسفی، مذهبی که اسباب فخر فرهنگ ملی ما هستند. پس از مُلاصدرا متمرکز شدم روی شیخ اشراق که از جوانی به دلایلی با او انس و الفتی داشتم، ولی تا خودم را جمع کردم که خیز بردارم طرف شیخ اشراق، آقای زم، چنانکه گفتم، به من گفت که روی زندگی حضرت امام(ره
روایتی کودکانه از دیدار با آن مرد تاریخی
به گزارش بلاغ ، سیده زهرا برقعی: روی پای بابا نشسته بودم. جمعیت کیپ تا کیپ کنارمان نشسته بود و صلوات می فرستاد. هوا گرم بود. خیس عرق شده بودم. خوابم گرفته بود. سرک می کشیدم ببینم از لای نرده های ایوان، صورت مادرم را می بینم یا نه. خودم اصرار کرده بودم که در قسمت مردانه باشم. داشتم له می شدم. کم کم چشمانم گرم شد. هنوز امام نیامده بود توی ایوان. مردم سرود می خواندند. سینه می زدند و یا حسین می گفتند
آخرین التماس دعای امام از مردم چه بود؟!
قبل از این بنده شیفت بودم. حضرت امام با زنگ تیم پرستاری را احضار فرمودند که کارهای معمول پرستاری انجام شود که من به حضور ایشان مشرف شدم. بعد از اتمام کار ایشان نسبت به مشکلات گوارشی خودشان ابراز گلایه کردند و من هم موضوع را به کادر پزشکی اطلاع دادم. سپس یکسری آزمایش از امام گرفته شد و تصمیم بر آن شد که آندوسکوپی انجام شود و نتیجه آن حکایت از کانسر و وجود توده سرطانی در معده حضرت امام
آخرین ساعات زندگی امام(ره) چگونه گذشت؟
جمعیت دیدند، اشاره کردند که بیا بالا. دست مرا گرفتند و به بالا آمدم. جمعیت هم چنان فشار می آورد به طوری که کانتینر دیگر داشت له می شد، یک لحظه همان جا فکر کردم که اگر تابوت روی من له شود و بمیرم بهترین افتخار است و هیچ نگران نبودم. در همین لحظه به وسیله ی بی سیم به احمدآقا پیغام دادند که آقای ناطق می گوید یک هلی کوپتر بفرستید. من هم چنان خود را روی تابوت انداخته بودم و جمعیت هم فشار می آورد. خداوند
روایت رضا امیرخانی از رحلت امام خمینی(ره)
چادری مشکی که لکه های قوه ای خاک روی چادرش مشخص بود. جوانی که هنوز مو به صورت نداشت. با پیراهنی مشکی و شالی سبز. پیرمردی که به یک دستش عصا بود و با دست دیگرش به سختی عکس اما مرا بالا گرفته بود. کودکی کوچک که انگار پدر و مادرش را گم کرده بود. بی خیال و بدون توجه به جمعیت، و جمعیت هم بی توجه نسبت به او. کودک می خندید و در عرض جمعیت راه می رفت. سه چهار جوان با لباس سربازی. سرباز اولی به سرباز دومی
پدیده جذاب فوتبال ایران: خیلی ها می گفتند به پرسپولیس رفتن اشتباه است/ اصلا اهل بازارگرمی نیستم
شدم. آقا مجتبی بازیکن بزرگی بوده و به عنوان پیشکسوت پرسپولیس همیشه برایم قابل احترام هستند. خوشحال شدم که بازی ام مورد توجه ایشان قرار گرفته و از اینکه از من تعریف کردند خوشحالتر شدم. سعی می کنم همانطور که ایشان گفتند دچار غرور نشوم و راهم را گم نکنم و البته باز هم از ایشان بابت لطف و تعریفی که داشتند تشکر می کنم. هوادارانی که به من کم لطف بودند اکنون حامی ام هستند اینکه در
مسئولان ما خیلی کم از ساده زیستی رهبری الگو گرفتند
تهران در بخش دیگری از این برنامه گفت: در سال 1335 و در سن 25 سالگی ازدواج کردم مهریه خانمم ده من آب و بذر بود. که سه دختر و دو پسر حاصل این ازدواج هستند. وی افزود: در دوران طلبگی غذا می پختم و امروز هم در زندگی شستن ظرف ها به عهده من است. موحدی کرمانی گفت: من و حاج خانم از کار افتاده ایم و هر روز یکی از بچه ها می آیند و سرکشی می کنند. وی ادامه داد: بچه هایم اهل
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود
هوای آنکه من را می فرستد آنجا و بعد این سازمان را هم تعطیل می کند. من رفتم دیدم اینجا یکی از جاهای مفید و مهم و به دردبخور مملکت است. آمدیم خوب حفظ کردیم این سازمان را و امام هم خیلی کمک کرد. بنده شاید حدود 10 سال در سازمان محیط زیست بودم و بعد رئیس نظام پزشکی هم شدم. این جریان طرح ترافیک را ما آن موقع مطرح کردیم. من گفتم پزشکان را معاف کنید از طرح ترافیک، اما تأکید کردیم که
چهار آفت دین از نگاه یک پژوهشگر نهج البلاغه
؟ گفتم خیلی. این قدر که حاضر هستم جانم را فدایت کنم. گفت خب برو. رفتم به سوی خانه، به خانه نرسیده بودم که پیک خلیفه من را صدا کرد که خلیفه دوباره مرا کار دارد. دوباره رفتم خدمت خلیفه. سوالش را تکرار کرد که من را چقدر دوست داری؟ گفتم خیلی. این قدر که حاضر هستم جان خودم و خانواده ام را فدا کنم. گفت خب برو. بار سوم داستان تکرار شد. گفتم این قدر که حاضر هستم جانم را و مالم را فدا کنم. بازهم گفت برو
مقام حضرت خدیجه(س) در پیشگاه خدا
وارث : ابوسعید خدری می گوید: رسول خدا(ص) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمان ها برد و سیر داد، هنگام مراجعت، به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ جبرئیل گفت: حاجت من، این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه برسانی. پیامبر خدا وقتی به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه(س) ابلاغ کرد. خدیجه گفت: اِنّ الله هُوَ السَّلام و فیه السَّلام، الیه السلام و علی جبرئیل السلام؛ همانا ذات پاک
افکار شیطانی یک زن شوهردار ، دختر 15 ساله اش را هم آلوده کرد / او با یک مرد به ییلاق رفت و ...
که سعی می کرد خیلی کم صحبت کند و مدام با خودش درگیر بود. ابتدا اهمیتی به رفتارهای خاص همسرم نمی دادم و از این که او زنی آرام و باطمأنینه است راضی بودم اما آرام آرام و با حرف هایی که دیگران تکرار می کردند تازه فهمیدم که همسرم بهره هوشی پایینی دارد و به اصطلاح شیرین عقل است ولی آن ها به بهانه خجالتی بودن همسرم، مرا در ازدواج فریب داده اند. دیگر حال و روز خودم را نمی فهمیدم، از سوی دیگر هم دلم به حال
اشعار ویژه وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
/> پایان این معامله فرقی نکرده است این شهر قبل زلزله _ این شانه ی نحیف با شهر بعد زلزله فرقی نکرده است ده شب گذشت تا که به تو نزدیک تر شوم نه اینکه با حضور تو تاریک تر شوم وقتش رسیده است مرا هم جدا کنند آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آنانکه تا همیشه نظر کرده ی تو اند آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند
مرگ مرموز پسر دانشجو در بزم شبانه
رازگشایی از مرگ این جوان دانشجو، دوستان وی و مسئولان بیمارستان به دادسرای جنایی تهران احضار و از آنها تحقیق شود. منبع: روزنامه جام جم 110 این اخبار را از دست ندهید: چه بلایی به سر خواننده زن جوان آمریکایی آمد؟ تصاویر رفتار زشت و بی امان پسر 15 ساله با دختر جوان / ناهید از دست رفت! عکس این خانم داعشی در اینترنت به دنبال شوهر می گردد! عکس من خام حرف های شیطانی سعید شدم / او گفت فقط با انجام این کارمی توانیم با هم ازدواج کنیم! واکنش باورنکردنی مدیر وقتی فهمید یکی از خانم های شرکتش را باردار کرده! ...